قسمت دوم
امنیت در مالستان
یکی ا ز افتخارات مالستان که آوازه این ولسوالی را تا فراسوی مرز های افغانستان رسانده امنیت این منطقه از کشور است که در طول سالهای جهاد و حتی در زمان جنگ های داخلی هیچگاه نا امن نبوده است.
امروزه نیز با استقرار حکومت مرکزی در کابل و تبعیت ولایات و ولسوالی ها از آن، مالستان از این قاعده مستثنی نیست و از حکومت مرکزی تبعیت دارد و امنیت مطلوبی در آنجا حاکم است.
البته نزاع های حقوقی شخصی و جزئی بین افراد وجود دارد -همان سان که در همه جای جهان- وجود دارد. در این ولسوالی نیز ولسوال، قاضی، قومندان امنیه و... بیکار نیستند و به اندازه ی کافی سرگرمی دارند.
مسأله ارتشاء و فساد اداری نیز چیزی نیست که در افغانستان - حتی در سطوح بالای مملکتی- منکر داشته باشد و مالستان نیز به حیث یک عضو کوچک از این پیکر آب و گل، دست کمی از مناطق هم سطح خود ندارد اگر چه در مقایسه با مرکز ولایت و پایتخت کشور ارتشاء و فساد اداری درمالستان کمتر است و از این لحاظ شرمنده و سر به زیر!
باند بازی و فساد اداری موریانه ای است که همیشه در پایه های چوکی حکومت در افغانستان لانه داشته و به مرور زمان به ازدیاد نسل پرداخته و هیچ گاه کنترل جمعیت نداشته است! در حکومت انتقالی و پس از آن این موریانه ها به طرز سرسام آوری تکثیر شده اند تا جایی که نفوس موریانه ها به حد انفجار جمعیت نزدیک شده است. اگر مسئولین رده بالای مملکت به فکر کنترل جمعیت این موریانه ها نباشند دیری نخواهد پایید که کلبه ی حکومت کرزی از هم فرو پاشد و افغانستان بار دیگر عبرت تاریخ شود!
درک آمار و ارقام ارتشاء در سطوح بالای مملکت ذهن پر سرعت و مودم مخصوص لازم دارد و با هر ذهنی قابل درک و دریافت نیست؛ درست مانند اینترنت پرسرعت!.
یک خاطره تلخ
نا امنی در افغانستان در هر جای کشور که باشد لذت زیستن در سایه ی امنیت در مالستان و مناطقی مانند آن را نیز به شدت کم رنگ می کند و گاه حتی تلخ. ناامن شدن کابل، قندهار، غزنی، هرات، مزار شریف، جلال آباد و هر جای دیگر افغانستان اگر ضربه ی اقتصادی و مالی به مناطق دیگر نزند- که می زند- ضرر ها و ضربه های روانی انکار نا پذیر برجان و روان عموم مردم افغانستان خواهد زد و آسایش عمومی را سلب خواهد کرد.به حیث نمونه:
تابستان امسال(1385) راه مالستان و جاغوری به غزنی که از قره باغ می گذرد، بین بازار زرد آلو و دشت قره باغ، جایی موسوم به « بینی کدری » مدتی نا امن شد یکی دوبار که از آن منطقه گذشتم از مسافرین و همراهان شنیدم که طالبان کسانی از جاغوری و قره باغ را در همین منطقه ربوده اند و به قتل رسانده اند. مدت زیادی از رسیدنم به مالستان نمی گذشت که آن خبر تلخ را شنیدم؛ شهادت دو نفر از جوانان مالستان که در همان منطقه توسط طالبان ربوده شدند و به طرز دردناکی به شهادت رسیدند. جنازه های شان پس از چند روز، کنار سرک اصلی قندهار-غزنی درمنطقه ی قره باغ (نزدیک ولسوالی) پیدا شد از آنجا به شهر غزنی و پس از شناسایی، به مالستان انتقال داده شد و مردم مالستان آن دو را با اشک و آه تشییع کرده و به خاک سپردند.
از ابراهیم شناخت چندانی نداشتم اما موسی طوفان را می شناختم: جوانی مؤدب، متین و متدین بود؛ حادثه ی شهادت این دو نفر، مالستان را تکان داد. تا مدتی پس از شهادت شان به کمتر کسی بر می خوردم که سخنی در مورد هر دو، یا یکی از آن دو نگوید، خاطره ای نقل نکند و تأسف عمیق خود را ابراز ندارد.
این است که می گویم امنیت مالستان و مناطقی مانند آن- در صورتی که کل کشور امن نباشد- لذت چندانی ندارد و مقوله ی امنیت اساسی ترین و حیاطی ترین چیزی است که افغانستان به آن نیاز دارد.
اقتصاد مالستان
مالستان به دلیل داشتن دره های عمیق و کوه های بلند که سرچشمه های پایدارآب زلال از دامنه ها و شکاف های آن کوه ها می جوشد از خشک سالی های پیاپی کمتر از مناطق دیگر افغانستان آسیب دیده است. اما چه سود که اقتصاد مالستان نیز مانند امنیتش تحت تأثیر اقتصاد کل کشور است و اگر کار و کسب و تجارت و صنعت درکل کشور رونق نداشته باشد، بازار های ولسوالی هایی مانند مالستان نیز راکد و کساد خواهد بود.
در بعد کشاورزی مالستان در سالی که بیشترین محصول را داشته باشد مردمش را از وارد کردن آرد و گندم بی نیاز نمی کند. چه رسد به این که صادراتی نیز داشته باشد. بسیاری از میوه ها به دلیل سردسیری منطقه در آنجا به عمل نمی آید و برخی از آن ها که عمل می آید منطقه را هم کفایت نمی کند. بنا بر این از حیث میوه نیز وابسته به مناطق دیگر است.
فرهنگ و آموزش در مالستان
مدارس علمیه ای که پیش از طالبان در مناطق مختلف مالستان فعالیت داشت با رسیدن عصر سیاه طالبانی از رونق افتاد و با روی کار آمدن دولت انتقالی و دولت قانونی و باز شدن مدارس صنفی، برخی از مدارس دینی به کلی تعطیل شد و تعدادی از آن ها که باقی ماند با طلاب انگشت شماری به حیات خود ادامه داد.
تا آنجا که من اطلاع یافتم بالاترین تعداد طلبه را مدرسه علمیه امام باقر علیه السلام در مکنک داشت که در فصول مختلف سال بین 25 تا 35 نفر، و پس از آن مدرسه علمیه رضویه شینده، که بین 15 تا 25 نفر در نوسان بود. البته در فصل زمستان که مدارس صنفی تعطیل می شود طلاب مدارس دینی به نحو چشمگیری افزایش می یابد اما با رسیدن فصل بهار و باز شدن مدارس دولتی وضعیت به حالت قبلی باز می گردد و می شود؛ همان آش و همان کاسه.
مدارس صنفی منطقه نیز از دو نارسایی اساسی رنج می برد و بازدهی لازم را ندارد:
اول؛ سطح پایین معلومات معلمان و بیگانگی آنها با اصول تربیت است که هیچکدامشان نمی دانند با جوانان و نوجوانانی که در صنف حاضر می شوند و آنان عهده دار تربیتشان هستند چگونه رفتار نمایند. اولین عکس العملشان در برابر رفتار شایسته و ناشایسته شاگردان توسل به زور و اعمال خشونت است که با استفاده از چوب، مشت، لگد و ... شاگرد را سرکوب می کنند و نمی دانند که این گونه رفتارها چه صدمه جبران ناپذیری به روح و روان حساس شاگردان، به ویژه کودکان، وارد می سازد. در واقع، آنان با این نوع رفتارها، عیبها و کمبودهای تر بیتی، شخصیتی و علمی خود را نشان می دهند و بی لیاقتی خود را اثبات می کنند. البته تعداد اندکی معلم لایق نیز وجود دارد که مقام شان محفوظ و احترام شان لازم است. اما پیشینیان گفته اند – ودرست گفته اند- که:« حکم بر غالب می رود نه بر استثنا».
دوم؛ ضعف در مدیریت و کمبود امکانات است که برخی از کلاسها پس از چهار الی پنج سالی که از بازشدن مدارس دولتی می گذرد هنوز کتاب درسی در بعضی از مضمونها را ندارد و معلم تنها کاری که می کند حضور و غیاب شاگردان است و معلومات اندکی در آن مضمون که به صورت نوت روی تخته سیاه می نویسد و شاگردان یادداشت برداری می کنند. به همان میزان که معلمان با اصول تربیت بیگانه اند، مدیران از اصول مدیریت بی خبرند. تصمیم گیری های مدیران غالبا سلیقه ای است و انگیزه های مادی دارد. با دادن پول هر نوع مشکلی حل می شود و بدون آن، شاگردان و معلمان – به خصوص شاگردان – از حق قانونی و مشروع خود نیز محروم می شوند.
کلاسهای قرآن کریم در مالستان
شاعری می گوید :« عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگو» با همه نا رسایی ها و کاستی هایی که هست ، چراغ امیدی نیز سوسومی زند؛ کلاس های قرآن کریم که به همت طلبه پرتلاش حجة الاسلام و المسلمین آقای محمد علی نقوی و حمایت های بی دریغ حجة الاسلام و المسلمین حاج آقای خلیلی در سطح وسیعی از مالستان فعالیت می کند: بیش از40 باب کلاس که بیش از 1000 نفر از نو نهالان مالستان را با کتاب خدا مأنوس و قرائت صحیح آن را به آن ها آموخته است. در اکثر کلاس ها به رشته حفظ قرآن کریم هم توجه شده و شاگردان برخی از معلمان قرآن (که همه ملا امام های قریه ها هستند) حافظ 10 جزء قرآن کریم شده اند.
این فعالیت ها که در قالب مؤسسه امام هادی علیه السلام صورت می گیرد، با تلاش فراوان دو فرد مزبور و همکاری برخی دیگر از دوستان طلبه، از جمله جناب آقای محقق شینده حافظ کل قرآن کریم و نهج البلاغه و جناب آقای عادلی غیغانتو حافظ کل قرآن کریم، و برخی دیگر از دوستان طلبه وغیر طلبه، توانسته است جایگاه و پایگاه قابل توجهی در میان مردم پیدا کند و مورد استقبال کم نظیر مردم قرار گیرد.
سخن پایانی
پایان سخن این که، کمتر از سه ماهی که در وطن بودم – وبیشتر در مالستان – آنچنان گذشت که ندانستم چسان گذشت! درست مانندعمر که وقتی به گذشته می نگری باور نمی کنی که این همه راه را پیموده باشی و دستت خالی باشد. درتاریخ 11/8/1385 از همان راهی که رفته بودم به ایران باز گشتم. پس از چند روز، از رنج سفر آسودم و باز هم روز مرگی؛ و در یک کلام: همان خرک به همان درک!
محمد سرور تقوی
10/12/1385