مسجد باید خانه فرهنگ مردم باشد
نويسنده: ميرحسين مهدوي
تاريخ نشر: 21- 08-2007
(غربت زدگان و بحران هویت دینی) آنانی که اجبارا یا از سر تصمیم، ساکن سرزمین های بیگانه ای هستند، با مشکلی به نام " بحران هویت" دچارند. سرزمین ، فرهنگ، تاریخ، و سنت چهار مقوله هویت سازند و شخصیت هر انسانی در چار چوب این چهار مقوله رقم خورده و استوار می گردد. کسی که در خاک خود زندگی نمی کند، اولین مولفه هویت ساز را از دست داده است. جریان زندگی در هیچ نقطه ای از زمین و هیچگاه متوقف نمی شود. زمانی که ما در خاک خود نیستیم، هموطنان ما، همچنان خورشید صبحگاهان را در مشرق می بینند و غروب آنرا در مغرب، گاه با حوادث تلخ و زمانی نیز با تسبم شیرینی به تماشا می نشینند.
(غربت زدگان و بحران هویت دینی) آنانی که اجبارا یا از سر تصمیم، ساکن سرزمین های بیگانه ای هستند، با مشکلی به نام" بحران هویت" دچارند. سرزمین ، فرهنگ، تاریخ، و سنت چهار مقوله هویت سازند و شخصیت هر انسانی در چار چوب این چهار مقوله رقم خورده و استوار می گردد. کسی که در خاک خود زندگی نمی کند، اولین مولفه هویت ساز را از دست داده است. جریان زندگی در هیچ نقطه ای از زمین و هیچگاه متوقف نمی شود. زمانی که ما در خاک خود نیستیم، هموطنان ما، همچنان خورشید صبحگاهان را در شرق می بینند و غروب آنرا در مغرب، گاه با حوادث تلخ و زمانی نیز با تسبم شیرینی به تماشا می نشینند. هر حادثه ای که در وطن ما اتفاق بیافتد، بر ما اتفاق نیافتاده و بی ما اتفاق افتاده است. به میزانی که ما از جریان سیال زندگی در سرزمین مادری خود دور می شویم، به همان میزان نیز از " خود" دور می شویم. بعد از مدتی و بی آنکه حتی خودمان نیز بدانیم، " خود" دیگری در ما شکل گرفته و در درون ما شخصیت دیگری به جای شخصیت اولی مان نشسته است. طعم و طعمه ما فرق کرده و در ادبیات گفتاری ما واژه های بیگانه جای را بر کلمات شیرین وطنی تنگ کرده است. Busy, Bus, Apply, Appointment, Rash, واژه های بیگانه ای هستند که دیگر در مکالمات روزمره فارسی و یا پشتوی ما بیگانه نیستند. این بیگانه های نا بیگانه چنان در دل زبان ما " خودی" شده اند که شکی هم بر نا بیگانه بودن شان باقی نمانده است. حقیقت مسئله این است که خود " بیگانگی" در ما ریشه دوانده است. آنچه که آمد قصه خود ماست. حکایت جوانان و نوجوانان و به ویژه کسانی که در دیار غربت زاده شده اند بسیار تلخ تر است. گمان می کنم بیش از نیم جوانانی که در غرب زاده شده اند نه می تواننند به زبان مادری شان بنویسند و نه بخوانند. وقتی قصه زبان چنان باشد که گوشه ای از آن روایت شد، حکایت فرهنگ روشن است. فرهنگ لاغر شده ما، در تهاجم فرهنگ های دیگر، فرصت نفس کشیدن را هم ندارد. اگر نوروز را هنوز به خاطر داریم، ناشی از خاطره های شیرین دوران کودکی و جوانی ماست. تکلیف فرزندان ما که طعم آن خاطرات را نچشیده اند روشن است. برای بسیاری از آنان نوروز دیگر " روز نو" نیست. نوروز آنان January first است. سنت و آدابی که هویت ما را شکل داده اند نیز دچار همان چالش ها شده اند. عنعنات هزاران ساله ما دیگر تاب رقابت با روش ها و مناسبت های تازه را ندارند. لباس پوشیدن به تعبیری ظاهر شدن منش ماست. ما جان مان را در جامه ای می پیچیم که آنرا مناسب جان خود بدانیم. در سرزمین غربت، نسبت میان " جان" و " جهان" برای ما تغییر کرده است. در این تغییر و تفاوت است که آهسته اما پیوسته نسبت تازه ای بین ما و جهان وضع می شود و این نسبت و تناسب تازه، منش و شخصیت تازه ای را معرفی می کند. از نظر تاریخی، دین– به تعبیر بسیاری از اندیشمندان- در درون سنت جای دارد. دین، عمیق ترین و در عین حال موثر ترین بخش سنت است. بخشی که پویا و زایاست. با اینهمه اما نمی تواند از قواعد و مناسبت های سنت و فرهنگ و جامعه دور باشد. وقتی که سنت ها غریب می افتد، دین خود به خود گرد غربت به چهره اش می نشیند. همانگونه که سنت های ما دچار حاشیه نشینی شده اند، دین نیز در دنیای امروزی ما حاشیه نشین است. در بین عده ای از ما دین یک عادت فرهنگی است که مثلا هفته ای یکبار اتفاق می افتد. پرده نشينی دین نیز برخاسته از غریبی سنت و فرهنگ ماست. با این مقدمه می خواهم این پرسش دشوار را مطرح کنم: سرنوشت دین و دین باوری در تهاجم شراب و شهوت چگونه رقم می خورد؟ چگونه می شود به پیروزی دین باوری در این بازی دشوار دل خوش کرد؟ ما در سرزمینی زندگی می کنیم که شراب و شهوت مجازتر از نماز است. چگونه می توانیم فرزندان مان را وادار کنیم که بین سه گزینه شریعت، شراب و شهوت ، شریعتی شوند؟ دین باوری و دین منشی در عصر شراب و شهوت و کمپیوتر، امر ساده ای نیست. آیا ما می توانیم شهدی را در دامن دین بیابیم که از شراب و شهوت برای جوانان ما شیرین تر باشد؟ اسلام، خلاصه تاریخ و فرهنگ ماست. اما این میراث عزیز، اینک در یک نبرد نا برابر ایستاده است. شراب و شهوت، شهد ناشاد شان را بر کام جوانان مان می ریزند. آیا ما توانسته ایم شیرینی ایمان را در دل و جان شان بریزیم؟ برای پاسخ گفتن به تمامی این پرسش های دشوار و عقل سوز باید بدانیم که فهم ما از دین چیست؟ آیا دین در باور و برداشت ما قسمت عصبیت زا و عادت آلود سنت و فرهنگ ماست یا نهاد پویا و پاینده آن؟ اگر ما دین را تنها بخش عصبیت آلود و عادت وار فرهنگ و سنت بدانیم باید این را هم بدانیم که تاریخ مصرف و عمر آن به پایان رسیده است. دینی که تنها تکرار عادت های مالوف باشد، نمی تواند جاودانه بماند. جاودانگی دین در نهادینه و بالنده بودن آن است. به عبارت دیگر، فهم دینی اگر نتواند در جریان سیال زندگی ، هم تازه بماند و هم تمایزبخش، نمی تواند ادعای جاودانگی داشته باشد. تعبیر های بسیار متفاوتی از اسلام رونق و رواج داشته و دارد. فهمی از اسلام آنچنان کلیشه ای، کهنه و بسته است که توان جاری شدن در بستر زمان را ندارد. این گونه فهم و قرائتی از اسلام، اسلام را تنها بخش عصبیت آلود و عادت وار فرهنگ قلمداد می کند. در چنین قرائتی، تغییر و تحول و هم نوایی با زمان و سنجش تفاوت های فراوان امروز با صدر اسلام قابل تامل و درنگ نیست. پیروان چنین قرائتی، اسلام را کتاب بسته ای قلمداد می کنند که دست بی طهارت انسان امروز باید از خط های طلایی آن دور باشد. از نظر پیروان این قرائت، مسجد تنها جای نماز گزاردن است و بس. مسلمان وظیفه ای جز نماز و روزه نداشته و در قبال مسائل اجتماعی وظیفه ای جز سکوت و انکار به عهده ندارد. این گروه می خواهند با چشمان بسته در بزرگ راه های پر خطر جهان امروز رانندگی کنند و انتظار حادثه ای را نیز در سر نمی پرورانند. منطق چنین قرائتی، سکوت و خشونت است و نظام تربیتی حاکم بر چنین رویکردی، نظام مبتنی بر اطاعت بدون پرسش.. اما در برابر این قرائت کهنه و تاریک از اسلام، فهم روشن و عصری نیز وجود دارد. در قرائت روشن گرایانه از اسلام، اسلام آئین جاوانه خداوند قلمداد می شود. چون آئین جاودانه است باید قابلیت عصری شدن را در خود داشته باشد. مراد از عصری شدن دین این نیست که دین را مطابق نیاز های روزمره خود تغییر دهیم. مقصد اینست که در دین قابلیت تاویل و تفسیر پدیده های نو را بیابیم. باید بتوانیم معادلات دینی را برای دین باوران در زمان های مختلف و با زبان های مختلف- از نظر تاریخی- تحلیل کنیم. در رویکرد دومی به دین، اسلام همانند یک کتاب باز است که آیه هایش در تابش روشن خورشید، منعطف و مهربان است. کتاب مرجعی است که هر مشکلی را حل می کند. هر کسی می تواند آنرا بخواند و از خواندن آن لذت ببرد. کتابی نیست که برای " از ما بهتران" نگاشته شده باشد. کتابی است که مخاطب آن یک دین باور کاملا عادی و عامی است. در شرایط زندگی ما در غرب، فهمی از اسلام می تواند نجات بخش باشد که بتواند به پرسش های امروزی ما جواب بگوید. قابلیت تاویل و تحلیل را داشته باشد و متفکران را با سنگ تكفیر نراند. به باور من وظیفه کسانی که در پی حراست از ایمان مردم گام برداشته اند بسیار دشوار است. آنان نا گزیر اند که یکبار دیگر باور های دینی شان را محققانه باز نگری کنند. تنگنا ها و چالش های جهان امروز و دین را به درستی بشناسند و راه حل های عملی برای عبور مسالمت آمیز دین و دین داری را از بازار مکاره و بهشت شداد جهان صنعتی بیابند. ما باید نهضت تحقیق در امور دینی را راه بیاندازیم. نهضت تحقیق و تفکر و تلاش برای تعمیق باور های دینی و یافتن وجوه حسن و ملاحت دین می تواند جریان فرخنده ای باشد که هم ما را و هم جوانان ما را از گزند شهوت و شراب و هزاران منجلاب دیگر در امان دین نگاه دارد. در چنین رویکردی، مسجد باید خانه فرهنگ مردم باشد. باید بتواند با مهربانی و خوش رویی امکان تفکر و تحقیق در امور دینی و حتی فرهنگی را فراهم نماید. اگر مساجد تنها جای نماز های پنجگانه باشد، جای دیگری برای شنیدن و گفتن حرف های عمیق و تحقیقی در مورد دین باقی نمی ماند. مراکزی که برای حراست از باور های دینی مردم کار می کنند باید به خطر و سختی کارشان واقف باشند. کار جدی برای دین مردم، با کار در یک مرکز سیاسی یا فرهنگی بسیار متفاوت است. مراکز دینی باید قبل از هر کاری، دانش دینی شان را افزایش دهند تا خودشان به عنوان مدیران مراکز دینی، از لغزش های رایج در امان بمانند. آنان باید بتوانند دین را به زبان امروز و متناسب با نیاز های امروزی برای مردم و به ویژه نسل جوان بازگو کنند. در چنین رویکری، توجه به نقاط حساس و شور انگیز فرهنگ هر سرزمینی بسیار موثر و ارزشمند است. دست اندرکاران مسایل دینی باید بتوانند با یک حرکت متداوم و آرام فرهنگی، زمینه را برای حرکت های دین محور آماده کنند. بحث آزاد و فارغ از ترس و قید در باره مسایل دینی می تواند هم نقاط کور و تاریک فکری را بر طرف نماید و هم شور و هیجان لازم برای زنده بودن دین در جریان سیال زندگی مردم را فراهم نماید.
موضوع مرتبط:
فرهنگي, مهاجرت و پناهندگي
|