دموكراسي بدون آدم‌هاي دموكرات

(از زبان خالد حسيني)


يكي از بدبختي هاي واگيردار جوامع در حال عبور از سنتي به مدرن و يا از حالت جنگ به صلح، دگرگون شدن نمادها، انگاره‌ها و شخصيت‌ها به شكل كاذب و متقلبانه است. تمايل به صيرورت و دگرگوني و انتقال البته وجود دارد اما اين فرايندها غالبا ناقص صورت مي گيرند. انسانها و نهادها علي الظاهر تغيير مي كنند ولي تغييرات در باطن شان راه نمي يابد. در چنين اوضاعي مصلح و مرشد و مفسد و ملحد همانند مي شوند. عابد و تارك، زاهد و فاجر، خادم و خائن، مؤمن و فاسق در يك سلك به نظر مي آيند. به همين پيمانه، روشنفكر و تاريك‌فكر، يكتاسالار و مردم‌سالار، ملي‌گرا و تبارگرا چهره‌هاي همانند مي يابند و منشأ التباس و اشتباه فاحش مي شوند. در يك كلام، حقيقت با مجاز خلط مي شود چنانكه دروغ با راستي در هم آميزد.


بعد از حادثه 11 سپتمبر كه بقول صاحب نظران، دوره گذار و انتقال افغانستان شمرده مي شود، تصور عموم اين بود كه همه چيز از عمق تغيير خواهد كرد. حتي نوع نگاه عموم به سياست، فرهنگ، اقتصاد، رفاه، دين، آموزش و حكومت و نوع تلقي از ساختارهاي سياسي، منافع عمومي و مصالح ملي و رويكردها و مشاركت‌هاي جمعي از گذشته متمايز و متفاوت خواهد بود. وقتي دولت موقت افغانستان به سبك رژيم سياسي مجاهدين بر پايه سهم طلبي احزاب سياسي-نظامي پي افگنده شد، سطح اميدواري به حصول تغييرات بنيادي تا حدي تنزل يافت. اغلب كساني كه در رأس اين احزاب قرار داشتند با قواعد دموكراسي نا آشنا و چه بسا دشمن آن بودند. از طرفي، توزيع عمودي قدرت ميان قدرت‌هاي نظامي بر مبناي سهم حزبي يا قومي، خطر كند شدن فرايند ناسيون و ملت شدن و رسيدن به نظام ايده‌آل دموكراتيك شهروندي و نيز محروميت شهروندان از حق انتخاب عادلانه و مشاركت فعالانه را دوچندان مي كرد. البته ايجاد نهادهاي نسبتا مدرن مانند دولت دموكراتيك با قاعده هاي قانوني و مبتني بر انتخابات تنها اين اميدواري را به ارمغان آورد كه رد پاي حكومت هاي خودكامه تاريخي را در آينده نمي توان دنبال كرد.


بيشترين اميدواري در ايجاد تغييرات بنيادي به نحله‌ جديدالورودي بنام "تكنوكرات‌ها" دوخته شده بود كه هم سهم كمتري در معادلات خشونت آميز چند دهه‌ي اخير داشتند و هم گمان مي رفت طرح و تفكر نوي در سر دارند. هم اكنون برخي از اين اميدها و تصورات فرو ريخته اند و بسياري هم در حال فروريختن هستند.


خالد حسيني رمان نويس مشهور افغان در اولين رمان موفق خود به مفاهيم و مناسبات عاطفي، اجتماعي و انساني فراواني پرداخته كه يكي از آنها دلبستگي مفرط به سنت و جدال با نوگرايي است. در باره كتاب كاغذپران باز خالد حسيني گفتني ها فراوان است. چيزهايي را آموخته ام و نوشته ام اما ارائه نمودنش را مدت‌هاست به وقت ديگر گذاشته ام. اينجا فقط اينقدر مي گويم دوبار اين كتاب را خوانده ام و هربار اشك‌هايم را سرازير كرده است.


خالد حسيني در قسمتي از رمانش از شخصيتي بنام جنرال"اقبال طاهري"(يا همان تيمسار طاهري!) سخن مي گويد كه در امريكا زندگي مي كند. ماجراي جنرال طاهري مرا همواره به ياد آن چيزي مي اندازد كه در اين يادداشت مورد توجهم هست. جنرال طاهري نماد فردي است كه با وجود اينكه زندگي در يك جامعه مدرن را از نزديك لمس كرده اما خود تغييري نكرده است. او در يك جامعه دموكراتيك زندگي مي كند و از مواهب دموكراسي بهره مي برد اما در درون جامعه كوچك خود يعني خانواده اش كه خود بر آن حكومت دارد، يك ديكتاتور مخوف و خودكامه است. هم زنش و هم دخترش روابط اجتماعي خود با ديگران را دور از چشمان جنرال تنظيم مي كنند. او در حالي مأمور نجات كشور مادري خود در دوران گذار و انتقال مي شود كه خود در پس عقبه‌هاي گذشته بند است و محتاج يك ناجي است. جنرال همچنان گرفتار در برزخ كهنه گرايي و مدرن شدن است(نمي گويم مدرن گرايي چون فاصله با آن بيشتر است). اما اين فرد مي خواهد كشوري را نجات دهد كه در گرداب سنتگرايي و افراط گرايي طالبان دست و پا مي زند.


جنرال طاهري نماد تكنوكرات‌ها و پرچمداران ساختار جديد سياسي افغانستان نيز هست. ساختاري كه بعد از سرگوني طالبان به وجود آمد. او قبلا جنرال ارشد دولت افغانستان بوده است اما شغلش در امريكا كهنه فروشي است و اين شغل البته به انتخاب خودش بوده است. او بعد از سالها زندگي در متن جامعه امريكا، از اصول و قواعد رفتاري و نمادهاي زندگي در اين جامعه تنها لباس و پوشش و تغييرات ظاهري اين جامعه را توانسته برتابد اما همين تغييرات ظاهري جنرال نيز بيشتر نمادين و شايد از روي اجبار محيط است تا ناشي از اراده و انتخاب او. براي همين است كه به دخترخود اجازه نمي دهد با پسر هم سن و سال هموطنش "امير"، كه همديگر را دوست دارند، هم سخن شود. دخترش هميشه احساس يك قرباني را دارد زيرا زماني از خانه پدرش فرار كرده بود و گمان نمي كرد كسي به قصد وصلت با وي درب خانه پدرش را بزند. ولي امير تصميم دارد اين درب را بزند و سنت و تابوي قبيله را بشكند اما همه از جنرال طاهري وحشت دارند. آنها همواره ورودي مكاني را كه در آن خلوت مي كنند مي پايند تا مبادا حين گفتگو، جنرال طاهري سر رسد و همه چيز دگرگون شود. فرصت‌ها و انتخاب‌هاي امير، ثريا و مادرش زماني مورد دلچسپي جنرال طاهري هستند كه سازگار با سنت پشتون باشند.


... زماني كه وجدان امير تكان مي خورد و پسر حسن را از افغانستان به امريكا مي برد، جنرال طاهري حاضر نيست "سهراب" را به دليل تفاوت خوني و تباري در منزل دختر خود- كه حالا زندگي مستقلي دارد- تحمل كند. او مرتب به دختر و داماد خود هشدار مي دهد كه اين يك طفل هزاره است و چرا وي را بر سر سفره پشتون نشانده ايد.


در سال 2001 تشكيلات جديد دولت افغانستان روي دست گرفته مي شود. از جنرال طاهري هم دعوت مي شود در دولت افغانستان سهم بگيرد. جنرال با همان تفكر تباري و ذهن انباشته از دلبستگي مفرط به سنت و منش كدخداگونه و استبدادي- كه بعد از سال‌ها زندگي مستمر در امريكا تغييري نكرده است-  به افغانستان بر مي گردد تا نظم سياسي افغانستان را احياء كند. او در دولت جديد افغانستان پست بسيار بلندي را اشغال مي كند. جنرال طاهري با همان طرز نگرش، با همان سلوك و استبداد رأي، با همان تصورات و سبك زندگي دلسرد كننده اش تصميم مي گيرد در سرزمين مادري خويش برود و بنياني نو در اندازد.


خالد حسيني بدينگونه فلسفه شكست احتمالي فرايند گذار در افغانستان را به نيكي كالبدشكافي كرده است. خالد به ما تفهيم مي كند كه هنوز نمي توان در باره دستاورد "دموكراسي بدون آدم‌هاي دموكرات" پيش داوري كرد. اكنون، پس از گشت حدود 5 سال از نشر كتاب كاغذپران‌باز و 6 سال از استقرار دولت و دموكراسي در افغانستان، امكان قضاوت در اين باره فراهم شده است.


30- 11- 1386 خورشيدي