|
|
|
 |
مقالات
نويسندگان |
 |
|
|
مسؤوليت هرسخن
بدوش پديدآورنده است. سايت در قبال آثارارسالي نويسندگان پاسخگو نيست |
|
|
|
|
|
آيا ژنرالها بيدار مي شوند؟
نويسنده: امين آرمان
تاريخ نشر: 13- 08-2007
يك پرسش اساسي اين است كه چرا پرويز مشرف باوجود احساس ترس عميق از گسترش تفكر طالبانيزم و افراطگرايي، نمي تواند يا نمي خواهد از حمايت طالبان دست بكشد؟ چرا در عقبهي ترديد بسر مي برد و با وجود درك خطر طالبانيزم، تصميم قاطع به قطع حمايت از طالبان و طالبانيزم نمي گيرد؟ پاسخ اين پرسش را بايد در ريشهي دغدغه هاي اصلي پاكستاني ها و از جمله ژنرال مشرف جستجو كرد كه در متن سخنراني وي نيز به طور ماهرانه اي بيان شده است. واقعيت امر اين است كه عصر شعارگرايي و رجزخواني در جهان امروز بسر آمده است. افغانستان بايد شرايط جديد منطقه اي و بين المللي خود را بدرستي درك كند و نگراني هاي اساسي همسايگان خود را مورد توجه قرار دهد.
سرانجام پس از چند سال مشاجره و تبادل اتهامات متقابل ميان افغانستان و پاكستان، پرویز مشرف به عنوان رییس جمهور پاکستان در حضور حامد كرزي رييس جمهور افغانستان و نمایندگان دو كشور در جرگه امن منطقه اي در کابل پذیرفت که «شورشیان در افغانستان از خاک کشورش حمایت می شوند». هرچند اين اعتراف يك موفقيت سياسي براي افغانستان و دولت حامد كرزي محسوب مي شود كه مدام دست پاكستان را در تحريك و تجهيز نيروهاي طالبان و القاعده دخيل مي دانستند اما با توجه به سياست مرموز و هميشه دوپهلوي پاكستانيها نسبت به مسايل افغانستان و مداخلات مستمر پيدا و پنهان آنان، نمي توان به مفاد اينگونه اعترافات رياضتمدارانه اميدوار بود و يا آن را چنانكه ژنرال مي گويد: نشان عزم وي در ريشه كن سازي تروريزم دانست. سال گذشته نيز ژنرال مشرف به همتاي افغان خود در نيويورك از ته دل و «صميم قلب»- چنانكه امسال مي گويد- قول همكاري داد اما پس از مدتي كه آب از آسياب افتاد و شور و هيجان گفتگوها فروكش كرد، چنان معلوم شد كه پاكستاني ها صرفا دغدغهي دو چيز را داشته اند: يكي مشخص شدن وضعيت مرز، دوم تضعيف دولت مركزي افغانستان از طريق جلب حمايت و اعطاي مشروعيت سياسي به طالبان و شريك ساختن آنان در قدرت- احتمالا به قصد براندازي. پرويز مشرف و مقامات دولت وي نخستين كساني بودند كه رسما «مشروعيت سياسي» طالبان را به عنوان يك گروه سياسي مخالف دولت افغانستان مطرح نمودند. پاكستاني ها تلاش خود را در كمرنگ نمودن جلوه هاي خارجي طالبانيزم و نقش نيروهاي القاعدهي چند مليتي كه از خاك پاكستان آرايش مي يابند، فعالانه بكار بستند و براي مقامات ناتو و جامعه بين المللي چنين وانمود كردند كه اگر افغانستان مشكل خود با طالبان افغاني را حل كند، طالب پاكستاني و القاعدهاي وجود ندارد كه در افغانستان ايجاد نا امني كند. حمايتهاي بي دريغ سياسي و نظامي پاكستان از طالبان به آنان دلگرمي بيشتري داد. اين حمايتها و دلگرميها دو پيامد برجسته در پي آورده اند: نخست اينكه از نظر سياسي، طالبان را به يك قدرت چانه زن سياسي مبدل كرده است. در حاليكه تا پيش از آن، به عنوان يك گروهك «تروريستي» و عامل القاعده شناخته مي شد. هم اكنون رفته رفته موجوديت طالبان از سوي دولت افغانستان نيز با همان قالب و تعريفي كه دولت پاكستان ارائه داده بود، پذيرفته مي شود. شواهد چنان نشان مي دهد كه اگر طالبان افراطي بقصد گرفتن امتياز سياسي با دولت افغانستان وارد مذاكره شوند، دولت نيز بدون تأمل در چندوچون و ماهيت اين گروه نه تنها مذاكره با آنان را مي پذيرد كه سهم بزرگي نيز به آنان خواهد داد. در صورتي كه طالبان سلاح به زمين بگذارند و با درك موقعيت كنوني افغانستان، ايجابات جهان معاصر و تعهدات بين المللي آن با احترام به قوانين مملكت وارد جرگهي دولت شوند، شايد بتوان آن را گامي بسوي آرامش خواند. اما آيا واقعا طالبان چيزي بنام تعهدات بين المللي، قانون اساسي، حقوق بشر، حقوق زن و ايجابات جهان معاصر را به رسميت مي شناسند تا به آنها احترام بگذارند؟ واقعيت اين است كه طالبان ذره اي هم از موقف اصلي خود كه مخالفت آشكار با حقوق بشر، حاكميت قانون و قانون اساسي، حقوق زنان، دموكراسي و حقوق اقليتهاي مذهبي و قومي است عقب ننشسته است. اين دولت افغانستان و جامعه جهاني است كه به سفارش و هدايت شيطاني پاكستاني ها از اصول خود دست مي كشند. طالبان اگر خواهان مشاركت در قدرت بودند چرا تا حالا نيامده و سهم نگرفته اند؟ پنجسال است دولت افغانستان از آنان دعوت مي كند سلاح به زمين بگذاريد و بجاي تخريب وطن خود به آباداني آن بكوشيد اما جواب طالبان در اين ميان تشديد عملياتهاي انتحاري و ايراد ضربات نظامي به پيكر نظام حاكم بوده است. اين به آن دليل است كه طالبانيزم ماهيت ضددموكراتيك دارد و ذاتا با نظام دموكراسي ناسازگار است. اصولي كه طالبان را وادار به انتتحار مي كند، با اصول مشاركت سياسي و حقوق شهروندي تضاد آشتي ناپذير دارند. حال، چگونه مي توان آنان را با «دعوت دموكراتيك» آرام ساخت؟ در حاليكه اصول دموكراسي و حقوق بشر را مرتب مسخره مي كنند؟ كسب وجاهت سياسي براي طالبان به وساطت ژنرال مشرف، بعيد است براي شريك ساختن آنان در ساختار قدرت بوده باشد زيرا پاكستانيها بخوبي مي دانند كه طالبان چه كساني هستند. اين تلاش براي تضعيف موقعيت سياسي افغانستان و تدارك زمينهي نفوذ بيشتر طالبان در قدرت براي «براندازي» سستم نوپاي افغانستان است. طالبان افراطي و انتحارجو تنها به اين بسنده خواهند كرد كه بار ديگر صداي راديو شريعت را از راديوتلويزيون ملي افغانستان بشنوند نه اينكه در درون دولت «تحت اشغال»! هزم شوند و بميرند.پيامد دوم حمايتها و دلگرميها، در ساحه نظامي بروز كرده است. به موازات اينكه قدرت سياسي طالبان برجسته شده است، قدرت چانه زني نظامي آن نيز نمايان گشته است. تا سال قبل، تمام زور طالبان در انتحار و خودكشي خلاصه مي شد اما مدتي است با شيوه هاي جديد آرايش نظامي خود، كشورهاي مختلف را يكي پس از ديگري بر سر ميز مذاكره مي كشاند! مذاكره دولت افغانستان و ايتاليا بر سر آزادي خبرنگار ايتاليايي با وجود قتل همكار افغاني آن، نخستين سقوط بزرگ دولت افغانستان و حاميان بين المللي آن در برابر مانور نظامي و تاكتيك جديد طالبان بود. اين عمل چنان ولع گروگانگيري طالبان را افزون ساخت كه بي محابا و علنا اعلام كردند به كشف مهمي دست يافته اند و راه مؤثري براي از پاي درآوردن دولت افغانستان و خارجيها يافته اند. هم اكنون مذاكره ديگري ميان كورياي جنوبي و طالبان جريان دارد. طوري كه معلوم است، اين شيوه تا زماني كه جواب داده است متوقف نخواهد شد.اپوزيسيون يا تروريست؟پارسال در اين نبشته به يك نكته اساسي اشاره شد كه هم اكنون درستي آن مسلم گرديده است و آن عبارت است از ابتلاي عملي پاكستان به آفت افراطگرايي و تروريزم. با وجود اينكه به اظهارات و اعترافات و تعهدات جديد ژنرال مشرف نمي توان اعتماد نمود، ليكن يك واقعيت جديد را نبايد انكار كرد. رژيم حاكم بر پاكستان هرچند بطور غير دموكراتيك روي كار آمده است اما مخالف بنيادگرايي و افراطگرايي مذهبي در داخل پاكستان است. پرويز مشرف، طالبانيزم و افراطگرايي را براي افغانستان تجويز مي كرد ولي براي پاكستان خطري بالقوه مي دانست كه تصور نمي كرد به اين سرعت بالفعل گردد! شايد تا پارسال ژنرال مشرف باور نمي كرد طالبان و افراطيوني را كه مسلح مي كنند تا در افغانستان آتش افروزند، به اين سرعت در قلب پاكستان آتش افروزي و طالبگرايي كنند! يا نمي دانست كه افغانها در برابر اين جماعت عصر حجري اي كه او و دولتش گرد آورده به داخل افغانستان گسيل مي كنند، چه رنجي مي كشند. اما امروز، ژنرال اعتراف مي كند كه خطر طالبانيزم بيشتر از خطر خود طالبان است. او شايد اين حقيقت را درك كرده است كه: «عناصر تندرو و افراطي نميخواهند امنيت در پاكستان و افغانستان برقرار باشد». ژنرال مي گويد طالبان همه انسان هستند اما طالبانيزم يك مفكورهي خطرناك است و بايد با آن مبارزه كرد. از آنجا كه ريشهي اين خطر به اعتراف مشرف در داخل پاكستان قرار دارد، بايد اين سخنان وي را به معناي درك او از موقعيت جديد تفكر طالبانيزم و شرايط پيش روي پاكستان دانست. اما آيا اين ژنرال و ديگر ژنرالهاي پاكستاني به اين درك و بيداري هم رسيده اند كه دست از حمايتهاي ديپلوماتيك و نظامي طالبان افغاني بردارند؟متأسفانه ژنرال در ضمن سخنراني خود، يكبار ديگر تلاش مي كند وجهه و اعتبار تازهحاصل شدهي سياسي طالبان را بر باد ندهد. او مي گويد: «ما (افغانستان و پاکستان) هر یک در قبال کشورهای خود مسئولیت داریم. مسئولیت افغانستان این است که برای دست یافتن به صلح تلاش کند. در مقابل ما (پاکستان) هم مسئولیتی داریم: شکی ندارم که شورشیان در افغانستان از خاک ما حمایت می شوند و مسئولیت ما این است که اجازه ندهیم حلقات حامی شورشیان در خاک ما به فعالیت خود ادامه دهند.» در اين دوجمله از ژنرال، دو واژه مكررا بكار رفته اند كه بعيد است از سر تصادف بوده باشد. يكي كلمه «صلح» است كه آن را وظيفه اصلي دولت افغانستان خوانده است. مفهوم آن اين است كه طالبان از نظر مشرف يك اپوزيسيون است و وظيفهي دولت افغانستان نيز به رسميت شناختن نقش و جايگاه آن. كلمه «شورشيان» دومين واژه مشروعيت بخشي است كه در سخنراني پرويز مشرف به استخدام در آمده است. او تنها پذيرفته است كه نيروهاي اپوزيسيون افغان- بگو طالبان و القاعده- از داخل خاكش حمايت مي شده و وظيفه دولت او قطع حمايت است. اما او از كنار اين واقعيت به آساني عبور مي كند كه آيا اين «شورشيان» مورد حمايت كشورش، «صلح» يعني مشاركت سياسي را قبول دارند يا خير؟ آنها تا كنون در افغانستان و جهان به عنوان «تروريست» و افراد انتحارجو شناخته مي شدند نه شورشي. شورشيان در كشورهاي گوناگون، غالبا خواهان كسب سهم و تقسيم قدرت هستند. اما طالبان با خود سستم موجود و با موجوديت آن ستيز دارند نه اينكه خواهان سهم باشند. گذشته از اين، طالبان شورشي آنهايي بودند كه طي چند سال اخير داخل بدنه قدرت شدند. كساني كه هنوز بيگناهان را سر مي برند و خود را با بمب هاي كمري تكه تكه مي كنند، به كمتر از خروج نيروهاي «اشغالگر»، سقوط «دولت دست نشانده» و استقرار «امارت اسلامي» ملاعمر و بن لادن بسنده نمي كنند. با وصف اين نكات، ماهيت موقف پرويز مشرف همچنان در هالهي ابهام قرار دارد. رمز اين ابهام و اظهارات و بيانات دوگانه به زعم نگارنده اموري است كه ذيلا بيان مي شود.ما و رمزخواب و بيداري ژنرالها، پروسه «اعتمادسازي»پرسش اساسي اين است كه چرا پرويز مشرف باوجود احساس ترس عميق از گسترش تفكر طالبانيزم و افراطگرايي، نمي تواند از حمايت طالبان دست بكشد؟ چرا هنوز هم در عقبهي ترديد بسر مي برد و با وجود درك خطر طالبانيزم، تصميم قاطع به قطع حمايت از طالبان و طالبانيزم نمي گيرد؟ پاسخ اين پرسش را بايد در ريشهي دغدغه هاي اصلي پاكستاني ها و از جمله ژنرال مشرف جستجو كرد كه در متن سخنراني وي نيز به طور ماهرانه اي بيان شده است.ژنرال مي گويد:« حل مشکلات افغانستان و پاکستان نیاز به اتحاد و باهمی دارد و به گفته او، این اتحاد تا زمانی که اعتماد بین دو کشور وجود نداشته باشد، بوجود نخواهد آمد.»مقصود وي از واژهي «اعتماد» بين دوكشور چيست؟ ظاهرا مفهوم اين سخن ژنرال پاكستاني خطاب به افغانها است: تازماني كه اعتماد بين دو كشور به وجود نيايد، اميدي به حل مشكلات، همكاري با افغانستان و قطع حمايت از طالبان شورشي را از جانب ما نبايد داشته باشيد. حال، اگر افغانستان از پاكستان انتظار اعتماد داشته باشد، هدف از آن روشن و قابل درك است. افغانستان به اعتمادسازي از سوي پاكستان ضرورت دارد. افغانها باور دارند پاكستان موجب تجديد حيات و طول عمر طالبان و القاعده در افغانستان شده است. از طرفي، پاكستان همواره خود را نسبت به عدم مداخله در افغانستان و حمايت از سستم جديد، متعهد اعلام كرده است. اما افغانستان در موقعيتي نيست كه در پاكستان مداخله نمايد چه اينكه ريشه هاي طالبان نيز در پاكستان قرار دارد. پس منظور مشرف از جلب اعتماد متقابل چيست؟پاكستان دو دغدغه مهم و بنيادي راجع به افغانستان دارد كه براي آن فوق العاده حائز اهميت است:1. طرح پشتونستان و بررسي مرز ديورند. افغانستان نه تنها هنوز خط مرزي ديورند را قبول نكرده كه گهگاه هواي پشتونستان بزرگ هم مي كند! براي پاكستان، پشتونستان بزرگ چيزي جز يك كابوس نيست. به همين دليل كساني كه بنمايندگي از پشتونهاي سرحد پاكستان به جرگه امن اعزام شده بودند، در همان جلسات نخست، هم به پاكستاني بودن خود «افتخار» كردند و هم خارج از دستور كار، موضوع مرز ديورند را مطرح نمودند. مقصود پرويز مشرف از اعتمادمتقابل جز اين نمي تواند باشد كه افغانستان هواي پشتونستان بزرگ را در سر نكند و خط مرزي حائل را برسميت بشناسد.2. تداوم سنت نفوذ و سلطه در افغانستان. تسلط ديرپاي سي سالهي پاكستانيها بر عناصر افغاني و مهره گيري مداوم از آنها، سياستمدران پاكستان را نسبت به تداوم سلطه و نفوذ در افغانستان بي اندازه حريص ساخته است. آنها به خوبي دريافته اند كه چگونه مهره ها را در افغانستان جابجا كنند. سه دهه نفوذ مستمر پاكستان بر گروهها و احزاب مختلف از حزب اسلامي گرفته تا طالبان و تا عناصري كه در تشكيلات جديد آشكارا در خدمت آن كشور هستند، تمايل به نفوذ و مداخله در افغانستان براي پاكستان را تبديل به يك «عادت بد» كرده است. پاكستان گمان مي كند تنها از طريق سلطه و نفوذ مي تواند منافع خود در افغانستان را دنبال كند نه با برقراري روابط متقابل و برابر. هرچند، اين خصلت در همسايه غربي افغانستان نيز كم و بيش عريان است اما پاكستان به اين شيوهي غير انساني بطور حماقت آميزي عادت كرده است. مقصود دوم مشرف از «اعتماد» اين مي تواند باشد كه دولت افغانستان متعرض طالبان نشود، بلكه با آنان صلح كند. در اين صلح مسلما شورشيان حزب اسلامي حكمتيار هم مد نظر خواهد بود. جعبنديراه حل چيست؟ چگونه مي توان اعتماد متقابل ايجاد كرد؟ آنچه از سخنان مشرف بر مي آيد و نيز تاريخ مداخلات مستمر پاكستاني ها در افغانستان به اثبات مي رساند، لزوم توجه عميقتر به قصد پرويز مشرف از كلمهي اعتماد و اعتمادسازي است. واقعيت امر اين است كه عصر شعارگرايي و رجزخواني در جهان امروز بسر آمده است. افغانستان بايد شرايط جديد منطقه اي و بين المللي خود را بدرستي درك كند و نگراني هاي اساسي همسايگان خود را مورد توجه قرار دهد. افغانستاني كه در سايهاي قشون سي كشور دنيا عاجز از تنبيه و آرامسازي يك گروهك «تروريست» يا «شورشي» است چگونه مي تواند پشتونستان بزرگ تشكيل دهد؟ اگر دولتمردان افغانستان واقعا مي خواهند از ناحيهي خطر پاكستان مطمئن شوند و كشور خود را براي هميشه از هدف تعرض و سوءظن آن همسايه نجات دهند، بايد لايحهاي راجع به بررسي موضوع مرز افغانستان و پاكستان تنظيم و به پارلمان ارائه نمايند. در غير آن، بايد جولان ژنرالهاي پاكستاني در افغانستان را در هرقالبي و تا بي نهايت انتظار كشيد. والسلام.13. اگوست 2007 برابر با 22/5/1386امين آرمان.....................................................http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/story/2007/08/070812_k-ram-musharraf-jerga.shtmlhttp://www2.irna.ir/fa/news/view/line-7/8605210009124924.htm
موضوع مرتبط:
سياسي, مسايل منطقه و جهان,
|
|
|
|
|
|
|
نقل مطالب اين سايت تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجازاست |
|
|
|
|
|
|
آمار
مقالات |
Journalists--------------------------------- تعداد ژورناليست --------------------------: 62 Articles----------------------------------- تعداد مطالب تازه -------------------------: 688 Comments-------------------------------- تعداد نظرات ------------------------------: 3847 Categories-------------------------------- تعداد موضوعات ---------------------------: 33
|
|
|
|
اطلاعات و ترافيك سايت |
|
Total Visits----------------------------- مجموع بازديدها--------------------------793829Users Online-----------------------------9-----------------------------------افراد آنلاين Your IP-------------------------- آي پي شما-----------------------38.103.63.6038.103.63.60
----------------------------------------
تاريخ تأسيس ------------------------------ Construction
------------------------- 2002
تاريخ بازسازي ------------------------------
Re-construction---------------------- 2004
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|