Date: 16 Oct 2007

براي يك جرعه زندگي

آيه‌ي يأس خواندن و سياه نمايي كردن و سمپاشي نمودن بر ذهن‌ها و قلب‌ها آيين ما نويسندگان است. اين سخنم البته منكر نقد نيست. بارها گفته ام نقد چارچوبهايي دارد و نمي توان هر اعتراض و مخالفتي را نقد ناميد. روي سخنم بيشتر با نويسندگان و فرهنگيان كشور ماست. اين پرسش هميشه در ذهنم مي آيد كه وقتي خود در بي تفاوتي كشنده اي بسر بريم، وقتي زبان فعال ما زبان طعن و تمسخر و تبختر و خرده گيري و عيب جويي و كجروي و عقبگرايي مشمئزكننده است چرا طلبكارانه از مخاطبان خود طلب تحول مي كنيم؟ ما چه سهمي گرفته و چه قدمي برداشته ايم؟ چگونه ممكن است شاهد پيشرفت و تغيير مثبتي در سطح جامعه باشيم، درحاليكه خود نه سهمي در آن تغيير موعود مي گيريم و نه در عمل مي خواهيم چيزي تغيير كند؟ رفتارهاي خود ما مبين اين است كه «عملا» تا چه اندازه خواهان تغيير و تحول هستيم. هميشه شعارهاي زيبايي مي دهيم كه اول تر از همه خود به هيچكدام عمل نمي كنيم. مردم اما مي بينند و شعارها را در ترازو مي گذارند و با اعمال ما قياس و موازنه مي كنند و سپس نتيجه مي گيرند.


من در ميان اقشار و اصناف بين دو قشر عمل را بيش از شعار ديده ام و به همين خاطر به اين دو قشر احترام خاصي دارم. البته اين دو قشر را به طور كلي مي گويم و الا استثناء فراوان دارند. اين دو قشر هنرمندان و ورزشكاران هستند.


هنرمندان و ورزشكاران قشرهاي اجتماعي-صنفي هستند كه در مقطعي از زمان، بيش از ديگران به آرمانهاي بلند و ارزشهاي مشترك مي انديشند و تنها نمي انديشند، كه در عرصه‌ي عمل و پيكار، با پايمردي وصف ناپذيري صادقانه از ارزشها و ايده آلهاي برتر پاسداري مي كنند.


زماني كه سياستمداران، فرهنگيان، نظاميان و تاجران در پي كسب سود صنفي و انحصاري خويش، «منيت» ها را خودخواهانه فربه مي سازند، هنرمندان و ورزشكاران سخاوتمندانه از مرز «من» ها عبور مي كنند و به شكل خيره كننده اي «ما» مي شوند. در حالي كه طيف هاي اجتماعي ديگر تنها بر طبل وطندوستي مي كوبند، عشق و ايمان اين دو قشر به وطن و زادگاه، همواره توأم با سادگي وصداقت است. هنگامي كه ديگران شعار انساندوستي سر مي دهند، هداياي هنرمندان و ورزشكاران، ساكت و آرام و بي سروصدا به خانه هاي نيازمندان، بيماران، بينوايان، كودكان يتيم و بي سرپرست سرآزير مي شود. در حالي كه ديگران بر بالين پيكر زخماگين وطن خود دست از تجارت و داد وستد صنفي نمي كشند و عرض آن را ناباورانه به حراج مي گذارند، هنرمندان و ورزشكاران از اين عرض با سماجت پاسداري مي كنند. زماني كه فرهنگيان و قلم زنان با دشنه‌ي دشنام و تيغ انتقام قلب يكديگر را مي شكافند و بر گستره‌ي سرزمين خود سختگيرانه بذر نفاق و شقاق مي پاشند و تخم محبت و همدلي را بيرحمانه تاراج مي كنند، هنرمندان و ورزشكاران مي كوشند با كار صنفي خود از حجم ديوارهاي ضخيم بكاهند، عشق و مهرباني را بازخوانند، سرود همدلي و همزباني را ورد زبانها سازند و نبض اميد و زندگي را به تپش آورند.


 فرهاد دريا را مي گويند چون ثروتمند است، به فكر كودكان يتيم است. راستي، هموطنان ما كم نيستند كه ثروت فرهادها را مي توانند در يك مشت خود كنند. اما ثروت اين ثروتمندان به كجا مي رود؟ چه كسي تا حال حاضر شده است مانند فرهاد قلب خود را رقيق كند و هنگام بذل و بخشش‌هاي خرد وبزرگ، يادي از بي نوايان اطراف خود و كودكان خياباني كند؟ اين هنرمند محبوب و انساندوست و يار بي نوايان و يتيمان و كودكان خياباني مي آيد از حساب شخصي خود براي شان حساب بانكي باز مي كند. سال پار نيز در كابل براي كودكان خياباني كنسرت داد و شايد براي لحظه‌اي دلهاي آنان را شاد كرد. زماني كه بشردوست وزير بود و پاي پياده در جاده هاي كابل ظاهر مي شد و با مردم فقير در حال كار در جاده ها دست مي داد، برخي مي گفتند عجب آدمي است اين بشردوست! وزيري كه قواعد وزارت نمي داند و از ديپلوماسي چيزي نياموخته و تنها بلد است با پا برهنگان خوب معاشرت كند! هنرش در نشستن و دست دادن و سخن گفتن با كارگران پر از گرد و خاك و فلك زدگاني است كه جن هم ياد آنان نمي كند چه رسد به انس!


در كيسه‌ي يك شاعر چند كلمه شعر است. اگر شاعر دهان كيسه اش را بر مستمندان ببندد و به ستمگران بگشايد، حق ندارد از عدالت سخن بگويد زيرا او هر چه در كيسه داشته بيرون داده است. در كيسه‌ي يك نويسنده چند كلمه و جمله و تركيب مي توان يافت كه از مجموع آنها پيامي به ديگران مي رود. اگر اين پيام قلب يتيمان و رنج كشيدگان را شاد نكند و قدرت زورگويان را فربه سازد، او نبايد از عدالت سخن بگويد زيرا آنچه در نهان داشته عيان كرده است. از كيسه‌ي تاجر، زر مي خيزد و پول و اسكناس مي تراود. اگر از ثروت او ذره‌اي به گرسنگان نرسد و به ضخامت پلكان استبداد و استثمار بيفزايد، حق مطالبه قيمت متاع خود را از مردم ندارد زيرا چيزي به آنان نداده كه پس بگيرد. هنرمند با كاربرد هنر خود مي تواند نشان دهد كه در كيسه اش چه اندوخته است. هنرمندي كه براي شادكردن يتيمان آهنگ مي سازد و ني مي نوازد، دين خود را به آنان ادا مي كند. اما وقتي به آنان هديه مي دهد و از ديگران هم مي خواهد يادي از آنان نمايند، اين هنر مند قدمي هم فراتر از مرز مسئوليت صنفي خود برداشته و اينبار بايد ديگران يادي از كار او نمايند. بدون يادكرد كارهاي انساني، دشوار است به ياد انساندوستي وترحم به حال ازپاافتادگان افتاد.


در ميان نويسندگان، ژورناليستان و مدعيان حقوق بشر و عدالت و انسانيت و وحدت ملي وغيره نيز بايد كساني پيدا شوند مثل اين هنرمندان از توانايي و ظرفيت خود براي شادكردن بي نوايان بهره گيرند و دهان كيسه را به روي آنان بگشايند. ما قلمزنان تا حال دل ثروتمندان، قدرتمندان، زورگويان و صاحبان زر و زرو وتزوير را با قدمها، قلمها، ميتينگ‌ها و با تمام وجود و هستي نامتفاوت خود شاد كرده ايم. براي اين بي نوايان فراموش شده كه فرهادها مي آيند كنسرت مي دهند، پول جمع مي كنند و حساب بانكي مي گشايند، ما اگر كاري ديگر نمي توانيم لبي مي توانيم بگشاييم و سخني مي توانيم بپراكنيم. براي شان آيه‌ي يأس و مرگ زياد خوانده ايم. مي توان از يك جرعه‌ زندگي براي آنان گفت. آنها مي خواهند زندگي كنند؛ اگر كسي پيدا شود كه دست شان گيرد و مدد شان نمايد...

Author: amin / 16 Oct 2007 /گپ روز

Comments 1
TrackBack
Print
RSS


Related Posts:

مرتبط :



Total Hits---------------------- مجموع بازديدها------------------1266986
Users Online---------------------13---------------------------افراد آنلاين
Your IP------------------ آي پي شما---------------38.103.63.56
----------------------------------------
Construction------------------ 26-12-1381------------------تاريخ تأسيس
 

CopyRight©armans.info

نقل مطالب اين صفحه در نشريات الكترونيك با ذكر نام نويسنده و پيوند مطلب و در نشريات چاپي با اذن كتبي نويسنده بلامانع است