هویت ملی واسطوره های قومی
نويسنده: عادل غلامی خالقیار
تاريخ نشر: 8- 08-2007
ریشه یابی بحرانها در سه دهه گذشته وزمینه چالشهای سیاسی فرهنگی واجتماعی کشور از جهات مختلف در گذشته به آن پرداخته شده ولی معضل بنیادی که یکی از عوامل از هم ریختن شیرازه وحدت ملی بین اقوام میتوان یاد کرد تشدید ذهنیت قبیله ای بر جامعه را می توان یاد نمود و به آن پرداخت که در همین راستا شخصیتهای این ذهنیت ارکان بنیادهای جامعه ای امروزی وبنیاد های حاکمیت راهمانند هیولای چنگ انداخته است.
ریشه یابی بحرانها در سه دهه گذشته وزمینه چالشهای سیاسی فرهنگی واجتماعی کشور از جهات مختلف در گذشته به آن پرداخته شده ولی معضل بنیادی که یکی از عوامل از هم ریختن شیرازه وحدت ملی بین اقوام میتوان یاد کرد تشدید ذهنیت قبیله ای بر جامعه را می توان یاد نمود و به آن پرداخت که در همین راستا شخصیتهای این ذهنیت ارکان بنیادهای جامعه ای امروزی وبنیاد های حاکمیت راهمانند هیولای چنگ انداخته است. مردم افغانستان در دوران جهاد علیه اشغالگران ارتش سرخ شوروی سابق دردهه80 میلادی با کمترین امکانات تسلیحاتی وبا اراده ملی خویش بهترین حماسه های تاریخ را در دفاع از سر زمین خویش به ارمغان آورده است و سرانجام در سال 1989 میلادی طلسم غول ابر قدرت شرق یعنی اتحاد جماهیر شوروی سابق در نبرد های رهایی بخش شکست داده وآنهارا از کشور خویش بیرون راند. بسیاری از تحلیل گران به این باور هستند مردم افغانستان پس از پیروزی در نبرد با قوای ارتش سرخ شوروی سابق زمینه استقلال طلبی وخود باوری کشور های آسیای میانه و اروپای شرقی رافراهم نمود. از همین رو مردم افغانستان در دوران جنگ سرد در سنگر مبارزه با ابر قدرت شوروی سابق قرارداشت. مجله تایمز درجون1984نوشت "جرج شولتز وزیر خارجه وقت آمریکا به افغانهای مهاجر گفت: شما شجاعانه می جنگید . روح شما به جهان الهام وجرئت میدهد." مردم افغانستان در این نبرد نابرابر بیش از یک و نیم ملیون شهید شده و چارصد هزار معلول و ميلیونها انسان آواره گشته اند. در این باره زلمی خلیل زاد نماینده خاص ایالات متحده آمریکا در امور افغانستان در مصاحبه ای بانشریه (پامیر) ارگان نشراتی محصلین افغانستان مقیم ایران درمارچ 1998 میلادی گفت:"مردم افغانستان از قربانی عظیمی که متحمل شد و موجب شکست شوروی و موفقیت غرب در جنگ سرد و آزادی آسیای مرکزی از چنگال کمونیسم شد تا هنوز نتوانسته است استفاده نمایند." از همین راستا مردم افغانستان پس از پیروزی در این جنگ و خروج اشغالگران از کشور و سقوط رژیم نجیب الله در اپريل 1992 سر انجام احزاب و گروهای نظامی مجاهدین قدرت را بدست گرفتند و در گام نخست اقدام به تشکیل شورای رهبری نمودند. انتظار می رفت آنها از بروز هرج و مرج احتمالی جلوگیری نمایند تا با تشکیل دولت موقت و فراهم کردن زمینه انتخابات عمومی ثبات سیاسی در افغانستان برگردد. ولی باگذشت زمان اندک، آنها نا توانی سیاسی خود را نشان داده و با زیاده خواهی و انحصار طلبی و با دامن زدن احساسات قومی قبیله ای کشور را در کام تنشهای ویرانگر فروبردند. آیا چرا کشور دچار هرج و مرج و انارشیزم گرفتار شد و انگیزه های بحران در کجا قرار دارد و زمینه آن چه بود؟ این سوالهایي است که جوابش درمناقشههای بی نهایت پیچیده سه دهه گذشته و دخالت های بیگانگان در افغانستان نهفته می باشد. نیروهایي که با حساسیتهای قومی نژادی در قالب غند های قومی در داخل تشکیلات نظامی دولت فعال بودند پس از سقوط دولت نجیبالله و تصرف کابل توسط مجاهدین این نیروها مورد عفوه قرار گرفته با همان حساسیتهای قومی در گروهای مجاهدین به آسانی پذیرفته شده که این مسئله همانند بنزین روي آتش ريخته شدند .برخی رهبران مجاهدین که احساسات قومی قبیله ای را حربه برای شعله ور نگهداشتن تنور جنگهای داخلی استفاده کرده و هر کدام آنان ریشه در نزدیکی با کشور های منطقه و فرا منطقه ای داشته است . از همین رو عملکر آنها تعيین کننده سیاستهای استعماری بیگانگان در افغانستان بوده است. جنگهای قدرت با انگیزههای قومی و قبیله ای و حتی با تصفیه نژادی. انحصار طلبی بین گروههای مجاهدین در گرفت . متاسفانه برخی کشورهای منطقه و فرامنطقه با نزدیکی منافع با هر یک از این گروهها با ارسال ادوات نظامی به طرفهای درگیر هیزم به آتش جنگهای داخلی می ريختند .( کوفی عنان در گزارش خود که مطرح شده از سوی گروه کشور های 2+6 می گوید نزدیک نبودن موضع کشور های عضو این گروه با همدیگر را مایوس کننده می خواند. وی می گوید که این کشور ها بجای اینکه برای تقویت استقرار صلح کار کنند بر عکس به حمایت نظامی از گروهای مورد علاقه شان ادامه میدهند.) سران مجاهدین بجای آنکه در تحکیم ثبات سیاسی در کشور بکوشند احساسات و تعلقات قومی را دامن زدند. دیری نگذشت زمینه های مداخله بیگانگان و در نتیجه حاکمیت و ظهور طالبان را به ارمغان آورد و افغانستان رابستر برای گروهای تروریستی تبدیل نمودند. قومیت، بخشی از هویت بسیاری از مردم کشور ماست. اما این هویت تنها در رشته های اجتماعی ضرورت به حساب می آید بلکه در دهه های گذشته به عنوان تجربه منفی اثر خود را در کشور بجا گذاشته است و یکی از عواملی باز دارنده در پیوند دادن همبستکی ملی خود را نمایان کرده است و زمینه ساز دخالتهای قدرتهای بیگانه در پدیده حساسیتهای قومی جامعه دیده شده است. احزاب و گروهای که نطفه ای آنان در حمایت حامیان خارجی آنها به وجود آمده است . آنها از پدیده قومی قبیله ای برای حاکمیت استبدادی خود به عنوان ابزار استفاده کرده اند. در اسناد شهروندی هیچیک ازشهروندان و اتباع کشورهای جهان مترقی از جمله اروپا آمریکا، استرالیا و سایر قاره ها نام قوم خاص نوشته نمیشود بلکه نام کشورشان تحریر میگردد. بهتر خواهد بود مطابق به معیارهای شماری کشورهای پيشرفته جهان، شهرت مکمل هرفرد با هویت آن دراسنادی که حیثیت تذکرۀ تابعیت وشهروندی را دارد نام (افغانستان) تحریرشود تا ازیک طرف ازعملی گردیدن تشتت های قومی وفرقه ای درافغانستان خود داری شود و ازجانب دیگر از واکنش های احتمالی بحران آفرین و طوفان زای بیگانگان درکشور جلوگیری گردد و زمینۀ رشد شوونیزم عظمت طلبانه و برتری جوئی قومی به هیچکس مساعد ساخته نشود . هرجملۀ که مخدوش کنندۀ وحدت ملی و متناقض با ایجابات منافع ملی تشخیص گردد از فرهنگ گفتاری حذف گردد. تا ما شاهد ایجاد یک جامعۀ مرفه و مترقی بر اساس عدالت اجتماعی، حفظ کرامت انسانی، تامین حقوق شهر وندی و حمایت حقوق بشر، تحقق دمو کراسی، تامین وحدت ملی، برابری بین همۀ اقوام و قبایل و انکشاف متوازن درهمۀ مناطق کشورباشیم . روح کلام دراینجا است که وقتی کلیۀ اقوام ساکن درافغانستان بنام قوم و نژاد درساختار های سیاسی اجتماعی مسمی میگردد بخودی خود همچون گذشته حساسیتهای قومی و نژادی را ببار می آورد نه تنها عدالت اجتماعی و حفظ کرامت انسانی مراعات نمیگردد بلکه همچنان حمایت از حقوق بشر و تحقق دموکراسی مخدوش میگردد. تامین وحدت ملی وبرابری همۀ اقوام، عدالت و آزادی افراد که اساس حقوق بشری را تشکیل میدهد با استفاده از تجارب کشورهای جهان، بجای هویت قومی، همگون با عملکرد سایر کشورها وحدت بین الاقوامی و برابری ملیت ها حفظ گردد. مشکل چالشهای پدیده قومی از آنجا شروع می شود که قومیت به وسیله ای برای اهداف سیاسی احزاب و گروهای وابسته با بیگانگان برای از بین بردن وحدت و یکپارچگی ملی مردم افغانستان تبدیل شده است. در نتیجه اراده مردم، امنیت آنها و زندگی شان زیر سایه استبداد قومی قرار بگیرند . بنابراین هویت قومی دست بالا را پیدا می کند و عملا" هویت ملی تحت شعاع قومیت رفته از همین رو زمینه های ارتباطات اجتماعی در راستای وحدت ملی وتفاهم و همدیگر پذیری به خطر می افتد . این معضل با عث می شود مردم همیشه در رقابتها و حساسیتهای قومی وقبیله ای بسر برده و جامعه دچار تشتت وتفرقه گردد. مردم درجامه ای سنتی مجبور بوده اند امور زندگی شان را در زیر سیطره استبدادی رهبران قو می بگذراننداز همین جهت است که بسیاری از درگیری ها در نهایت درگیری های قومی بوده و این معضل ریشه در حساسیتهای قومی داشته است. همه این محرومیت ها و تبعیض ها در کنار هم می توانند باعث غلبه هویت قومی بر هویت ملی شوند و این دو هویت میتواند موجب برخورد و تنش های قومی گردد. مردم در جو فاشیستی کنونی نیاز به رهبران و پیشگامانی دارد که آرمانهای ملی آنان را تامین نمایند رهبران و پیشگامان که بجای تامین منافع نامشروع بیگانگان با آرمانهای مردم همراه باشند برای مردم باندیشد. برای مردم بروند و برای مردم بمانند. مردم را یکپارچه سازند تا کشور و مردم از انزوای کنونی بیرون شده تا اقدار ملی ما تحقق یابد. پدیده قهرمانان قومی که از سوی دستهای پیدا و پنهان در جهت حفظ منافع بیگانگان همچون مترسکهای بر سر مردم ما سایه خود گسترانیده است که در نتیجه برای مردم چیزی جز سیه روزی، تفرقه و نفاق ملی به ارمغان نیاورده است. Gholami.k67@hotmail.com
موضوع مرتبط:
سياسي, اجتماعي
|