Home

Afghanistan Columnists

Click bank

Articles  

News

Links

Books

Gallery

Policy

   باشگاه نويسندگان آزاد

  |  صفحه اول |  افغانستان  |   نويسندگان   مقالات  |   اخبار    كليك‌بانك  |   كتابخانه  |   گالري  |   پاليسي   | تماس



 

لوگوي سايت

خبرتازه

خبرهاي بيشتر در اينجا...

 

مقالات نويسندگان

مسؤوليت هرسخن بدوش پديدآورنده است. سايت در قبال آثارارسالي نويسندگان پاسخگو نيست

اجتماعي, مهاجرت و پناهندگي

سايت را به دوستان معرفي كنيد!


خویشاوندان ناداروپولدار

نويسنده: مسيح ارزگاني



تاريخ نشر: 17.05.2007


( نگاهی از زاویه متفاوت به معضل حضورافغانها درایران )

مجموع قراین و دلایل یادشده نشان می دهد که موضوع حضور و اقامت افغانها درایران صرفاً به دلیل مهاجرت های ناشی ازجنگ و نا امنی نبوده و نیست و نمی توان پدیده یادشده را تنها درچارچوب " آوارگان جنگ " تعریف و تحلیل کرد ؛ بلکه این ماجرا یک معضل پیچیده و پرسابقه است . تنها راه حل معقول و میسور برای پایان بخشیدن به معضل یاد شده ، همانا خشکاندن ریشه ها ، انگیزه ها و دلایل اصلی این مهاجرت ها درداخل افغانستان است ؛ یعنی حداقل های کار، معیشت، امنیت و نیز احتیاجات اولیه زندگی برای مردم افغانستان فراهم گردد تا آنان دیگر مجبور به ترک دار و دیار شان نشوند .



 

( نگاهی اززاویه متفاوت به معضل حضورافغانها درایران )

در ادبیات شفاهی امروز ایران " مَثلَ " یا " تکیه کلام " مشهوری وجود دارد که هرگاه شخصی برای رفتن به مسافرت یا انجام دادن کاری ، تمهیدات و مقدمات زیادی درنظر بگیرد و ازخود تردید و دلهرۀ بسیارنشان دهد ؛ ایرانیان درچنین مواقعی می گویند : مگرسفر قندهار می‌روی ! سفربه قندهار، مخاطره آمیزترین و دشوارترین مسافرت درنظر ایرانیان بوده و هست و عنوان فیلم معروف محسن مخملباف درباره رژیم طالبان بنام " سفرقندهار" ازهمین مَثلَ گرفته شده است .

مَثل یا تکیه کلام یادشده از روزگارهای پیشین بیادگار مانده است . آنگاه که خراسان ( افغانستان امروز) سرزمین آباد و پررونقی بود و وادی هیرمند و سیستان - ازجمله قندهار- به " انبارغله آسیا " شهرت داشت ، ایرانیان تهی دست و فاقد نفت آنروز، جوالی بردوش ، چماقی به دست و درازگوشی درپیش رو ، رهسپاروادی زرخیز هلمند و قندهارمی شدند تا مقداری غله و آذوقه از آنجا خریداری کنند و چند صباحی شکم فرزندان گرسنه و رنجورشان را سیر نمایند . علاوه بر بعد مسافت و دشوارگذربودن مسیر، راهزنان و گردنه گیرانی نیز درکمین این تاجران نیگون بخت " جو " و " جواری " بودند و برخی ازآن تهی دستان بینوا هیچگاه ازاین سفر پرمخاطره بازنمی گشتند . این چنین بود که سفرقندهار بعنوان دشوارترین و مخاطره آمیزترین سفر در ذهن و ضمیر ایرانیان باقی مانده و مَثل مذکور جزء ادبیات شفاهی آنان شده است .

تقریباً درسراسر دوران خلافت اسلامی - که افغانستان امروز" خراسان " نامیده می شد و ایران امروز" عراق عجم " - وضع به همان روال ومنوالی بود که بخشی ازآن در مَثل یادشده ترسیم شده است ؛ یعنی ساکنان ایران امروز بمنظورکار، تحصیل و زندگی بهتر به شهرها و نواحی آباد و پررونق خراسان آنروزمی رفتند و وادی های حاصلخیز هیرمند و جیحون ، پناهگاه و نقطه امید معیشت ایرانیان بود .

اما بعدها براثرتحولات چند ، ورق برگشت واینبار ایران امروز برای ساکنان خراسان قدیم و افغانستان امروز، جاذبه و منزلت فراوان یافت و مهاجرت ها ازشرق به سوی غرب آغاز گردید. از روزگاری که سرزمینی بنام افغانستان ازسویی درسیطره حاکمان جاهل و بیابانگرد قرارگرفت و ازسوی دیگر بعنوان منطقه حایل و همواره نا امن بین متصرفات استعمار انگلیس و روسیه مطرح گردید ؛ و درعین حال اندکی بعدتر ایران دارای نفت و طلای سیاه شد ؛ قضایا کاملاً برعکس گردید و اینبار ایران امروز جایگاه خراسان قدیم رابرای افغان های تهی دست ، فاقد نفت و دربند حکام جور و جهل امروزبه دست آورد .

بر اثر این تحولات ، دریک سوی مرزمشترک و نوظهور، مردمانی قرارگرفت که ارزش کل صادرات سالیانه و عایدات ارزی آنها به دومیلیارد دلارنمی رسید و درسوی دیگر همان مرز، مردمانی جای گرفت که تنها سالیانه پنجاه میلیارد دلار از نفت و گازخود دریافت می کرد . آن همسایه ازتفالۀ چارپایان بعنوان سوخت و منبع تولید گرما استفاده می کرد و این همسایه بر روی دریایی ازنفت و گاز و طلای سیاه قرارگرفته بود .

این چنین بود که ایران به مدد دلارهای بادآورده نفتی به یک کشور نسبتاً پررونق ، مرفه و تاحدودی توسعه یافته درمنطقه تبدیل شد و کم کم داعیۀ ابرقدرتی خاورمیانه را درسر پروراند ؛ اما افغانستان هم چنان اندرخم یک کوچه و درغم یک لقمه نان باقی ماند و حاکمانش تنها هنری که بلد بوند ساختن کله مناره ها و آباد کردن قبرستان ها بود و بس .

بدین ترتیب ایران همسایه ، همزبان ، همکیش ، هم تاریخ و هم فرهنگ ، به روزنۀ امید و سرزمینی برای کار، فرصت های شغلی و درآمد بهتر برای افغان های تهی دست و بینوا مطرح گردید . ازاین پس به گفته برخی صاحب نظران " ایران همواره افغانستان را به دید یک خویشاوند فقیر و نیازمند نگریسته است " . طبعاً افغانستان نیزهمیشه ایران را به دید یک خویشاند ثروتمند و پولدارنگریسته است . خویشاوند نادار و نیازمند همواره دروازۀ همسایه وخویشاوند ثروتمند و دولتدار خود رامی کوبد ؛ اما خواجۀ صاحب قران گاه دروازه وآغوش رامی گشاید و گاه با خشم و خشونت از درگاه می راند . هرگاه به نیروی بدنی و توان فیزیکی او نیاز داشته باشد ، چند صباحی دررا می گشاید و آنگاه که چنین نیازی و جود نداشته باشد ، چون و سایل تاریخ مصرف گذشته ، پرت و طردش می کند . رابطۀ فقیر و غنی ، دارا و نادار، دولتمند و درویش همیشه و درهمه جا ازهمین قاعده غیرانسانی پیروی می کند .

بربنیاد آنچه تا اینجا گفته آمدیم ، ماجرای حضور افغانها درایران پیشینۀ بس طولانی و ماهیت پیچیده دارد و ازسنخ و شکل رابطۀ دوهمسایه و خویشاوند فقیر و غنی به حساب می آید . امروزه دررسانه ها و محافل خبری و سیاسی چنین شایع و مرسوم است که سرآغاز حضور افغان ها را درایران ازسال 1358 وهمزمان با تهاجم اتحادشوروی سابق به افغانستان می دانند و این ماجرا را در چارچوب مهاجرت های ناشی ازجنگ ، اشغال و نا امنی ، تعریف و تحلیل می کنند. اما حقیقت این است که داستان حضور افغانها درایران به سال ها قبل از تاریخ یادشده بازمی گردد و درچارچوب مهاجرت های ناشی از فقر و بیکاری قابل تحلیل و تعریف است . پیش از تهاجم اتحادشوروی و شعله ورشدن جنگ ، درسال 1357 که رژیم خلقی برسر اقتدار و کشور امن و امان بود ، صدها هزار کارگرافغانی درایران مصروف کار بودند . پیش ازآن درعصرحکومت داود خان نیر صدها هزارکارگر غیرمجاز افغان درایران بسرمی بردند . درهمان سالها درکنفرانس سران جنبش عدم تعهد دربلگراد ، مجادله مختصری میان محمد داود و محمدرضاپهلوی درخصوص همین موضوع درگرفت که منجربه بسته شدن مرزهای افغانستان به مدت کوتاه گردید . درعصرحکومت بابای ملت نیز تعداد قابل ملاحظه ای کارگرافغانی درایران مصروف کاربودند . ساکنان نواحی همجوار با ایران مانند هرات ، فراه و نیمروز از زمانی که ایران دارای نفت و وضعیت اقتصادی بهتر از افغانستان گردید ،همواره برای کار یا تجارت به ایران می آمدند و می آیند .

اکنون نیز که پنج سال از استقرار حکومت و امنیت نسبی در افغانستان می گذرد ، بازهم یک و نیم ملیون کارگرغیرمجاز افغان درایران بسرمی برند . جالب است که اکثراین مهاجران از اقوام هزاره ، تاجیک ، ازبک و دیگر اقلیت ها هستند و تعداد مهاجران پشتون نسبت به کل جمعیت شان اندک است ؛ درحالی که جنگ و نا امنی جاری و موجود در افغانستان اغلب در مناطق پشتون نشین جریان دارد . حتی درسالهای جنگ و جهاد نیز بخش قابل ملاحظه ای ازپناهجویان افغانی درایران رامهاجران اقتصادی و کارگران جویای کار تشکیل می دادند و تنهابخشی ازآنها آوارگان واقعی و پناهندگان ناشی ازجنگ و تجاوزخارجی بودند .

مجموع قراین و دلایل یادشده نشان می دهد که موضوع حضور و اقامت افغانها درایران صرفاً به دلیل مهاجرت های ناشی ازجنگ و نا امنی نبوده و نیست و نمی توان پدیده یادشده را تنها درچارچوب " آوارگان جنگ " تعریف و تحلیل کرد ؛ بلکه این ماجرا یک معضل پیچیده و پرسابقه است . پیش ازشکل گیری بحران و کشمکش 25 سالۀ جاری در افغانستان ، معضل حضورافغان های جویای کار در ایران وجود داشته است و پس ازختم نسبی آن غائله نیز ادامه دارد . این ماجرای دنباله دار و درعین حال بسیارغم انگیز و دردناک راباید در پرتو مهاجرت های ناشی از فقر، بیکاری و نبود امکانات ، تبیین و تحلیل کرد . اینجا رابطۀ دو همسایۀ فقیر و غنی و دو خویشاند نادار و پولدار مطرح است . درخانۀ همسایۀ شرقی ، شغلی بادرآمد 50 افغانی در روز وجود ندارد و درخانۀ همسایۀ غربی ، هزاران شغل بادرآمد روزانه 500 افغانی ( ده برابرقبلی ) وجود دارد . درخانۀ خویشاوند غربی ، نان ، مسکن ، مدرسه ، امنیت ، برق ، بهداشت ، کار و... یافت می شود و درخانۀ خویشاوند شرقی جزگردوخاک ، تبعیض و ستم ، فقر و فقدان ، چیزدیگری و جود ندارد. با این حساب ، بخش غربی این مرز، جاذبه ها و دلچسپی های فراوان برای ساکنان بخش شرقی دارد . این دو خویشاوند ، همسایۀ دیوار به دیوارهم هستند که این امر به سهولت عبور و مرور از مرز مشترک کمک می کند ؛ و درعین حال ، همزبان ، همکیش و هم فرهنگ هم هستند و کارگران مهاجربا مشکل زبان و سازگاری فرهنگی و محیطی هم مواجه نمی شوند. درچنین وضعیتی بسیارطبیعی و بدیهی است که افراد و گروه های نادار و بیکار از همسایۀ شرقی گروه گروه باعبور از مرز وارد قلمرو همسایۀ غربی شوند و درجستجوی کارهای سخت و توانفرسای بدنی بپردازند .

این معضل پیچیده و ریشه دار با بگیروببند ، تهدید و اخراج هیچگاه حل نمی شود ؛ همانگونه که تاحالا حل نشده است . دیوار برلین که هیچ ، حتی اگر دیواری به ضخامت و بلندای دیوارچین هم درمرز مشترک ایجادشود بازمانع ازعبور و مرور کارگران تهی دست و جویای کارنخواهد شد . به تعبیر ضرب المثل معروف " گرگ گرسنه ازهی هی چوپان نمی ترسد ". آنکه سفره اش خالی و شکم فرزندانش ازآن هم خالی تراست ، از دیوار و زندان نمی هراسد . او کارد به استخوانش رسیده و ناچاراست برای بقای خود و خانواده اش بجنگد .دراین تنازع بقا و جنگ مرگ و زندگی ، او هم از دیوار بتونی و فولادی عبور می کند و هم به مصاف زندان و شلاق می رود . او ترجیح می دهد که " تله سیاه " و " سفید سنگ " را ببیند ؛ اما گرسنگی کشیدن کودکان رنگ پریده و بیمارش را نبیند .

تنها راه حل معقول و میسور برای پایان بخشیدن به معضل یاد شده ، همانا خشکاندن ریشه ها ، انگیزه ها و دلایل اصلی این مهاجرت ها درداخل افغانستان است ؛ یعنی حداقل های کار، معیشت، امنیت و نیز احتیاجات اولیه زندگی برای مردم افغانستان فراهم گردد تا آنان دیگر مجبور به ترک دار و دیار شان نشوند . کلید حل این معضل دردست حکومت و نیروهای امنیتی ایران نیست . خشم و خشونت و برخورد پلیسی و قهرآمیز با قضیۀ حضور پناهجویان جویای کار هیچ مشکلی را حل نمی کند. ایجاد بازداشتگاه های چون " سفید سنگ " و " تله سیاه " اگرمؤثر و کارگر می افتاد ، در25 سال گذشته باید نتیجه می داد . به توپ بستن چادرهای مشتی پناهندۀ بی پناه توسط هلیکوپتر از هوا ، نه کدام فضیلت و افتخاراست و نه کلید حل یک معضل پیچیدۀ اجتماعی ؛ چنانکه درعصرعلی اکبرشاه رفسنجانی چنین عملیات ظفرآفرینی ! در اردوگاه سفید سنگ اتفاق افتاد و دلاورمردان ایران زمین دریک عملیات ظفرمندانۀ هوایی و زمینی ، چادرهای زنان و کودکان بی پناه و بی دفاع افغانی رابه آتش عطوفت و رأفت اسلامی! کشیدند.

 کلید حل این معضل پیچیده و دیرپا درداخل خود افغانستان است . باید دولت های افغانستان و ایران به کمک جامعه جهانی و سازمان ملل ، یا زمینه زندگی و معیشت مردم را بگونه ای مساعد سازند که انگیزه های مهاجرت به کلی ازمیان برود . و یا اگر این گزینه بنا به دلایلی میسور و در دسترس نیست ، حداقل حضور مهاجران جویای کار افغانی را در ایران تحت ضابطه درآورند وآن را قانونمند سازند .

معطوف به آنچه تا اینجا گفته شد  به گمان قاصرمن ، نه شیوۀ برخورد دولت ایران با موضوع مهاجران افغان ، صحیح و سنجیده است و نه بی برنامگی و سردرگمی دولت افغانستان مورد قبول . سیاست های ایران به این دلیل ناسنجیده و غیرمسؤلانه است که گردانندگان آن کشور می خواهند یک معضل پیچیده و ریشه دار اجتماعی را با برخورد پلیسی و راهکارهای قهرآمیز حل و فصل کنند . آنها تنها به اخراج ضربتی و تصفیه شتاب زده مهاجران از قلمرو ایران می اندیشند ؛ اما هیچ توجهی به ریشه های اقتصادی و اجتماعی معضل مورد نظر و خشکاندن ریشه ها و انگیزه های اصلی آن ندارند . شاید هم آنها توجه به چنین مسایلی را خارج از چارچوب وظایف و مأموریت های خود می دانند .

اما دولت نوپای افغانستان که برای پرداخت حقوق کارمندان و هزینه های جاری خود هم چشم به کیسۀ خلیفه و جیب خارجیان دوخته است ؛ نه برنامه ای برای عودت و اسکان آبرومندانۀ مهاجران دارد و نه توان و ظرفیت چنین کاری را درخود می بیند و لذا با نوعی سردرگمی و بلاتکلیفی مواجه است . خنده دارتر از همه در این میان ، واکنش و حرکت پارلمان افغانستان بود که وزرای دولت خود را به جرم عملکرد و تصمیمات دولت های دیگر، استیضاح و برکنارکرد و این ازعجایب روزگاراست .

 

موضوع مرتبط: اجتماعي, مهاجرت و پناهندگي
بازديد 3207
امتيازات 1
ضريب امتياز
امتياز بدهيد
نقد و نظر 11

نسخه چاپي مطلب

فرم ارسال مطلب

ديگرنبشته‌ها از مسيح ارزگاني:

 

  از ميان همين موضوع:

  • موانع توسعه افغانستان ( محمد اکبری (علامه) )
  • کابل که من دیدم ! ( نبي قانع زاده )
  • در ضرورت جنگ داخلی ( سخيداد هاتف )
  • Search Armans.Info Search the Web

    نقل مطالب اين سايت تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجازاست

    آمار مقالات


    Journalists--------------------------------- تعداد ژورناليست --------------------------: 64
    Articles----------------------------------- تعداد مطالب تازه -------------------------: 721
    Comments-------------------------------- تعداد نظرات ------------------------------: 3887
    Categories-------------------------------- تعداد موضوعات ---------------------------: 35

    اطلاعات و ترافيك سايت

    
    Total Visits----------------------------- مجموع بازديدها--------------------------903672
    Users Online-----------------------------27-----------------------------------افراد آنلاين
    Your IP-------------------------- آي پي شما-----------------------38.103.63.60
    38.103.63.60
    ----------------------------------------

    تاريخ تأسيس ------------------------------ Construction ------------------------- 2002
    تاريخ بازسازي ------------------------------ Re-construction---------------------- 2004

     
     
     
     


    مشاهده مقالات با انتخاب نام نويسنده در ستون نويسندگان


    از بخش"ويژه نويسندگان"

    نبي قانع زاده :

    سه نوع مبارزه ودفاع درافغانستان

    نظرات :1

    avatar

    امين آرمان:

    سه نوع "جهاد" در افغانستان

    نظرات :1


    نبي قانع زاده:

    فلسفه عید فطر دریک نگاهی کوتاه !


    مسيح ارزگاني:

    مـــرغ طـوفــان و مــــرد سـامـان

    نظرات :15


    محمد حسين فياض:

    زیرآسمان کابل 2 / 9

    نظرات :1


    بقيۀ مطالب اين ستون