Date: 12 Oct 2007

درضرورت عدم تأمين عدالت در افغانستان!

پاسخي به يك نامه


چند قسمت زنجيره‌اي از نبشته‌اي بنام «ضرورت تأمين عدالت در افغانستان» نشر شد. اين متن قبلا نگارش شده بود و البته شكل و ساختار ديگري دارد كه با توجه به نوع مخاطب، بخشهايي از مواد اوليه آن با تغييري در شكل و ساختار در معرض ديد خوانندگان گرامي قرار گرفت. قسمت آخر يعني قسمت دهم آن ديروز بنا بود در صفحه بيايد...دو روز پيش نامه‌اي انتقاد آميز از يك دوست هموطن دريافت كردم كه تأخير را در پي آورد. قبلا نيز نامه هايي در ارتباط با يكي ديگر از نوشته هايم كه باب طبع جمعي نبود، دريافت كردم اما هيچكدام را علني پاسخ ندادم. چنانكه از متن اين نامه پيداست، نگارنده‌ي يكي از آن نامه ها نيز علي الظاهر همين دوست فعلي ما بوده است و اعتراض دارد چرا جواب نامه هاي ارسالي را ننوشته و نظرات ديگران را سانسور مي كنم. در آن مورد بايد بگويم يكي از آن نويسنده هاي سال پيش كه از آشنايان است نامه را به قصد انتشار فرستاده بودند اما من به ايشان نوشتم و مجابش كردم كه نيازي به نشر اينگونه نامه ها نيست. من دوست ندارم از شيوه استدلال اين دوست و همانندهاي شان تبعيت نموده مطالب وي را عنوان «نقد» نهاده سپس عين عبارات را به صفحه بكشانم و آنگاه پاسخ دهم. اين كار را نسبت به ديگران نيز روا ندارم و معتقدم يك نويسنده متعهد بايد حد منطق نوشتن را بشناسد و اگر كسي از كسي يا افكارش خوشش نيايد، جفاكارانه است كه به ترور شخصيت وي دست يازد.


دو نكته مهم را قبلا بايد يادآوري كنم:


اول اينكه فرستنده‌ي نامه شخصي بنام « صالح كابلي» است كه بايد نامي مستعار باشد و من نظرم اين است چنين فردي وجود خارجي ندارد. دوم اينكه ايشان وانمود كرده اند از داخل افغانستان مي نويسند اما اگر نظر اين حقير را بپذيرند، ايشان مقيم يكي از كشورهاي آن طرف آب هستند و نامه را نيز از همانجا نوشته و فرستاده اند.


يادآوري دوم اينكه من قبلا نيز نوشته هايي داشته ام كه واكنشهاي موافق و مخالف را در پي داشته و اين نخستينش نبايد باشد. چند سال پيش در همين انترنت نبشته‌اي‌ در يك فصل پر التهاب و ماجراجويي و بلوا آفريني تحكم آميز كه كسي در فضاي موجود حق گفتن سخن متفاوت را نداشت، موجب اشتلم و اعتراض عده اي گرديد كه از آن بابت تا كنون بر من خشمناكند(1). نوشته هاي ديگري نيز بوده كه هركدام واكنشهايي را در پي آورده اند كه كساني كه نوشته هايم را دنبال كرده اند مي دانند و لازم به يادآوري نيست. اما طبيعي است واكنشها همه يكسان و به يك سبك نبوده و نيستند. بنابراين، انتقاداتي را كه از حد اقل معيارهاي انتقاد برخوردار بوده، هم نشر كرده و هم در حد ممكن پاسخ داده ام(2). اما به همان دليلي كه گفته شد مايل نيستم از روش عده‌اي تبعيت كنم كه عادت كرده اند نوشتار خود را با كلمات و جملات موهن بيارايند. اين پاسخ نامه به اصرار نگارنده نامه است و من هم منطق و محتوا و هسته سخنان ايشان را ارزيابي مي كنم اما نه متن ايشان را به صفحه مي كشانم و نه ميلي به نوشتن به شيوه‌ي ايشان دارم.


 


آقاي صالح كابلي در نامه‌ي خود در دو محور زياد مانور داده اند:


يكي اينكه سخن گفتن در مورد تامين عدالت راجع به تخطيهاي جنگي در افغانستان به دلايل فراوان- كه ايشان قطار كرده اند - مفت مفت است. اينكه عدالت چيست؟ جنايتكار كيست؟ روشنفكر كيست؟ در تاريخ چه گدشته است  و... همه همان حرف هايي كه ديگر به شنيدن شان عادت كرده ايم و اينكه گذشته گذشته است و بفكر آينده باشيم.


 اما بيشترين اعتراض ايشان به داعيه داران دموكراسي و عدالت و حقوق شهروندي است كه از نظر ايشان سخن گفتن از اين مقوله ها در افغانستان « چيز مسخره اي است و نشان سفاهت...»  و مشخصا كساني را كه «روشنفكر» مي خوانند – البته به تلقي خود ايشان- شايسته‌ي هرگونه هجو و ناسزا مي شمارند.  من مجبورم دو محور مورد توجه و تمركز ايشان را دنبال كنم و از موارد حاشيه اي تنها چند مورد انتقاد از شخص خودم را مرور مي كنم كه از علايم انحراف من و بي اعتباري دعواي دادخواهي من شمرده شده اند. بنابراين دو موضوع : عدالت و دعواي روشنفكري كه در اصل محورهاي اصلي سخن ايشان است را بعد از انتقادات اوليه شان از خودم مي آورم.


 


1. من گرايي


ايشان ضمن نامه طويل خود معايب و نواقص شخصي من در گردانندگي همين صفحه انترنتي را - از دريچه ديد خود البته زيرا ديگراني هستند كه نظرات متفاوتي با يشان داشته اند- برشمرده و نتيجه گرفته اند كه با توجه به معايب كشف شده ، ميان اين حقير و متهمان جرايم جنگي تفاوتي نيست! من البته از كسي كه مانند يك آيينه‌ي باصفا معايب آدم را بازگو كند، بشرط اينكه خود مثل آيينه پاك و صاف باشد و غرضي جز اصلاح آدم نداشته باشد، سپاسگذار خواهم بود.


دوست ما از جمله گفته اند من در صفحه اول سايت خود آمار افراد آنلاين را دستكاري كرده ام كه «گاه 12 و گاهي 112 را نمايش مي دهد!» و ديگر اينكه من عنوان سايت خود را بنام خود گذاشته سپس « نويسنده جمع كرده همه را تحت نام خود قرار داده...» و بدين طريق « در پي كسب شهرت و نام و همان چيزي هستي كه متهمان شما به آنها متهم شده اند...» و لذا نتيجه مي گيرند كه من صرفا به خودم مي انديشم... و نهايت اينكه پنجره نظر دهي را زير سانسور قرار داده و از نشر نظرات مخالف اجتناب مي كنم و...


من اين داستان را زياد دنبال نمي كنم زيرا سر دراز دارد و سخن به درازا مي كشد. فقط اين را مي گويم كه براي كسب نام و نان راههاي بسياري وجود دارند كه هزينه اي هم در بر نخواهند داشت اما اين راه براي من هزينه هاي زيادي داشته پس بعيد است حدس شما صواب باشد. ولي من يك انسان هستم و مسلما هيچ انساني نيست كه عيبي نداشته باشد و يا خطاكار نباشد. اما اين را بدانيد كه خطاها يكسان نيستند. يكي خسيس است و اگر از وي كمكي بخواهيد اجتناب مي كند. يكي به شما پولي نمي دهد كه هيچ، پول شما را از كيسه تان مي زند و دارايي تان را در يك آن مي قاپد. سومي كسي است كه به علاوه مال تان، جان تان را بي رحمانه مي ستاند و چهارمي كسي است كه اگر دستش برسد جان صدها و بل هزاران انسان ديگر را هم مي گيرد بدون اينكه بقول ايرانيها ككش بگزد! پس بدان كه بين عيب ها و خطاها تفاوت چنان است كه نگو. راه من از راه متهمان از اول جدا بوده است. من دستي ندارم كه متهم به آلوده بودن بخون بي گناهي بوده باشد. پس چرا در رديف آنان باشم؟


اما راجع به آمار سايت و افراد آنلاين كه از نشانه هاي بارز نا مستقيم بودن فكر و عملم تلقي شده، عرض كنم:


در مورد آمار سايت: خوب است مالك يك صفحه وب آمار سنج داشته باشد و اين مي تواند صداقت فرد را نشان دهد. اما آمارها عموما قابل دستكاري هستند، مگر اينكه خود شخص نخواهد. من آمار بازديد سايت را طوري كه مي بينيد روي «هيتز» قرار داده ام و به دو زبان نوشته شده كه توتال هيتز يعني مجموع بازديد. بازديد عبارت است از هر بار باز ديد شخص از صفحه يعني اگر صفحه رفرش شود باز يك بازديد علاوه مي شود و بر اساس يونيك آي پي شخص نمي باشد. پس اين يكي از آفتاب هم روشن تر است.


در مورد آمار آنلاين: هركسي مي تواند آمار خود را بر يك عدد يا رقم «پايه» قرار دهد كه آن رقم و عدد «بيس» باشد. اگر بخواهي از مشهور ترين سايتهاي فارسي و غير فارسي برايت آدرس مي دهم كه يا عدد10 يا  100 يا 1000 يا هم چيز ديگري را پايه قرار داده اند. در آمار آنلاين اين سايت نيز چنين است. يعني پايه 10 است و اگر گاهي مي بينيد كه 112 است مشكل از كساني است كه از طريق «نتورك» وارد سايت شده اند. كساني كه از سايت بازديد مي كنند اين را مي بينند و من نمي دانم چرا در چشم اين دوست ما علامت عدم شفافيت خوانده مي شود!


در مورد سانسور يا بررسي نظرات، اين حق را من براي خود محفوظ مي دانم كه در صفحه چه چيزهايي را نشر كنم يا نكنم زيرا از نظر من اين پيوندي با آنچه شما «سانسور» مي خوانيد ندارد. من هرگاه ببينم كسي از من انتقاد درست كرده نشر مي كنم چنان كه تا حال هميشه كرده ام اما سخنان نادرست را اجازه‌ي نشر نمي دهم چه در پيوند با خودم يا ديگران باشد.


ب. عدالت:


در رابطه به محور اول سخن ايشان و ضرورت عدالت و يا عدم آن و اينكه طرح اين مقوله‌ها «سخن مفت» است، نظرم اين است كه تأمين عدالت در افغانستان تنها پيگرد جرايم جنگي نيست و عدالت مفهومي وسيع دارد اما موانعي بر سر دستيابي به اشكال ديگر عدالت وجود دارند كه يكي از آن موانع، عدم پيگرد جرايم جنگي و وجود متهمان جنايات بر سر قدرت است. بنا براين، تا زماني كه اين وجه از عدالت مغفول واقع شود ما انواع بي عدالتي هاي ديگر را نيز خواهيم داشت. بي عدالتي هاي موجود در پوشش قدرت ها و كانالهاي فشار صورت مي گيرند و اين كانالها هم اكنون در دست چه كساني اند؟ فرض كنيم يك عدالت توزيعي قومي در افغانستان پياده شود كه بر اساس آن توازن به طور كامل رعايت گردد و در اصل تقسيم بندي هيچ اعتراضي بين اقوام نباشد، اما زمان تخصيص امتيازها و امكانات در سطح هر قوم، چند درصد از مردم نيازمند و فقير و جنگ زده و  پاي برهنه‌ي هر يك از اقوام از آن امكانات كه بنام آنان اخذ شده اند، بهره خواهند برد؟ و چند درصد همچنان در دست مافياي قدرت و شبكه هاي مسلط در ميان اقوام باقي خواهند ماند و همچنان در همان بالاها و در محافل نخبگان و گلهاي سرسبد دست بدست خواهند شد؟ اگر به پايين‌ها هم نفوذ كنند تنها به رده هاي پايين كانالها و شبكه هاي قدرت خواهد رسيد نه به مردم بي پشت و پناه و  فاقد كانال و پارتي و باند و رييس و رهبر و حزب.


خوب. مي توان از خون بي گناهان گذشت و بخاطر آينده يادي از آنهاد نكرد. بگذاريم همچنان كه هستند فراموش بمانند، اما سران قدرت و متهمان جنايات نيز لطف كنند بخاطر همان«آينده» دست از سروري هاي تحميلي و نقض و انكار حقوق شهروندي ديگران و يكه تازي در تمام عرصه ها بر دارند و خود را نماينده هاي ابدي و ازلي مردم نپندارند.


آيا آنان از چوكي هاي خود پايين آمده و دمي براي «آينده» مردم و نسل فردا انديشه خواهند كرد؟ طوري كه شواهد نشان مي دهد آنان آينده را در همان چوكي هاي خويش يافته اند. آينده از نظر آنها چيزي جز پاسداري از رياست به هرقيميت و پيامدي كه باشد، نيست. ببينيد هركدام براي خود يك شهر و كلوني و تيول اختصاصي ساخته اند و بلدينگ ها وقصرهايي كه شما ممكن است در آنجا كه تشريف داريد خوابشان نبينيد. جفاكارانه مايملك و دارايي مردم فقير و ضعيف و نحيف و بي پشت و پناه را غصب كرده و با بي رحمي تمام آنها را از ملك شان رانده اند كه قضيه برخي شان اخيرا به همان پارلمان پر از متهمان جنايات جنگي نيز كشانده شد. پيرامون كاخهاي اين كاخ نشينان را انبوهي از كوخ نشينان و كودكان دست بريده و پابريده‌ي جنگ هاي آنا پركرده اند و زناني كه نان شب طفل خود را در دست رهگذران و عابران گرسنه تر از خويش مي جويند و شب را در زاغه ها و ويرانه هاي بي سقف سر مي كنند.


از طرف ديگر، آنها خود مظهر گسترش و اشاعه فساد اداري و سياسي هستند زيرا براي پابرجا نگهداشتن قدرتهاي خود انواع شبكه هاي مخفي و نا مرئي فشار ايجاد كرده اند كه كاري جز تخريب امنيت و عدالت و آينده ندارند. براي مثال در انتخابات‌هاي گذشته ديده ايم كه چگونه آنان بدون ملاحظات منافع عامه، حقوق شهروندان را ناديده مي گيرند و با صرف بوجي هاي دالر و ريال و كلدار افرادي را خريداري مي كنند و از طريق آنها نمايندگان مستقل و آزاد و فاقد پول را مجال نفس كشيدن نمي دهند و اجازه نمي دهند حتي به صحنه بيايند. با آنان رفتارهاي حذفي و خصمانه و ستزه جويانه مي كنند و موجوديت افراد دگرانديش را تحمل نمي توانند و اصلا برسميت نمي شناسند. حتي تغييرات و تعيينات مقامات و ولايات و ولسواليها همچنان و هنوز به اشاره‌ي دست آنها و شبكه هاي قدرت شان صورت مي گيرد و به محض اينكه فرد شايسته اي در جايي تعيين شود كه تابع باند و خطوط سياسي آنان نباشد به همان سادگي و به يك اشاره عاليجنابان خاكستري بركنار مي گردد و بجايش عوامل خود را نصب مي كننند. اين اهرمها و گروههاي نامرئي فشار هستند كه امروز دامنه فساد مديريت و سياست را در افغانستان اين قدر توسعه داده اند كه كشور را در ورطه‌ي هولناك سقوط دوباره افگنده است تا جهاد و انتحار طالبان. سالانه ميلياردها دالر پول به افغانستان سرازير مي شود اما اين پولها بحاي بهبود ساختن وضع اسفبار اقتصادي مردم كه منجر به طول عمر و تجديد حيات طالبان شده است، به كيسه‌هاي همين گروههاي نامرئي فشار و مافياي قدرت سرازير مي شود تا پايه هاي اقتدار دوامدار شان را هرچه بيشتر بيمه كنند. با وجود اين همه بي عدالتي چگونه مي توان اميدي به تامين عدالت اجتماعي داشت كه بر آن تاكيد مي ورزيد؟


من به اين دلايل و به ده ها دليل ديگر كه براي خودم دارم عدالت اجتماعي بدون عدالت قضايي را خنثي و بي اثر و در حد يك ادعا مي دانم و به همين دلايل هم از عدالت مي نويسم. اما معترضان مي توانند ننويسند چنانكه در دفاع از عدالت براي مردم هرگز ننوشته اند. در عوض، تا بخواهي در باب عدالت سهميه براي عاليجنابان خاكستري تئوري پردازي كرده و نوشته اند. اينها بايد از عدالتي بنويسند كه در آن به رهبران و پيشوايان شان سهم مساوي و «برابر» در قدرت رسيده و نان همه‌ي رهبران شان بطور برابر در روغن باشد. اين همان «عدالت» گم شده است كه بايد در جستجوي آن بود. اما بر پدر چيزي بنام «مردم»، لعنت! نامي كه براي بهره كشيدن و بالارفتن عالي است.


ج. دعواي روشنفكري


در جايي از نامه نوشته اند« ...جادوي روشنفكري باطل شده است! روشنفكرنمايي و ملعبه بازي بس است. هر قدر ناله كنيد كسي به سخن شما گوش نمي كند چرا كه قرار نيست مجرمين در افغانستان محاكمه شوند اگر بناباشد نخست بايد از "بابه ملت" كه مرد و وارثانش كه زنده اند شروع كرد. پاي شوروي را به افغانستان چي كسي باز كرد؟ تاريخ بخوان عزيزم...»


از اينكه ايشان بنده را تشويق به خواندن تاريخ مي كنند ممنونم. كم و بيش نيز تا اندازه بعض سواد داران هموطن خود خوانده ام. در مورد گناهان «بابه ملت» و...بنا ندارم اينجا چيزي بنويسم. اگر اجازه مي دادند قسمت آخر نوشته‌ي ضرورت عدالت نشر مي شد، تا پاسخ خود را در آن مي يافتند.


در مورد دعواي روشنفكري، ايشان چنان با طعن ولعن از آن ياد كرده اند كه گويي من نماينده تام الاختيار دعواگران روشنفكري و دموكراسي –به تعبير خود شان-  بوده ام و از اين حيث بايسته بوده چنان مورد عتاب قرار گيرم. اين درحالي است كه خود نيز شديدا مدعي روشنفكري است: «... روشنفكران با منفي بافي ها و كج روي هاي معمول روشنفكر نماهايي چون شما مخالفند...».


تعجب از اين است كه هم مدعي روشنفكري هستند و هم بد ترين طعن و لعن را نثار آن مي كنند! اما من به صراحت مي گويم: دعوا و ادعاي روشنفكري ندارم. اگر مي بينيد نوشته هايي دارم كه خوش تان نمي آيد، معنايش اين است كه ما فقط با هم اختلاف نظر داريم. اعتراض تان ناشي از اين است كه شما همه چيز و جهان پيرامون خود را يكدست و يك سايز مي خواهيد و الا من مانند شما يك نفر هستم كه تفاوتم با شما تنها در اين است كه افكار شما و سليقه ها و انتخاب‌هاي شما را نمي پسندم. روي كلمه روشنفكر قدري مانور داده ايد كه انگار من مدعي العموم روشنفكراني هستم كه از مشرب آنان نفرت داريد. اما من اصلا مدعي نيستم. فكر مي كنم در شرايط فعلي در افغانستان روشنفكري وجود ندارد كه مطابق تعريف جهاني آن باشد. انديشمندان جهان روشنفكري براي تعريف يك روشنفكر واقعي مؤلفه هاي چندي را شمرده اند كه من از باب ضرورت به سه مورد آنها اشاره مي كنم:


1.       اول اينكه روشنفكر واقعي در ساحت انديشه «مولد» است نه مقلد. تقليد تنها در اين نيست كه فرد تنها در دانش و معلومات خود تابع بي چون وچراي داده هاي ديگران باشد و از خود آفرينشي نداشته باشد. وجوه تقليد گسترده است از تقليد از باورها و سنت‌ها و موج هاي رايج سياسي، گروه‌بنديها و طيف‌بنديها و خط‌گرايي هاي غالب و مشرب‌گرايي هاي روزمره شروع مي شود تا مي رسد به سرحد طيف پرستي تغافل آميز به نحوي كه يك نوع اليناسيون و از خودبيگانگي نا خودآگاه را به ميان مي آورد. پرواضح است مقلدان مدعي نما، تنها نسبتي كه با روشنفكري مي يابند در ربودن نام و نان روشنفكري و ارتزاق محيلانه از دستارخوان آن است. ببينيم ما در كشور خود چند نفر مولد فكر و انديشه داريم؟


2.         گشادگي ديد. روشنفكر، سعه‌ي صدر دارد. او اهل مداراست و بينش باز دارد و قلبش خالي از تعصباتي است كه مايه‌ي جهل و كوري و تيرگي چشم و سياهي قلب انسان مي شود و به او اجازه نمي دهد بتواند جهان پيرامون خود را «روشن» ببينيد و يا دست ديگران را بگيرد؛ چه رسد به اينكه خود «منشأ» روشني و روشنايي گردد. اين را هم بايد گفت وقتي سخن از تعصب به ميان مي آيد، به فراخور انباشته هاي ذهني مان فورا «تعصب قشري مذهبي» يا كمي فراتر، «تعصب قومي و نژادي» در ذهن ما فراخواني مي شود. اما تعصب نيز همچون تقليد، تنها در عرصه باورمذهبي يا نژادباوري خلاصه نمي شود. يك مدعي دموكرات و سكولار و يك بي دين لامذهب نيز مي تواند در باورهاي خود بدترين متعصب دنيا باشد و سراسر وجودش اشباع از انواع جهالت و عصبيت و چشمانش سرشار از تيرگي و سياهي ديد باشد و نتواند دور و اطراف خود را به وضاحت ببيند چه رسد به اينكه براي ديگران نور افشاني كند. اگر سران حزب دموكراتيك خلق در باورهاي كمونيستي خود كمتر متعصب مي بودند شايد از حجم وسيع فجايع و كشتارهاي آنان كاسته مي شد. تعصب در باور، در قوميت، گروه، رنگ، طبقه، صنف و در منطقه، قول، قريه، آغل، كوچه، خيابان، خانواده ... و در جلوه هاي گوناگون خود ظهور مي كند و به راحتي در رگهاي آدم سريان و جريان مي يابد و دامن بسيار گسترده و فراخ تر از آن دارد كه در ذهن ما تبديل به يك «كليشه» شده است كه متعصب كيست؟ فورا جواب دهيم: ملاعمر! مدعيان روشنفكري ما افغانها عموما از انواع تعصبات نامبرده رنج مي برند لذا چگونه مي توان از آنان انتظار روشنايي داشت؟ از اين رو مي گويم مدعي روشنفكري نبوده و نيستم. اگر گاهي اين كلمه در نوشته هايم ظاهر مي شود با توجه به تعريف و يا كاربرد افغاني واژه است كه عموما از آن واژه همان شخص فرهنگي را مراد مي كنند (كسي كه قلم بگيرد و چيزي بنويسد يا در كجا نمي دانم سخنراني كند و...). اما من چرا مي نويسم؟ آنچه را مي نويسم نه براي برپاكردن بساط دعواي روشنفكري و به قول تان غوغاست بلكه احساس مي كنم «حق» من است و من از حق خود بهره مي برم . من عضو جامعه اي هستم كه قرنها و سالهاست در چنگالهاي چند آدم نما دست بدست مي شود. آيا من به عنوان يك فرد از اين جامعه «ميت» مانند كه مدام روي دستان افرادي مي لغزد، حق ندارم اعتراض كنم كه اين چه رسمي است؟ مردم را اندكي از آن بالا پايين بگذاريد و به حال خود وا گذاريد تاديده شود چه مي شود؟ تمام سخن من اين است و اين را اگر شما دعواي روشنفكري مي ناميد بناميد و خوب است.


3.       غربت و تنهايي روشنفكر. از بنيادي ترين وجوه معرف يك روشنفكر اصيل اين است كه وي و افكارش غريب است. غربت روشنفكر تنها حاصل زندگي و افكار ناساز او در ميان سنت و جامعه و توده‌هاي عامه و جريان هاي قدرت نيست. باورها، هنجارها، نورم ها، موجها و طيفها همه رودر روي اويند و او اگر مي خواهد با سخن خود تحولي بيافريند بايد ايستادگي كند و با همه درآويزد. اگر شما نوشتن در باره عدالت، قانون گرايي، مردمگرايي و... را نشان غربت فكر و سفاهت انديشه قلمداد مي كنيد و كساني را كه در اين حوزه ها سخن مي گويند به باد طعن و لعن مي گيريد عيبي نيست. اين يك روند تاريخي است و منحصر به زمان ما و مكان ما نخواهد بود. سخن حق لزوما آن نيست كه جمعي بسيار براي فربه نمودنش هورا كشند و پايكوبي كنند. گاليله هم سخنان غريب و شگفت آميز مي زد و وقت مردن تنها بود كه مجبور شد گواهي كند زمين ثابت است و كروي نيست!


 


در جايي از نامه مي نويسند«اگر قصد پناهنده شدن باشد...» و سپس نتيجه مي گيرند كه كار من از پاي سنگ خراب است!


من اين توضيح آتي را فقط به عنوان يك «فرض» اينجا مي گويم و الا اگر خواسته بودم تا حال فرصتهايي دست داده بود تا اينك من نيز در مجاورت ايشان مي بودم. دوست ما گويي در بطن افغانستان و در كوهستانهاي سرد آن بسر مي برند كه چنان پرتوقع و طلبكارانه از ديگران مي خواهند دست از ماجراجويي براي پناهنده شدن بر داريد! فرض كنيم تمام آنچه به اصطلاح ايشان غوغا خوانده مي شود، براي همان چيزي باشد كه ايشان مي گويند و امروزه براي مردود كردن و منزوي ساختن هر سخن مخالف زور و قدرت در افغانستان، باب روز شده است، خوب چه عيبي دارد ؟ آدم نبايد تنگ نظر و متعصب باشد. وقتي خود اين همه از گشادگي سينه و دل سخن مي گوييد، بايد بتوانيد حضور يك هموطن خود را در ديار ديگران تحمل كنيد و ناراحت نباشيد از اينكه مبادا وي نيز از تنعمات ديگران بهره مند گردد؟! شگفتي من از اين است كه اين كار براي كساني كه جنگيدند، كشتند و سپس از بي نوايي بينوايان و فلاكت يتيمان و اندوه و رنج بي پايان خانه بدوشان و آوارگان جنگ ها و كشتارهاي بي مانند خويش پرونده ساخته و از آن  پلي ساختند براي عبور به جاهايي كه شما تشريف داريد!، نه مورد ملامتند و نه قابل شماتت. اين كه هيچ، كه دستاورد شان مرغوب و رفتار شان مطلوب پنداشته مي شود. و لي براي من و امثال من بي نوا كه نه دستي به مال كسي و نه جان كسي دراز كرده و حتي بودن ما در ديار ديگران معلول فشارها و خشونتهاي ديگران است، يادآور ننگ، ذلت و بي مايگي است؟


گذشته از اين، اگر چنين اقدامي جرم هم باشد، هنوز كه روي نداده است. كسي را به جرم ناكرده محكوم نمي كنند! اميدوارم اين روش ناپسند در سركوب كردن و خفه ساختن فريادهاي عدالت خواهي هرچه زودتر خاتمه يابد.


نكته پاياني:


من در متن اين پاسخ، شمار اندكي از متن نامه را آورده ام و بيشتر به نقد هسته‌ سخن آن پرداخته ام. دليلش اين است كه نمي خواهم طعنه ها را پاسخهاي همانند دهم. اينجا مي خواهم خاطرنشان كنم تصور نشود كسان ديگر نوشتن به سبك عده‌اي را بلد نيستند(چيزي كه بسيار باب ميل و طبع وب‌نويسان هموطن ماست!) به نظر من هركسي بلد است خيلي تند و گزنده بنويسد و پي هم مشتي كلمات خفيف و سخنان سخيف رديف كند. من شخصا از رنگين شدن قلم و ننگين شدن انترنت نفرت دارم. نهايت متأسفم كساني كه در صحنه هاي واقعي مردم را تباه كردند، ادبيات و تجربيات جنگي خود را از ميدانهاي حقيقي به پهنه‌هاي مجازي انتقال دادند و در اين پهنه‌اي نو و پديده‌ي شگرف كه مي توانستند از هزاران هنر و ظرافت آن بياموزند و بياموزانند، نيز تنها بذر نفرت و كينه كاشتند. چند مدت پيش بعد از نشر يكي از نوشته هايم بعضي در برخي سايتها با طعنه و كنايه و بدون ذكر نام سخنان نيش دار و تحريك آميزي نوشته بود. ديگري نوشته بود نوشته‌هايي براي نوكري بيگانه و سومي همه را توجيه براي لشكر اشغال ناميده بود و...


من به انتقادات معقول همواره پاسخ داده ام و در آينده نيز خواهم داد. اما نوشته هاي آكنده از كلمات ركيك را نمي خواهم به سبك نويسندگان شان پاسخ دهم. چرا آنها بايد مجبور نشوند به سبك ما بنويسند؟ در قالب يك گفتگوي فرهنگي سالم مي شود روشنفكر مستعجل را از مؤجل تفكيك كرد و نوكر استعمار و توجيه گر اشغال را از عامل انتحار و مشوق اضمحلال بازشناسي نمود. در غير آن هركسي به سبك اينان پاسخ دهد، تنها كاري كه مي كند فربه ساختن و چيره نمودن و گستراندن ادبيات آنان بر گفتارهاي سالم فرهنگي است. آنچه بديهي است اينجا بايد گفته شود اين است كه از هيچ كسي نمي خواهم از انتشار افكار خود احتراز كند ولو اينكه صد درصد مخالف رأي و نظرش باشم و وي را در خطا بدانم. و من نيز بي آنكه فردي يا جريان خاصي مخاطبم باشند، سخنم را در هر زمينه كه لازم ببينم مي گويم چه خوش بعضي آيد چه دلتنگي شان گيرد و چه از خلق تنگي، نفس شان بند آيد.


نوشته‌ي«ضرورت تامين عدالت در افغانستان» ديگر ادامه نمي يابد و آخرين قسمت آن را نشر نمي كنم. در اين نوشته هيچ نامي از فردي برده نشده و اساسا ناظر به موردي خاص نيست بلكه ضرورت عدالت را به طور كلي ارزيابي كرده، اما با آن سخن گفتن از عدالت دشوار به نظر مي رسد. مدعيان دفاع از حقوق بشر، عدالت و قانون هم نگفتن را رجحان داده اند. پس بايد از اين پس در ضرورت «عدم » تأمين عدالت در افغانستان نوشت!


 


والسلام.


.........................................


(1). (نقبي برعزل وزير) و (روشنفكري و ديوار جزم انديشي) در همين صفحه و....


(2). (سرزمين زلزله خيز...) و (شستشوي دستهاي خون آلود...) و (سپنتا چرا تنهاست) و برخي نوشته هاي ديگر در همين صفحه...


 

Author: amin / 12 Oct 2007 /گپ روز, تحليلي

Comments 3
TrackBack
Print
RSS


Related Posts:

مرتبط :



Total Hits---------------------- مجموع بازديدها------------------1266908
Users Online---------------------12---------------------------افراد آنلاين
Your IP------------------ آي پي شما---------------38.103.63.56
----------------------------------------
Construction------------------ 26-12-1381------------------تاريخ تأسيس
 

CopyRight©armans.info

نقل مطالب اين صفحه در نشريات الكترونيك با ذكر نام نويسنده و پيوند مطلب و در نشريات چاپي با اذن كتبي نويسنده بلامانع است