Home

Afghanistan Columnists

Click bank

Articles  

News

Links

Books

Gallery

Policy

   باشگاه نويسندگان آزاد

  |  صفحه اول |  افغانستان  |   نويسندگان   مقالات  |   اخبار    كليك‌بانك  |   كتابخانه  |   گالري  |   پاليسي   | تماس



 

لوگوي سايت

خبرتازه

خبرهاي بيشتر در اينجا...

 

مقالات نويسندگان

مسؤوليت هرسخن بدوش پديدآورنده است. سايت در قبال آثارارسالي نويسندگان پاسخگو نيست

ويژه نويسندگان

سايت را به دوستان معرفي كنيد!

مطالب بيشتر از محمد حسين فياض در صفحه اختصاصي نويسنده

پيوسته‌ها




زير آسمان كابل2-1

نويسنده: محمدحسين فياض



تاريخ نشر: 1.04.2008


اواخر تابستان واوایل پایز در افغانستان بودم وگاهی توفیق یاری ام می‌کرد که روزانه یادداشت های پراکنده ای داشته باشم. این‌یادداشت ها گاهی اول شب انجام می‌شد وگاهی هم در فضای خاصی، حس نوشتن دست می داد.اکنون که این یادداشت ها رابرای نشر، تنظیم می‌کردم، حیفم آمد که صورت نوشتاری آن را (که گاه حالت گزارشی دارد وگاه بیانگر وضعیت حال است) را تغییر‌دهم. یادداشت های روزانه در هرکجای که انسان زندگی کند، ذاتاً ارزشمند است واگر این یادداشت ها در متن حوادث باشد، اهمیت اش بیشتر. ازاین روست که قلم به دست گرفته و زمانی که از تنبلی رهایی می‌یافتم، به این امر‌مهم اقدام می‌کردم، امید است که مورد توجه خوانندگان قرار گیرد.   


Daily Images

قسمت اول


تذکر:


اواخر تابستان واوایل پایز در افغانستان بودم وگاهی توفیق یاری ام می‌کرد که روزانه یادداشت های پراکنده ای داشته باشم. این‌یادداشت ها گاهی اول شب انجام می‌شد وگاهی هم در فضای خاصی، حس نوشتن دست می داد.اکنون که این یادداشت ها رابرای نشر، تنظیم می‌کردم، حیفم آمد که صورت نوشتاری آن را (که گاه حالت گزارشی دارد وگاه بیانگر وضعیت حال است) را تغییر‌دهم. یادداشت های روزانه در هرکجای که انسان زندگی کند، ذاتاً ارزشمند است واگر این یادداشت ها در متن حوادث باشد، اهمیت اش بیشتر. ازاین روست که قلم به دست گرفته و زمانی که از تنبلی رهایی می‌یافتم، به این امر‌مهم اقدام می‌کردم، امید است که مورد توجه خوانندگان قرار گیرد.   


یکشنبه4/6/86 - مشهد مقدس


امروز ساعت 10 صبح از تهران وارد مشهد مقدس شدم. پس از زیارت حرم حضرت رضا(ع) ودیدار با تعدادی ازدوستان، بعداز ظهرسری به «موسسة دردری» زدم و با سید ابوطالب مظفری ویکی از دانشجویان لهستانی، صحبتی داشتم. این دانشجو که یک دختر جوان بود، برای تحقیق در زمینة شعرمقاومت افغانستان آمده بود و بسیارزیبا به فارسی صحبت می‌کرد؛ ظاهراً می‌خواست پایان نامه اش‌را دربارة شعرمقاومت افغانستان بنویسد!


دوشنبه 5/6/86 - هرات


ساعت 5 صبح از مشهد راه افتادم وساعت8 صبح سرمرز بودم و ساعت 10 هم به هرات رسیدم.


امشب باید در هرات بمانم، چرا که بلیت هواپیما برای امروز میسر نشد. قرار است که فردا ساعت1 بعداز ظهر به میدان هوایی باشم و با هواپیمای شرکت آریانا  به سمت کابل پرواز کنم. البته اولین بار است که با هواپیمای این شرکت مسافرت می‌کنم.


لازم به ذکر است که امروز یک سیم کارت روشن به مبلغ 250افغانی خریدم که نسبت به سیم کارت های اعتباری در ایران بسیار ارزان است. در ایران، سیم کارت های اعتباری را با ثبت نام قبلی به مبلغ 32هزار تومان به فروش می‌رسانند ودر بازارآزاد هم تامرز 100 هزار تومان. اما در افغانستان قیمت سیم کارت های «روشن» ، 250 افغانی، معادل4750 تومان و «افغان بی‌سیم» 150افغانی معادل2850 تومان وسیم‌کارت «اریبا» نیز همچنین. این موضوع بسیار برایم جالب است واز گسترش خدمات مخابراتی درکشور خبر می دهد.


سه شنبه 6/6/86 گشت وگذاز در شهر هرات


امروز، اصلاً حال بیرون رفتن را نداشتم. دیشب هم یک سره خوابیدم و بی خوابی های دوشب پیش را جبران کردم. با آن هم، نزدیک های ظهر حدود یک ساعت، گشتی درشهر زدم. شهرهرات انصافاً زیباست وبازارهای آن شلوغ است. انواع کسبه مشغول به کار بوده و راهروها پرازدست فروش‌هاست. وضعیت مارکت های‌لوکس و با کالاهای متنوع، چشم هربیننده ای را خیره می‌کند. اما جنس ها اکثراً ایرانی است، به طوری که هرنوع کالای ایرانی‌را حتی ارزان تراز خود ایران درآن می توان یافت. این وضعیت شاید به دلیل هم مرز بودن هرات با ایران باشد و یا به دلایل دیگری که فعلاً مجال بررسی آن نیست.


ساعت دوازده و نیم با یک تاکسی، راهی میدان هوایی شدم. موتروان انصافاً آدم‌باحالی بود. اسمش«امید» بود و امید به زندگی و عشق در چشمهایش موج می‌زد. اوکه هرلحظه موبایلش را برمی‌داشت و موفق به تماس نمی‌شد، به شدت ناراحت بود؛ طوری که با مشت به فرمان موتر می‌کوبید و احساساتش را آن گونه ابراز می‌کرد. به شوخی به او گفتم نکند«عاشقی؟» گفت: «عاشقی را خوب نمی دانم، اما حال خوش ندارم و تو فکرکن که دیوانه ام.» این حرف او آغاز صحبت نیم ساعتة ما تا میدان هوایی شد و او دربرابر سؤالاتم گفت:


نوزده سال سن دارد و تا صنف هشتم درس خوانده است. فعلاً با تاکسی، کار می‌کند. اما مدت شش ماه است، گرفتار یک عشق نفس‌گیر شده و او را دگرگون کرده است. امید می‌گفت: روزی با یک دختر آشنا شد و در برابر شوخی‌یی که با او کرد، فحش جانانه ای شنید. فردایش او را سوار تاکسی‌اش کرد و او هرچند خواست کرایه‌اش را حساب کند، در جوابش گفت: از کشتن است، اما حاضر نیست کرایه را قبول کند و این، آغاز ماجرا شد. از آن پس، بیشتر وقت‌ها اورا از مدرسه به خانه اش می‌رساند. و الان هم می‌خواست به او زنگ بزند ولی بی انصاف، گوشی‌اش را خاموش کرده است.


امید، مدعی بود که او برای محبوبش می میرد و اگر طی دو روز او را نبیند، دیوانة روزگار است. از نظر امید «شکیلا» فرشتة نجات بود، چرا که خدا، او را برای نجات او فرستاده است. امید می‌گفت: او پیش از این، به صورت وحشتناک، سیگار می کشید، اما از روزی که شکیلا از او خواست دیگر سیگار نکشد، سیگار را ترک کرده است. از نظر امید، انسان باید به خواست‌های محبوب خود احترام بگذارد و او نیز به احترام این عشق دیگر سیگار نمی‌کشد و اصلاً او فکر می کند آدم خوبی است، چراکه کار می‌کند، حرف پدر و مادرش را گوش می کند و به آداب و کلتور افغان ها متعهد است، بنابراین، حق‌طبیعی اوست که عاشق باشد. او در حالی که قیافة جدی به خود گرفته بود گفت: «بلی، من عاشقم مگر عاشقی جرم است؟» به او گفتم:« نه، ولی زیاده روی اش خوب نیست، مهم این است که به عشق خود و خواستهای محبوبت وفادار باشی و تلاش‌کن، رسماً نامزد شوی و باهم عقد بخوانید.» امید، آهی کشید و گفت: «اگر خرج های بیهوده بگذارد، با این وضعی که من دارم، پولم کو؟».


حرف های من و امید تازه به جاهای خوب رسیده بود که به میدان هوایی رسیدیم، میدانی که دوسال پیش هم دیده بودم، با همان وضعیت نیم مخروبه، نه امکانات رفاهی و نه مرتب بودن وضعیت ظاهری میدان. با امید خداحافظی‌کردم، نمی دانم که دراین سفر دیگر با امیدی برخواهم خورد یانه، اما حرف های اودر ذهنم هر لحظه خلجان دارد: آدم خوب، احترام پدر ومادر، کار، تعهد به آداب وکلتور افغانستان، عشق، نامزدی، مصارف گزاف و....


برفراز قلَه ها


اکنون که این سطور را می نویسم، در میان هواپیما قرار دارم. هواپیمای ما قرار است که به مزار شریف هم سری بزند و اکنون در ارتفاع 1700متری زمین، در پرواز است. درپایین، هرچه می بینم کوه است و تپه های کوچک و بزرگ، انگار که از آبادی، هیچ خبری نیست. خم و راست شدن هواپیما هم کمی دلهره ایجاد می کند که مهم نیست. البته لازم به ذکر است که خدمت کاران هواپیما، همه، مرد هستند، لذا باید گفت که خدمه ای در کار نیست. شاید دلیل این کار حساسیت عده ای از افغان های ما نسبت به حضور زنان در چنین جاها باشد. نمی‌دانم، البته یکی دوبار یک تن از خواهران از پشت پرده نمایان شد که به زودی غیبت‌کبری را در پیش‌گرفت و صدای او یک بار شنیده شد و آن هم، پیام‌های لازم به مسافرین بود. از آن پس این صدای‌گوش خراش و آزار دهندة یک مرد است که نه به فارسی درست حرف می زندو نه به انگلیسی و نه به پشتو. خدا به خیر بگذرد که تا کابل، چه می‌کشم، آن هم در صورتی که یک ساعت در مزار باید توقف داشته باشیم.


بر اساس صحبت یکی از خدمت کاران، این هواپیما، امروز صبح از کابل به مزار و از آن جا به تهران پرواز داشته و با توقف چند ساعته در تهران، راهی‌یی هرات شده و از آن جا راهی‌یی مزارشریف و سپس هم کابل. با خود گفتم:«عجب! با این وضعیت، چه به حال و توانی به موتور و دیگر قطعات این هواپیما می ماند که هر روز مانند یک تاکسی‌درون شهری این‌گونه بار بکشد؟» بگذریم، چه کار می توان کرد، اگر دولت مردان ما از دیگرریخت و پاش ها، مقداری می کاستند، می‌توانستند یکی ـ دو هواپیما را در سال به ناوگان هوایی کشور بیفزایند.


 

موضوع مرتبط: ويژه نويسندگان
بازديد 864
امتيازات 0
ضريب امتياز
امتياز بدهيد
نقد و نظر

نسخه چاپي مطلب

فرم ارسال مطلب

ديگرنبشته‌ها از محمد حسين فياض:

 

  از ميان همين موضوع:

  • زیرآسمان کابل 2 / 9 ( محمد حسين فياض )
  • حامدكرزي ( محمد حسين فياض )
  • کابل که من دیدم ! ( نبي قانع زاده )
  • زیرآسمان کابل 2 / 8 ( محمد حسين فياض )
  • مشرف خان، کجا را خوش داری؟ ( احد تركمني دليل )
  • Search Armans.Info Search the Web

    نقل مطالب اين سايت تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجازاست

    آمار مقالات


    Journalists--------------------------------- تعداد ژورناليست --------------------------: 64
    Articles----------------------------------- تعداد مطالب تازه -------------------------: 724
    Comments-------------------------------- تعداد نظرات ------------------------------: 3896
    Categories-------------------------------- تعداد موضوعات ---------------------------: 35

    اطلاعات و ترافيك سايت

    
    Total Visits----------------------------- مجموع بازديدها--------------------------931883
    Users Online-----------------------------26-----------------------------------افراد آنلاين
    Your IP-------------------------- آي پي شما-----------------------38.103.63.60
    38.103.63.60
    ----------------------------------------

    تاريخ تأسيس ------------------------------ Construction ------------------------- 2002
    تاريخ بازسازي ------------------------------ Re-construction---------------------- 2004

     
     
     
     


    مشاهده مقالات با انتخاب نام نويسنده در ستون نويسندگان


    از بخش"ويژه نويسندگان"

    نبي قانع زاده :

    سه نوع مبارزه ودفاع درافغانستان

    نظرات :1

    avatar

    امين آرمان:

    سه نوع "جهاد" در افغانستان

    نظرات :3


    نبي قانع زاده:

    فلسفه عید فطر دریک نگاهی کوتاه !


    مسيح ارزگاني:

    مـــرغ طـوفــان و مــــرد سـامـان

    نظرات :19


    محمد حسين فياض:

    زیرآسمان کابل 2 / 9

    نظرات :1


    بقيۀ مطالب اين ستون