Home

Afghanistan Columnists

Click bank

Articles  

News

Links

Books

Gallery

Policy

   باشگاه نويسندگان آزاد

  |  صفحه اول |  افغانستان  |   نويسندگان   مقالات  |   اخبار    كليك‌بانك  |   كتابخانه  |   گالري  |   پاليسي   | تماس



 

لوگوي سايت

خبرتازه

خبرهاي بيشتر در اينجا...

 

مقالات نويسندگان

مسؤوليت هرسخن بدوش پديدآورنده است. سايت در قبال آثارارسالي نويسندگان پاسخگو نيست

سياسي, اجتماعي, تاريخي

سايت را به دوستان معرفي كنيد!


ما زخمدار فاشیزم و تبعیضیم و فریادکردن حق ماست !

نويسنده: مسيح ارزگاني



تاريخ نشر: 25.08.2007


( پاسخی به انتقادات و دیدگاه های یک ژورنالیست هموطن )

جالب است که این هموطنان ما همواره از دشت لیلی، کتل شیبر و غرب کابل مثال می زنند؛ اما هیچگاه از خود نمی پرسند که مناطق یادشده در شمال و مرکز افغانستان است یا در جنوب کشور؟ آیا آن کشتارها در مناطق هزاره ها اتفاق افتاده است یا در مناطق پشتون ها ؟ شما تلاش کرده اید با مقایسه و یکسان پنداری میان رفتار حزب وحدت در دهۀ جنگ داخلی و کارنامۀ سیاه عبدالرحمن در یک قرن قبل، چنین نتیجه گیری نمایید که نه اعمال حزب وحدت مربوط به هزاره هاست و نه اعمال امیر مذکور مربوط به پشتون ها. اما توجه نفرموده اید که آن دو رویداد به هیچوجه قابل مقایسه نیستند. هزاره ها هیچگاه نمی توانند شریک جرم حزب وحدت به حساب آیند؛ اما پشتون ها به دلایل ذیل می توانند شریک جرایم و جنایات ضدبشری عبدالرحمن به حساب آیند...



( پاسخی به انتقادات و دیدگاه های یک ژورنالیست هموطن )

اشاره : جامعۀ هزارۀ ویکتوریا یکی از انجمن های فعال و پیشرو هزاره ها در کشور استرالیاست. ماهنامۀ آرمان به زبان فارسی و فصلنامۀ خبری به زبان انگلیسی از محصولات انجمن یادشده است. مدتی پیش"صاحب شکیب" گردانندۀ پروگرام دری رادیو اس.ب.اس استرالیا و یکی از ژورنالیست های پشتون تبار مقیم ملبورن طی یک نامۀ شدیداً انتقادآمیز، انجمن یادشده را تحت تأثیر انگیزه های قومی دانسته که به شکل غیرعادلانه، اقوام غیرهزاره را مورد حمله قرارمی دهد و حقایق مربوط به سایر اقوام کشور را مخدوش جلوه می دهد. آنچه در ذیل می خوانید، پاسخ نگارنده است به ادعاها و انتقادات این هموطن :

…………………………

هموطن گرامی و محترم جناب صاحب شکیب با تقدیم درود و ادب و آرزوی بهروزی برای شما.

در پاسخ به نامۀ ارسالی شما و انتقادات مطرح شده در آن، تذکر چند نکته و اشاره را خالی از فایده نمی دانیم:

 

1- مجموعۀ آنچه را شما در آن نامه مورد اشاره قرار داده اید، جز مشتی ادعای نامستند و فاقد مدرک و استدلال چیز دیگری نیست. شما صرفاً ادعاهایی را مطرح کرده اید؛ اما هیچ سند و دلیلی ارائه نکرده اید. سخنان تان چنان بی پایه و بی مایه است که اساساً ارزش نقد و ردّ را هم ندارد. مثلاً شما ما را متهم به پروپاگند علیه دیگر گروه های اتنیکی کرده اید؛ اما هیچ اشاره نفرموده اید که در کجا و در کدام شماره یا مقالۀ آرمان؟ هم چنین ادعا نموده اید که ما اعضای انجمن هزارۀ ویکتوریا، متولدان کشور ایران هستیم؛ اما هیچ اشاره نکرده اید که کدامیک از ما و بر اساس کدام سند و مدرک؟

شما مدعی سی سال تجربه ژورنالیستی هستید؛ اما معلومات و اطلاعات شما از حقایق تاریخی و واقعیت های موجود افغانستان چنان ضعیف و سخیف است که خواننده گمان می کند شما این سی سال را در پشت کوه قاف سپری کرده اید.

 

2ـ ادعا و شکوائیه اصلی تان در نامۀ یادشده اینست که شما هزاره ها، پشتون ها را به توسعه طلبی قومی و اعمال ستم نسبت به سایر اقوام کشور متهم می کنید.

البته ما به یاد نمی آوریم که چنین ادعایی را مطرح کرده باشیم؛ اما اینک که شما پای این بحث را به میان کشیده اید، در پاسخ می گوییم: توسعه طلبی قومی پشتون ها حقیقتی است از آفتاب هم روشنتر و اگر کسی حقیقت یادشده را منکر شود، گویا که روشنایی آفتاب را منکر شده است. بررسی تفصیلی این مطلب، نیازمند بازخوانی تاریخ خونبار مناسبات اجتماعی افغانستان است که از ظرفیت محدود این نبشته خارج می باشد؛ لذا صرفاً بعنوان نمونه و مثال، اشاراتی را معطوف به حقیقت یادشده مطرح می کنیم :

الف : بر اساس شواهد و حقایق انکارناپذیر تاریخی و بنابر مطالعات و نوشته های موّرخان و دیرین شناسان و ازجمله موّرخان پشتون تبار مانند کهزاد، غبار، کاکر، حبیبی، فرهنگ و اعظم سیستانی، خاستگاه و موطن اصلی و اولیۀ قوم پشتون، دامنۀ سلسله کوه سلیمان و نواحی جنوب افغانستان کنونی و شمال پاکستان فعلی بوده است. هیچ محقق و موّرخی ادعا نکرده است و نمی تواند ادعا کند که پشتون ها در گذشته ها در شمال هندوکش یا نواحی شمال شرق، غرب و مرکز افغانستان کنونی می زیسته اند.

باوجود چنان حقیقت مسلمی، امروزه در بسیاری از سرزمین های آباد و حاصلخیز ساحات یادشده قوم پشتون مستقراست. در شمال هندوکش در دو ولایت زرخیز بغلان و قندوز، اکنون اکثریت با پشتون هاست. هر قبیله و زی پشتون که در جنوب کشور دست به بغاوت و سرکشی می زد، بی درنگ به بهانۀ تبعید توسط حاکمان فاشیست در سرزمین های هموار و حاصلخیز آن دو ولایت اسکان داده می شد. در شش ایالت دیگر شمال افغانستان ( بلخ ، جوزجان ، سمنگان ، فاریاب و... ) نیز گروه های بزرگی از قوم پشتون به تدریج مستقر شده اند و نواحی آباد و حاصلخیز آن ولایات را در دست گرفته اند. در نواحی مرکزی افغانستان موسوم به هزاره جات نیز ولایت سرسبز ارزگان بطور کامل و بخش هایي از زابل و قسمت کمی از هلمند که موطن آبایی هزاره ها بوده است، اینک 113 سال است که در سیطره و اشغال قوم پشتون قرار دارد. در نواحی غرب افغانستان ( هرات ، فراه و نیمروز) که موطن آبایی فارسی زبانان بوده است، اینک تنها در متن شهر هرات اکثریت جمعیت را فارسی زبانان تشکیل می دهند؛ اما در نواحی اطراف شهر و سراسر ولایت اکثریت با پشتوزبانان است. هاکذا در کابل، پروان، میدان، غزنی و تعداد دیگر از ولایات.

در حالی که ساکنان اصلی و بومی آن سرزمین ها یعنی فارسی زبانان و ترک تباران به دلیل فقر و ناداری، تبعیض و ستم و لشکرکشی های حاکمان پشتون، گروه گروه دست به مهاجرت می زدند؛ حکومت های فاشیستی افغانستان، هم تباران پشتون خود را بطور منظم جایگزین آنان می کردند.

حال باید از شما پرسید که اینگونه اعمال ضدبشری، توسعه طلبی قومی و نابرابری نژادی نام دارد یا عدالت و انسانیت ؟ بیرون راندن دیگر اقوام از خانه و سرزمین آبایی شان و جایگزین کردن قوم حاکم و زورمدار به جای آنها، توسعه طلبی قومی شمرده می شود و یا عدالت اجتماعی و برابری قومی ؟

ب : اما در خصوص توسعه طلبی پشتون ها در مناطق متعلق به هزاره ها و نسل کشی بی رحمانۀ این مردم توسط حاکمان پشتون، این واقعیتی نیست که ما یا دیگر هزاره ها ادعا کرده باشیم؛ بلکه اسناد دست اول و رسمی حکومتی و نوشته های محققان و مورخان غیرهزاره، منبع اصلی این حقایق تلخ است.

منبع شماره یک در این خصوص، کتابیست که بنا به دستور و سفارش خود امیرعبدالرحمان و بر اساس اسناد و آرشیف رسمی حکومت و توسط کاتب رسمی دربار امیر یعنی ملافیض محمدکاتب در سه جلد قطور نوشته شده است و" سراج التواریخ " نام دارد. در همین اثر رسمی و حکومتی است که از نسل کشی و قتل عام 62% از مردم هزاره، به بردگی گرفته شدن زنان و کودکان این مردم، اسارت 8000 زن و دختر هزاره در زندان های کابل، صدور فتوای تکفیر و مهدورالدم بودن هزاره ها و غصب سرزمین های آباد آنان توسط قبایل پشتون سخن گفته شده است.

منبع شماره دوم هم کتاب " تاج التواریخ " است که توسط شخص امیرعبدالرحمان انشاء و بوسیله منشی مخصوص وی بنام منشی سلطان محمد به تحریر در آمده است و در بردارندۀ خاطرات، دیدگاه ها و زندگی نامۀ آن امیر بی رحم می باشد. در همین کتاب است که امیر مذکور، درانی های قندهار را مورد سرزنش قرار می دهد که چرا در قتل عام طایفه شریر هزاره و اشغال سرزمین های آنان از خود سستی نشان داده اند.

منبع سوم کتاب " بحرالفواید" یا کلیات ریاضی می باشد که توسط یک پشتون هراتی بنام محمدیوسف ریاضی هروی نوشته شده است . در همین کتاب وی از استقرار چهارهزار خانوار درانی در سرزمین های غصب شدۀ هزاره ها در ارزگان خبرمی دهد.

منبع چهارم این سخن، تحقیقات و مطالعات پژوهشگران خارجی مانند بیکن، هارلان، شرمن، دارلینگ، آستیموف، میتلند، تیمورخانف، سیدمهدی فرّخ و نیز اسناد رسمی دولت های دخیل در قضایای افغانستان مانند روسیه و انگلیس می باشد.

بر اساس مدارک و منابع فوق، توسعه طلبی پشتون ها نسبت به هزاره ها و کشتارهای منظم و به بردگی گرفتن این مردم صرفا ًبه دلایل نژادی و مذهبی، نه ادعای خود هزاره ها؛ بلکه ادعای اسناد دست اول حکومت های افغانستان و محققان غیرهزاره ( اعم از داخلی و خارجی ) بوده است.

 

3ـ شما مدعی هستید که آن توسعه طلبی ها، قتل عام ها و اشغالگری ها توسط سلطان و حاکمی صورت گرفته که برحسب اتفاق و تصادف پشتون تبار بوده است و این ارتباطی باکلیت قوم پشتون ندارد.

حال ما از شما چند سؤال می پرسیم : آن چهارهزار خانوار درانی و چندین هزار خانوار دیگر از قبایل پشتون که اینک 113 سال است در سرزمین های اشغال شده هزاره ها زندگی می کنند، آیا آنها هم برحسب تصادف پشتون بوده اند ؟ آیا آن هشتاد هزار جنگجوی ایلجاری و داوطلب از قبایل پشتون که در کنار سی هزار نیروی حکومتی در جهاد مقدس ! علیه هزاره های کافر شرکت کرده بودند، آنها هم همگی برحسب تصادف پشتون بودند ؟ نادرخان که به وزارت معارف افغانستان دستور داد تا از ورود فرزندان قوم هزاره به رشته های حقوق و حربی جلوگیری کنند، او هم تصادفاً پشتون شده بود ؟ حفیظ الله امین که به پشتون های وردک سلاح و پول فرستاد و پیغام داد که به هزاره ها یورش ببرید و فقط سرهای شان از ما و مال، ناموس و زمین شان از شما، آیا او هم برحسب اتفاق پشتون بود؟ مولوی یونس خالص رهبر حزب اسلامی که بارها اعلام کرده بود : زن ها، هزاره ها و هندوها در افغانستان حق رأی ندارند، او هم اتفاقا ًپشتون بود ؟ ملاعبدالمنان نیازی سخنگوی رسمی طالبان که در مسجد عمومی مزار شریف اعلام نمود : هزاره ها یا باید مسلمان شوند و يا جزیه بدهند، آیا او هم تصادفاً پشتون بود ؟ لشکریان صد در صد پشتون تبار طالبان که نسل کشی های مزارشریف و یکاولنگ را بوجود آوردند، آنها هم اتفاقاً پشتون بودند ؟

اگر همۀ موارد و نمونه های فوق، تصادف و اتفاق باشد، پس نکند همۀ پشتون ها تصادفاً پشتون شده باشند !

هرگاه به پاسخ پرسش های یادشده دقت نمایید، متوجه خواهید شد که فاشیزم تباری در افغانستان یک جریان دوامدار و ریشه دار بوده است نه یک تصادف و اتفاق.

 

4ـ شما به رویدادهای جنگ داخلی دهۀ نود میلادی ( هفتاد خورشیدی ) و کارنامۀ حزب وحدت در آن جنگ ها نیز اشاره کرده اید. در خصوص موضوع یادشده چند نکته را قابل یادآوری می دانیم :

الف : حزب وحدت یک تنظیم سیاسی ـ نظامی بود که به هیچوجه و بر اساس هیچ معیار و منطقی نمی تواند و نمی توانست نماینده و ممّثل مردم هزاره باشد و هیچ فرد هزاره حزب وحدت را بحیث زمامدار و وکیل خود انتخاب نکرده بود؛ چنانکه پشتون ها هم حزب اسلامی و اتحاد اسلامی استاد سیاف را نماینده خود انتخاب نکرده بودند.

ب : درطول یک دهه جنگ داخلی میان احزاب متخاصم، هفت تنظیم جنگ سالار متعلق به قوم پشتون ( شش حزب جهادی پیشاورنشین بعلاوۀ طالبان ) در آن خونریزی ها و خصومت های حزبی ـ تباری اشتراک داشتند. در مقابل، سه تنظیم متعلق به دیگر ملیّت ها ( جمعیت اسلامی، جنبش شمال و حزب وحدت ) نیز در آن رقابت ها و خونریزی های بی دلیل و بی حاصل سهم داشتند. حالا اگر هموطنان پشتون تبار ما مسئول و پاسخگوی اعمال، جنایات و ناانسانی های آن هفت تنظیم جنگ سالار هستند، ما هزاره ها هم پاسخگوی عملکردها و جنایت های تفنگ سالاران حزب وحدت هستیم. و اگر شما هموطنان عزیز ما کارنامۀ تنظیم های جنگ سالار و قدرت طلب پشتون را جدا از کارنامۀ قوم پشتون و تودۀ مردم می دانید، در مورد قوم هزاره و حزب وحدت نیز داستان از همین قرار است و اعمال و رفتار یک سازمان کوچک سیاسی و نظامی، ارتباطی با تودۀ مردم و کلیت قوم هزاره ندارد.

ج : حزب وحدت در طول 28 ماه حضور خود در کابل صرفاً مصروف دفاع از منطقه هزاره نشین غرب کابل بود و دفاع از حریم خانه و منطقه سکونت، حق طبیعی و بدیهی هر انسان است. حزب یادشده در آن مدت نه به ناحیه پشتون نشین پغمان یورش برد و نه به منطقه تاجیک نشین شرق کابل؛ بلکه برعکس، این نیروهای جنوبی استاد سیاف و نیروهای شمالی آمر مسعود بودند که خانه و محل سکونت هزاره ها را در محاصره گرفته و مانند امیرعبدالرحمن خواهان تسلیم بی قید و شرط هزاره ها و سپس ساختن کله مناره ها و به بردگی گرفتن زنان و کودکان این مردم بودند. در چنان شرایطی حزب وحدت جز دفاع از هویت و موجودیت خود و مردم هزاره، هیچ گزینه دیگری پیش رو نداشت.

د : بسیاری از همفکران و هم تباران شما پیوسته این ادعاها را مطرح و تبلیغ کرده اند که نیروهای حزب وحدت ( هزاره ها ) دردشت " لیلی " مزارشریف، در کتل " شیبر" بامیان و در غرب کابل دست به کشتار جمعی نیروهای پشتون ( طالبان و حزب اتحاد ) زده اند و این را دلیلی بر جنایات جنگی و احساسات فاشیستی هزاره ها قلمداد می کنند.

در پاسخ به این هموطنان گرامی به زبان بسار ساده می گوییم : کشتارهای ادعاشده برفرض هم که صحت داشته باشد، در قندهار و پکتیا و ننگرهار و دیگر مناطق پشتون نشین هیچگاه و هرگز اتفاق نیفتاده است؛ بلکه در مناطق سکونت هزاره ها و زیست بوم فعلی و جوار خانه و دیار آنان اتفاق افتاده است. با توجه به حقیقت یادشده، اینک ما از این هموطنان معترض می پرسیم : ما هزاره ها یا حزب وحدت کدام زمان از نیروهای جنوبی پشتون دعوت کرده بودیم که برای گرفتن غنیمت و برده و کنیز به مناطق هزاره ها هجوم بیاورند و در دشت لیلی و کتل شیبر کشته شوند؟ اگر کدام دعوتنامه ای را ما برای لشکر جرّار طالبان و وهابی های استاد سیاف فرستاده ایم و در آن گفته ایم که مهربانی کنید با پول و سلاح بن لادن و سعودی تشریف بیاورید و ما را قتل عام کنید و سرزمین های ما را اشغال نمایید؛ لطف کنید آن دعوتنامه را به ما و همۀ جهانیان نشان دهید تا سیه روی شود هر که در او غش باشد ! و اگر چنین دعوتنامه ای در میان نیست ـ که واقعاً هم نیست ـ آنوقت باز به زبان ساده به این هموطنان محترم می گوییم : تجاوز و تعرض نکنید تا کشته نشوید! به قصد غنیمت و غصب سرزمین از قندهار، پکتیا و ننگرهار به بامیان، مزارشریف و غرب کابل نیایید تا کشته نشوید ! هیچ ملتی در این کرۀ خاکی ( از جمله هزاره ها ) از لشکر خونریز و مهاجم با گل و شیرینی استقبال نمی کند؛ بلکه با گلوله و راکت و مشت آهنین استقبال می کند و دفاع از سرزمین، حریم خانه، ناموس، شرف و موجودیت حق هر انسان از جمله هزاره هاست و این مردم به وظیفه وجدانی و انسانی خود عمل کرده اند.

جالب است که این هموطنان ما