Date: 15 Aug 2007

ديدار حامد و محمود در كابل و چشم‌انداز امنيت منطقه‌اي


روز سه‌شنبه(23/5/1386) محمود احمدي نژاد رييس جمهور ايران همراه با هيئتي عاليرتبه وارد كابل شد و با حامد كرزي در باب مسايل گوناگون از جمله در زمينه تحكيم امنيت منطقه‌اي گفتگو كردند. ازاظهارات دو طرف و شواهد بيروني استنباط مي شود كه اين ديدار براي رفع نگرانيهاي متقابل و تامين ثبات در منطقه صورت گرفته است. ديدار احمدي‌نژاد از كابل پس از آن صورت گرفت كه حامد كرزي در سفر اخير خود به امريكا، بر خلاف نظر رييس جمهور بوش از نقش مثبت ايران در افغانستان صراحتا دفاع كرد([1]).
همچنين، سفر احمدي نژاد درست پس از پايان سفر پرويز مشرف رييس جمهور پاكستان از افغانستان انجام شد كه براي شركت در مراسم اختتاميه جرگه امن منطقه‌اي وارد كابل شده بود.


ظرف چند روز اخير رئوساي هرسه همسايه‌ بر سر مناقشات و نگرانيهاي منطقه‌اي تبادل نظر كرده اند كه اين خود نشان از عمق پيچيدگي و گستردگي دلايل بي ثباتي‌ها و نگراني‌ها در افغانستان و منطقه دارد.


در مقاله قبلي ريشه هاي نگراني و دلايل اصلي مداخلات پاكستان در افغانستان و هدف مشرف از تعبير «اعتماد بين دو كشور»، بيان شد([2]). در اين يادداشت، نگرانيها و انتظارات متقابل ايران و افغانستان را با توجه به جرياناتي كه تا حال در روابط دو كشور روي داده است مرور خواهيم كرد.


 


پيشينه مداخلات همسايگان در افغانستان


سزاوار است نگاهي مختصر به پيشينه نفوذ دو همسايه‌ي قدرتمند جنوبي و غربي در افغانستان داشته باشيم.  افغانستان با همسايگان جنوبي و غربي خود در چند دهه‌ي اخير همواره مشكل داشته است. در دوران جهاد، پاكستان و ايران در افغانستان فعاليتهاي گسترده داشتند. در واقع، پاكستان و ايران پس از شوروي، توفيقات بسيار يا بيشترين توفيقات را در پروسه «حزب‌سازي» در افغانستان يافتند. احزابي كه اين دو كشور براي افغانستان توليد كردند سر انجام جاي پاي احزاب ساخته و پرداخته‌ي شوروي سابق را گرفتند. آنها يك دهه‌ي ديگر بيرحمانه با يكديگر جنگيدند و افغانستان را به يك ويرانه‌ مبدل ساختند. هيچ فرد منصفي نمي تواند نقش مستقيم پاكستان و ايران را در تداوم بحران داخلي افغانستان تا زمان سقوط امارت طالبان، منكر شود. در حقيقت، جنگهاي داخلي افغانستان زاييده‌ نفوذ رقابت آلود اين دو همسايه‌ بود كه با «خروج شرق» و «بي تفاوتي غرب» پر رنگ تر هم شده بود. اين دو كشور در يك ميدان خالي از رقيب جدي ثالث، ميزان قدرت و نفوذ خود را مانور دادند. البته در اين نمايش قدرت، برد علي‌الظاهر با پاكستان بود زيرا هم نفوذ بيشتري در افغانستان داشت و هم سياست يكدست و منسجم‌تر. پاكستان وقتي احزاب پيشين جهادي را فاقد كارايي لازم تشخيص داد آنها را به كناري نهاد و گروه تازه نفسي را بنام تحريك طالبان وارد كارزار نظامي و سياسي افغانستان نمود. اما ايران همچنان به طور پراكنده و نا منظم از گروههاي پيشين حمايت مي كرد در حالي كه آن ها عملا قدرت خود را از دست داده بودند و آخرين پايگاه آنان نيز احمدشاه مسعود فقيد بود كه خود توسط طالبان از پاي درآمد.


اما بعد از سقوط طالبان در افغانستان و تشكيل دولت جديد كه با حضور و موافقت پاكستان و ايران در اجلاس بن همراه بود، انتظار اين بود كه اين دوكشور شرايط جديد منطقه را درك كنند. افغانستان را منبعد به حيث يك همسايه‌ي مستعد براي همكاري متقابل و برابر بپذيرند و ديگر طمع  نفوذ منفي و حزب سازي در آن نكنند.


ولي پس از تجديد حيات طالبان، اين انتظارخوشبينانه نيز كمرنگ شد. در عوض، شايعات مداخله‌ مجدد همسايه‌ي جنوبي و حمايتش از طالبان بر سر زبانها افتاد. اين شايعات رفته رفته رنگ حقيقت بخود گرفت و سرانجام پس از چندسال مشاجره و تبادل اتهام ميان پاكستان و افغانستان، پرويز مشرف در سفر اخير خود به كابل رسما پذيرفت كه طالبان از داخل خاك پاكستان حمايت مي شوند. رييس‌جمهور پاكستان در سخنراني خود خواهان همكاري مشترك در مبارزه با عوامل ناامني در افغانستان و پاكستان شد اما او اين همكاري را مشروط به «اعتماد سازي» بين دو كشور نمود.


 


ايران و افغانستان پس از طالبان


ايران، همسايه غربي افغانستان همواره ادعا كرده است كه از تشكيلات سياسي جديد و صلح و امنيت در افغانستان حمايت مي كند. اما واقعيت اين است كه ايران هم در مورد افغانستان نگراني هاي مشابه با نگراني هاي پاكستان دارد. رفتار دوگانه جمهوري اسلامي در قبال شرايط جديد در افغانستان همواره از نظر افغانها پرسش برانگيز بوده است به گونه اي كه آنها به «نقش مثبت» ايران در افغانستان نيز به ديده‌ي ترديد مي نگرند.


در زمان تشكيل دولت موقت در افغانستان، در ايران سيد محمد خاتمي رياست كشور را به عهده داشت. او از پيشكسوتان جنبش اصلاحات چپ در ايران بود و مبتكر طرح تنش‌زدايي در سياست خارجي. در پروسه بن همسايگان افغانستان نيز حضور داشتند. ساختار جديد سياسي افغانستان نه تنها از زير نظر ديگر ناظران خارجي گذشت كه مورد تأييد پاكستان و ايران هم قرار گرفت. اما با وجود اين، از همان آغاز كار سستم جديد در افغانستان، مخالفت جناح راست ايران با آن آشكار شد. رسانه‌هاي ايران كه در قبضه‌ي اين جناح قرار دارند تبليغات گسترده‌اي عليه نظام سياسي جديد و حضور نيروهاي خارجي در افغانستان براه انداختند. آنها مبتكر ادبيات پيكارجويي براي جنگجويان مخالف افغانستان نيز بودند. در واقع نخستين بار تعبيرات «دولت دست نشانده»، « كشور اشغال شده» و «جهاد» عليه «اشغالگران» همزمان در بولتن هاي خبري و مطبوعات تندروهاي جناح راست جمهوري اسلامي و «حزب اسلامي حكمتيار» در مورد افغانستان بكار گرفته شد. ايراني‌ها همصدا با حكمتيار و ملاعمر، نيروهاي حافظ صلح و ائتلاف مبارزه با تروريزم را كه مركب از نظاميان بيش از بيست كشور اروپايي، آسيايي و امريكايي است و حضور آنان در افغانستان بر اساس موافقتنامه و همكاري احزاب سابق مورد حمايت ايران، اراده مردم افغانستان و تحت نظر مستقيم سازمان ملل‌متحد صورت گرفته بود، «نيروهاي اشغالگر» خواندند و خواهان خروج فوري آنان گرديدند. اوائل تلاش ورزيدند احساسات و عرق ملي گرايي را در افغانها تحريك نمايند. مردم افغانستان را مكرر به «قيام» عليه اشغالگران دعوت كردند اما وقتي پاسخ را منفي يافتند، دست از دعوت آشكار كشيدند ولي تبليغات و سياه نمايي را كماكان ادامه دادند. گلب‌الدين حكمتيار در همين راستا مدتها در ايران ماند در حاليكه او از نظر افغانها يك مخالف خطرناك براي افغانستان بود زيرا عليه دولت موقت كرزي اعلام جهاد كرده با ملاعمر رهبر طالبان هم‌سوگند شده بود. هم اكنون نيز حكمتيار در صف مقدم نيروهاي طالبان و القاعده قرار دارد. اگر از جانب امريكا و دولت افغانستان نسبت به حضور حكمتيار در ايران اعتراض جدي نمي شد، او احتمالا تا حالا در ايران بود.


از طرف ديگر، در تبليغات و رسانه هاي ايران بخصوص مطبوعات جناح راست كه طيف مسلط بر اين كشور است، از پيكارجويان طالبان با عنوان «مردم» افغانستان ياد مي شد و جنگ آنان «جهاد» و «قيام مردمي» قلمداد مي گرديد. اين روند تا حال حاضر كه احمدي نژاد راستگرا رييس جمهور ايران است و از افغانستان بازديد مي كند، ادامه دارد. اين درحالي است كه حتي از سوي مقامات رسمي نمايندگي افغانستان در ايران از ايرانيها خواسته شده است در بكارگيري ادبيات و واژگان تبليغاتي و رسانه اي خود نسبت به افغانستان و دولت آن تجديد نظر كنند.


 


واژه‌هايي كه مبين اراده اند


آآنچه بر پيچيدگي وضع مي افزايد، فقدان شفافيت ميان ادعا و عملكرد ايران نسبت به افغانستان است. دولت اين كشور بطور «رسمي» پيوسته از نظام سياسي جديد و تأمين نظم و امنيت در افغانستان اعلام پشتيباني مي كند. اما مطبوعات و رسانه‌هاي آن كه «سياستهاي اصلي» نظام جمهوري اسلامي را به طور «غيررسمي» بازتاب ميدهند، افغانستان را كشور تحت اشغال مي خوانند و دولت آن را دست نشانده. از پيروزي طالبان سرمست مي شوند و از مرگ نظاميان افغان و نيروهاي تامين امنيت، شادمان. براي خروج نيروهاي خارجي از افغانستان جدول زماني مي خواهند و تحقق اين آرزو را لحظه شماري مي كنند. اين درحالي است كه طالبان و القاعده براي برآورده شدن همين آرزوهاست كه مي جنگند.


 


كدام واژه‌ها مبين اراده‌ي واقعي جمهوري اسلامي است؟ عباراتي كه دولتمردان اين كشور در پشت ميز مذاكرات ديپلوماتيك ادا مي كنند درست است يا آنچه را رسانه‌ها و مطبوعات دولتي آن القاء مي كنند ؟


پاسخ قاطع دادن به اين پرسش دشوار است اما قرائن نشان مي دهد كه هردو احتمال بهره‌هايي از حقيقت دارند.


 


ايران داراي يك نظام سياسي ايدئولوژي‌گرا بر مبناي مذهب شيعه است. اين درحالي است كه طالبان و القاعده از بنيادگرايي سني مايه مي گيرند و تكيه‌گاه ايدئولوژيك شان حلقات مذهبي عربستان سعودي و گروههاي تندرو مصري مي باشد. صرف نظر از اينكه ميان دوگرايش مذهبي مورد اتكاي ايران و طالبان تضاد شديد وجود دارد، جمهوري اسلامي از بابت قتل ديپلوماتهايش بدست نيروهاي طالبان از آنها خاطري مكدر دارد. از طرف ديگر، ايران نيك مي داند طالبان كه از نظر ايدئولوژي پيرو القاعده و بنيادگرايي عربي است، از جهت نظامي جلوه‌ي بازتوليد قدرت پاكستان در افغانستان است. درصورتيكه در طول دوران سه دهه‌ي اخير، منافع ايران و پاكستان در افغانستان همواره در تقابل بوده است. پس در صورت خروج نيروهاي خارجي از افغانستان، ايران در برابر نفوذ پاكستان بازنده خواهد بود. با توجه به اين ملاحظات، ضريب درستي احتمال اول افزايش مي يابد. اينكه: سخنان رسمي و ديپلوماتيك ايراني‌ها از اراده واقعي آنان نمايندگي مي كند. در اين صورت تبليغات بد رسانه‌اي جمهوري اسلامي بايد مصرف داخلي داشته باشد.


اما با وجود اين، درستي احتمال دوم را نيز نمي توان مردود دانست. علاوه براينكه فعاليت دستگاه تبليغاتي ايران عملا همسو با استراتژي القاعده و طالبان بوده است، اخيرا موج اتهام كمك‌هاي لوژستيك ايران به طالبان نيز بالا گرفت. نيروهاي ناتو، مقامات امريكا و انگليس رسما ايران را متهم به ارسال سلاح به جنگجويان طالبان و آموزش رزمي آنان نمودند. اين اتهامات تاجايي پيش رفت كه مقامات دولت افغانستان نيز وجود «بمب ايراني» در افغانستان را تأييد كردند([3]). مقامات ادعا مي كنند بمبهايي كه از ايران وارد افغانستان مي شوند تكنولوژي پيچيده تر و قدرت تخريبي بيشتر از بمب‌هاي انتحاري پيشين طالبان دارند. اما احمدي نژاد در مخالفت با ايجاد بي‌ثباتي و ناامني در افغانستان مي گويد:«كساني كه در صدد ايجاد نگراني و مانع در راه توسعه افغانستان هستند، دلسوز ملت اين كشور نيستند». رييس‌جمهور ايران اين ادعا را كه جمهوري اسلامي به طالبان كمك مي رساند، باشك و ترديد ادعاي امريكا مي‌خواند([4]). او مي گويد:« ایران همیشه طرفدار یک افغانستان امن و پر قدرت بوده است»([5]). اظهارات احمدي نژاد بلافاصله از جانب جورج بوش رد شد و اتهامات قبلي مجددا تكرار گرديد([6]). ليكن اگر آنطور كه مقامات افغانستان در ولايت هرات ادعا كردند كه مي توانند ايراني بودن بمب‌ها را اثبات كنند، در اين صورت ترديد و انكار احمدي نژاد يك فرافكني يا فرار ديپلوماتيك خواهد بود.


تعامل يا تقابل؟


با وجود تضادهاي آشكار ايدئولوژيك ميان ايران و طالبان، چگونه مي توان اتهام همكاري استراتيژيك و لوژستيك آنان را تصور و توجيه كرد؟


واقعيت اين است كه ايران از بدو تحولات جديد در منطقه، نگران حضور نظامي و سياسي ايالات متحده و متحدين غربي آن در عراق و افغانستان بوده است. جمهوري اسلامي تا قبل از شروع رياست جمهوري احمدي‌نژاد، بر اساس سياست تنش‌زدايي خود نسبت به مسايل همسايگان و رويارويي با امريكا محتاط‌‌تر بود. ابهت و شكوه قدرت نظامي غرب و سقوط برق آساي طالبان و صدام‌حسين نيز ايراني‌ها را تا اندازه‌اي مرعوب و مهار كرده بود.


اما پس از رياست احمدي نژاد راستگرا كه شعارهاي انقلابي مبارزه با امريكا و رويارويي با غرب در مركز توجه وي قرار گرفت، حوادثي نيز در خاور ميانه روي داد كه عملا توان چانه زني و نقش آفريني ايران در منطقه را دوچندان ساخت. جنگ حزب‌الله با اسراييل در حقيقت مقدمه‌ي آزمايش مانور سياسي نظامي ايران در رويارويي با امريكا بود. امريكا علنا از اسراييل جانبداري مي كرد و ايران از حزب‌الله. اما نهايتا اسراييل شكست خورد و حزب‌الله پيروز شد. شهد اين پيروزي بيشتر از هرجايي بكام ايران رفت. پيروزي حزب‌الله غرور و اعتماد بنفس ايران براي مواجهه‌ي مستقيم با امريكا و اعمال نفوذ بر منطقه را دوچندان كرد. از اين بعد، ايران در عين حال كه بظاهر حمايت خود از دولت عراق را ادامه داد، اما در عمل به گسترش هر چه بيشتر نفوذ خود در آن كشور پرداخت. آنچه ايران از توسعه نفوذ و اعمال فشار بر دولت عراق و امريكا مي خواست توجه آنان به اهميت نقش جمهوري اسلامي در آينده‌ي عراق و فراهم ساختن زمينه خروج امريكا از آن كشور بود. ايران در اين زمينه نيز تا حد زيادي موفق شد و حريفان را متوجه نقش بازدارنده‌اي خود ساخت. اخيرا رهبران ايران به صراحت اعلام كردند كه صلح وثبات دائمي در عراق در غياب نقش ايران ميسر نخواهد شد. ايران براي نخستين بار به عنوان يك طرف اصلي مناقشه، امريكا را وادار به نشست رو دررو در عراق كرد؛ چيزي كه قبلا باورش ناممكن بود. هم اكنون بايد انتظار برآورده شدن دومين آرزوي ايران يعني خروج نيروهاي «اشغالگر» از عراق بود.


اين رويدادها، ميزان اعتماد بنفس جمهوري اسلامي و نيز شكنندگي قدرت نظامي و موضع سياسي امريكا را در چشم و ذهن دولتمداران ايران برجسته كرد. بنظر مي رسد ايران اكراه نداشته باشد از عين روش خود در عراق، در افغانستان نيز كار بگيرد. اما مشكل جدي ايران در افغانستان محدوديت نفوذ آن است. چندي پيش كه حزب سياسي جبهه ملي در افغانستان تشكيل گرديد، گمانه زني هايي در رسانه هاي جهان بازتاب گسترده يافت مبني بر اينكه ايران و روسيه در تشكيل اين حزب مركب از رهبران جهادي پيشين و مورد حمايت دو كشور، دست داشته است. همچنين، زمزمه‌ي تعيين جدول زماني خروج نيروهاي خارجي از افغانستان نيز به گوش خورد؛ چيزي كه خواست محوري ايران در افغانستان است. اين درحالي است كه به باور ناظران سياسي، تازماني كه دولت افغانستان بر اوضاع داخلي مسلط نشده باشد، خروج نيروهاي خارجي از آن برابر با آغاز درگيريهاي تازه و تاخت و تاز مجدد همسايگان در افغانستان خواهد بود؛ تكرار حوادثي كه در دهه‌ي نود ميلادي به تلخي بسيار تجربه شد.


آنچه از اين سياست تعامل و تقابل جمهوري اسلامي قابل فهم است، ميزان بالاي نگراني ايران از حضور نظامي ايالات متحده در افغانستان مي‌باشد. ايران از اين هراس دارد كه امريكا از خاك افغانستان عليه ايران عمليات نظامي انجام دهد. احداث يك پايگاه نظامي امريكا در نزديكي مرز ايران اضطراب سياستمداران ايراني را دو چندان ساخته است. در اين حالت، ايران از اوج گرفتن تشنج و مخالفت با حضور خارجيان در افغانستان نفع مي برد. ممكن است اين مخالفت‌ها منجر به خروج نظاميان خارجي از افغانستان گردد. ماهيت ايدئولوژيك القاعده و طالبان و همپيماني آنان با پاكستان و عربستان از نظر جمهوري اسلامي اهميت كمتري نسبت به خروج امريكا از افغانستان دارد. هدف، از پادرآوردن حريف قدرتمندتر بوسيله‌ حمايت از حريف ضعيف‌تر است. در جهان سياست، هدف وسيله را به آساني توجيه مي كند.


از سوي ديگر، اقتدار و ظهور مجدد افغانستان به عنوان يك همسايه‌ي مدعي، براي ايران- همانند پاكستان- چندان رضايت بخش نيست. در حاليكه اين كشورها از چندين دهه به اينسو به وجود يك همسايه‌ي ضعيف و نيازمند در كنار خود عادت كرده اند. ثبات پايدار در افغانستان با حفظ نظم سياسي موجود سبب خواهد شد بعض فرصتهاي اقتصادي در منطقه از ايران گرفته شود. براي مثال، در چند سال اخير گشايش خط انتقال گاز آسياي ميانه به پاكستان و هند يكي از محورهاي اساسي تقابل منافع ايران با افغانستان بوده است. اگرچه ايران با افغانستان دعواي ارضي ندارد اما دعواي. آب هيرمند كه هرساله سبب جنجال ميان دو كشور مي شود، به يك راه حل قطعي نرسيده است.


ايران در افغانستان فعاليتهاي عمراني و اقتصادي دارد. اما اين فعاليتها غالبا در غرب افغانستان متمركز شده است. در صورتيكه فعاليتهاي عمراني پاكستان نيز اغلب به شهرجنوبي قندهار اختصاص يافته است. ناظرات تازه وارد از وجود دو فرهنگ و سبك متفاوت عمراني در شهرهاي غربي هرات و قندهار شگفت زده مي شوند. در هرات، چهره‌ي ايران نمايان است اما قندهار به شهرهاي پاكستان شباهت دارد. اينگونه فعاليت اقتصادي باب طبع افغانها نمي باشد زيرا گمان مي كنند كه دو كشور صرفا به تسلط بر مناطق مرزي خود مي انديشند.


 افغانستان يكي از مدعيان بالقوه‌ي حوزه تمدني منطقه و از ميراثدران اصلي تاريخ و فرهنگ فارسي است. ايران در چند دهه‌ي اخير كمكهايي در رشد فرهنگ و هنر در افغانستان داشته است. اما افغانها ميگويند ايراني‌ها در همطراز شدن با افغانها به عنوان يك مدعي، حساسيت شديد دارند.


در هر حال، شك و ترديد نسبت به موضع اصلي ايران در مورد افغانستان به قوت خود باقي است. به نظر مي رسد اين ترديدها تنها در صورتي كه دو كشور برخي معيارها را جدي بگيرند، كاهش خواهد يافت. در غيرآن، اراده‌واقعي همسايه غربي نيز در هاله‌ي ابهام قرار دارد و برخلاف شعارهاي ديپلوماتيك رئوساي دو كشور، بي اعتمادي متقابل كماكان ادامه خواهد يافت.


 


سخن آخر: اعتمادسازي، شفاف‌سازي


همانگونه كه در نوشته‌ي پيشين در باره روند اعتمادسازي ميان افغانستان و پاكستان گفته شد، افغانستان در مواجهه با ايران نيز ناگزير از جلب اعتماد همسايه‌غربي است. مهمترين نگراني ايران ناشي از حضور نيروهاي ناتو و نظاميان امريكايي در افغانستان است. تقابل ايران و امريكا همچنان ادامه دارد و بحران هسته‌اي جمهوري اسلامي بر شدت آن افزوده است. ايران نگران آن است كه امريكا براي حمله به ايران از خاك افغانستان بهره گيرد.


افغانستان بايد اعتماد همسايه‌ي نگران خود را جلب كند و جانب ايراني را مطمئن سازد كه از خاك افغانستان عليه منافع ايران استفاده نمي شود. اما افغانستان با امريكا پيمان استراتيژيك منعقد كرده است و اين پيمان راه را براي استفاده احتمالي از خاك افغانستان عليه ايران باز مي كند. با وجود اين، افغانستان مي تواند به دليل حسن همجواري، ايران را از بابت خطر احتمالي از داخل خاك خود آسوده‌خاطر سازد. در عين حال به ايرانيها خاطرنشان شود كه افغانستان دوستي با ايران را فداي امريكا و دوستي با امريكا را فداي ايران نخواهد كرد. بنظر مي رسد موضع آشكار و شفاف كرزي در كمپ ديويد در مورد نقش مثبت ايران در افغانستان براي همين اعتمادسازي بوده است.


 


اما ايران چگونه مي تواند حسن نيت خود را به افغانها ثابت كند؟ چطور بايد پذيرفت كه ايران حقيقتا« طرفدار يك افغانستان با امن و پرقدرت» است و از طالبان حمايت نمي كند؟


مقامات ايران اگر راست مي گويند، چاره‌اي جز اين ندارند كه در قدم اول سياست خارجي و تبليغاتي خود را هماهنگ و «شفاف» نمايند. بخصوص در حال حاضر كه دولت ايران نيز يكدست در اختيار جناح رييس‌جمهور قرار دارد، هيچگونه بهانه‌‌اي نسبت به رفتار دوگانه ايراني‌ها قابل قبول نخواهد بود. دولت ايران اگر واقعا «طرفدار يك افغانستان قدرتمند» است، اگر به طالبان كمك نمي كند، اگر خواهان تأمين ثبات پايدار در همسايه شرقي خود است، بايد دست از حمايت تبليغاتي و رسانه‌اي خود از طالبان بردارد. آنچه را مردم ساكن همسايه شرقي ايران براي خود پسنديده اند، بپذيرد. تا هر زماني كه افغانها نيروهاي خارجي را براي تأمين نظم و امنيت خود لازم دارند، ايران نيز به اين خواست مردم افغانستان احترام بگذارد. آنها هرگاه لازم ديدند خود جدول زماني خروج نيروهاي خارجي را تعيين خواهند كرد. افغانها نيروهاي چندمليتي را خود دعوت كرده اند و آنها را حافظ صلح مي خوانند نه اشغالگر. افغانها كشور خود را داراي دولت، ارتش و نظام سياسي مستقل و دموكراتيك مي دانند كه با آراي مستقيم و تحت نظارت مستقيم جامعه بين المللي و سازمان ملل متحد انتخاب شده است. بنابراين، برچسب هاي «كشور اشغال‌شده» و «دولت دست نشانده»را كه همصدا با القاعده و طالبان گفته مي شود، توهيني نسبت به خود و اراده‌ي خود مي دانند. خلاصه، ايران اگر در ادعاهاي خود صادق است، دست از شعارهاي «طالباني» خود بردارد. در غير آن، اين تفكر قوت مي گيرد كه ايران حقيقتا از طالبان حمايت مي كند.


گذشته از تبليغات لفظي، نكته مهمتر اين است كه ايراني‌ها انديشه‌ي نفوذ مجدد در افغانستان از طريق پروسه «حزب‌سازي» را براي هميشه از ذهن خود بيرون كنند. ايران هراندازه در بازسازي و نوسازي افغانستان سهم بگيرد اما تا وقتي رفتارش از شفافيت لازم برخوردار نباشد، شك و ترديد افغانها ادامه خواهد داشت. ايران اگر راست مي گويد بايد روابط خود با افغانستان را از طريق مكانيزم سياست خارجي يعني وزارت خارجه‌‌ي آن تنظيم كند. بديهي است جستجوي كانالهاي فرعي و موازي با دولت افغانستان از سوي ايران، صداقت و شفافيت عملكرد اين كشور را جدا زير سؤال مي برد.


ايراني‌ها بايد به خواست دولت افغانستان احترام بگذارند. اگر افغانستان خواهان تداوم همكاري ايران و افغانستان مي شود و يا رييس جمهور كرزي در برابر امريكا از مواضع ايران دفاع مي كند، ايراني‌ها بايد درك كنند كه افغانستان متحد  امريكا نيز هست و با هم پيمان استراتيژيك دارند. اظهار علاقه مندي افغانستان به داشتن روابط نيك با ايران به معناي پايان بخشيدن به رابطه و تعامل خود با ديگر كشورهاي جهان نيست. شايد مفهوم اين سخن كرزي:«افغانستان مي خواهد با تمام كشورها دوست باشد»، پاسخي دوستانه به توقعات نامتعارف همتاي ايراني اش باشد.


تنها با رفع اين نگرانيهاست كه افغانستان و ايران واقعا دوشادوش يكديگر خواهند بود. در اين صورت، كمكهاي ايران به بازسازي افغانستان هر قدر اندك هم باشد، قدر و منزلت بسيار خواهد داشت. دورنماي امنيت در منطقه و افغانستان نيز روشن و اميدوار كننده خواهد بود. همكاري شفاف و توأم با صداقت راه مهرورزي و احترام متقابل را تا درازناي تاريخ خواهد گشود.



 


والسلام.


15/اگوست 2007  برابر با 24/5/1386 خورشيدي


 


 


 ................................................................................................. 


1. http://select.nytimes.com/gst/abstract.html?res=F10A17FF3E540C748CDDA10894DF4044821


2. http://www.armans.info/2007/08/13/2242.html  (آيا ژنرال‌هابيدار مي شوند؟)


3. http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2007/06/070614_si-iranianweapons.shtml


4. http://www2.irna.ir/fa/news/view/line-7/8605234897135036.htm


5. http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/story/2007/08/070814_k-ram-ahmadinejad-karzai.shtml  


6. http://news.yahoo.com/s/afp/20070814/pl_afp/afghanistaniran

Author: amin / 15 Aug 2007 /تحليلي

Comments
TrackBack
Print
RSS


Related Posts:

مرتبط :



Total Hits---------------------- مجموع بازديدها------------------2332778
Users Online---------------------4---------------------------افراد آنلاين
Your IP------------------ آي پي شما---------------38.107.191.87
----------------------------------------
Construction------------------ 26-12-1381------------------تاريخ تأسيس
 

CopyRight©armans.info

نقل مطالب اين صفحه در نشريات الكترونيك با ذكر نام نويسنده و پيوند مطلب و در نشريات چاپي با اذن كتبي نويسنده بلامانع است