25 نفر از افراد اردوي ملي در يك تلاش انتحاري تازه سر به نيست شدند و گروه زيادي نيز زخمي و مجروح شده اند.
پيش از اين بارها گفته ام طالبان هنوز چنان اپوزيسيوني نيست كه بشود با آن «صلح» كرد. حد اقل تا كنون نشانههايي مشاهده نشده است كه نشان دهد طالبان از موازين اعتقادي بنيادين خود كه همانا «مبارزه با كفار در افغانستان تا خروج كامل آنان، سرنگوني دولت دست نشانده و بازگشت به امارت اسلامي» است، دست كشيده و يا تزلزلي در ارادهي شان پديدار شده باشد.
صلح، زماني معنا و مفهوم پيدا مي كند كه طرف مقابل اصول اوليه صلح و سازش و مذاكره را قبول داشته باشد. از اصول اوليه سازش اين است كه اطراف مذاكره چيزي بنام «ميزمذاكره» را راه حل مناقشه بشمار آورند و اصل «موجوديت» يكديگر را به عنوان يك واقعيت انكار ناپذير و به حيث «طرف» دعوا بپذيرند. آنگاه در بارهي چند وچون معامله و داد و ستد متقابل رو در روي هم نشينند، سخن گويند و چانه زنند.
اما طالبان تا كنون موضع بسيار شفاف داشته اند و آن نفي هرگونه مذاكره با دولت افغانستان بوده است. طالبان دولت افغانستان را مشروع نمي داند و بنابراين با موجوديت آن و فلسفه وجودي آن و با «نوع سستم» آن مشكل دارد نه اينكه مانند ديگر اپوزيسيونها خواستار سهم و مشاركت بيشتر در قدرت باشد.
همين خواسته هاي اصلي طالبان است كه هر روز فاجعه مي آفريند. اگر برخي از اظهاراتي كه اخيرا نسبت به مقامات طالبان داده مي شد درست باشد، بايد تا حال از حجم تبادل آتش و عملياتهاي تروريستي و خرابكارانهي آنان كاسته مي شد. هيچ نشانه اي وجود نداشته و ندارد كه براستي طالبان و موضع آنان تغيير كرده و خواستار گفتگو با دولت شده اند. برعكس، افزايش ترور و انتحار در روزهاي اخير نمايشگر تداوم عزم و اراده آنان بر پيجويي راه هاي خصمانه و مبارزهي مسلحانه است.
در تازهترين عمليات انتحاري، نزديك به 30 نفر از اعضاي ارتش در كابل زغال شدند. اين درحالي است كه رسانه ها و دولت مرتب از مذاكره ميان طالبان و دولت سخن مي گويند. نشانه ها همه حاكي از سردرگمي دولت و جامعه بين المللي در مورد چگونگي ادامهي برخورد با طالبان و القاعده است. به نظر مي رسد آنها صرفا براي جلب توجه و حسن اعتماد سران طالبان و حاميان پاكستاني شان، طرح مذاكره را به طور «يكجانبه» پيش كشيده اند و با بوق و كرنا به آن مي دمند تا شايد توجه طالبان را معطوف نمايند. احتمال دارد از نتايج تبليغات آنها باشد كه گويا مقامات طالبان خواستار مذاكره شده اند. در حالي كه براستي هيچ انعطافي در سياست طالبان كه نشانگر تنزل خواسته هاي براندازانهي آنان باشد، در چشم نمي آيد.
برخي مي گويند گفتگو با اپوزيسيون از هر نوع و هرگونه كه باشد بهتر است و چينين چيزي در همه نقاط جهان معمول است. در ديگر نقاط جهان، گفتگو با اپوزيسيوني صورت مي گيرد كه موجوديت دولت طرف مذاكره را قبول دارند. اين اپوزيسيونها يا خواستار تجزيه، يا خودمختاري يا مشاركت بيشتر در ساختار قدرت مي باشند. برخلاف طالبان كه هدف اولين و آخرينش برندازي دولت و سستم افغانستان است و معارضه شان با دولت براي كسب سهم سياسي نيست بل بخاطر تنفر از نوع نظام سياسي آن است.
بر اساس سستم جديد، دختران افغان به مكتب و دانشگاه مي روند، تلويزيونها و راديوها فعالند، احزاب وجود دارند و طيفها و دسته بنديهاي گوناگون فرهنگي، قومي و اجتماعي نقش بازي مي كنند. هزاران سازمان و ارگان غير دولتي داخلي و خارجي فعالند و نظام آن عملا يك نظام نيمهسكولار است. آيا طالبان هم مي خواهند دختران به مكتب بروند و افغانستان سه قوه مجريه، قضائيه و مقننه داشته باشد و داراي تلويزون و راديو و رسانه هاي آزاد باشد و احزاب و ارگانها و سازمانهاي گوناگون در آن فعال باشند و اقليتهاي مذهبي و قومي بدون هراس در همه جا ظاهر شوند؟ اگر طالبان اين امور را قبول داشته باشند و صرفا در چندو چون آن ها نظر داشته باشند، آن زمان مي شود گفت زمان مذاكره است. اما اگر آنان همچنان بگويند ما با مكتب و تحصيل دختران و راديو و... مخالفيم، مذاكره دولت با طالبان به چه معنايي خواهد بود؟ تكليف قانون اساسي در اين بين چه مي شود؟ آزادي؟ دموكراسي، حقوق بشر و..؟
با توجه به موقف گذشته و فعلي طالبان، مذاكره دولت افغانستان با طالبان را با موارد ديگر در سطح جهان نمي توان قياس كرد زيرا قياس مع الفارق است. هرگاه طالبان در عمل نشان دهند كه خشونت را راه حل نمي دانند، دولت افغانستان را به عنوان يك واحد سياسي طرف مذاكره قبول دارند و مهمتر از همه، تعهدات بين المللي افغانستان را در نظام جديد بين المللي مي پذيرند و با وصف اين امور مي خواهند با آن بنشينند و سخن بگويند، آن زمان مي توان گفت وقت مذاكره فرا رسيده است. در اين صورت، مذاكرهي طالبان با دولت براي سهيم شدن در قدرت خواهد بود نه سرنگوني آن و تغيير ساختارها.