Home

Afghanistan Columnists

Click bank

Articles  

News

Links

Books

Gallery

Policy

   باشگاه نويسندگان آزاد

  |  صفحه اول |  افغانستان  |   نويسندگان   مقالات  |   اخبار    كليك‌بانك  |   كتابخانه  |   گالري  |   پاليسي   | تماس



 

لوگوي سايت

خبرتازه

خبرهاي بيشتر در اينجا...

 

مقالات نويسندگان

مسؤوليت هرسخن بدوش پديدآورنده است. سايت در قبال آثارارسالي نويسندگان پاسخگو نيست

فرهنگي, ديني/اعتقادي, مهاجرت و پناهندگي

سايت را به دوستان معرفي كنيد!


یکتاپرستان ِبهشت شداد !

نويسنده: مسيح ارزگاني



تاريخ نشر: 12.08.2007


( حدیث دینداری ودین باوری درجوامع مسلمان مقیم غرب )اگر کسی سالیان متمادی در خارج از قلمرو جامعۀ مسلمان و ممالک اسلامی ـ بویژه دنیای غرب ـ زندگی نماید و با محیط جدید وارد تعامل و ارتباط شود؛ و در عین حال ادعا کند که هیچ تغییری در باورهای دینی و رفتار دینی او پدیده نیامده است؛ یا دروغ می گوید و یا از درک و دریافت تغییرات عاجز است. بدون تردید دینداری و دین باوری یک مسلمان سنتی مقیم کشورهای اسلامی که تجربۀ زندگی در جوامع غیرمسلمان و مواجهه با سایر آیین ها و فرهنگ‌ها را نداشته و ندارد، با دینداری و دین باوری یک فرد مسلمان که سال ها در بلاد غیراسلامی زیسته است، تفاوت های بسیار دارد. فرد دوم هم در ساحت باورها، اعتقادات و نوع نگاه به دین و معنویات، دستخوش دگرگونی ها و اُفت و خیزهایی گردیده است و هم در ساحت رفتار دینی و عمل به وظایف و تکالیف آیینی.


( حدیث دینداری ودین باوری درجوامع مسلمان مقیم غرب )اگر کسی سالیان متمادی در خارج از قلمرو جامعۀ مسلمان و ممالک اسلامی ـ بویژه دنیای غرب ـ زندگی نماید و با محیط جدید وارد تعامل و ارتباط شود؛ و در عین حال ادعا کند که هیچ تغییری در باورهای دینی و رفتار دینی او پدیده نیامده است؛ یا دروغ می گوید و یا از درک و دریافت تغییرات عاجز است. بدون تردید دینداری و دین باوری یک مسلمان سنتی مقیم کشورهای اسلامی که تجربۀ زندگی در جوامع غیرمسلمان و مواجهه با سایر آیین ها و فرهنگ‌ها را نداشته و ندارد، با دینداری و دین باوری یک فرد مسلمان که سال ها در بلاد غیراسلامی زیسته است، تفاوت های بسیار دارد. فرد دوم هم در ساحت باورها، اعتقادات و نوع نگاه به دین و معنویات، دستخوش دگرگونی ها و اُفت و خیزهایی گردیده است و هم در ساحت رفتار دینی و عمل به وظایف و تکالیف آیینی.به چه دلیل یا دلایل چنین تغییرات و نواساناتی رخ می دهد ؟ ما در این نوشتار به دنبال بررسی و بازخوانی دلایل و عوامل این تغییرات هستیم و می خواهیم به این پرسش پاسخ دهیم که چرا و چگونه، دینداری و دین باوری در جوامع مهاجر مسلمان مقیم کشورهای غیراسلامی دستخوش دگرگونی ها و نوساناتی می گردد. اما پیشاپیش این نکته را یادآور می شوم که آنچه در این نبشته آمده نه یک تحقیق علمی و آکادمیک است و نه یک مطالعه میدانی گسترده و مستند؛ بلکه بیشتر به مشاهدات، تجربیات و برداشت های شخصی نویسنده مبتنی و متکی است. این وجیزه حاصل مشاهدات، تأملات و برداشت های شخصی من است و ممکن است خطا یا صواب باشد. هم چنین این مشاهدات و تجربیات من تنها از جامعه کوچک فارسی زبان مقیم استرالیا فراهم آمده است.چرا چنان تغییراتی در جوامع و افراد مهاجر مسلمان رخ می دهد و چرا دینداری و دین باوری در زندگی اغلب آنها کم رنگ و یا دستخوش دگرگونی می گردد ؟ برخی از دلایل و عوامل این تغییرات بسیار واضح است؛ مانند اینکه غرب، برهوت فاقد معنویت و دینداری است و طبعاً مؤلفه های تأثیرگذار بر اندیشه و شخصیت انسان مانند محیط، جامعه، رسانه های گروهی، معاشران، سیاست و حکومت و... تأثیرات خود را بر مسلمانان مقیم این دیار بر جای می گذارد و آنان تحت تأثیر جامعه و محیط جدید، به تدریج احساسات و علایق دینی شان کمرنگ می گردد و خواسته یا ناخواسته تا حدودی همرنگ جماعت می شوند.این دلیل در عین حال که ساده و قابل فهم است، مهم ترین و برجسته ترین عامل و دلیل تغییرات یادشده هم هست. تأثیرپذیری از محیط و فضای عمومی جامعه، عامل عمده و اساسی دگرگونی های فکری، اعتقادی و رفتاری انسان ها به شمار می رود. اگر بگوییم انسان ها ساخته و پرداختۀ محیط و جامعه ای هستند که در آن رشد و زندگی می کنند، هرگز گزافه نگفته ایم.اما برخی از دلایل و عوامل دیگر نیازمند اندکی توضیح و تبیین هستند که ما در ادامۀ این نبشته به بررسی آنها می پردازیم :1- مسلمانان تاز مانی که در ممالک اسلامی و در بطن جامعۀ مسلمان زندگی می کنند، تکالیف و وظایف دینی شان را با طیب خاطر و براساس باور و پذیرش و یا بر اساس عادت و عرف عمومی جامعه انجام می دهند و چندان " اما واگر"ی پیرامون آنها مطرح نمی کنند؛ زیرا از وقتی که چشم بازکرده و خود را شناخته اند، همین تکالیف و برنامه های دینی وجود داشته و آنها باورمند بوده اند که دین یعنی همین و هرکس که " طوطی خواهد باید جور هندوستان کشد" و هرکس که می خواهد خداپرست و متدین باشد باید آن اوامر و نواهی را بدون چون و چرا متابعت کند.اما آنگاه که به جوامع غیرمسلمان ـ و بویژه دنیای غرب ـ می آیند می بینند که آنان تنها متدینان و خداپرستان این عالم نیستند؛ بلکه اکثریت جمعیت این جهان پهناور، خداپرست هستند و به یکی از ادیان آسمانی (مانند مسیحیت و یهودیت ) و یا ادیان غیرآسمانی که به وجود خداوند اذعان دارند (مانند بودیزم ،هندو و...) ایمان دارند.در اینجا مسلمانان تا حدودی با شیوۀ زندگی و تکالیف دینی دیگر جوامع خداپرست آشنامی شوند و سپس از پدیدۀ مقایسه، همانندسازی و تطبیق استفاده می نمایند و تکالیف دینی شان را با وظایف و تکالیف پیروان دیگر ادیان مقایسه می کنند. در حالی که قبلاً زمینه و فرصتی برای چنان مقایسه و تطبیقی وجود نداشت.متأسفانه دراین همانندسازی، مسلمانان دین و آیین شان را فوق العاده دست و پاگیر و دارای تکالیف و وظایف بسیار و دشوار می یابند. آنها احساس می کنند که دین شان به تمام زوایای زندگی فردی و اجتماعی آنها چنگ انداخته و در تمام عرصه های زندگی و حتی در ریزترین مسایل و موضوعات آن، وظیفه و تکلیفی برای آنان مقدّر و مقرّر کرده است؛ در حالی که پیروان دیگر ادیان به این مقیاس دارای تکالیف، وظایف و محدودیت های بی حد و حصر فردی و اجتماعی نیستند.در خصوص تکالیف عملی و بایدهای آیین شان، آنها احساس می کنند که عمل به تمام دستورات اجرایی و عملی اسلام دشوار است و آنان در مقایسه با پیروان دیگر ادیان، وظایف چندگانه و چندبرابر انجام می دهند. در خصوص منهیات و نبایدهای شریعت اسلام نیز آنها احساس می کنند که آیین شان آنان را از بسیاری مزایا، شادی ها و بهره های زندگی محروم کرده است و آنان ناگزیرند نسبت به پیروان سایر ادیان، محرومیت ها و محدودیت های فراوانی را تحمل کنند.آنها در توضیح کلیات فوق می گویند : یک مسلمان متعبّد و وظیفه شناس باید حداقل هر شبانه روز پنج بار نماز بخواند و از هر یک سال یک ماه آنرا روزه بگیرد. اگر وضعیت اقتصادی اش مناسب باشد باید به حج هم برود که ترکیبی از تکلیف مالی و عملی است. سالیانه باید20% از عایدات خود را بعنوان خمس یا مالیات اسلامی به نهادهای دینی بپردازد؛ درحالی که معمولاً همین مقدار یا بيشتر از آن را بعنوان انواع مالیات به دولت ها هم می پردازد. بعلاوه اینها در برخی شرایط باید مالیات دیگری بنام ذکاة هم بپردازد. درمسائل نظامی و جنگی نیز دین شان برنامه دارد و تحت شرایطی، جهاد هم واجب می شود. و به همین ترتیب دیگر فروعات و تکالیف دینی .آنها می گویند : دین شان تنها برای نظافت و دستشویی رفتن ده ها دستور واجب و مستحب دارد. برای خوردن و آشامیدن که یک نیاز زیستی و طبیعی است، کلی مقررات و محدودیت وضع کرده است. از طرفی بسیاری از خوردنی ها و آشامیدنی‌ها راحرام، نجس و ممنوع قرار داده و از طرف دیگر، حلال و مجاز شدن برخی دیگر را نیز مشروط به شرایط دشواری کرده است؛ مانند ذبح شرعی چارپایان و پرندگان و شرایط خاص صید آبزیان (ماهی و دیگر موجودات دریایی). در مورد ازدواج و ارتباط زن و مرد که باز یک نیاز زیستی و طبیعی است، اسلام دستورات سختگیرانه و فراوانی دارد که از طرفی ازدواج و ارتباط با غیرمسلمان را عملاً ناممکن می سازد و از طرف دیگر در ازدواج میان دو مسلمان هم محدودیت ها و شرایط دشواری وضع کرده است.به باور برخی از آنها اسلام تمام راه های شاد زیستن و سرگرمی را بر روی پیروان خود بسته است. موسیقی، آواز، رقص، مشروبات، قمار و هرگونه بازی و سرگرمی همراه با برد و باخت را کلاً تحت نام لهو و لعب، ممنوع قرارداده است.روزی باجمعی از جوانان ـ که بخشی از عمر شان را در شرق و بخش دیگر را در دیار غرب گذرانده اند ـ صحبت می کردم. نظر و احساس آنها را در بارۀ دین و برنامه های آن جویا شدم و پرسیدم که چقدر به وظایف دینی شان عمل می کنند. یکی از آنها به صراحت به من گفت : این دینی که به ریش و پشم ما کار دارد، به نحوه اصلاح و آرایش انسان کار دارد، به پوشش و لباس ما کار دارد، حتی به دستشویی رفتن و نظافت ما کاردارد، روی هر چیز که دست می گذاریم می گوید حرام و ممنوع است، به هرکجا که قدم می گذاریم می گوید اینجا محفل لهو و لعب است، بین زن و مرد همیشه دیوار آهنین ایجاد می کند و... این دین فقط به درد موزه می خورد. او می گفت : شاید عرب های بیکار چهارده قرن قبل در آن زندگی بسیط و بدوی آن زمان، می توانستند به برنامه ها و آموزه های متعدد و متنوع اسلام عمل کنند ؛ اما انسان های پرمشغلۀ قرن بیست و بیست و یک و آدمیان گرفتار در زندگی پیچیده و مدرن امروز، فرصت و توان عمل کردن به اینهمه دستورات و وظایف متنوع و متعدد را ندارند.دیگری سخنانی به این مضمون می گفت : در ممالک غربی آنگاه که یک جوان (دختر یا پسر) وارد هیجدمین سال زندگی خودمی شود ـ که پس از آن داشتن هرگونه روابط باجنس مخالف برای آنها مجاز است ـ دختران و پسران چنین روزی را جشن می گیرند و واقعاً هم پس ازآن، عصر شادی، خوشبختی و خوشگذرانی آنها آغاز می شود؛ اما در جوامع مسلمان آنگاه که یک نوجوان به سن بلوغ و جوانی می رسد، بدبختی و سیه روزی او از همانجا شروع می گردد. از یک طرف باید فشارهای کمرشکن محرومیت جنسی را تحمل کند و از طرف دیگر حریم ها و خط قرمزها نسبت به جنس مخالف را هم باید رعایت کند. بلوغ برای اینها مساوی با آزاد شدن از ممنوعیت قانون و استفاده از مواهب و لذت های زندگی است؛ اما برای جوان مسلمان مساوی با آغاز دورۀ رنج، ریاضت، محرومیت و تحمل فشارهای شدید روانی و جنسی است.بنابراین کسی می تواند به دستورات و برنامه های سختگیرانۀ این دین عمل کند که نقد عمر و جوانی را به نسیۀ نامعلوم آخرت بفروشد و زندگی درویشانه و ریاضت مندانه پیشه کند. و چنین انسان هایی در این عصربه ندرت یافت می شود.سومی چنین می گفت : رساله های عملی مراجع تقلید را ببینید که یک کتاب قطور چند صدصفحه ای است . از اول تا آخر این کتاب ضخیم و حجیم، لبریز از باید و نباید و واجب و حرام است و هزاران و ظیفه و تکلیف خرد و بزرگ را در بر دارد. یک مسلمان وظبفه شناس باید این کتاب را با تمام جزئیاتش بخواند و بفهمد و به حافظه بسپارد و سپس به کلیۀ آن هزاران مسأله و وظیفه عمل کند. در حالی که مثلاً قانون اساسی هند و چین که براساس آنها زیربنا و چوکات حیات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی یک میلیارد انسان تنظیم و ترتیب می شود، به اندازه یک دهم رساله های عملی ما نیست. منشور سازمان ملل هم که نظم و نسق امور مربوط به صلح و امنیت کل جهان را به عهده دارد، باز به اندازۀ یک دهم رساله های عملیۀ مراجع ما نیست. پس وظایف و تکالیفی که یک فرد مسلمان باید آنها را فراگیرد و مو به مو عمل کند، بیش از ده برابر قوانین اساسی بزرگترین کشورها و نیز منشور سازمان ملل است. چه کسی می تواند به اینهمه تکالیف و وظایف متعدد و متنوع عمل کند ؟ تنها کسانی می توانند به اینهمه دستورات عمل کنند که دنیا، زندگی، کار و معاش را رها سازند و مانند مرتاضان هندی زندگی نمایند.چهارمین جوان نیز سخنانی قریب به این مضمون می گفت : برنامه ها و آموزه های دین تنها باید رابطۀ انسان و خداوند را تنظیم کند و راه و رسم بندگی را به انسان ها بیاموزد؛ نه اینکه دین برای آدمیان قانون مدنی وضع کند و راه و رسم زندگی کردن را به آنها بیاموزد و به تمام شئون و زوایای زندگی فردی و اجتماعی انسان ها چنگ اندازد و برای همه چیز قوانین و مقررات وضع کند. دین باید نیازهای معنوی انسان ها را برآورده سازد و پل ارتباطی میان آنان و خداوند باشد؛ نه اینکه برای نفس کشیدن، دستشویی رفتن، لباس پوشیدن، خورد و خواب، اصلاح سر و صورت و دیگر جزئیات و مفردات زندگی فردی، حدود و قیود وضع کند و عرصۀ زندگی را بر انسان ها تنگ سازد.بطور خلاصه اگر در این دیار پای صحبت مسلمانان و بویژه نسل جوان بنشینیم از این قبیل سخنان فراوان خواهیم شنید که نخست از کثرت و تنوع تکالیف و وظایف دینی شکایت دارند و در قدم دوم از گستردگی و فراگیری آنها به تمام شئون و ساحت های زندگی فردی و اجتماعی و در قدم سوم از محرومیت ها و نابرخورداری های که بر اثر این تکالیف متوجه مسلمانان می شود و در قدم چهارم از برخی تکالیف خرد و ریز فردی که مسلمان آنها را دست و پا گیر و دردسرساز احساس می کنند. اغلب این اعتراض ها و انتقادها نیز از پدیدۀ مقایسه نشأت می گیرد؛ یعنی آنگاه که مسلمانان و ظایف آیینی شان را با تکالیف و مسؤلیت های آیینی پیروان دیگر ادیان مقایسه می کنند، به نتایج یادشده دست می یابند. آنان در این مقایسه، پیروان دیگر ادیان را دارای وظایف کمتر، ممنوعیت ها و محدودیت ها و محرومیت های کمتر و برخوردار از آزادی ها، لذت ها، خوشی ها و برخورداری های بیشتر می یابند.2- بسیاری از مسلمانان مهاجر، خاطرات تلخی و تجربیات دردناک از کشورهای متبوع خود دارند و اغلب آنها به دلیل مشکلات امنیتی، سیاسی و معیشتی که در موطن اصلی خود داشته، دست به مهاجرت زده اند. بخش قابل توجهی از آنان جنگ زده، رنجدیده، استبدادگزیده و زخمدار خشونت و سرکوب هستند. بخش دیگر که با انگیزه های اقتصادی و در جستجوی زندگی بهتر دست به مهاجرت زده اند، نیز خاطرات تلخی از فقر، بیکاری، بیماری، فساد، فقدان امکانات و... در کشورهای مسلمان دارند.براین اساس اغلب مسلمانان مهاجر کسانی هستند که دل خوشی از زندگی پیشین و خاطرات خوشی از کشورهای مبدأ ندارند و اغلب با نگرش منفی و نفرتبار به گذشته و سرگذشت پیشین خود نگاه می کنند. بخشی از آنان (مانند مهاجران افغانی، عراقی، لبنانی، سودانی، سومالیایی و دیگر کشورهای دستخوش جنگ و نا امنی ) گروه های پیکارجوی اسلامگرا و یا دولت های اسلامگرای مانند ایران و سودان را مسئول خانه بدوشی و سیه روزی خودمی دانند. بخش دیگر(مانند اتباع ممالک آرام و فاقد جنگ و ناامنی ) نیزحکومت های حاکم بر کشورهای مسلمان را مسئول فقر، فلاکت و پسمانی مزمن خود و کشورهای اسلامی می دانند و با نوعی نفرت و انزجار نسبت به گذشته نگاه می کنند.مسلمانانی که با چنان خاطرات تلخ و با آن نگاه منفی و منفور نسبت به زادگاه و موطن اصلی شان، به ممالک غربی می آیند و در اینجا با زندگی و دنیای کاملاً متفاوت و بسیار بهتر از گذشته مواجه می شوند؛ نوعی روگردانی و دلزدگی از هر آنچه مربوط به گذشته و زندگی پیشین است در آنها مشاهده می شود. آنان معضلات و پسمانی های خود و جوامع اسلامی را ناشی از ناکارآمدی و ناتوانی فرهنگ، نظام های اجتماعی و طرز تفکر شرقی ارزیابی می کنند و از فرهنگ، ارزش ها، شیوۀ زندگی و آداب شرقی گریزانند. دنیای شرق و ممالک اسلامی را منبع جنگ، خشونت، ناامنی، فقر، بی قانونی، بن بست های اجتماعی، انسداد سیاسی و...می دانند و از هر آنچه منسوب و متعلق به آنهاست ، متنفر و روگردانند.متأسفانه بسیاری از مسلمانان مهاجر گاه این بیزاری و روگردانی از گذشته را به دین و باورها و ارزش های آیینی شان نیز تعمیم می دهند. بعبارت دیگر، دین و آیین شان را نیز در فراهم ساختن و ضعیت فلاکت بار گذشته شان دخیل و مسئول می دانند. کم نیستند در این دیار کسانی که بصراحت می گویند : از اسلام طالبان و القاعده، از اسلام مجاهدین جنگ سالار، از اسلام آخوندهای ایران، از اسلام زرقاوی و حسن نصرالله و از اسلام وهابی های سعودی بیزاریم و اگراسلام این است، ما پاک کافریم. باز کم نیستند کسانی که با اشاره به تجربیات متفاوت خود از دو زندگی متفاوت در شرق و غرب می گویند : در این ممالک به اصطلاح کفر و الحاد، چهارپایان به مراتب از انسان ها در کشورهای اسلامی، حقوق و احترام بيشتر و بهتر دارند. آن مسلمانی و دینداریی که رحم، مرّوت و انسانیت در آن وجود نداشته باشد، چه ارزشی دارد؟اینچنین است که حداقل بخشی از مهاجران مسلمان، کارنامۀ گروه ها و حکومت های اسلامگرا و حتی کارنامۀ دولت های غیردینی حاکم بر ممالک اسلامی و بطورکلی کارنامۀ جوامع مسلمان را به پای اسلام و دین هم ثبت می کنند. و آیین شان ر انیز در بروز و عروض پدیده های چون جنگ، خشونت، ناامنی و بی قانونی، فقروبیکاری، استبداد و ناانسانی های موجود در کشورهای اسلامی، مؤثر و سهیم می دانند. و در نهایت هم نفرت و بیزاری خود را از پدیده ها و وضعیت ناهنجار و دلشکن یادشده، به آیین و باورهای دینی شان نیز تعمیم و سرایت می دهند. همین تعمیم و ارزیابی شتابزده و نه چندان دقیق را می توان یکی از عوامل روگردانی یا کم توجهی بخشی از مهاجران مسلمان نسبت به تکالیف و وظایف آیینی شان به شمار آورد.3- بخشی از مسلمانان مهاجر کسانی هستند که نه به دلیل جنگ و ناامنی و یا فقروبیکاری؛ بلکه بیشتر به این دلیل و انگیزه که شیفته و دلباختۀ غرب و شیوۀ زندگی غربی بوده اند، دست به مهاجرت و جلای وطن زده اند. این جماعت در همان ممالک اسلامی و در همان شرق ِگهواره ادیان و زیست بوم پیامبران هم با آموزه ها و ارزش های دینی و آسمانی، رابطه و میانۀ چندان حسنه نداشته و انسان های مذهبی و دینمدار نبوده اند. و اینک که به کعبۀ آمال و آرزوهای خود یعنی بهشت برین غرب رسیده اند؛ دین و تکالیف دینی را به کلی کنار نهاده اند و سبک بار و سبک بال از همۀ وظایف و تکالیف دینی، به زرق و برق دنیایی و زندگی روزمره چسپیده اند. اینان در مأوای جدید نیز صرفاً مسلمانان " اسمی " و" شناسنامه ای " هستند و تنها در آمارگیری ها و شمارش جمعیت، در زمرۀ مسلمانان به شمار می آیند؛ اما از نظر پندار و کردار به هیچ آیینی اعتقاد ندارند و به تکالیف و دستورات هیچ دینی عمل نمی کنند.4- ساخت و بافت نظام اجتماعی و سازمان زندگی در فرهنگ و اجتماع غرب بگونه ای سامان و بنیان یافته است که همۀ فرزندان آدم در این دیار به شدّت سرگرم، مصروف و گرفتارند. بنیانگذاران و تئوریسین های فرهنگ و تمدن غرب، نظام اجتماعی و شیوۀ زندگی را چنان تقدیر و تدوین کرده اندکه آدمیان همواره سرگرم و دلگرم جاذبه ها و ظواهر زندگی باشند تا فیل شان هیچگاه یاد هندوستان نکنند. بر بنیاد چنان تدبیر و تقدیری است که انسانیت انسان ها در اینجا با کار و درآمد سنجیده می شود؛ جنس و فصل او را تولید و مصرف تشکیل می دهد؛ ثانیه های عمرش به سنت و دقیقه هایش به دلار ضرب زده می شود؛ و سرانجام، ماهیت و حقیقت اورا"نیاز" و" لذت " تشکیل می دهد. هرگاه اینک ارسطو سر از قبر برآورد و بخواهد تعریفی از انسان امروز غربی ارئه دهد، لابد چنین خواهد گفت : حیوانیست گرفتار در چنبرۀ تولید و مصرف که فرصت اندیشیدن از او گرفته شده است.اینچنین است که آدمیان ِگرفتار و محصور در این فرهنگ و شیوۀ زندگی، نه فرصت فکر کردن دربارۀ ماوراءطبیعت، خدا، دین، معنویت و اخلاق را دارند و نه وقت عمل کردن به تکالیف و وظایف دینی را. دین ، خدا و معنویت بطورکلی و مطلق در حاشیه و زاویۀ زندگی و طاقچه فراموشی قرار دارد و جزء تزئینات و ابزارهای غیرضرور زندگی به حساب می آید. به گفتۀ نیچه " خدا در این سرزمین مرده است "و از دین و معنویت نیز تنها اسم و رسمی باقیست. آدمیان در اینجا تمام خوشی ها و لذت ها را در همین دنیا و سرا تجربه می کنند و منتظر بهشت و سرای دیگر نمی مانند. خصلت و طبیعت شیوۀ زندگی غربی اینگونه است و دنیاگرایی و لذت جویی، اصل و اساس آن را تشکیل می دهد. در این نظم و نظام اجتماعی هیچ جایگاه و پایگاهی برای پرستش، دینداری، مبدأ و میعاد، پرسش از فلسفه خلقت، پرسش از هدف زندگی و... در نظر گرفته نشده است.مسلمانان یا پیروان دیگر ادیان آنگاه که در درون این فرهنگ و شیوۀ زندگی قرار می گیرند، طبعاً آنها نیز آرام آرام همرنگ محیط و اجتماع می شوند و چنان سرگرم و دلگرم جاذبه ها و نیازهای مادی و معیشتی می گردند که به تدریج دین و معنویت در حاشیه و زاویۀ حیات فردی شان قرار می گیرد. زندگی مصرفی، رقابتی و سرشار از نیاز و تمنّای مادی در دنیای غرب از یکسو و انبوهی از سرگرمی ها و دلمشغولی کاذب و جاذب از سوی دیگر، فرصت و انگیزۀ دینداری و معنویت گرایی را از کسان بسیاری می رباید.آنچه تا اینجا گفته آمدیم تنها بخشی از دلایل و عوامل تغییرات در دینداری و دین باوری جوامع مسلمان مقیم ممالک غیراسلامی و بویژه مغرب زمین بود. بطور حتم دلایل دیگری هم می توان بر این فهرست کوتاه افزود؛ اما فعلاً به همین اشارات بسنده نموده، مطالب و مباحث بیشتر در این خصوص را به فرصت دیگر موکول می کنیم. موضوع مرتبط: فرهنگي, ديني/اعتقادي, مهاجرت و پناهندگي
بازديد 1584
امتيازات 2
ضريب امتياز
امتياز بدهيد
نقد و نظر

نسخه چاپي مطلب

فرم ارسال مطلب

ديگرنبشته‌ها از مسيح ارزگاني:

 

  از ميان همين موضوع:

  • موانع توسعه افغانستان ( محمد اکبری (علامه) )
  • چه گونه می خوانیم ؟ ( سخيداد هاتف )
  • مهاجرت وتبعات فرهنگی اجتماعی ( عادل غلامي خلقيار )
  • Search Armans.Info Search the Web

    نقل مطالب اين سايت تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجازاست

    آمار مقالات


    Journalists--------------------------------- تعداد ژورناليست --------------------------: 64
    Articles----------------------------------- تعداد مطالب تازه -------------------------: 724
    Comments-------------------------------- تعداد نظرات ------------------------------: 3896
    Categories-------------------------------- تعداد موضوعات ---------------------------: 35

    اطلاعات و ترافيك سايت

    
    Total Visits----------------------------- مجموع بازديدها--------------------------931828
    Users Online-----------------------------5-----------------------------------افراد آنلاين
    Your IP-------------------------- آي پي شما-----------------------38.103.63.60
    38.103.63.60
    ----------------------------------------

    تاريخ تأسيس ------------------------------ Construction ------------------------- 2002
    تاريخ بازسازي ------------------------------ Re-construction---------------------- 2004

     
     
     
     


    مشاهده مقالات با انتخاب نام نويسنده در ستون نويسندگان


    از بخش"ويژه نويسندگان"

    نبي قانع زاده :

    سه نوع مبارزه ودفاع درافغانستان

    نظرات :1

    avatar

    امين آرمان:

    سه نوع "جهاد" در افغانستان

    نظرات :3


    نبي قانع زاده:

    فلسفه عید فطر دریک نگاهی کوتاه !


    مسيح ارزگاني:

    مـــرغ طـوفــان و مــــرد سـامـان

    نظرات :19


    محمد حسين فياض:

    زیرآسمان کابل 2 / 9

    نظرات :1


    بقيۀ مطالب اين ستون