یادی از اولین دیدارم با داکتر محی الدین مهدی
امشب شنبه مورخ 25 نوامبر 2006 م زمانیکه مشغول دیدن اخبارو گزارشات خبری تلویزیون آریانا ـ افغانستان ـ منشره ایالت کالیفورنیا ـ ایالات متحده آمریکا بودم ، درختم گزارش خبری ، دو اعلان فاتحه را نیز پخش نمودند که دریکی از آن خبر وفات شخصیت عزیز و مهربان ، کاکای بزرگوارم ، جناب محترم مرحوم مغفور آقای محمد اکبر اچگزی ( بیان ) یکی از بزرگان و معززین خوش نام وطن و سابق مالک مغازه مشهور کابل ـ الکتریک ـ واقع منطقه شهر نو کابل ـ در ایالت کالیفورنیا ـ آمریکا پخش گردید.
با شنیدن خبر وفات مرحوم جناب آقای محمد اکبر اچگزی ( بیان) ، واقعا" غم و اندوه بسیار بر من مستولی گردید ، چه ما با خانواده محترم و نجیب آقای بیان واقعا" از ده ها سال روابط و پیوند نیک و رفت و آمد داشته و با همه فرزندان شان بخصوص فرزند گرامی و نهایت مهربان و رفیق مشرب و جوانمرد شان یعنی زلمی جان اچگزی بیان که یکی از رفقای صمیمی و شباروزی برادر مغفور و مرحومم حامد ناصری که سال گذشته در همین شب و روز در آمریکا به اثر سکته قلبی بسن 47 سالگی داعی اجل را لبیک گفته و خود به لقاالله پیوست ، ولی خانواده ماتمزده و مصیبت رسیده ما و مخصوصا" مادر بزرگوارم و فرزندان و اطفال خوردسال خویشرا در غم بزرگ خویش تنها گذاشت ، بودند .
ضمن اظهار همدردی و غمشریکی با خانوادهء بزرگ و نجیب جناب مرحوم مغفور آقای اچگزی (بیان) و دعاو نیاش بدرگاه بی نیاز الهی ـ استدعا دارم تا روح پر فتوح آن مرد بزرگوار و وطندوست را قرین رحمت خویش داشته و جنات فردوس برین را جایگاه و ماواهش گرداناد و به فامیل عزادارش صبر و شکیبائی جمیل و اجر جزیل اعطا فرمایاد.
با شنیدن خیر وفات مرحوم آقای محمد اکبر اچگزی (بیان) ، خاطرات شیرین روزگار پیشین در وطن عزیز و آرام ما افغانستان ، که متاسفانه امروز بنا بر خیانت خود فرزندان نا خلف و نمک ناشناسش اعم از کمونستها و مسلمان نما ها ـ و جنایات و تجاوزات بیگانگان در این دو دهه اخیر ، برباد رفته و ویران شده است ، بیاد و ذهنم خطور نموده و مرا بیاد گذشته های فراموش ناشدنی وطن و وطنداران و دوستان و اقارب از هم جدا مانده ء ما فرو برد.
اینک خاطره ء تلخ و تکاندهنده ام را که در منزل جناب کاکای بزرگوار و مرحوم مغفورم ـ آقای اچگزی بیان در منطقه کلوله پشته ـ نزدیک چهارراهی انصاری ـ در سال 1995 م رخ داده است ، منحیث یک خاطره فراموش ناشدنی و افشاکننده چهره های بظاهر ملی ، مبارز و آزادیخواه !! دیروزی و امروزی ، خدمت شما خوانندگان عزیز تقدیم میدارم تا خود مطالعه نموده وقضاوت نمائید .
در سال 1995 م بنده با جناب آقای دیپلوم انجنیر محمد حکیم محبت نطاق خوش آواز و با استعداد بزبان پشتو و آقای محمد زبیر اکبری فـلمبردار و عکاس هنرمند و چیره دست ـ از کشور آلمان عازم وطن عزیزخویش افغانستان گردیدیم.
البته با وجودیکه سفر ما سه جوان ، تحت عنوان تیم مطبوعاتی دفتر فرهنگی جمعیت اسلامی افغانستان صورت پذیرفت ، اما مصارف سفر را خودما شخصی پرداخته و تصمیم سفر مشترک نیزبه اثر مشوره ، صحبت ها و اراده ی شخصی خود ما بود تا مسئولین تنظیم یا دفتر جمعیت در اروپا ، به هر صورت ، ما سه ژورنالیست کارکشته و با تجربه که عمری را در امور فرهنگی و تبلیغی جهاد مقدس ملت مجاهد خویش سپری نموده بودیم ، بخاطر دیدن از وطن و تهیه گزارشهای خبری و تصویری، از طریق پاکستان راهی افغانستا عزیز گردیدیم .
با رسیدن به کابل و سپری نمودن چند شب و روزی ـ ایام مبارک عید قربان رسید که نماز عید را برای اولین بار در زندگی مان در مسجد بزرگ و تاریخی عیدگاه کابل ادا نمودیم.
البته قابل تذکر است که در خلال چند روز اول اقامت مان در کابل ، با بعضی مسئولین و کارمندان بلند پایه دولتی کشور که با اکثریت شان از دوران جهاد مقدس و مباهات انگیز ملت مجاهد ، مسلمان ، سلحشور و آزادیخواه افغانستان عزیز بر ضد قوای اشغالگر شوروی و مزدوران دست نشانده ، کمونست و وطنفروش حزب دیموکراتیک خلق شان ، آشنائی و معرفت داشتیم ، جهت تهیه مصاحبه ها و گزارشات ، ملاقات نموده و قرار ملاقات های شخصی و خصوصی را نیز گذاشته بودیم . از آن جمله بود با جناب داکتر نجیب الله لفرائی وزیر امور خارجه وقت افغانستان که با ایشان و برادر عزیز شان ، دانشمند گرامی داکتر حمیدالله نور عباد استاد فعلی در پوهنحی اقتصاد پوهنتون کابل ، معرفت شخصی و خصوصی فامیلی و دوستی موجود بود و همچنان با جناب قومندان انور خان جگدلگ که از دوران جهاد و قبل از آن با ایشان معرفت داشته و آشنا بودیم .
یک روز بعد از ظهر در دفتر کار قومندان انور خان جگدلگ که در آن ایام نیز مانند امروز بصفت رئیس ریاست ملی المپیک ایفای وظیفه مینمود ، چه خود انور خان از جمله یکی از پهلوانان مشهور زمان خود بود ، در مقابل پارک شهر نو کابل نشسته و مصروف و مشغول صحبت بودیم که یک شخص نسبتا" میانه قد لاغر اندام با یک بکس سیاه داخل اطاق شده و همه به او خطاب داکتر صاحب را نمودند .
بعد از احوالپرسی ، قومندان انور خان ما را به مهمان تازه وارد مفصلا" معرفی نموده و او را بنام داکتر صاحب محی الدین مهدی معین وزارت تجارت دولت اسلامی !! افغانستان معرفی داشت .
آقای داکتر مهدی بمجرد شنیدن اسم تیم مطبوعاتی و خبرنگاران ، با علاقه و ذوق زیاد سر صحبت را با ما باز نموده و جویای معلومات از دیار غرب و طرز دید و شیوه زندگی مهاجرین هموطن مادر این کشور ها گردید .
چون فردای آن روز ـ روز مبارک عرفه بود ، فلهذا آقای داکتر با اصرار از ما و جناب آقای قو مندان انور خان خواست تا مهمانان را گرفته و فردا بخانه ما بیائید . اما این دعوت جناب داکتر مهدی بنا بر معذرت های ما که قبلا" جای دیگر وعده گذاشته بودیم ، پذیرفته نشد و بعد از بحث زیاد ، قرار شد تا ما روز عید ، بعد از ادای نماز ، برای صرف چای بمنزل شخصی آقای داکتر مهدی رفته و ضمنا" مصاحبه ء هم با او انجام بدهیم .
روز عید سعید قربان ـ در معیت جناب قومندان انور خان جگدلگ بمسجد عیدگاه رفتیم و بعد از ادای نماز و حین مصافحه و عید مبارکی ، جناب داکتر نجیب الله لفرائی که با او وعده صرف نان چاشت و ملاقات با جناب مرحوم مغفور عبدالرحیم غفورزی را در خانه داکتر لفرائی داشتیم ، از ما خواست تابا او در موترش جهت عید مبارکی و صرف چای صبح ، با همه اراکین و مقامات دولتی به ارگ جمهوری رفته و با آنها یکجا باشیم . هر قدر عذر کردیم و معذرت خواستیم که ما با آقای داکتر مهدی وعده ملاقات داریم ، داکتر لفرائی نپذیرفت و با تعجب از ما پرسید که او را از کجا میشناسیم ، ما هم جریان روز گذشته را بیان نموده و او با تاسف و تاثر گفت ، اینها مردمی اند که به نماز های عید نمیآیند ، ولی عیدی میکنند !! .
به هر صورت ما به اثر اصرار و لطف و شفقت جناب داکتر لفرائی به ارگ رفته و اتفاقا" در جایگاه بلندی با وزرا و مقامات بلند مرتبت دولتی قرار گرفته بودیم .
بعد از صرف چای به میت جناب قومندان انور خان به منزل شخصی داکتر مهدی رفتیم ، ولی قومندان انور خان در همان دهن دروازه بخاطر مصروفیت های شخصی روز عید ، با ما خداحافظی نموده و قرار ملاقات رادر روز های آینده گذاشتیم .
زمانیکه موتر قومندان انور خان بمقابل منزل شخصی !!! آقای داکتر محی الدین مهدی ، معین وزارت تجارت دولت اسلامی !! افغانستان ایستاده شد ، باورم نمیشد و اصلا" قابل تصور نبود که من چه میبینم . این منزل که امروز ما بعنوان منزل شخصی !! آقای داکتر مهدی اینجا داخل میگردیم ، چیزی نیست بجز همان منزل قدیمی و اصلی جناب مرحوم مغفور کاکای بزرگوارم آقای محمد انور اچگزی ( بیان) که ذکر شان را در بالا نمودم .
آری ! این خانه زیبا دو منزله در جوار سرک چهارراهی انصاری به استقامت خیرخانه ، در حومه تپه کلوله پشته ـ نزدیک سفارت سابقه چکسلواکیا ـ منزل شخصی و ملکیت اصلی و حقیقی فامیل نجیب و شریف آقای اچگزی ( بیان) است که امروز توسط معین صاحب وزارت تجارت دولت اسلامی استاد ربانی در کابل ، با جرئت !! شهامت !! و سربلندانه ، بخاطر پاداش خدمات فراموش ناشدنی شان در کنار قومندان احمد شاه مسعود شهید ، توسط این فرهنگی بزرگ !! مبارز عدالتخواه ، مردمسالار مشهور و مساوات پسند شهیر ، جناب داکتر محی الدین مهدی غصب و ضبط گردیده است .زمانیکه ما را به داخل خانه رهنمائی نمودند ، از زینه اول الی منزل فوقانی که اطاق سالون بود ، خلاصه در هر کنج و کنار این منزل بنده با نگاه های حسرتبار و اندوهگین وجب وجب آنرا که زمانی منزل و مسکن عزیزانی چون فامیل مرحوم اقای اچگزی بود ، و هر گوشه آن تداعی کننده ی خاطرات شیرین یک فامیل به غربت رفته و آواره میتوانست باشد ، مرا سخت هیجانی و ناراحت ساخته بود . بنده حین صرف چای و احوالپرسی و صحبت های سیاسی روزو ضمن گوش دادن به خاطرات و قصه های دوران جهاد !! و مبارزات جناب داکتر مهدی در کنار قومندان احمد شاه مسعود شهید ، و طرز دید روشنفکرانه !! شان در آن زمان و مخصوصا" این ایام و جریان امروز ،به ارشادات جناب داکتر که از سوء استفاده ها و خیانت های رهبران جهادی و قومندانان تنظیم های مختلف و انحراف شان از اهداف جهاد و ملت ما آقای داکتر در افشانی مینمود ، بنده مایوسانه با خونسردی و لحن آرام ولی جدی بدون مقدمه از جناب داکتر مهدی سوال نمودم که داکتر صاحب عزیز ! در این خانه و منزل از چه مدت است که زندگی دارید و آیا این منزل شخصی شما میباشد ؟
آقای داکتر مهدی بدون اینکه به عمق سوال و علت و دلیل آن کمی توجه نموده باشد ، با راحتی جواب داد که از وقتیکه به کابل آمده ایم این خانه را خریده و زندگی داریم .
در این جا بنده با هیجان و احساسات به او در حضور مهمانانش که از جمله آنها یکی هم جناب آقای صفی الله ثبات ـ شاعر و ادیب مشهور کشور بود ، خطاب کرده و بیان نمودم که جناب داکتر صاحب ! این منزل و این خانه ایکه اکنون ما وشما در آن قرار داریم ، منزل شخصی کاکای بزرگوارم جناب آقای محمد اکبر اچگزی بیان است که آنها فعلا" مانند ملیونها هموطن دیگر شان مجبور به مهاجرت اجباری به خارج از کشور گردیده و اکنون در ایالات متحده آمریکا با فامیل شان زندگی دارند .
بنده دقیقا" از جریان منزل شان و زندگی شان اطلاع دارم که بعد از رفتن شان از کشور، در این منزل یکی از خویشاوندان نزدیک شان جهت حفظ و مراقبت آن ، سکنا گزیدند ولی هیچکس این خانه را با قباله شرعی در هیچوقت و زمانی نفروخته است بلکه در دوران حکومت ببرک توسط خادیست های جانی و قسی القلب حزب دیموکراتیک خلق و دولت دست نشانده کمونستی کابل ـ این منزل ضبط و به اصطلاح تحت تامین ؟!! دولت وقت در آمد.
زمانیکه من راهی وطن بودم ، فامیل محترم آقای اچگزی از من خواهش نمودند تا از احوال خانه شان آنها را مطلع گردانم. فلهذا هرگز امکان ندارد که این منزل توسط مالک اصلی آن بفروش رسیده باشد .
در این لحظه جناب آقای داکتر محی الدین مهدی که بعد ها فهمیدم او از جمله به اصطلاح مکتبی های گروه التقاطی و بظاهر روشنفکر انقلابی الحدید میباشد که صرف بخاطر پیشبرد اهداف ومرام های ایدلوژیگ و گروپی شان متاسفانه و با هزاران درد و افسوس در کنار سنگر جهاد و مقاومت و درپهلوی فرمانده پر صلابت و شهیر جهاد ، شهید مسعود قرار دارند ، واکنون همین امروز در چوکات فضای سیاسی جدید به عنوان رئیس دوره ای ائتلاف 40 گروه همفکر و همسنگر ـ فدرالیزم پسند ـ چون جمعیت اسلامی استاد ربانی ـ تحت نام « شورای متحد ملی » ، فعالیت مینماید ، با رنگ پریده و دستان لرزان ، در حالیکه واقعا" از سوال و تبصره من در منزل خودش و در حضور مهمانانش تکان خورده بود ، برایم با وار خطائی گفت که شما راست میگوئید این منزل در حکومت سابقه تحت تامین دولت قرار داشت ولی زمانیکه ما به کابل آمدیم این خانه رابنده به هدایت استاد ربانی وآمر صاحب گرفته و آنها به به من اجازه اقامت در آنرا دادند .!!
این ادعا در حالی ابراز شد که چند لحظه قبل جناب داکتر صاحب میفرمودند که آنها این منزل را خریده اند !!!
ما بعد از تقریبا" یک ساعت ونیم اقامت و انجام مصاحبه و صحبت های پراگنده ی دیگر ، به بهانه ناوقت شدن و عجله در رفتن به مهمانی منزل جناب آقای داکتر نجیب الله لفرائی ، زمانیکه میخواستیم با آقای داکتر و مهمانانش خداحافظی نمائیم ، اقای صفی الله ثبات که از جمله دوستان و همصنفی های برادر بزرگم و پسران کاکایم میباشد ، به بهانه خدا حافظی تا دهن موتر آمده و ودر بیرون از منزل در حالیکه دستم را محکم گرفته بود ، با حرارت و هیجان و بوسیدن رویم ، در حالیکه اشک در چشمانش حلقه زده بود ، برایم گفت که« واقعا" مرد هستی و فرزند همان پدر شهید و مرد میباشی که مانند پدرت با جرئت و شهامت برای این خائنین با صراحت این حقیقت را و جفا ها و دزدی هایشانرا گفتی . پسر کاکا جان ! بنده زمانیکه تقریبا" دو سال قبل از آمریکا به کابل میآمدم ، کاکا اکبر جان ( اچگزی) و فرزندانش از من هم خواسته بودند تا از احوال منزل شان برای آنها اطلاع بدهم ، ولی زمانیکه اینجا آمدم و این وضعیت را دیدم ، در حالیکه قلبا" از دیدن این وضعیت و این منزل هرروز سخت متاثر و غمگین ام ، ولی تا حال جرئت بیان آنرا نداشته ام . خداوند (ج) ترا خیر بدهد که حد اقل آنرا بیان نمودی .»
این بود فقط یک خاطره و یک چشمدیدم که مانند شمه ی از آن همه غصب و ضبط و چور و چپاول خانه ها ، منازل ، مغازه ها ، تجارتخانه ها وخلاصه باغ ها و زمین های شخصی مردم مظلوم و بیچاره ما که همه بعنوان ملکیت شخصی مردم و رعیت باید از سوی متولیان امور و دولتمردان پر ادعا در حکومت هاو نظام های مختلف بخصوص در این سه دهه گذشته در کمال پرروهی و بی حیائی ، با همه ظلم و فشار به تاراج رفته است که سلسله این خیانت ها و جنایات ، یعنی غصب و ضبط هاو چورو چپاول جابرانه و ظالمانه ء اماکن و اموال مردم بیچاره و مظلوم ما حتی تا به امروز نیز به شدت از سوی همچون مدعیان مردمسالاری ، عدالت گستری ، مساوات پسندی و چه وچه دیگر زیر هر اسم و رسمی ، در وطن بیچاره ما بزور و قدرت و تکیه بر گروه های دنیا پرست و اجنبی گرائی جهادی ؟!! دیروزی و فدرالیزم خواه امروزی ، جریان دارد. و چه بسا که مردم ما بخاطر بدست آوردن اموال و املاک شان دوچند قیمت آنرا باید به همین قدرتمندان دزد صفت رشوت بدهند تا آنرا دوباره بدست آورند .
اینکه بعضی دوستان دیروزی شاید بر من خرده بگیرند که چرا امروز این حقیر بیشترینه تیغ قلمم را متوجه افشای خیانت های بعضی رهبران و قدرتمندان دیروزی جهاد نموده ام تا دیگران ؟ باید خدمت شان فقط مختصرا" بعرض برسانم که بنده الحمدالله دیروز نیز بمانند امروز در پرتو عقیده و ایمان پاکم و به حکم وجدان بیدار ملی ام ، همیش در دفاع از ارزشهای مقدس وپاک جهاد و مقاومت بزرگ ملتم و مردم مجاهد ـ مومن و مبارز کشورم نه تنها در مقابل دژخیمان وحشی و متجاوز روس ، و در برابر نوکران بیمقدار شان در حکومات دست نشانده و حزب منفور و بدنام وطنفروشان دیموکراتیک خلق ، مقاومت و مبارزه نموده ام ، بلکه همیش در برابر انحرافات و لغزش های به اصطلاع همسنگران و همفکران دیروزی خویش در احزاب و تنظیم های جهادی نیز شدیدا" عکس العمل نشان داده و عمیقا" اعتراض داشته ام .
انتقاد فعلی ام نیز از این یاران به بیراهه رفته و فریب خورده دیروزی ما واین مدعیان رهبریت جهاد و مقاومت ملت مجاهد و فداکار ما ، فقط همین است که اینها با بازی با آرمانهای شریف و مبارک آزادیخواهانه و استقلال طلبانه ملت حریت پسند ، مجاهد و مومن خویش در افغانستان عزیز و با سوء استفاده از نام دین ـ عقیده ـ جهاد ـ آزادی ـ استقلالیت و تشکیل حکومت و نظام عدل و مردمسالار اسلامی و وفا به خون مطهر و آرمانها و شعار های پاک شهدای دو ملیونی جهاد ـ در حالیکه اکثریت این رهبران و فعالان سیاسی جهاد ـ با کسب علم وتحصیل در رشته عقاید و مسائل دینی و اسلامی و با تسلط بزبان عربی ، با شعار های بسیار جذاب و عالی در دوران جهاد ، بعد از پیروزی و تشکیل حکومت شان در کابل ـ خود دچار چنان انحراف و لغزش های نا بخشودنی شدند که نه تنها همه آرمانهای جهاد و ملت آزادیخواه خویشرا برباد دادند ، بلکه با همکاری های ناعاقبت اندیشانه شان با اشغالگران آمریکائی و انگلیسی امروز ، نه تنها شعار های دیروزی خویشرا کاملا" زیر پا گذاشتند ، بلکه ثابت نمودند که بخاطر منافع شخصی ، حزبی ، قومی و فامیلی شان و حفظ سرمایه های باد آورده های شان ، کاملا" حاضرند تا روی همه ارزشها و عقاید و شعار های شان پا بگذارند و این سروران و بلی گویان شان حاضرند تا بنام آزادی ـ جهاد و مقاومت بجنگ آزادی و استقلال رفته و در سنگرمتجاوزین بیگانه صادقانه مصدر خدمت گردیده و با بلند نمودن شعار های عوامفریبانه ء ـ صلح ـ امنیت ـ استقرار ـ ثبات و آبادی ، در حقیقت دشمن حقیقی همه ی این ارزشها باشند .
آری ! فقط به خاطر همین جفا ها و انحرافات رهبران دیروزی جهاد است که امروز جهاد و ملت مجاهد ما و آرمانهایشان بدنام و ناکام شده و آرزو های یک ملت مظلوم نابود گشته و برباد گردیده است .
فلهذا دفاع از عملکردها ، مواقف و مواضع این مدعیان فریبکار و معامله گر نه تنها کدام فضیلت نیست و اجر و ثوابی ندارد ، بلکه جفای بزرگ و نا بخشودنی نیز در مقابل جهاد ـ خدا ـ ملت و آزادی میباشد .
هر کس که به ملت خویش خیانت نماید محکوم است ، مخصوصا" کسانیکه زیر نام دین ـ عقیده و اسلام به ملت و جهاد شان خیانت نموده اند ، نفرین و محکوم ابدی تاریخ و ملت خویش اند .
انشاالله