دومین رمان خالد حسینی، نویسندهي نامدار افغان كه با نام «هزارخورشید تابان» در امريكا منتشر شد، چندي پيش در صدر فهرست پرفروشترین کتابهای رمان نیویورک تایمز قرار گرفت. اين رمان براي چهارمين هفتهي متوالي به عنوان پرفروش ترين کتاب ادبيات داستاني در امريکاي شمالي لقب گرفت. هزارخورشید تابان، روايت غمانگيز 30 سال مرارت و تلخكامي مردم افعانستان در سه دههي اخير است.
خالد حسيني که رمان «كاغذپران باز» او بيش از چهار ميليون نسخه به فروش رفته بود با رمان دومش گام هاي بلندتري را برداشت. حسيني با انتشار رمان كاغذپران باز تنها يك توفيق فردي كمايي نكرد. او در تبيين رنج و اندوه جانكاه مردم خود سهم درخور گرفت و براي ادبيات داستاني افغانستان در جهان اعتباري دست و پاكرد. كساني در همسايگي افغانستان نمي توانستند بپذيرند كه آفرينش داستان در افغانستان سابقهي ديرينه داشته است و هنوز هم نمي پذيرند. برخي از آن هم فراتر مي روند و به نحوي مي كوشند اين حقيقت را انكار كنند كه يك نويسندهي افغاني توفيق جهاني بدست آورده است. مطبوعات ايران در اين ميان – به جز بعض از آنها كه بسيار نادرند- برخلاف رسم معمول شان كه اگر پاي يك خطا و «بزه» در ميان باشد، نام «افغاني» را بر صدر مي نشانند، وقتي به مفاخر علمي و فرهنگي مي رسند چنين نمي كنند. هرگاه آن مفاخر به نحوي به آن نام و هويت مرتبط شوند، يا آن نام را از متن خود مي زدايند و يا طوري مي نمايانند كه گويا فرد مورد اشاره ايراني بوده است. نام خالد حسيني هم كه «فارسي» است پس بايد ايراني باشد! مقصود از «ايران» و «ايراني» هم كه معلوم است و حاجت به بيان ندارد كه عبارت است از مساحت جغرافيايي: از شرق محدود به بلوچستان+ تايباد، از غرب به خوزستان از شمال به آبهاي خزر و از جنوب به آبهاي خليج و هند كه پرچم سه رنگي دارد و در مركز آن كلمه «الله» نقش بسته است. ديگر تكليف كساني كه در آن طرف سيحون و جيحون و خزر و آنسوي بلوچستان و تايباد تا «غزنه» و بلخ و بخارا و سمرقند گهگاه سري مي جنبانند و خود را ميراثدار زبان پارسي و ايران باستان مي دانند روشن است! آنوقت آقاي دکتر ميرجلال الدين کزازي مولانا پژوه! نيز در مورد اهميت مولانا در دنياي معاصر با تاکيد بر «مليت ايراني» و نفي نظر بيگانگان مبني بر غيرايراني بودن مولانا مي گويد: « نبايد فراموش کنيم که اين بزرگ مرد ادبيات جهان، نخست به ما تعلق دارد و سپس به ديگران. نبايد کوتاهي کنيم. جلال الدين بلخي هرگز حتي يک بيت شعر به زبان غيرفارسي نسروده و اين خود دليل قاطعي بر ايراني بودن اين شخصيت والا است. حال اين ماييم که بايد قدر مولانا را بدانيم. ايرانيان بايد بيشتر از هر کسي در شناخت اين عارف عاليقدر تلاش کنند، چرا که هر کجا سخن از مولانا است سخن از ايران است». ايران منظور دكتر مولانا پژوه نيز، همان ايراني است كه شرح آن در بالا آمد.
هرچند روي سخن اين مولانا پژوه با تركيه و تركهاست اما چنان پرادعا بر «مليت ايراني» مولوي پاي مي فشارد كه گويا وي نيز از اهالي اسدآباد همدان بوده است. در اينكه مولانا به فارسي سروده است و اينكه زادگاه و خاستگاه او تركيه نبوده است كسي ترديد ندارد. اما و اگر در اين است كه مقصود از «مليت ايراني» مولانا چيست كه چنين بر آن پاي فشرده مي شود؟
پروسهي«افغانزدايي» نسبت به خالد حسيني و امثالش وسوسهانگيزتر مينمايد چرا كه او از كشوري برخاسته كه افغانستان نام دارد. مولانا را «رومي» مي گويند و اكنون از شكوه بلخ فقط نامي برجاي مانده است كه با اندك تلاشي آن را نيز مي توان از بين برد. يكي از همزبانان ايراني ما در مطلبي راجع به خالد حسيني و كاغذپرانبازش 15 صفحه نوشته است. در آن 15 صفحه تنها يكبار نام افغانستان به ميان آمده است كه آن هم به آن دليل بوده كه پدر حسيني وقتي در ايران بوده، يادي از افغانستان كرده است!
دوست ديگري نيز در مطلبي هرچند مختصر همچنان از روش معمول هموطن ديگر خود بهره گرفته است. او نيز در متن خود در مورد فيلم كاغذپران باز، چنان بر تعلقات ايراني و اينكه «همایون ارشادی» در فيلم بازي كرده، يك سكانس كامل فيلم در باره ايران است و خالد حسيني در ايران بوده است و... مانور مي دهد كه «مليت افغاني» نويسندهي داستان به همان «مليت ايراني» مقصود دكتر كزازي نزديك مي شود! هرچه نظرات و گزارشهاي همزبانان ايراني را در اين باب تحقيق كردم نتوانستم بر اين بدگماني ام غالب آيم كه نويسندگان ايراني مي كوشند هويت افغاني خالد حسيني را اگر نه انكار، حد اقل تضعيف كنند. اين درحالي است كه ترجمهي رمان كاغذپران باز(بادبادك باز) در ايران يكي از پرفروش ترين رمانهاي سال پيش بود.
شگفتي از اين است چرا همزبانان ما حجم بيشتر تعصب خود را نسبت به همسايهي شرقي خود اعمال مي كنند. براي بزرگداشت جهاني مولانا جلالالدين بلخي، سه كشور افغانستان، تركيه و مصر مشتركا برنامه ريخته اند. مولاناپژوهان ايراني كه سالها پيش نام «رومي» را بر «بلخي» ترجيح داده بودند، خود سهمي در اين مسابقه نگرفته اند. اما زمين و زمان را برسر افغانستان مي كوبند كه چرا افغانستان در اين پاسداشت سهمي دارد؟! گو اينكه اگر بجاي افغانستان كشوري از امريكاي لاتين يا جنوب شرق آسيا قدم رنجه مي كرد و بساط تجليل از خداوندگار بلخ پرپاي مي نمود، هيچ درد و سوزي براي اين همزبانان متعصب و انحصارطلب ما نداشت.
................................................
1. نوشتهاي هم در مورد جلوگيري از اكران فيلم كاغذپرانباز در افغانستان است كه در فرصت ديگري نشر مي شود.
2. A Thousand Splendid Sunsهزارخورشيد تابان را برخي «هزاران خورشيد درخشان»، برخي «هزاران خورشيد باشكوه» و برخي «هزارخورشيدرو» ترجمه كرده اند. به نظر من از جهت عنوان اثر، هزارخورشيد تابان از همه گوياتر و رساتر است.
3. سایت خالد حسینی
4. وبلاگ خالد حسيني
5. سایت فیلم كاغذپرانباز
6. كليپ فیلم كاغزپرانباز در يوتيوپ
7. قسمت اول كتاب صوتي كاغذپرانباز با صداي خالد حسيني