English ׀ Arabic ׀ Dari ׀ Pashto ׀

صفحه اول | افغانستان | نويسندگان | مقالات | اخبار | كليك‌بانك | لينكستان | كتابخانه | گالري | پاليسي | تماس

 
 
مقالات تازه
م.غزنوي

احمدي نژاد هم راست مي گويد و هم لگد مال مي كند

avatar
صديق رهپو طرزي

تمدن «سند ـ هلمند» آغاز گر تاریخ ما

avatar
سيدعلي حسيني

بررسی دفاع مشروع از منظر اسلام و حقوق بين الملل

avatar
بهرام آمونيايي

افغانستان و بازگشت به اعتیاد

avatar

صفحه را به دوستان معرفي كنيد!

پيوندها

01.06.2006: مكثي در عرصه فرهنگ16.06.2006: چشمها را باید شست31.12.1969: 05.12.2006: از آرمانشهر تا ناكجاآباد31.12.1969:

پيوند‌هاي بيروني


نقد و نظر

بنازم فرهنگ و فرزانگی را !

نويسنده: مسيح ارزگاني

مسيح ارزگاني
تاريخ نشر: 19.03.2007

    دومین نوشته من نقد ومعرفی مفصلی بودبرکتاب " هزاره ها " نوشته حسن فولادی که درهفتاد صفحۀ دستنویس تهیه ودراختیارحضرات قراردادم . ازآنجا که مرحوم فولادی عمرخودراصرف تدوین آن کتاب کرده بود وبه نظرمن اثربسیار وزین وماندگاربود وهست ، من هم شش ماه ازعمرناقابل خودراصرف کردم و منابع متعدد راگشتم تا نقد جانانه ومعرفی درخورشأن اثربنویسم . هنگام تحویل نوشته به سردبیرمحترم گفتم که حجم این نقد بسیارزباد است وهرگاه فصلنامۀ شما ظرفیت چنین نوشته های مفصل راندارد ، نبشته را مثله وقصابی نکنید ، اجازه دهید که درجای دیگرچاپ کنم . قول داد که درکمال امانت ودقت آن رابچاپاند. اما آنگاه که مجله ازچاپ بیرون آمد ، من که صاحب وخالق آن مقاله بودم چیزی ازآن نفهمیدم تا چه رسد به دیگرخوانندگان .


من ازپانزده سال به اینسو سیاه برسپید می کشم ودغدغه هایم را ازگلوی بغض آلودقلم فریاد می کنم ؛ چنانکه بعضی ها ازگلوی بریده و خشکیدۀ نی فریاد می کنند . هرگاه برخی ازآنهارانیمه مفید یا اندکی سودمند به حال دیگران تشخیص می دادم ، به یکی ازجراید هموطن می سپردم تا احیاناً ذهن کسانی دیگررانیزمثل من مشوش سازند . تمام فعالیت های قلمی ومطبوعاتی من منحصربه همین ها بود . بعبارت دیگرعرصه کاروپیکارمن محدود ومعطوف به دنیای واقعیت وعینیت بود وبادنیای مجازی والکترونیکی پیوند چندانی نداشتم . اما دوحادثه بدیع وشگفت دردرعالم واقع ، مراهم انسان مجازی وبی آدرس ساخت وبه دنیای وسیع انترنت وارتباطات مدرن کشاند . اما شرح آن دو رویداد :

ازحدود دوسال قبل به لطف دوستی وآشنایی اندک من باسید عبدالقیوم سجادی مدیرمسئول فصلنامۀ گفتمان نو ، همکاری ناپیوسته وگاه به گاه من با آن نشریه آغازگشت . دونوشتۀ نسبتاً مفصل درزمان حضورومدیریت ایشان به فصلنامۀ مذکورتحویل دادم که بدون کدام تخریب ودستبرد وباخیر وسلامت چاپ شدند .

پس ازمدتی آقای سجادی برای شرکت درانتخابات ولسی جرگه راهی وطن شدوهیأت رهبری جدید ، مدیریت گفتمان را به عهده گرفتند . ازقضا دراین دوره هم من دونوشته دیگربه گردانندگان جدید تحویل دادم که سرگذشت وسرنوشت عبرت انگیزهمان ها مرا ازدنیای حقیقت وواقعیت ، دلزده ساخت وسرانجام ره مجازوافسانه زدم . اینک سرگذشت آن دونوشته :

نوشته اول مقالت کوتاهی بود اندرباب " وظایف وصلاحیت های شورای ملی " که در12 صفحه تدوین ومانند سایرنوشته های من توسط مداد به رشته تحریرکشده شده بود . وقتی گفتمان ازمادران جدید متولد شد ، دیدم نوشته من نیست . روزی ازحضرت سردبیریا بقول روزنامه اعتمادملی " خردبیر" پرسیدم که چرانوشته من چاپ نشد ؟ گفت اولاً با مدادنوشته بودی وثانیاً ازته دل ننوشته بودی . تنها به این پاسخ بسنده کردم که " مداد العلما افضل من ... تا اینجای داستان کدام بدیع وبدعتی اتفاق نیفتاده است . هرنشریه ای حق دارد که نوشته ای رابچاپد یا نچاپد . اما چندروزبعد ، ازآن اعجوبۀ قرن خواستم که نوشته ام رامسترد نماید تا اکنون که تنورمباحث پارلمان داغ است ، درتنوردیگری چسپانده وپخته گردد . ایشان درکمال خونسردی و  شهامت فرمودند : همۀ مقالات مربوط به شماره گذشته ازجمله نوشته شما رادورانداخته ایم . من این پاسخ رایک جوک پنداشتم وگفتم : کجا انداخته اید که ازهمانجا خودم پیدایش کنم . گفت : همه را به نان خشکی فروخته ایم . گفتم : جدی می گویی ، مگرشما آرشیف ندارید ؟ گفت : ما آرشیف مارشیف را نمی شناسیم .هرهفته من دوکارتون کاغذ ازنوشته های مربوط به گفتمان رابه پسرم تحویل می دهم واوهم به نان خشکی می فروشد .

اینجابودکه من بایک گفتمان جداًنووشیوه برخورد کاملاً ابتکاری وشیک با محصولات فکری وقلمی دیگران آشنا شدم وتجربه بدیعی برتجربیات گذشته ام افزوده گشت . اما درعجب شدم که کسانی که نمک را ازکافورتمییزنمی کنند ومقاله را ازنان خشک ، با چه مایه واندوخته ای دم ازگفتمان نوومطالعات راهبردی می زنند !

دومین نوشته من نقد ومعرفی مفصلی بودبرکتاب " هزاره ها " نوشته حسن فولادی که درهفتاد صفحۀ دستنویس تهیه ودراختیارحضرات قراردادم . ازآنجا که مرحوم فولادی عمرخودراصرف تدوین آن کتاب کرده بود وبه نظرمن اثربسیاروزین وماندگاربود وهست ، من هم شش ماه ازعمرناقابل خودراصرف کردم و منابع متعدد راگشتم تا نقد جانانه ومعرفی درخورشأن اثربنویسم . هنگام تحویل نوشته به سردبیرمحترم گفتم که حجم این نقد بسیارزباد است وهرگاه فصلنامۀ شما ظرفیت چنین نوشته های مفصل راندارد ، نبشته را مثله وقصابی نکنید ، اجازه دهید که درجای دیگرچاپ کنم . قول داد که درکمال امانت ودقت آن رابچاپاند .

اما آنگاه که مجله ازچاپ بیرون آمد ، من که صاحب وخالق آن مقاله بودم چیزی ازآن نفهمیدم تا چه رسد به دیگرخوانندگان . متأسفانه هیأت رهبری گفتمان با آن زبان بسته چنان بی رحمانه وبی مبالات معامله کرده بودند که خرس با مزرعه وگرگ با رمۀ گوسفند چنان معامله ای نمی کنند :

1 .  برخلاف تمام قرارهای قبلی ، تقریباً نیمی ازنوشته حذف شده بود .

2 .  این حذفیات خودسرانه وناشیانه هم نه ازکدام بخش وقسمت معین ؛ بلکه ازسراسرآن نوشته وازهرجا که دل سنگی سردبیرخواسته بود . ودرنهایت هیچ قسمتی ازگزند خنجرآن جلاد درامان نمانده بود .

3 .  من برای سهولت کارخواننده ، آن نوشته مفصل را به 28 قسمت تقسیم وهربخش رابا یک شماره وعدد مرزبندی کرده بودم . اما سردبیرفرزانۀ گفتمان یا آن خطوط مرزی رابرداشته بود ویا جزء متن قرارداده بودکه درنتیجه ، خواننده نمی دانست که سروته این نوشته کجاست .

4 .  به دلیل همین حذفیات وتغییرات بی رویه ، برخلاف رویه معمول ، نوشته راپس ازتایپ برای اصلاح وغلط گیری به نویسنده مسترد نکردند ودرنتیجۀ آن ، انبوهی ازغلط های خرد وریزنیزبردیگرشاهکارهای سردبیرافزوده گشت .

5 .  ازهمه جالب تروبدیع تربعضی باصطلاح اصلاحات وتغییرات ادیبانه وعلمی ! حضرت سردبیربود که واقعاً زنگ ازدل گنگ می کنَد . دراین اصلاحات فرامدرن ! هرچه "معروف " ادبی بود ترک  وهرچه " منکر" ادبی بود به آن عمل شده بود . مثلاً من عنوان آن نوشته را " جام نووشراب کهن " گذاشته بودم ؛ اما آن ادیب الممالک بجای واو عطف ویرگول گذاشته بود  ! یک نفرعاقل وسوادمند درگفتمان پیدانشد که به این فخرالادبا بگوید : درکجای دنیا دیده ای که درعنوان کوتاه یک کتاب یا مقاله بجای واو ازویرگول استفاده شده باشد .

درنتیجۀ این شاهکارهای گفتمانی ! من تنهاراه جبران آنهمه تخریب وتحریف رادراین دیدم که نسخه دستنویس راپس بگیرم و ازنوآن مقاله راحروفچینی ودرنشریه دیگربه چاپ برسانم . اماوقتی برای دریافت آن نسخه به سردبیرفرزانۀ گفتمان زنگ زدم ، با " ضمیرپاک وقلب مطمئن " گفت : من همۀ آنها را به نان خشکی فروخته ام . گاه به التماس متوسل شدم وگاه به خشم وتهدید ؛ ولی هیچ سودی نبخشید وآن اعجوبه قرن هم چنان مرابه ضایعات فروش ونان خشکی آدرس می داد . بدین ترتیب محصول ششماه رنج وزحمت من به ثمن بخس ( شاید دوریال ) به یک دوره گرد فروخته شد .

شوربختی دیگراینکه من به امید نسخه پاکنویس ونیزنسخه تایپی ، چرکنویس هاراهم نگهداری نکرده بودم . آنگاه که لابلای اوراق باطله وگذشته را گشتم ، تنها نیمی ازآنها راپیداکردم .

دورویداد یادشده مرابه این جمعبندی بدبینانه رساند که متولیان نشریات تنها به فکرنوشته های خود ودوستان گرمابه وگلستان شان هستند ونسبت به نبشته های سایرین نه حیثیت نویسنده را درنظرمی گیرند ونه پرستیژنشریه را ونه مطالبات خوننده را . اگربخواهی مقاله ات بدون تحریف وتخریب درجایی چاپ شود یاباید خودت نشریه داشته باشی ویادوست وپارتی نزدیک دریک نشریه ؛ والا سروکارت با نان خشکی خواهد افتاد . این جمعبندی ، اندیشه وانگیزه استقلال طلبی وخوداتکایی رادرمن زنده کرد . ازآنجا که نشریه کاغذی درتوانم نبود ، دست به کارایجاد یک نشریه شخصی الکترونیکی ( وبلاگ ) شدم که نتیجۀ آن کبوترخوان یک ودو است که ملاحظه می فرمایید .

اماسرنوشت آن نبشته مثله شده :

من نیمی ازچرکنویس های پیداشده را برداشتم وبا خودم به استرالیا آوردم . به محض استقراردراینجا با تایپیست گفتمان نوتماس گرفتم وخواهش کردم که فایل آن نوشته را برایم بفرستد . گفت : چشم ، دراولین فرصت . اینک که شش ماه ازآن تاریخ می گذرد ، آن شیرپاک خورده ، یک فایل را ارسال نمی تواند .

پس ازشش ماه انتظاربیهوده سرانجام آن نوشته را ازشبکه انترنت به دست آوردم وچهارروزتمام نشستم وشاهکارهای سردبیررا اصلاح کردم . اما بسیاری ازحذفیات وتخریبات آنحضرت ، برگشت ناپذیربودونیمی ازآن نوشته برای همیشه ازدست رفت . اینک شما بقیة السیف آن نبشته زخمداروماتمداررابا اندکی اصلاحات ودست کاری درذیل این نوشته ملاحظه می فرمایید . با مشاهده متن حاضرومقایسه آن با آنچه درگفتمان موجود است ، درباره صحت وسقم گفته های من به داوری بنشینید .

بگذارتا بخندم غش غش به روزگاران

کزسنگ خنده خیزد درکارگفتمانان


موضوعات مرتبط فرهنگي
ارسال اين مطلب به شبكه‌هاي اجتماعي بالاترين دنباله Delicious Facebook Share/Bookmark
نقد و نظر
تازه ترين مطالب از(مسيح ارزگاني):

یک روزنه و دو نگاه

حقیقتِ مجاز و واقعیتِ دروغ

راه دشوار و ناهموار هزاره شناسي

بي گناهي كم گناهي نيست !

هراس ها و كابوس ها

مـــرغ طـوفــان و مــــرد سـامـان

یک حادثه و دو حاشیه

ما زخمدار فاشیزم و تبعیضیم و فریادکردن حق ماست !

جهان زیرآهنگ وفرهنگ ماست !

یکتاپرستان ِبهشت شداد !

من ودوستم داستان

گاوها و قورباغه ها

بادوستان مرّوت بامیزبانان مدارا

خویشاوندان ناداروپولدار

جامعۀ موزاییکی ومعضلات ملی - اتنیکی

جام نو و شراب كهن

بنازم فرهنگ و فرزانگی را !

پيشينه انتخابات شوراي مـلي در افغانستان

مهاجرت ؛ فرهنگ پذیری وهویت ملی

حديث تجزيه و تسميه: از " خراسان " تا " ارزگان "

 از ميان همين موضوع:

افغانستان و بازگشت به اعتیاد (بهرام آمونيايي)

اهمیت زبان مادری برای اطفال پناهنده ومهاجر: قسمت دوم (نبي قانع زاده)

ما، اسطوره و واقعیت (صدیق رهپو طرزی)

در موسسه تحصیلات عالی کاتب چه گذشت؟ (فريبا مزاري)

گفت و شنود فضل الرحیم با شاعر، بید ل شناس، پژوهشگر و داستان نویس فرهیخته افغانستان دکتر اسدالله حبيب (فضل الرحيم رحيم)

درسي كه از يك آيت الله ميتوان آموخت (م. غزنوي)

آیا وعده‏های نامزد وزیر تحصیلات عالی عملی خواهد شد؟ (بهرام آمونيايي)

آیا وزیر پیشنهادی اطلاعات و فرهنگ از گذشته آموخته است؟ (بهرام آمونيايي)

هویت سرگردان یا سرگردانی یک هویت؟! (محمد تقي مناقبي)

ما و فراسوی زمانه و تاریخ (صديق رهپو طرزي)

در مزاياي هلوكراسي (امين)

چهارمین جشنواره ء اهدای جوایز تلویزیون آریانا، به بهترین های هنر موسیقی افغانستان، در شهر هامبورک المان. (فضل الرحيم رحيم)

گفت و شنود فضل الرحیم رحیم ، خبرنگار آزاد با آقای غوث الدین میر ، ریس انجمن فرهنگی افغانها ی مقیم اتریش (فضل الرحیم رحیم)

تروريسم از ديدگاه حقوق اسلامي (ابوالفضل فصيحي غزنوي)

كتاب خدا هم اختلاف برانگيز شناخته شد؟!

جنجال چرا؟ علماء همنظرند! (عادل غلامي خالقيار)

نسل جدید(نسل دوم و...) پناهنده ها درغرب وفرهنگ اجدادی شان! (نبي قانع زاده)

نقد و بررسی «چهارشنبه آخر» در خانه ادبیات افغانستان - تهران (محمد حسين فياض)

احترام به مقام والای معلم نباید در تجلیل یک روز و یا تدویر یک محفل خلاصه شود! (فضل الرحيم رحيم)

نامزد انتحاري

Search Armans.Info Search the Web

* مقالات معرف ديدگاه نويسندگان بوده موقف سايت را بازتاب نمي دهند
* نقل مطالب سايت به جرائد چاپي با ذكر منبع و نام نويسنده و به منابع انترنتي با ارائه "پيوند" مجاز است. ذكر منبع نشانه حرفه اي بودن شماست
* جهت ارسال مطلب لطفا از فرم تماس استفاده نماييد. نويسندگان عضو ازاينجا مي توانند نشر نمايند

 

لوگوي سايت  

 

ستون نويسندگان (تريبون آزاد)

امين آرمان

بعد از احوال پرسي حامد و محمود

امين آرمان

م. غزنوي

تجليل هاي مضحك و پارادوكسيكال از جايگاه زن افغان!

م. غزنوي

admin

تغيير سيستم اشتراك ايميل سايت

admin

امين آرمان

هشت صبح، حرفه اي نيست

امين آرمان

بهرام آمونيايي

فیلتر سایت ها، ابزار تازه ي استبداد؟

بهرام آمونيايي

نصرت شاد

ادبیات و رئالیسم تلخ اجتماعی

نصرت شاد

محمود موسايي

سكولاريسم منظوم

محمود موسايي

بهرام آمونيايي

نا امنی به شمال کوچ می کند

بهرام آمونيايي

صديق رهپو طرزي

روشنفکران «افغان» در تبعيد

صديق رهپو طرزي

امين آرمان

پيش بسوي مونوكراسي مطلقه!

امين آرمان

ليدا سحر

كشورم را دوست دارم

ليدا سحر
 

مطالب پرخواننده كنوني

افغانستان و بازگشت به اعتیاد

برنامه‌ی کهنه مبارزه با موادمخدر

احمدي نژاد هم راست مي گويد و هم لگد مال مي كند

تغيير سيستم اشتراك ايميل سايت

حامد كرزي و تلاش براي تمركز قدرت

نا امنی به شمال کوچ می کند

فیلتر سایت ها، ابزار تازه ي استبداد؟

تمدن «سند ـ هلمند» آغاز گر تاریخ ما

هشت صبح، حرفه اي نيست

تجليل هاي مضحك و پارادوكسيكال از جايگاه زن افغان!

 

آمار مقالات

نويسندگان: 72
مقالات فعال: 1086
كل مقالات: 21086
نظرات: 4525
موضوعات: 36

 

آمار ترافيك


بازديد يونيك ديروز: 1360
بازديد امروز تاكنون: 859
شما بار بازديد كرده ايد
مجموع بازديدها: 2328977
افراد آنلاين:5
آي پي شما: 38.107.191.88

تأسيس: 2002
بازسازي: 2004

 

Click Here to View and get our
RSS
 آينجا را كليك كنيد و آدرس آر اس اس ما را انتخاب نماييد

ايميل خود را جهت اطلاع از به روزشدن سايت وارد كنيد
Enter your email address:

Referrers


Translate into Other Languages
 

Arman/سايت آرمان

↑ Grab this Headline Animator


Home | Afghanistan | Authors | Click-bank | Articles | News | Links | Gallery | Library | Policy | Contact

©2003 www.armans.info /all rights reserved

Best Viewed: 1024 X 768 :بهترين حالت نمايش
Powered by: www.ace-host.net