پاسخ به چند پرسش
نويسنده: محمد حسین فیاض
تاريخ نشر: 12.05.2007
در پی انتشار مقاله « سهم سادات در ترازوی نقد» سوالات خوبی را برادر گرامی ما جناب «حامد شفایی» مطرح نمودند که از باب ادای وظیفه ، پاسخ های هرچند اجمالی را باید می دادم . ابتدا می خواستم این متن را در بخش نظرات بگزارم. اما دیدم که متن تهیه شده از ظرفیت آن بخش خارج است واز سوی دیگر ، سوالات برادر شفایی به نحوی ، سوالات عمومی است که بارها کم وبیش شنیده ایم. لذا این متن را شما در صفحه اصلی بخوانید.
در پی انتشار مقاله « سهم سادات در ترازوی نقد» سوالات خوبی را برادر گرامی ما جناب «حامد شفایی» مطرح نمودند که از باب ادای وظیفه ، پاسخ های هرچند اجمالی را باید می دادم . ابتدا می خواستم این متن را در بخش نظرات بگزارم. اما دیدم که متن تهیه شده از ظرفیت آن بخش خارج است واز سوی دیگر ، سوالات برادر شفایی به نحوی ، سوالات عمومی است که بارها کم وبیش شنیده ایم. لذا این متن را شما در صفحه اصلی بخوانید. البته این سوال ها نیاز به پاسخ مفصل داشته وهر کدام از آن ها خود یک مقاله خواهد شد که فعلاً مجال آن نیست. لذا به صورت اشاره ای چند سطری را می نویسم: 1 ـ نظام فقهی شیعه ودرآمدهای شرعی پیرامون در طول تاریخ 1400 ساله ی آن فراز وفرود عجیبی را طی کرده است ومهمترین نکته ی که می توان روی آن انگشت گذاشت ، نبودن سستم واحد ومرکزیت سازماندهی قوی در ادوار مختلف بوده است. بعد از پیامبر ، جامعه اسلامی دچارانحراف فکری وشیوه حکومتی گردید که تا امروز جریان داشته واز این جهت زمینه قرائت های مختلف از دین ، مذهب وسنت پیامبر رافراهم کرده است. در زمان ائمه نیز این فرصت برای آن ها پیش نیامد که درآمد های حکومتی را سازماندهی نموده وهر کدام را درمجرای آن مصرف نمایند ؛ گرچند از زمان امام نهم به بعد سازمان وکالت به صورت مخفیانه از سوی امام تاسیس گردید که وجوهات شرعیه مردم را جمع آوری کرده ودر مواردی که امام تعیین کرده بود ، به مصرف می رساندند. تنها فرصت اندکی که برای امام باقر وامام صادق ( ع) پیش آمد این بود که آن دو حضرت با استفاده از درآمد های یادشده ، به تاسیس مراکز فرهنگی وتوسعه علم ودانش پرداختند که در روایات وتاریخ آمده ، امام صادق (ع) چهار هزار شاگرد را پرورش داده است. در قسمت مبارزه با فقر وعدالت گستری نیز امام سجاد(ع) ونیز دیگر ائمه با توجه به شرایط حاکم ،تلاش های در خور توجه انجام داده که عمده ترین آن ها از همین راهی استفاده از وجوهات بوده است. بعد از ائمه متاسفانه این روش وبرنامه از یک سو دچار تعدد نظر ومراکز مصرف شد واز سوی دیگر با قرائت های مختلف وسطحی ، نوع مصرف آن دچار انحطاط وتنزل گردید که حتی برخی از علما چند قرن پیش «سهم امام» را از این که امام در غیبت به سر می برد، دفن می کردند وبرای خود اجازه مصرف نمی دادند. به هرحال تعدد مراکز مصرف هم در این جاست که هر فقیهی سمت گرفتن وجوهات را داشته وبرای خود دم ودستگاهی دارد که این خود از یک سو فوایدی داشته ولی ضررآن بیشتر از فوایدآن است. بنابراین به نظر این جانب ، جواب سوال شما که « چرا 20 در صد مالیات شرعی که به مجتهدین می دهیم نتواسته است فقر را از بین ببرد ؟» روشن می شود که تعدد مراکز دریافت ومصرف، یک مشکل است ونبودن معیار روشن برای جهت مصرف ویا اولویت بخشی آن ، مشکل دیگر. مثلاَ همین «سهم سادات» را اگر شما در نظر بگیرید چه اما واگر های که نداشته است. گذشته از این ، وجود فقر در کشور های اسلامی وغیر اسلامی ریشه ها وعوامل مختلف فرهنگی ، سیاسی ، اجتماعی واقتصادی دارد که حتی رفع آن از توان مجتهد ویک حکومت در مدت کوتاهی خارج می باشد. به عنوان نمونه ، همین کشور های اروپایی بعد از فراز وفرود تاریخی وتاراج سرمایه های دیگر کشور ها وخرید وفروش برده و... توانسته است به سرمایه های کلانی دست یابد و اکنون که پیش رفته ترین نظام مالیاتی و نوع جهت مصرف آن را طراحی می کنند ، حاصل آن سرمایه های کلانی است که از دست رنج میلیون ها برده ومردم زحمتکش دیگر کشور ها به دست آمده است. 2 ـ فرموده ایدکه « مردم کم کم عقيده شان در دادن خمس سست مي شود و اگر روند به همين منوال پيش برود و اصلاحات ايجاد نشود، ممکن است که خمس جنبه ای اجرايي خود را از دست بدهد. من مطئنم که اگر اين پول برای فقرا و حل مشکلات اجتماعي هر منقطه و شهر توسط پول خمس همان منطقه به مصرف برسد و سيستم مالي شفاف و درست وجود داشته باشد مردم با کمال ميل و رغبت شان نه تنها يک پنجم عائد شان را بلکه بيشتر از آن را خواهند داد.» بلی، کاملاً با حرف شما موافقم. اگر ما کشور های ایران ، عراق ولبنان را درنظر بگیریم ، کاملاً نظر شما تایید می گردد. زیرا در این کشور ها ـ به خصوص ایران ـ دهها شفاخانه ، حسینیه ، مدارس علمی ، کتابخانه و... توسط مراجع تقلید در شهرهای مختلف تاسیس شده است. درلبنان امام موسی صدر که آن همه محبوبیت در میان شعیان لبنان کسب کرد ، دلیلش این بود که اولاً موضع گیری اش نسبت به ادیان و فرقه ها ی مختلف با تسامح واز روی تعامل بود. دوم این که با وجوهات شرعیه ی خود مردم برای آن ها شفاخانه ، نانوایی ، کتابخانه ومراکز عام المنفعه ساخت ونگذاشت وجوهات شرعیه ی آن ها به بیرون ازلبنان سرازیر شود. متاسفانه در افغانستان این موضوع کمنتر تحقق یافته وخود دیده وشنیده ام که تعدادی از حاجیان وتاجران ما دهها لک افغانی به دفاتر مراجع تقلید پرداخت کرده اند. این ، مصداق همان ضرب المثل است که « گشنه ده خانه ، خیر ده بیرون .» این وضعیت را که می بینم همیشه به یادی آن روحانی از نجف برگشته در زمان پیش از انقلاب می اُفتم که گفته بود : ای مردم ! به خداقسم این پول وجوهاتی که شما در ایران وعراق می فرستید ، هزینه قبض برق توالت دفترآقایان نمی شود اما اگر همه این مبلغ های کم را در یک جا جمع کنید ، می توانید با آن ، کار های عام المنفعه زیادی انجام دهید. با تاسف ـ گفته می شود که سیلی از انتقادها وتکفیر ها نسیب آن روحانی گردید که تا می خواست این دیدگاه را در بین مردم جاه بیندازد توسط کمونسیت ها به شهادت رسید. 3 ـ به نظر می رسد که در طرح سوالات شما مسائلی چون: عدالت خداوند وارتباط آن با وجوب خمس واین که چه کسی عهده دار جمع آوری خمس در زمان ما می باشد باهم خلط شده است چراکه گفته اید :«سئوال ديگرم اين است که درمذهب شيعه، اعتقاد به عدالت خداوند است که يکي از اصول اساسي مذهب شيعه را تشکيل مي دهد. اگر %20 پول مردم و آنهم غالبا" پول مردم فقير و کارگر و مستضعف که اعتقاد به مذهب شان دارند و دار و ندار خود را بنام خمس مي دهند؛ اين پول به جيب "ملا و سيد" ريخته شود و آن دو قشر به تعبير مذهب شيعه از جانب خداوند بر مردم شرف و برتری يافته باشند تا يک پنجم عائد مردم را بگيرند، آيا عدالت خداوند نعوذ بالله با اين مسئله زير سئوال نمي رود؟ آيا برتری در نژاد و چپن ملايي است و يا در تقوا و ايمان؟» در پاسخ باید گفت که اصل مساله خمس مربوط به فقرانیست بلکه ، فقرا ومستمندان یکی از جهات مصرف خمس است که باید در شرایط فعلی زیر نظر مجتهد جامع الشرایط به آن ها شود. اگر دقت فرمایید خمس به کسی واجب است که خرج سالیانه خود را داشته و درآمد او از خرج سالیانه اش بیشتر باشد. از این رو،یک پنجم آن را باید به مجتهد جامع الشرایط پرداخت نماید که در واقع چنین کسی فقیر نیست . لذاست که باید گفت: خمس تنها مربوط به سرمایه داران جامعه بوده که جهت تعادل اقتصادی ، مشارکت در رفع محرومیت وخدمت به علم وفرهنگ جامعه ، این تکلیف را باید ازعهده شان ساقط نمایند. اما این که تنها مرجع پرداخت خمس تنها فقها می باشد ، دلایل فراوان عقلی ونقلی وجود دارد که در این مجال بحث آن نمی گنجد. البته برای هیچ کسی این مقام از اول وذاتاً تثبیت شده نیست که کس دیگری نتواند به این مقام دست یابد. بلکه راه آموختن علم وطی مراحل اجتهاد برای همه باز بوده وهست. بنابراین ، جریان پرداخت وگرفتن خمس وتعیین پرداخت کنندگان آن، با عدالت خداوند هیچ گونه منافات نداشته بلکه کاملاً در مجرای عدالت خواهد بود. به نظر می رسد آن چه ذهن شما را مغشوش کرده ، همان تعبیر عامیانه از خمس که از آن تنها سهم سادات منظور شده ، می باشد که آن را در مقاله « سهم سادات در ترازوی نقد» توضیح داده ورد کردم. بنایراین ، اصل خمس (بدون تقسیم شدن آن به سهم امام وسهم سادات) می ماند که آن را به فقیه جامع الشرایط باید پرداخت کرد. البته پرداخت به فقیه از باب برتری حقیقی او بر دیگران نیست بلکه این موضوع از باب برتری حقوقی او بر دیگران است. در چند حدیث ازجمله حدیث معروف از امام حسن عسکری (ع) آمده است: از میان فقها کسی که نگهدارنده نفسش، حافظ دینش ، آگاه به زمانش واطاعت کننده دستور مولایش(امام معصوم) باشد ، بر عوام لازم است که از او تقلید نمایند. ( وسایل شیعه ، جلد 27 ، ص 131 ) با توجه به نکات یاد شده روشن می شود که چنین دادوستد شرعی نمی تواند عنوان قشری به خود بگیرد ودر غیر آن اگر ما اصل مرجعیت ورهبری مذهبی را زیر سوال ببریم باید نسبت به بسیاری از ضرورت ها تجدید نظر نمائیم که این امر با اصول مذهب سازگاری ندارد. صرف نظر از این که جهات مصرف خمس تا چه حد قانونمند بوده است ، این نکته را نباید نادیده گرفت که خمس به عنوان بزرگترین پشتوانه حوزه ها ومرجعیت بوده است که توانسته است صدها عالم ودانشمند تربیت کرده وحوزه ها را از وابستگی به حکومت ها وابر قدرت ها به دور نگهداشته است ؛ افزون برآن ، باوجود نقدهای فروان در باره شکل جمع آوری ونوع مصرف آن ، دهها مراکز فرهنگی ، کتابخانه و... محصول زحمات دانشمندان مذکور می باشد. 4 ـ در سوال دیگری فرموده اید : «چرا برادران اهل سنت و جماعت ما که اکثريت آنها عرب زبان اند و معني و تفسير قرآن را بهتر از ما مي دانند، خمس نمي دهند؟ چرا آن فقط در غنيمت جنگي خمس را خلاصه کرده اند؟ آنها عربي را بهتر مي دانند يا ما غير عربها؟ چرا آنها به دادن زکات خيلي جدی هستند و ما نيستيم؟ دليل آن چيست؟» در پاسخ باید گفت که در قرآن راجع به خمس، یک آیه آمده که آن هم بین
علمای اهل سنت وشیعه اختلافی است. علمای شیعه با توجه به کلمه « غنائم» که متخصصین لغت عرب گفته اند تنها به غنائم جنگ که خود یک فایده است ، اختصاص ندارد وبلکه تمام «سود ها» را شامل می شود ، قائل به خمس بوده و در این رابطه به روایات وسیره ائمه (ع) نیز تمسک می کنند. علمای اهل سنت ، آیه خمس را فقط منحصر در غنائم جنگ می دانند. از این روست که برادران اهل سنت قائل به خمس رایج در میان شعیان نیستند وبالتبع خمس هم نمی پردازند. در رابطه با زکات باید گفت که در جامعه شیعی افغانستان وضعیت اقتصادی ونوع آن را باید در نظر داشته و باید نصاب های پرداخت زکات را نیز در نظر گرفت. از آن جا که اقتصاد جامعه شیعی افغنستان عمدتاً کشاورزی است وآن هم در حدی که فعلاً رفع ضرورت آن ها را نمی کند ، کمتر مواردی یافت می شود که به آن زکات تعلق بگیرد.با آن هم درسرزمین هزارستان به جهت وجود داشتن اعتقادات خالصانه مذهبی اگر یک کیلو گندم زکات به مردم تعلق می گرفت ، مردم با کمال میل پرداخت می کردند. اما در این که راجع به بسیاری از تعالیم دینی سهل انگاری می شود ، حرفی دیگری است که ریشه های اجتماعی ،فرهنگی وسیاسی آن را باید مورد بررسی قرار داد . حرف پایانی این که درسستم آموزشی حوزه و تشکیلات روحانیت ودفاتر مراجع، مشکلات زیادی وجود دارد که باید با نقد علمی به سراغ آن ها رفت ودر ضمن از بودن برخی افراد استفاده جو وفرصت طلب در هر قشری ـ از جمله حوزه ها ـ نیز نباید چشم پوشید که مورد اشاره شده در متن آقای شفایی را نیز باید در این راستا مورد بررسی قرار داد. 29/12/85
موضوع مرتبط: اجتماعي, فرهنگي
|