ضرورت بودن يا نبودن مهاجرين افغانستان در ايران
نويسنده: محمد حسين فياض
تاريخ نشر: 29- 04-2007
دولت ايران طرح بازگرداندن مهاجرين افغاني را از آغاز ماه جاري آغازکرد واين طرح در بسياري ازولايات (استانها) به اجرا درآمده است. بنابراين در هر روز صدها نفر از آوارگان افغاني از شهرهاي مختلف ايران جمع آوري ورد مرز مي شوند.براساس گفته ي شاهدان عيني ، اين طرح در برخي از شهرها ازجمله شهرهاي قم ، اصفهان ، شيراز، تهران وشهرهاي ولايت هاي خراسان ازشدت بيشتري برخوردار است ، زيرا زنان وفرزندان اين مهاجرين نيز در برخي از شهرها از سطح شهر بازداشت وبه اردوگاه منتقل و رد مرز مي شوند.
دولت ايران طرح بازگرداندن مهاجرين افغاني را از آغاز ماه جاري آغازکرد واين طرح در بسياري ازولايات (استانها) به اجرا درآمده است. بنابراين در هر روز صدها نفر از آوارگان افغاني از شهرهاي مختلف ايران جمع آوري ورد مرز مي شوند.براساس گفته ي شاهدان عيني ، اين طرح در برخي از شهرها ازجمله شهرهاي قم ، اصفهان ، شيراز، تهران وشهرهاي ولايت هاي خراسان ازشدت بيشتري برخوردار است ، زيرا زنان وفرزندان اين مهاجرين نيز در برخي از شهرها از سطح شهر بازداشت وبه اردوگاه منتقل و رد مرز مي شوند. به گفته مقامات ايران اين مهاجرين را سه گروه زير تشکيل مي دهند: 1 ـ کساني که در زمان اشغال افغانستان از سوي شوروي سابق به ايران مهاجر شده که تا در اين اواخر دولت ايران بابت آنها ميليون ها دلار از کميسارياي عالي سازمان ملل دريافت کرده است .گرچند آمار دقيق اين گروه معلوم نيست اما قدر مسلم اين است که تا زمان سقوط دولت کابل به دست مجاهدين (1371)بيش از دوميليون نفر بوده اند. مقامات ايران مي گويند از اين تعداد و تعداد کساني که در سال 1376 سرشماري گشته و مدرک اقامت داده شده اند بيش از يک ميليون نفر آنها در ايران نمانده اند. 2- افغان هايي که بامدرک قانوني (پاسپورت) وارد ايران شده ولي بعد از اتمام اقامت دو يا سه ماهه ي شان ديگر برنگشته اند. 3- افغان هايي که غير قانوني وارد ايران شده و هيچ مدرک اقامتي هم در دست ندارند. دو گروه اخير ,طبق اظهارات وزارت کشور ايران , تا پايان سال 85 حدود يک ميليون نفر بوده اندکه با آغاز سال جديد روزانه تامرز 600 نفر به وطن خود باز گشته اند .دولت ايران انگيزه خود از طرح بازگرداندن مهاجرين افغاني را «تامين سلامت اخلاقي جامعه » خوانده است. اين مطلب را که شبکه تلويزيوني ملي ايران همراه با بيان طرح مبارزه با بد حجابي اعلام کرد، توهين آشکار به مردم افغانستان بود. البته استفاده از اين ادبيات براي اولين بار نيست که رسانه هاي اين دولت نسبت به آوارگان افغانستان به کار مي گيرد ، بلکه بارها و بارها مهاجرين افغاني تعابر و تهمت هاي از اين دست را شنيده اند .اما انگيزه اصلي دولت ايران را مي توان چنين بسته بندي کرد : يک- پاسخ گويي به طبقه ي کارگر و ايجاد آرامش روحي براي آنها که همواره وجود کارگران مهاجر افغاني را مهمترين مزاحم خود مي دانند . هرچند اين ادعا از سوي کارگران ياد شده هميشه همراه با صحت نبوده است, اما نفس اقدام و پوشش رسانه اي دولت براي اخراج مهاجرين براي مدت زيادي مي تواند آنها را سرگرم نگه دارد . دو- تحت فشار قرار دادن دولت افغانستان ,نيروهاي حامي آن و کميسارياي عالي سازمان ملل متحد تا از يک سو بتواند بودجه ي جديد را به بهانه ي حضور تعدادي از مهاجرين به دست آورده و از سوي ديگر – در صورتي که دولت افغانستان نتواند پاسخگوي ورود يک باره ي مهاجرين باشد – به نيروهاي آمريکا و ناتو بگويد که حضور پنج ساله ي آنها در افغانستان ,هيچ تاثيري در آرامش و بازسازي افغانستان نداشته است که اين کشور نمي تواند پذيراي چند ميليون آواره ي خود باشد . به عبارت ديگر از اين طريق نيروهاي آمريکا و ناتو را با چالش هاي فراورو قرار داده و در بخش روابط تنش آلود خود با آمريکا از آنان در روابط بين المللي و عراق امتياز بگيرد. سه- پاسخگويي به رسانه هاي خويش که پيوسته در اظهارات و نوشته هايشان خواهان اخراج مهاجرين افغان بوده اند. دولت ايران نيز در پاسخ آنها از بس رفتار هاي دو گانه داشته و هيچ وقت به وعده هايشان عمل نکرده ،ديگر مي خواهد از اين شرمندگي به درآيد. زيرا مردم ايران فراموش نکرده است که وزارت کشور آنها ،پايان سال84 را پايان سال اخراج مهاجرين افغاني اعلام کرده بود ؛ وعده اي که نه تنها به آن عمل نشد ، بلکه با باز گذاشتن درهاي اقتصادي و راه اندازي تجارت ويزا روزانه تا مرز هزار نفر، پذيراي تعداد بيشماري از مردم افغانستان طي دوسال 84 و 85 گرديد .واقعيت اين است که اين کار ايران انگيزه ي ورود دوباره افغان ها به ايران را دوچندان کرد .البته دولت ايران به خوبي اين موضوع را درک کرده است ،اما انگيزه ي دست يابي به درآمد دوم نفت (افغاني ها) وادار مي کرد که دست به اين اقدام بزند .پس از آنکه مقامات جمهوري اسلامي به خاطر صدور ويزاي بيشمار ،مورد انتقاد قرار گرفت ،در ورودي را بسته و پنجره را از مرز هاي غير رسمي باز گذاشت ؛ پنجره اي که از سالهاي دور به اين سو باز بوده و هر روز افغان ها از سر مجبوري از آن عبور کرده اند .ناگفته پيداست که ورود افغان هاي غير مجاز به ايران ،همواره حالت افسانه را به خود گرفته است ،چرا که اين افغان ها از آسمان به شهرهاي ايران فرود نيامده ،بلکه با راهنمايي دلال ها و همکاري هاي پليس راه ها از مرز هاي شرقي آمده و در ولايات و شهر هاي مختلف پراکنده شده اند .ممکن است نيروي انتظامي ايران اين امر را تکذيب نمايد ، اما واقعيت اين است که نيروي انتظامي از ورود و تردد اين تعداد از افغان ها بي اطلاع نبوده است ؛ ورنه ، در توانايي پليس ايران در جلوگيري از تردد افراد غير مجاز بايد شديداً شک کرد . اينک اين سوالات مطرح مي شود که آيا دولت ايران به حضور کارگران افغانستان ديگر احتياج ندارد ؟ آيا ديگر کميسارياي عالي سازمان ملل به ايران توجه نکرده و هيچ هزينه اي را در قبال افغان هاي ساکن در ايران پرداخت نمي کند ؟ آيا واقعاً دولت ايران از سر مجبوري از اين که بودن مهاجرين هزينه هاي سنگين را بر آنان تحميل کرده است ، اقدام به اخراج آنان کرده است ؟ ممکن است پاسخ همه سوال ها در ابتداي امر مثبت باشد . اما با دقت و تامل در خواهيم يافت که درست است ديگر سازمان ملل به ايران توجه کافي نخواهد کرد و دولت در برابر طبقه کارگر خويش نيز تحت فشار بوده و برخي از هزينه ها را متحمل شود . اما هنوز که هنوز است دولت و مردم ايران به وجود کارگران سر به زير ، حرف شنو ، کم هزينه و بي زبان افغانستان احتياج دارد . زيرا هنوز بخش کشاورزي ، سنگبري ها ، احداث تونل هاي شهري و... کاملاً ماشيني وصنعتي نشده است تا کارگر پرمدعاي ايراني به راحتي پشت فرمان ماشين نشسته و کارها را پيش ببرد . از اين روست که فعلاً دولت ايران تصميم اخراج افغاني ها ي داراي مدرک را ندارد ، زيرا براي هر نفر از آن ها مبلغ نزديک به صد هزار تومان عوارض شهري در نظر گرفته و آن را کم وبيش به مرحله اجرا در آورده است که اي کاش اين کار را نمي کرد ٬ زيرا واقعيت اين است که دولت ايران تا آن موقع به وجود مهاجرين افغان احتياج داشت که اسلام ٬ مرز نداشت واز اين رو افغانان با وجودي که درکشور شان جنگ عليه نيروهاي اشغالگر روسي ادامه داشت٬ مشتاقانه به دفاع از مرز هاي اسلامي در کنار هم کيشان ايراني خود حضور يافته وقرباني مي دادند. اين حضور تا زماني اهميت داشت که کشور ايران راه بازسازي وسازندگي را طي کرده وبازوان توانمند کارگران افغاني سخت ترين کار ها را انجام مي داد وکيسه هاي سيمان را تا بالاترين طبقات روي شانه هاي خود مي بردند. اقدام جديد ايران در حالي است که پيش از آن هيچ وقت اين دولت نتوانسته است تصميم قاطع خويش را نسبت به مهاجرين گرفته وکارخود ومهاجرين افغانستان را يکسره نمايد. نبودن سياست مشخص ايران در برابر مهاجرين براي هردو کشورـ به خصوص کشور افغانستان ـ آثار زيانباري را بر جا گذاشته است که مي توان به برخي از آن ها اشاره کرد: 1- دولت ايران بر خلاف ديگر کشور ها ، پيوسته نسبت به مهاجرين افغان به عنوان پديده موقتي و زود گذر نگاه کرده و برنامه اساسي تربيتي ، فرهنگي ، و اجتماعي براي آنها نداشته است . اين امر، روح و روان افغان ها را هميشه در حالي از اضطراب و ترس نگه داشته است تا آنجايي که فرزندان محصل آنها هيچ وقت با آرامش خاطر نتوانسته اند تا آن مقطعي که قانون ايران ايجاب مي کرد ، درس بخوانند و اين فرزندان و يا به تعبير صحيح تر آن ، نسل دوم مهاجرت ، طوري به بار آمده اند که نه جذب فرهنگ اجتماعي ايران شدند و نه توانستند به طور کامل هويت افغاني خويش را به دست آورند . زيرا در هر جا و در هر مدرسه ، آنها « افغاني » بودند و در کوچه و خيابان ها نيز با عبارت « پدرسوخته » بدرقه مي شدند . از اين روست که هم اکنون اين نسل سرخورده و تا حدودي عقده اي از ايران به کشور خود بر مي گردند که کوله باري از خاطرات تلخ و برخوردهاي تبعيض آميز را با خودهمراه دارند . واقعيت اين است که دولت ايران به خوبي متوجه اين نکته شده است که سياست هاي نادرست و پر از فراز و فرود سالهاي اخيرشان در قبال مهاجرين و مردم افغانستان ، خاطرات شيرين حضور سالهاي اوليه افغانها درايران را در آستانه بر باد رفتن مي بيند . لذاست که با در ک اين واقعيت ،پيش از آن که وضعيت بدتر از آن شود، تصميم گرفته است که پروند مهاجرت را ببندد . 2- حضور دراز مدت مهاجران افغان در ايران ـ به خصوص سالهاي اخير- با اين که يک سري فوايد اقتصادي وفرهنگي را براي آنها به دنبال داشته ، ضررهاي زير را نيز در پي داشته است : الف- دچار شدن با يک نوع بحران هويت اجتماعي و فرهنگي که بخشي از آن نسبت به نسل دوم مهاجرت ذکر شد . اما درسطح کلي ، مهاجرين افغانستان يک باره با مردم و فرهنگي مواجه شدند که از جهات مختلف با آنها تفاوت داشت . اين تفاوت اگر از يک سو باعث شد اين مهاجرين هويت فرهنگي و اجتماعي خويش را حفظ نمايند ، ولي از سوي ديگر از آنجا که زمينه فرهنگي و اجتماعي مهاجرين به خصوص قشر زنان آنها سنخيتي با فضاي جديد نداشت ، بعضي از آداب و رسوم آن ها تحت تاثير فرهنگ ايران قرار گرفت . مثلاًٌ رشد مصرف گرايي، به رخ کشيدن سرمايه ، سخت گيري در ازدواج ، مهريه هاي سنگين ، رشد طلاق و .... سوغاتي است که مهاجرين افغاني با خود به افغانستان برده و در اين روزها نيز خواهند برد. ب ـ بودن دراز مدت مهاجرين در ايران بر وابستگي اقتصادي ملت افغانستان تاثير جدي گذاشته است . التبه اين وابستگي از آنجاست که به خاطر استاندارد نبودن فرهنگ مصرف در افغانستان ، هزينه هاي زندگي به طور سرسام آوري بالارفته و مردم را وابسته به دولت هاي ديگر از جمله ايران نموده است . مثلاً امروزه از هر خانوار حداقل يک نفر در خارج از افغانستان کار مي کند و اگر اين کارگر نباشد ، زندگي يک خانواده فلج است . از سوي ديگر از آنجا که امکان دسترسي به ايران و پاکستان براي مردم افغانستان به جهت هزينه کم آسان بوده است ، هيچ وقت مردم در جهت مصرف خود ، راه اعتدال و قناعت را در پيش نگرفته و به اميد کار و فعاليت کارگرشان بوده اند . البته بر اساس يک اصل انکارناپذير ، آن که کار مي کند و عرق مي ريزد ، همواره دغدغه صرفه جويي را دارد . اما آن که پول بي زحمت به دستش مي رسد ، راحت مصرف مي کند. اين مثال دقيقاً شرح حال کارگران افغانستان در کشورهاي خارج است که دسترنج آنها را پدران و مادرانشان به راحتي مصرف مي کنند . چنانچه ترتيب يک مهماني آنها ، پانزده هزار افغاني معادل سه صد هزار تومان ( به اندازه در آمد دوماهه يک کارگردرايران) خواهد بود . متاسفانه بايد اين واقعيت را پذيرفت که به خاطر وابستگي اقتصاد خانواده ها به کارگران شان در خارج و آسان بودن رفت و آمد به کشور هايي چون ايران و پاکستان ، اين دو کشور هيچ وقت به عنوان کشور بيگانه تلقي نشده است! ج – ضعيف شدن دولت به خصوص اردوي ملي : دولت افغانستان ، دولت نوپاست که در جهت بازسازي و شکوفايي به همراهي و مساعدت مردم خويش نياز دارد. بديهي است که در سالهاي اول تشکيل دولت ، جوانان زيادي جذب دولت و اردوي ملي گرديدند. اما از آنجا که حقوق ماهانه اردوي ملي کفايت مصارف حاکم در جامعه را نمي کند ، انگيزه خدمت در آن به شدت کاهش يافته و اين جوانان را به سوي کار در کشور هاي مختلف ( وبيشتر هم ايران ) رهسپار کرده است . بنابراين ، در صورتي که معضل مهاجرين افغانستان در ايران حل نگشته و انگيزه ورود جوانان افغاني به ايران گرفته نشود ، هم دولت افغانستان دچار مشکل خواهد شد و هم دولت ايران . لذاست که بسته شدن سريع پرونده مهاجرت به نفع هر دو دولت و ملت افغانستان و ايران خواهد بود. البته اين واقعيت را بايد پذيرفت که سرازير شدن چند ميليون مهاجر در افغانستان که سطح توقع آنها هم تا حدودي بالا رفته ، مشکلات زيادي را به همراه دارد . ولي اين مشکلات روزي بالاخره بايد اتفاق بيفتد . پس چه بهتر که هر چه زودتر اين وضعيت را بايد تجربه کرد تا هم از زير بار منّت ، تحقير ، تبعيض و توهين کشورهاي ميزبان رهايي يافت و هم هر چه سريعتر زندگي آبرومندانه و همراه با عزت را در کشور خود حتي از صفر بايد شروع کرد. افزون بر آن ، به همان مقدار که ماندن مهاجرين در ايران و پاکستان و... طو بکشد ، به همان اندازه از ترقي و بازسازي کشورشان عقب خواهند ماند و تحقير و تبعيض بيشتر را تجربه خواهند کرد . افغانان در اين رابطه ضرورت دارد که غيرت ملي و افغاني بودن خود را به کار گرفته و منتظر امروز و فردا نباشند و با آوردن بهانه هايي خود را فريب ندهند ؛ زيرا از زندگي کردن با اظطراب در خانه هاي 50 تا 100 متري ايران ، زندگي کردن در خانه هاي گِلي ولو با امکانات اوليه ـ اما با عزت ـ به مراتب بهتر ودلپذيرتر است. براي يک افغان بزرگترين ننگ و سرافکندگي است که زن و بچه او در خيابان توسط پليس بازداشت و روانه اردوگاه شود ؛ امري که امرزه در برخي از شهرهاي ايران اتفاق افتاده . از همين روست که ديگر بايد « غيرت افغاني » به ميدان بيايد ؛ همان غيرتي که «رضا برجي » عکاس و خبرنگار ايراني در کتاب خود از سالهاي دهه شصت آورده است : در سر مرز، مرد افغان همراه با خانواده خود منتظر ورود به ايران بود و براي ورود بايد نامه تردد مي گرفت . لذا از هر نفر يک قطعه عکس لازم بود و براي همين منظور از هر کدام از آوارگان بايد يک قطعه عکس گرفته مي شد. اما باتعجب، مرد افغان به هيچ وجه حاضر نشد تا از همسر او يک مرد بيگانه عکس بگيرد و گفت : حاضر است دوباره به افغانستان برگردد و خانواده اش در جنگ با روسها کشته شود ، اما عکس او را يک ايراني نگيرد و روي حرف خود نيز ايستاد وبرگشت. اکنون نيز ضرورت دارد که مهاجرين هموطن ما با درک اين واقعيت ، تصميم ملي خويش را بگيرد و براي زندگي سرافرازانه ، همراه با قناعت راهي وطن گردند . البته چه زيباست که در اجراي اين طرح مهم همه اقشار روحاني ، دانشجو و فاغ التحصيلان حوزه و دانشگاه سهيم شده و در راس آنها حضرت آيت الله العظمي محقق کابلي پيشگام شود و در ميان ميليون ها مقلّد خويش برگشته و حوزه علميه کابل را با شوکت و شکوه تمام اداره نمايد . افزون بر آن ، دولت افغانستان هر چه سريعتر امکانات خويش را به کار گرفته و آغوش خويش را براي مهاجرين عزيز بگشايد. سخن پاياني اين که بازگرداندن مهاجرين خارجي، حق فانوني دولت ايران است وافزون بر آن که زحمات ومهمان نوازي هاي جمهوري اسلامي در طي مدت سه دهه را نبايد فراموش کرد ، اما اين امر به معناي آن نيست که از خاطرات تلخ وبرخورد هاي تبعيض آميز ايران هيچ نگوييم. علاوه برآن که رابطه دوکشور ايران وافغانستان ـ به خصوص مهاجرين ـ براساس داد وستد طرفيني بوده ومهاجرين با انجام کارهاي شاقه وطاقت فرسا ، گرفتن کمک هاي سازمان ملل از سوي ايران وسود آوري بالاي که افغان ها براي ايران طي اين سالها داشت ، زمينه هيچ منت گزاري را باقي نگذاشته است. والسلام 7/2/1386
موضوع مرتبط:
مهاجرت و پناهندگي
|