وزير فرهنگ سرنا را از سر گشادش پف كرده است!



درست است كه وزير فرهنگ گام بزرگي به عقب برداشته اما بنظر مي رسد اين بدان جهت است كه وي توان جلورفتن را ندارد. او محكوم به تعطيل و توقف است و يا ناگزير است از عودت به گذشته.


جناب دكتور اكرم عثمان ازاين بابت ناراحت است كه چرا به گذشته يا به تعبير ايشان "به قرون وسطي" برمي گرديم. اما انصافا از كسي مانند آقاي خرم در بدترين حالت جز پسرفت به قرون وسطي و در بهترين حالت، جز توقف در وضع موجود چيزديگري هم مي توان انتظار داشت؟ شما مثليكه از كسي كه نداند دانشگاه و دانشجو از مشتقات كلمه دانش هستند انتظار داريد شعر:


توانا بود هركه دانا بود


ز دانش دل پير برنا بود


را هم از بر باشد؟


 در برابر چنين فردي چه اقدامي خواهيد كرد؟ جز همينكه مرتب به وي تعليم دهيد كه:" اگر اين واژه ها بيگانه باشند ، پس واژه دانش هم بيگانه است ؛ زيرا واژه هاي چون دانشمند ، دانشگاه و دانشکده از مشتقات کلمه ي دانش است".


اين است كه كار بزرگاني چون اكرم عثمان و ديگران تعليم و تربيت وزير خواهد شد!


از اين جو آشفته و آب گل آلود ناشي از دعواهاي جهالت‌آلود و تعصب‌پرور وزير، عده‌اي نيز بهانه يافته و دست به عقده گشايي‌هاي كهنه مي زنند و دقيقا راهي را مي روند كه وزير مي رود. به بهانه فارسي ستيزي خرم، نمي توان پشتوستيزي را سرلوحه كار خود قرار داد. چرا درپست وزارت فرهنگ كسي قرار نگيرد كه اولين كارش تآسيس يك فرهنگستان قوي براي زبان فارسي و زبان پشتو باشد؟ فرهنگستاني كه به رشد و توسعه همزمان هردو زبان ملي و بومي مردم افغانستان همت گمارد.


جاي ترديد نيست وقتي فارسي زبانان افغانستان با واژگان جديد خارجي روبرو شوند، از دو چيز ناگزيرند: يا همان لغت خارجي را با همان تلفظ به فارسي بكارببرند - كه امروزه روال كار همان شده است زيرا كلمات خارجي معادل فارسي افغاني ندارند، يعني كسي نيست كه معادل وضع كند!- و يا به معادل فارسي آن كه محصول كار و قرارداد فرهنگستان فارسي ايران مي باشد و يا مترجمان برتر فارسي گزينش نموده اند، روي آورند و اين خيلي طبيعي است. طبيعي است زيرا كاربرد معادل فارسي كلمه خارجي براي يك فارسي زبان ولو هزار عيب و ايرادي هم داشه باشد، از كاربرد اصل كلمات خارجي در زبان فارسي بهتر است. براي مثال عبارت"United Nations General Assembly”  را اگر به فارسي برگردان كنيم مي شود: "مجمع عمومي ملل متحد". حالا تنگ‌نظرانه تعصب بورزيم كه اين عبارت قبل از ما در ايران بكاررفته است پس بايد ناگزير بنويسيم: "اسامبله‌ي عمومي ملل متحد!"؛ با اين شيوه برخورد غير از اينكه خود را فريب داده ايم، كودكان نوآموز خود را از فهم يك عبارت ساده به زبان فارسي محروم ساخته ايم.


البته نظر من راجع به آن دسته از لغات بيگانه كه معادل هاي بومي به زبان فارسي افغانستان دارند و همچنين آن دسته از واژگان بومي كه مترادف‌‌هاي ايراني دارند، اين است كه در اين موارد نبايد واژگان بومي را فداي معادل‌ها يا مترادف‌هاي ايراني كرد. بازهم اين سخن به اين معني نيست كه كاربرد واژگان فارسي ايران براي افغانها جرم باشد و قابل مجازات! اگرمعادل هاي بومي واژگان خارجي نارساتر از معادل‌هاي ايراني آن باشد و يا مترادف‌هاي ايراني زيباتر و گوياتر و دلپسند تر باشند، طبيعي است طبع زيبايي گراي نويسنده و ضميرناخودآگاه اديب همان را گزينش خواهد كرد، زيرا به فرمايش زبان‌شناسان: زبان نيز طبيعت زيبايي‌گرايانه دارد و حشو و زوايد و نارسايي ها را خود به مرور زمان از بدنه خويش مي زدايد.


كلمات مترادف مشهور و برخي مهجور در ادبيات افغانستان در برابر واژگان معمول در فارسي امروز ايران كم نيستند كه بعلاوه زيبايي و رواني در تلفظ، داراي بار فرهنگي بومي نيز هستند. براي مثال: كلمه "شفاخانه" از مترادف "بيمارستان" چيز كمي دارد؟ دليلي وجود ندارد بجاي كلمه زيباي " ولايت"، كلمه به ظاهر نامفهوم "استان" را بكار بنديم. بجاي "آفتاب‌پرست"، "آفتاب‌گردان" را، بجاي اصطلاح "تعليم و تبيه"، "آموزش و پرورش" را بجاي "محصل"، "دانش‌آموز" را و... اما جالب هم نيست همين كلمه محصل را نسبت به تمام مقاطع تحصيلي بكار بست. واژه "دانشجو" ظاهرا به كسي اطلاق مي شود كه در يكي از مقاطع تحصيلات عاليه قرار دارد و محل تحصيلش دانشگاه يا مراكز آموزش عالي است.


با اين وجود، استفاده كردن يا نكردن از اين اصطلاحات و تعبيرات حق هر فردي است كه به زبان فارسي تكلم مي كند. شرم آور است در دنيايي كه زبان ها به عنوان قوي ترين عامل پيوند انسانها در تعامل و داد و ستد چند سويه، هر لحظه حجيم تر و فراختر و منبسط تر مي شوند، وزارت فرهنگ افغانستان تصميم به انقطاع تعاملات زباني گرفته و مي كوشد زبان فاخري را، منقبض سازد.


ترديدي نيست براي تصدي وزارت فرهنگ، يك شخصيت فرهنگي و برازنده و فردي با بينش و بصيرت و سعه صدر و آگاهي لازم در سطح ملي ضرورت است.


اما مشكلي كه در افغانستان وجود دارد اين است كه اگر چنان فرد لايق و خبيري هم در اين منصب يا مناصب مشابه گماشته شود، باز چانس اندك توفيق دارد زيرا از يكسو اين طيف افراد در سستم نامتجانس با نوع تفكر شان به حاشيه رانده مي شوند و حق تقدم به طيف خرم و خرم فكران داده مي شود. از سوي ديگر غوغاسالاران مطبوعاتي نيز با آنان همان خواهند كرد كه با سيد مخدوم رهين كردند. بنابراين، دورنماي مبهم فرهنگ و هنر در افغانستان صرفا با جابجا شدن يك فرهنگي در آن وزارت، تغييري نخواهد كرد. براي تغييرات اساسي بايد مبارزه كرد اما مبارزه بايد سالم و انساني و روشمند و همه جانبه و در چوكات قانون باشد. بايد با فرهنگ تعصب ورزي افراطي به هرنوع و شكلي كه باشد مبارزه كرد. كساني را كه خواهان تغييراند بايد حمايت كرد و نبايد در ميان امواج كوبنده تهاجم مخالفان انديشه و فرهنگ، تنهايشان گذاشت. اين است راه آسان‌تر دسترسي به تغييرات؛ اما با داد و هوار كردن و هورا كشيدن و يا كوبيدن بر سر كساني كه خود قرباني بوده اند، گرهي باز نخواهد شد.


…………………..


 اين گفتار ادامه دارد...


 


در پي بخوانيد گفتگوي اكرم عثمان را با صداي آلمان در مورد اقدام وزير فرهنگ:


......................................................................................


برای شنیدن مصاحبه دویچه ویله با آقای اکرم عثمان به اینجا اشاره نمایید ( http://www2.dw-world.de/dari/avwindow/custom.audio/46766.html )


دويچه ويله: آقاي عثمان؛ اخيراً وزارت اطلاعات و فرهنگ چند تن از خبر نگاران راديو و تلويزيون محلي دولتي ولايت بلخ ر ا به جرم استفاده از واژه هاي که از طرف وزارت اطلاعات وفرهنگ  خلاف اصول اسلامي و فرهنگي معرفي گرديده است ، از کار برکنار  و نيز مجازات نقدي کرده است .


وزارت اطلاعات و فرهنگ استفاده  واژه هاي چون دانشگاه ، دانشکده و دانشجو را غير مجاز  اعلام نموده است ؛ آيا شما به حيث نويسنده  شناخته شده  افغانستان که ده ها اثر به زبان فارسي دري نوشته ايد، فرق بين فارسي دري و فارسي مي گذاريد ؟ و آيا فارسي و دري دو زبان جداگانه اند ؟


دکتر عثمان: به حضور شما عرض بکنم که از ديد من، اين مساله با انکشاف اوضاع در افغانستان امروز رابطه دارد . به نظر من جناب محترم وزير اطلاعات و فرهنگ سرنا را از سر گشادش پف کرده است. مي خواهم مقدمتآ عرض کنم  که  آقاي وزير اصلا ً در خور و صلاحيت  اين کرسي بلند نيستند. از ديد من اين حرکت  ايشان شايد نوع برگشت باشد به گذشته .


دويچه ويله:   برگشت به گذشته يعني چه ؟


دکتر عثمان:  يعني برگشت به قرون وسطي ، به دوران جهالت . اما اميدوارم که چنين نباشد .


به همه حال تآثر آوراست و از طرف ديگر بازهم از آقاي وزير شکر گزار بود که حکم اعدام اين سه خبر نگار را صادر نکرده اند و آنها را سزاوار مجازات بيشتر ندانسته اند .


اين گونه سياست ها تکان دهنده است ، براي اهل قلم براي اهل زبان تکان دهنده است . در کشور ما از مدت هاست که از قدرت سوء استفاده مي کنند . با دريغ و درد که ما  دو دسته مفاخر و فرهنگ خودرا زبان خودرا تقديم ديگران مي کنيم .


من هيچگونه تعصب ندارم ، زماني که وطندارهاي ما فريفته اي زبان فارسي يا دري هستند .


اما آقاي وزير بايد بدانند که فارسي از دري هيچگونه فرقي ندارد ، و صدها نمونه ي زنده مادر ديوان حافظ ، درتاريخ بيهقي ، در مثنوي مولانا داريم که بطلان نظر آقاي وزير را ثابت ميکند . براي شخص خود من گريه آور است و يقينآ تعدادي از روشنفکران افغانستان با من همنوا خواهند بود که نبايد تحت تأثير جهل مرکب و تعصبات از اين دست ، ما فرهنگ خودرا و افتخارات خودرا  و گذشته  خودرا در عرصه  ادبيات و فرهنگ تقديم ديگران نماييم.


تعجب من در اينجاست که چرا آقاي کرزي با عدم توجه به فرهنگ، چنين آدم هاي را بر رآس مياورند و چه خوب ميبود که آدم فاضل تر و آدم  که ورود   ميداشت به ادبيات و دانش و آدمي که گذشته زبان و فرهنگ خودرا و تاريخ خودرا خوب ميدانست ، چنين شخصي حامي ادبيات ما و حامي سياست فرهنگي ما ميبود .


دويچه ويله:  پرسشي که نزد بسياري ها مطرح است اين است که از چه زمان توطئه ي جدايي بين زبان فارسي و دري که همان يک زبان فارسي دريست به وجود آمده است ؟


دکتر عثمان : تا جايي که بياد داريم زمانيکه ما شاگرد مکتب بوديم فقط مضموني بنام فارسي داشتيم ، و اين به اين معناست که زادگاه همين فارسي دري افغانستان است و آسياي ميانه . از همين طرف به غرب فلات مشترک کوچيده است و آنقدر که ما در پروردن و باليدن اين زبان حق داريم و صاحب مواريث روشن و ارجمند هستيم ، برادران ايراني ما ندارند .


به همه حال ؛ طور مثال : زبان انگليسي با  لهجه هاي به خصوص و جداگانه ي  در آسترليا ، امريکا و يا انگلستان مورد استفاده  است؛ اگر دراين کشور ها هم تعصب رايج ميبود پس باييست هر کدام آنها به لهجه ي خود يک نام جداگانه بگذارند.  بايد ياد آور شد که هيچ چيز از هموطنان ما هم کم نخواهد شد اگر فارسي را فارسي دري بگويند يا فارسي خالص و دري.


متآسفانه تعصب جدايي ميان اقوام و مليت ها را بيشتر و وسيعتر ميکند و پيشداوري ها را دامن ميزند. حال آنکه ما هر قدر در وارستگي خود بکوشيم ، در باليدن فرهنگ و فکر خود بکوشيم به همان اندازه صاحب حق ميشويم ، به عوض آنکه با فرماني روزنامه نگاري را از وظيفه اش سبک دوش بکنيم .


به هر حال من اميدوار هستم که اين عرايض مرا جناب وزير اطلاعات و فرهنگ خوب گوش کند و به ديده بصيرت به اين مسايل نگاه کند و اگر وارد قضايا نيستند، خوب است تا چند مشاوري را استخدام نمايند که اين قضايا را پيش از بيش براي جناب ايشان روشن بکنند و بنام خدا ، بنام فرهنگ و بنام انسانيت، سعي ننمايند تا بين مليت ها ، بين فرهنگ ها ، بين زبان ها جدايي ايجاد کنند .


دويچه ويله:   آقاي عثمان به عنوان آخرين سؤال ، آيا واژه هاي دانشگاه ، دانشکده و يا دانشجو براي شما بيگانه است ؟


دکتر عثمان : برخلاف ، بر خلاف . اگر اين واژه ها بيگانه باشد ، پس واژه  دانش هم بيگانه است ؛ زيرا واژه هاي چون دانشمند ، دانشگاه و دانشکده از مشتقات کلمه ي دانش است:


توانا بود هر کي دانا بود


زدانش دل پير بُرنا بود


به همه حال ما با لغو اين واژه هاي ترکيبي ، صاحب نام نميشويم و شايد   آنانيکه زبان دان هستند و ورود دارند بر اين مسايل، بر ما بخندند . از مسؤلان فرهنگي مان استدعا دارم که با ديده باز بر قضايا بنگرند و کاري نکنند که در واقع آهن سرد کوفتن است .