ژست های دموکراتیک درقومستان قدرت
نويسنده: سيد آقا موسوي نژاد
تاريخ نشر: 8.06.2007
ريشههاي عصبيت قومي در كشور آنچنان غني است كه تا اعماق زمين فقر انديشه تا زمان كنون تنيده شده، طبيعي است ايلي و قبیلوي بينديشيم، عمل كنيم، طرد و طرح نمائیم و معیار مقبولیت و مغضوبیت،ممدوحیت ومذمومیت، همین نگاه منحط و مطرود باشد.جغرافيايي كه سنگ و خشتش با ايده و پنجه قوميت بناشده و با عصبيت جاهلي بسته و پخته گرديده محصولی جز به وسعتِ قطر و عمقِ قوطي انديشيدن و اندازه كردن، امكان نمييابد.
ريشههاي عصبيت قومي در كشور آنچنان غني است كه تا اعماق زمين فقر انديشه تا زمان كنون تنيده شده، طبيعي است ايلي و قبیلوي بينديشيم، عمل كنيم، طرد و طرح نمائیم و معیار مقبولیت و مغضوبیت،ممدوحیت ومذمومیت، همین نگاه منحط و مطرود باشد.جغرافيايي كه سنگ و خشتش با ايده و پنجه قوميت بناشده و با عصبيت جاهلي بسته و پخته گرديده محصولی جز به وسعتِ قطر و عمقِ قوطي انديشيدن و اندازه كردن، امكان نمييابد. حتي هم اكنون درعصر مدرنیته و دنياي پسامدرن، محصور حدودِ تنگِ تُنگواري هستيم كه هيچ ظرفيتي براي ظرافتِ« كل»،« همه» و« ما» ندارد. بديهي است آنچه را ميپذيريم و آنچه از ما تراوش ميكند خروش موّاجي نخواهد بود كه به اندك تماسی، خراش حوادث بر ندارد.ظرف انديشهاي ما هنوز ظرفيت ملي ـ ميهني، پيدا نكرده ایم، نه تنها افراد و آحاد كه در« اخيار» جامعه نيز حسرت فقدان آن وجود دارد.وطن ما در عمر چند قرنه خويش روزنهاي از «ما» در قاب عكسِ ماه خويش نديده، هميشه من، ايل و تبار من، قوم من، منافع من در آئينه و آدينه غبارآلود ميهن چهره افشاني كرده ؛هيچگاه در آئينه سياست و كياست، سوسويي از «ما» نديديم. همواره از فرش تا عرش بر خشت، خشت خراب آباد كشور نقش خاص حك كردند و رنگ خاص زدند تاهيچگاه رنگهاي ديگر خويش را هم جنس،هم خون، همسنگ و آشنا احساس نكنند.تاريخ قدرت و انديشه حاكميت، قرين قوميت و ريشه در عصبيتي داشت كه دختران زيادي از اختران مُلك ما را در اعماق گورها فرستاد.عقيده حاكميت عُقده قدرت و بر اين بود،هر چه هست: قدرت، ثروت، مكنت، تحصيل وتجلیل، آقايي و كاكايي از من و ايل من، محكوميت و محروميت، اطاعت و اجابت، فرمانبري و كهتري از ديگران. تا بوده همين بوده اما مباد مساءِ اينچنين براي ما. عدهاي با بهرهمندي و برخورداري، داشتن و متنعم بودن، نعيم را ارث موروثي خويش و جهيم را سهم ديگران و كهتران ميپنداشتند، با سروري و برتري تن و تفكر پرورانده بودند حتي تصور اينكه ديگران در اين مُلك حقي و سهمي داشته باشند مقبول و مغفور نبود و قايل به جبربرتری ملكوتیان(ایل حاکم) برکهتری ناسوتيان مغضوب بودند.اما ديگران که با رنج گِرانِِ محروميت ، محدوديت و حريمهاي ممنوعه و جادههاي يكطرفه روبرو بودند هر كجا رو ميكردند خط سرخي، هشدار خطر و حذر ميكرد،محصولِ انديشه و اندوختهاي او، احساس و لمس ابعاض و اقوام بود، زخمهاي تبعيض و بيعدالتي کهن كه در تن و تفكر شان التيامي نيافته همچنان درد را براي آنان تازه نگهداشته است. اين چنين عمري را به سختی سپري كرد ،باليد و رشد يافت . در يك چنين بستري فكر بهتري جز انديشه محدود و منحط قومي و تيرهاي پا نميگيرد از حكومت تا رعيت، به حدود قومي و جغرافياهاي متعددي محاط شده؛ آن سان كه هيچگاه بخشي متحد، از قاره فراخ كره زمين، به عنوان مأمن و موطن« ما »شكل نگرفت. اگر چه در ظاهر اسم و رسمي واحد بر جغرافياهاي متعدد افغانستان اطلاق ميشد اما واقعي جز قومستان نداشت. به همين دليل چون اعضاي يك بدن نبوديم يك وطن،با رشد متوازن نداشتيم يك طرف بيدادِحرمان ،حسرت و محروميت بود و سوي ديگر، وفور نعمت، بورس و كورس در داخل و خارج از عدهاي و عُدهاي ديگر. درامرصدارت و وزارت تصور ميشد خداوند خَلقي را براي رياست خلق كرده و ديگران جز نوکری وچاکری ارباب قدرت، فلسفه وجوديي ندارند.انقلاب اگر هيچ سودي عايد ما نكرد، حداقل بذل مساعي همگاني براي اخراج قشون خارجي، احساسِ بودن ديگران را به عرصه ذهن و زبان آورد و تا حدودي ظرفيت تُنگوار را به ظرفِ فراختر نزديكتر كرد اما به دليل عمق و رشد ريشه تنگ نظريها «ما»به عنوان هویت ملی(مليت افغانستاني) در عرصههاي مختلف سیاسی – اجتماعی در صورت و سيرت سامان و امكان نیافت. با آنكه شاهدِ برج و باروييِ مشرف و همهنگر و سايه گستر به صورت همسان بر همگان نبوديم اما بذر و نهال هایي كاشته شد و تا حدودي ريشه گرفت و رشد يافت اما باز هم تيغ تيز عصبيت كه دههها صيقل را تجربه كرده هر از گاهي بن و بنيادي را قطع ميكند.کسانیکه كه به خِرد جمعي، مشاركت ملي، وطن از آن همه،هویت ملی به جای هویت های قومی و ملت سازی وجامعه سازی ميانديشند، زياد فرصت عمل پيدا نميكنند؛زيرا در صورت تحقق چنين وضعيتي، رقيبان قدرت خويش را بازنده و انحصار و اقتدار خويش را از دست رفته ميبينند، از اين رو براي بازگشت به اقتداروانحصار، هر راهي و چاهي را اختيار و از هر قَُوت و قدرتي استفاده ميكنند.بدليل همين نگاه تنگ بود كه هر گوشهاي از دنيا كه آواره و بيچاره بوديم، از ستمي داد ستانده نميشد، چون خط دوئيت كشيده بودند. ستم و غم ديگران از آن ديگري بود اينجا ست كه مهاجرت و آوارگي مساوي و معادلِ بيچارهگي، تحملِ حقارت و فلاكت گرديد و هم اكنون نيزچنین است. من نمی گویم سپنتا ميخواست در منظومه صد پارچه فلك واحد ما طرحي نو در اندازد تا «همه» خويش را در دايره وحدتِ ملت و جامعه ببينند و مليت جايگزين هويتهاي قومي گردد ،حداقل در حوزه محدودِاختيار و مدار خويش هويتهای قومی را به هويت مليت افغاني مبدل سازد،در نصب و عزل انحصار قومي را برچيند تا مغناطيس جناب وزير و امير جاذبه جذب بخش خاصي (تیره وتبار)را نداشته باشد وشایدچنین کاری ازتوان وتجربه وتفکراوبرون بود اما معتقدم:مهاجرين بهانهاي شد تا آب از جوي رفته را باز گردانند زيرا او از آغاز آمدنش در وزارت خارجه، آماج سنگزنيهاي كساني قرار گرفت كه كفه سنگين ترازو را براي خويش داشتند و خوش نداشتند طرح نو حريم زيادهخواهيهايشان را جرح وتعديل كند لذا بهانهاي شد به بهاء سنگين «رنگين». تردیدی نیست هيچ كس نميتواند و نخواهد توانست ديگران را با امتيازات نداشته خويش قانع كند كه برخلاف منافع و مصالح خويش تغيير تصميم دهد.امروز منافع و مصالح ملي ايران بيش از اين تحمل پذيرش مهاجرين را ندارد ودر ممانعت ازاخراج آنان نيزنه تنها« سپنتا» كه از دست «ابن سينا» هم كاري بر نميآمد و نميآيد اما چند نکته: 1 – این پرسش که"استیضاح وزیر امور خارجه در موردی که با کار وی ارتباط مستقیم ندارد، قابل توجیه می باشد یا نه؟ قانون اساسی کشور در این رابطه چه صراحت دارد؟"این پرسش پرسش به جا وعقلانی است که شخص درحوزه مسئولیت خویش مورد پرسش قرارگیرد . 2 - لازم است نماینده گان محترم بدانند همانطوریکه اخراج مهاجرین ازایران فقط تصمیم وزارت داخله این کشور نبوده که تصمیم مجموعه ای حاکمیت است،ازجانب افغانستان نیزحل این مشکل کاریک فرد و درحیطه توان یک وزیر ویک وکیل نیست. لذادرهردوصورت نقضی وحلی :اگراقدام مؤثری بخواهد انجام پذیرد ویا کوتاهیی که صورت گرفته مجموعه دولت باید جوابگوباشند نه فقط سپنتا و...اگرچه میشد اقدامات مسئولانه تری نیزانجام داد. 3 - وانگهی اگراو درخصوص عدم احضار سفیر ایران مواخذه می شد آنهم نه به خاطر اخراج مهاجرین بلکه به خاطررفتارخشونت آمیز وخلاف شانِ همسایگی وهم فرهنگی؛ به جا ومعقول بود اگرچه دراین رابطه نیز مجموعه ای حاکمیت افعانستان بدلیل عدم استقلال ونحوه ای تعاملات وارتباطات حاکم بروضعیت وموقعیت کشور، باید پاسخگو باشند نه فرد خاص.
4 – وانگهی سپنتا ازمنظرطرف مقابل به عنوان وزیرخارجه کشوری است که تامین کننده اهداف ومنافع امریکا و...درمرزهای شرقی است وبهره هایش نصیب امریکا ومصایبش رامتوجه خود می بینند وازسوی دیگربادست خالی روانه بده بستان بازار تعاملات وروابط سیاسیی شده که امروزه منافع ملی اصل تغییرناپذیروپیوند ها وارزشهای دیگرتعارفی بیش نیست.حال سپنتا چه داشت وچه باید ميگفت؟: دولت داريم اما پذيرش آوارگان خويش را نداريم؟ نبايد به وطنشان باز گردند؟ با كدام دست پر و وضعيت حالي و مالي در دنياي بده بستان امروز، براي اواقناع ايران مقدور بود؟ نمايندگاني كه «رنگين» را استيضاح كردند، ننگينترين كار ممكنشان اينست كه نتوانستند تاكنون راهي براي رهايي كشور از بنبستهاي مختلف وضعیت رقت بارامنیتی ـ اقتصادي ـ اجتماعي موجود، پيدا كنند. چراساز و كاري كه در كشور، امنيت استقرار يابد، استقراء نشد؟ آيا براي شما مقدور نبود آنانيكه با حضور خويش از خاك و تاك ما تحصيل منفعت ميكنند، زحمت مساعدت به خود دهند؟دربرابر بهره ای که ميبرند بهاء نيزباید بپردازند.آنان چقدردربرابر تحمیل حضور خويش، براي بهبود وضعیت مردم ما هزينه كردهاند؟وشمادر قبال آن چه اقدامي كرديد؟ مقدورتان بود با توجه به وظيفه و صلاحیت قانونی وقدرت ومشروعیتِ مردمي خويش آمريكا را تحت فشار قرار دهيد تا تكليف طالبان را مشخص كند. چگونه امريكايي كه با آن خدم و حشم و ساز و برگ و هاي و هُوي يك ماهه عراق را تصرف کرد و حكومت طالبان بيست روز تاب نیاورد اما امروز يك عده ای معدود آنها از دو سه ولايت جنوبي قابل برچيدن نيست؟؟ تردیدی نیست که طالبان والقاعده خاذع وخادم اهداف امریکاست وتعامل جدی باآنان دارند وهیچ تصمیم جدیی هم درجهت حذف آنها ازسوی امریکا وجودندارد. شمامي توانستيد تا حدودي تكليف را يكسره كنيد و به بازي آمريكا پايان دهيد اما چه كرديد؟ هم اكنون با مهره مطرود طالبان با ما و سرنوشت ما بازي ميكنند و شما نيز مات شدهايد. امريكا نميخواهد طالبان برچيده شود زيرا اگر طالباني نباشد توجيهي براي حضور نخواهند داشت.مگر ميشود ابر قدرتی که ادعای رهبری وبرتری نظامی جهان رادارد،توان از بين بردن مشتي طالب را نداشته باشد؟؟؟ براي شما مقدور بود در قبال سامانمندي، مديريت و مواظبت كمكهاي خارجي سازنده عملي كنيد اما چي كرديد؟ كمكهايي كه ميتوانست بخشی از مشكلات را حل و زمينه بازگشت مهاجرين عزيز را تا حدودي فراهم سازد، چه كرديد؟ بخشي به ضلالت و فساد گُم شد و بخشي ديگر به سلامت (دست نخورده) به مرجع بازگشت در حاليكه اين همه ويراني تحيُردر مورد مصرف ندارد. كمكهاي ارسالي مجال مصرف نمييابد و بر ميگردد. بپذيريد كه استيضاح سپنتا بخاطر مهاجرين و خُردهگيريهاي ديگر بهانه بود او قرباني حلقهاي ازعصبيت، قدرت و جهالتي شد كه به ظاهر مسئولانه مينمود اما در واقع چنين نبود. متعهدانه اين بود كه چارهاي براي ريگستان فسادي كه قُوت و قوّت ذاتي و اهدایی كشور را در خود گم ميكند، انديشيده ميشد.هرگز با رفتن سپنتا و...خزاني كه بر كشور حاكم است روی بهار نخواهد دید.اگر كمي ازمنافع ،مصالح شخصي و حزبي فاصله گرفته ميشد حتما به انديشه راه حلهاي بنيادين کژآباد بناء كشور سوق پيدا ميكرديد. جمع پریشانی که پارلمانش خوانند بااین کیفیت و وضعیت ازآن کرامتی نخواهد سرزد وآن اینکه: 1-جمع اندکی که ازمایه وقدرت فکری تحلیلی لازم برخوردار،امابه دلیل اختلاف اصولی ومبنایی، استراتژی خاصی رابه حال کشورمناسب میدانستند لذا نه تنها بااشخاص که ممکن است باسیاست های کلی دولت نیز اختلاف نظرداشته باشند، بنابردلایلی نزدآنان سپنتامحبوب نبود. 2- اصحاب جهاد!!! بخاطرتکنوکرات بودن تحمل وی رانداشتند. 3-تکنوکراتهای همفکراوبه دلیل ورودش درجمع پریشانی که به اعتقاد آنهاازنارسایی های بسیار،رنج می برد،محکوم ومغضوب واقع شد. 4- انحصارگرايان بدلیل رویکردكثرت گرایانه اش به شدت خشمگین ووی را بر نميتابيدند 5 -قیادت دولت نیز درنهان ونه درعیان، نوع نگاه اورانسبت به بیگانگان وعدم هماهنگی نظری وعملی اوباسیاست های نهان ازباب رد افسد به فاسدتحملش کرده بود برای نمونه : الف-اودرجریان گروگانگیری خبرنگارایتالیای ویک خبرنگار افغان ونیز دوتبعه فرانسوی توسط طالبان معتقد بود «نباید باطالبان معامله کرد»زیرا: آنان دربرابر آزادی هریک ازاتباع خارجی خواستارآزادی چند تن ازفرماندهان دربند خویش بودند. به اعتقاد او این باج دهی ها به طالبان به امواج پایان ناپذیری تبدیل خواهد شد که روند مؤاخذه ومحاکمه آنان رامتوقف خواهد کرد وحاضر به امتیازدهی نبود. ب-دررابطه بامذاکره باطالبان و حرکت خزنده ای که وجود دارد، بادولت اختلاف نظر داشت. ج- سپنتامعامله گرِماهری نبودومصالح کشورهای خارجی نظیرایتالیاو...که سهم بزرگی برگردن حاکمیت دارد برای اوقابل درک نبود. دولت براساس همان مصالح(عدم سقوط دولت ایتالیا) چندتن ازفرماندهان طالبان رادربدل آزادی یک خبرنگارایتالیایی آزادکرد امانظاره گرقتلِ نقشبندی شد وکاری نکرد. اوحاضرنبودکسانی راکه مصیبت های گسترده ای رابرمردم افغانستان تحمیل کرده اند تحمل کند.همین عدم چیره دستی درمعامله سبب افول وزوال وی شد. د- مهمتر ازهمه او درقبال امریکانظرمتفاوت با ریاست دولت داشت. 6 - برخي ديگر ناآگاهانه همانندحزب باد با نگرشهاي ايلي و تباري به جمع مخالفان وی پیوستند. درنهایت جمع اضداد دست بدست هم داده قوّت و قدرت خويش را صرف كاري كردند كه مشکلی راحل نمی کند. باید توجه داشت که ريشه مشكلات ما بسي در اعماق است و حل آنها ازجمله مشكل مهاجرين، كار و... در کلیت دولت و انديشههاي حاكم ،فساد ونابه سامانی داخلي است وعزل افراد ،شاهکارباشکوهی نیست. به قول حافظ: «شرممان باد ز پشمينه آلوده خويش» «گر بدين فضل و هنر نام کرامات بريم» اماميشد از قشوني كه از خاك و تاك ما بهره ميبرند در جهت حل مشكلات بهاء آنرا خواست و يا از كشورهاي جهان استمداد كمك كرد تا مهاجرين در فضايي عاري از توهين و تحقير آبرومندانه باز گردند و... نمايندگان ارجمند ملت باید به فكر راه حلهاي بنيادين و عاري از منيّتها و منفعتهاي شخصي باشند و حتما به بازگشت مهاجرين و چاره آبرومندانه آن بیندیشند سخنان داکتربشردوست دررابطه بااستیضاح وزیران ودرکل وضعیت نابه سامان کشورطی مصاحبه ای باسایت کابل پرس، بیانگرواقعیات تلخ موجودجامعه ای ماست وحاکی ازدرک وتعهد وی : «متاسفانه در اين کشور هيچ وقت پول برای خدمت به مردم گرسنه، فقير و گرسنه وجود ندارد اما برای وزرا، معينان، واليان و غيره هزاران هزار دالر برای موتر های لوکس آخرين مودل و باديگارها و زندگی لوکس شان وجود دارد. کاش آقای سپنتا صدای وجدان خود را می شنيد و از زندگی پادشاه گونه از پول گدايی که برای ملت گرسنه آمده است، صرف نظر می کرد.»«ما در يک زمان از نظر اخلاقی در قلب خود 2 عشق را داشته باشيم. عشق فرانسه، آلمان و يا کشور ديگری»«آقای جلالی يک روز بعد از ترک وزارت امور دخله، با پاسپورت آمريکايی به سوی آمريکا پرواز کرد.» «آقای سپنتا هيچگونه تجربه ی کاری در هيچ بخش وزارت امور خارجه نداشت. همين عدم داشتن تجربه ی کاری در وزارت امور خارجه، يکی از دلايل شکست ايشان در ديپلماسی افغانستان می باشد. » .« در روزهايی که ايران شروع به اخراج فاجعه آميز و...مهاجران افغان می کند، آقای سپنتا در اين شرايط حساس يک هفته رخصتی می گيرد و بسوی آلمان پرواز می کند. وقتی رخصتی اش تمام می شود، بجای رفتن به هرات و فراه و ديدن وضع فاجعه آميز کودک و زن و مرد به طرف عربستان سعودی پرواز می کند و از آنجا به کويت سفر می کند. در برگشت به کابل باز هم بسوی مهاجرين پرواز نمی کند، باز هم مسووليت ملی، وجدانی و افغانی خود را ادا نمی کند.... » اگرچه اورانسبت به درد ودرکش باید ستود امانکاتِ چندی را پیرامون اظهارات وی ضروری میدانم: 1- اومواضع مشفقانه ودردمندانه ای دارد که برای ما قابل احترام است اماآنچه که درپارلمان می گذرد مقبولیت ها ومغضوبیت ها ازسرمعرفت ومسؤلیت نیست وگرنه چرادرهمان ابتدا تایید صلاحیت می شوند؟ 2- افزون برتخصص نیازمبرم به تعهد نیز وجوددارد واین عیبی است که کلیت کابینه رنج می برد جناب وزیر انرژی و....باکدام مدرک داکتری و انجینری وتجربه کاری کسب صلاحیت کرد؟وباکدام کارنامه درخشان تاکنون به حیات متخصصانه ومتعهدانه ای سرشارازاحساس مسئولیت خویش ادامه میدهند؟ 3- تابعیت شناسنامه ای بیگانگان درکسوت وزیرووکیل مقبول نیست اما تابعیت عملی ازبیگانگان وتامین منافع آنها مبغوض ترو شرم آورتراست وبه اعتقاد من ازصدرتاذیل قدرت مبتلا ست؛ امضاءمصؤونیت قضایی وقراردادهای کذایی بخش عیان ماجرا وقاچاق عتیقه وموادمخدر،وجوه نهان آنراتشکیل میدهد وشما نممایندگان درقبال این همه خرابیها چه آبادیی بناکردید؟ حذف ویااصلاح کژی بناءِکج بنیان، نیاز به ترمیم ریشه ای دارد نه اقدامات رعشه ای ولحظه ای. 4- اگرتجربه کاری را به بیدردی وغرب نشینی اضافه کنیم عِده وعُدای زیادی رابه خودمی پیچد کسانیکه درایام حسرت وعُسرت وبیچاره گی مردم ،درپاریس ونیورک و لندن وواشنگتن درعیش وعشرت تماشای فلاکت می کردند ،اینک نیزدراوج محرومیت وگرسنگی ،دربرابرچشمان کودکان گرسنه ای بلا دیده بساط سلطانی پهن وحرمسرای شهنشاهی دایرکردند،اختصاص به سپنتا و...ندارد،دامنگیرکل حاکمیت واکثرقریب به اتفاقِ رهبران ورهروان است. 5- ممکن است ژست های به ظاهر دموکراتیک نمایندگان به ظاهر مقبول عوام افتد اما بدلیل فقدان درد و درک صحیح ازواقعیات کشورودنیای پیرامونی ونیز عدم درایت سیاسی لازمِ غالبِ نمایندگان، اساسا ازبه وجود آووردن مولود مبارکی که درد جامعه رادرمان کند،یا به شدت عقیم است ویا نهایت کاری که خواهند کرد موجودعلیلی رابرجامعه تحمیل خواهد نمود که به هزاران درد دیگر مبتلا خواهند ساخت. 6- درمورد مهاجرین واقعبینانه تر اینست که باید بسترهای لازم بازگشت آبرومندانه فراهم گردد ونمایندگان عزیزبایدهمّ وغم خویش رامصروف اموری که علت آوارگی وبیچارگی است مبذول دارند. اگرحداقل اسباب معیشت فراهم می بود تحمل مهاجرت وحقارت باب طبع هیچ انسانی نیست 7- ضرورت دارد،نمایندگان محترم افزون براستیضاح دیگران ازانبوه کارهای نکرده ومقدورخویش نیزتوضیح بخواهند.آنان برای رفع آلام مردم ساکن ومهاجر کشورچه کردند؟مگرنه اینست که بسترتقنینی، طراحی وتمویلی بسیاری ازنقایص ومعایبِ فعل وترک فعلهایِ مطروحه درباره دیگران ازکاهلی وجاهلی آنان نشأت می گیرد! هراقدام متهدانه وعالمانه ای که به بهبود وضعیت اسفبار مردم کشور(درداخل وخارج)کمک نماید قابل ارج وحمایت قاطع ملت افغانستان است اما توجه اساسی تربه ریشه های معضلات وحل آنها ارجمند تراست. لذا انتظاربه حق مردم ازشما،عمل به مسؤولیت خویش، درحدود وظایف دینی- ملی-وجدانی بسی عمیقتر ازظواهری است که به عنوان حل مشکلات پنداشته می شود واینک به برخی ازاهم مشکلات وخواسته را متذکر می شوم: الف:اقدامات جدی درجهت لغو کاپیتولاسیون که سند بردگی ولکه ننگ دامان تاریخ ملت افغانستان است . ب:اتخاذتصامیم جدی درجهت تقویت وتجهیز اردوی ملی وخوداتکایی آن جهت حفظ وحراست ازاستقلال،عزت ،عظمت و مرزهای جغرافیایی فرهنگی وملی که زمینه خروج عساکرخارجی را فراهم میسازد. ج:تعین جدول زمانی خروج نیروهای خارجی ومشخص ساختن چهارچوب قانونی وحدود وظایف آنها ونیزمحاکمه عاملان کشتار مردم بیگناه افغانستان. ج:استفاده ازظرفیت وتوان خویش درجهت حل مشکلات اقتصادی:بیکاری ،فقرومعیشت . د:حل مشکلات مهاجرین ووضعیت رقت بارآنان وفراهم ساختن زمینه بازگشت آبرومندانه به کشور .
موضوع مرتبط: سياسي, اجتماعي
|