مهاجرت ؛ فرهنگ پذیری وهویت ملی
مهاجرت وآوارگی "همزاد " و " هم سرنوشت " آدمیان بوده است و ازسپیده دم تاریخ بشری تا امروزبه شیوه ها وچهره های گوناگون جریان داشته ودارد . نمی توان فصل ومقطعی ازتاریخ وسرگذشت آدمیان رایافت که عاری وتهی ازهجرت ونقل مکان افراد وگروه های بشری باشد . انسان ها همیشه وهمواره درجستجوی مأوای بهتروزندگی پررونق تروگاه به دلیل تهدیدها ، کشتارها وسرکوب ها وگاه به دلیل تغییرات ناگهانی محیطی وسایرعوامل ودلایل ؛ مشغول هجرت وتغییر موطن خودبوده اند .
تاریخ وتقویم بسیاری ازملت ها وکشورهای جهان با مهاجرت آغازمی شود . تاریخ تمام ملت های اروپا ، ملل شبه قاره هند ،برخی از اقوام آسیای مرکزی ، ملت های ساکن درفلات قارۀ آریانا و. . . با مهاجرت بزرگ اقوام آریایی ( هندو- اروپایی ) ازسیبری به سوی جنوب وغرب آغازمی گردد . درعهد جدید نیزتاریخ تولد کشورهای مهمی چون ایالات متحده ، کانادا ، استرالیا و نیوزیلند با مهاجرت اروپاییان به این سرزمین ها شکل می گیرد . همینطور بسیاری ازممالک وملت های دیگر .
ازدیدگاه اسطوره ای نیزتاریخ وسرگذشت بشربا هجرت ونقل مکان نخستین انسان ها شکل گرفت . آنگاه که آدم وحوا ( انسان های اولین ازدیدگاه ادیان آسمانی ) ازبهشت خارج ودراین خاکدان طبیعت " هبوط " کردند ودراین سیّاره کوچک منظومه شمسی سکونت گزیدند ؛ تاریخ وتقویم بشر ازهمینجا آغازشد .
بنابراین مهاجرت ونقل مکان ازیک نقطه به نقطۀ دیگروبهتر، ازآغازپیدایش انسان ودردرازنای تاریخ پرفرازوفرود این موجود دوپاوپویا ، به اشکال وابعاد گوناگون وجودداشته وخواهدداشت . مهاجرت ، همزاد انسان ومعلول تاریخ وسرگذشت اوست .جابجایی ها ومهاجرت هادرپرتوتاریخ بشرآنچنان گسترده ودوامداربوده است که امروزه جوامع وانسان های که خارج اززیست بوم اولیه واصلی خودزندگی می کنند بسیاربیشترازکسانیست که هم چنان درزیست بوم اولیه خودبسرمی برند . نزدیک به یک میلیارد وسیصد ملیون نفرازساکنان شبه قاره هند ( شامل هندوستان ، پاکستان ، بنگلدش ، سریلانکا ، فیجی وتبت ) همگی خارج ازمأوای اولیه اجدادخودزندگی می کنند . بیش ازیک میلیارد نفرازجمعیت قاره اروپا وکشورروسیه نیزهمین وضعیت رادارند . حدود300 ملیون نفرازساکنان کشورهای امریکا ، کانادا ، استرالیا ونیوزیلند نیزپس ازپشت سرگذاشتن چندین مهاجرت ، اینک درخارج اززیست بوم اولیه نیاکان خودبه سرمی برند . اقوام ساکن درفلات قاره آریانا ( افغانستان ، تاجکستان وایران ) نیزخارج ازقلمرومأوای اصلی اجداد شان زندگی می کنند . جوامع وگروهای سفید پوستی که درامریکای لاتین ومرکزی زندگی می کنند نیزهمین وضعیت رادارند .کلیه سفید پوستان خارج ازقاره اروپا ، همۀ سیاه پوستان خارج ازقاره افریقا ، عرب های بیرون ازخاورمیانه ، ترک های بیرون ازاناتولی وآسیای میانه وقفقاز، زرد پوستانی خارج ازشرق وجنوب شرق آسیا وسایراقوام وگروهای پرشمار درگذشته وحال ؛ همگی درموطن وزیستگاه جدیدی غیراززیست بوم اصلی اجدادخودزندگی می کنند .همین اکنون نیزحدود22 ملیون انسان درسراسرجهان به شکل پناهنده ادامه حیات می دهند که درحقیقت ، برزخ ومیان پرده ای میان مأوای پیشین ونوین است . هرگاه مهاجرت های درون سرزمینی ودرون کشوری رانیزبرفهرست بالا بیفزاییم ، درآن صورت می توانیم بگوییم اکثریت قاطع انسان ها بگونه ای درگیرپدیده مهاجرت وتغییرموطن خودبوده اند .
چنانکه دراین مرورگذرامشاهده می کنیم ، تعدادکسانی که خارج ازقلمروزیست بوم اولیه ایل وتبارخودبه سرمی برند بسیارفزون ترازکسانیست که تغییرموطن نداده اند وهم چنان درزیستگاه وخاستگاه اصلی اجدادخودزندگی می کنند .
اما مهاجرت به شکل وشیوۀ رایج دردنیای امروزبا آنچه درگذشته ها متداول بود ، تفاوت های اساسی دارد :
1. درگذشته های نسبتاً دور، مهاجرت ها اغلب بصورت جمعی ، گسترده ویکباره صورت می گرفت ؛ اما امروزه غالباً به شکل گروهی – فردی وتدریجی صورت می گیرد .
2. بخشی ازمهاجرت ها وجابجایی های گذشته درپرتولشکرکشی ها ، جهان گشایی ها وفتوحات نظامی صورت می گرفت ؛ مانند یونانی های برجای مانده ازلشکریان اسکندر ، مغول های برجای مانده ازلشکرکشی چنگیز، عرب های باقی مانده ازفتوحات اسلامی واروپایی های یادگارعصراستعماروغارت دول امپریالیستی و...اما دردنیای امروزچنین پدیده ای درمقیاس وسیع وبه شکل ملموس وجودندارد .
3. درگذشته هابرخی ازمهاجرت ها به دلیل تغییرات ناگهانی آب وهوا ودیگرعوامل اقلیمی ومحیطی صورت می گرفت ؛ اما امروزه چنین رویدادهای به ندرت اتفاق می افتد .
4. درگذشته ها ، سیل مهاجرین تازه وارد ، سرزمینی رابه تصرف درمی آوردند ودرآن فرهنگ وتمدن جدیدی را پایه گذاری می کردند ؛ ویا تمدن جدیدی مرکب ازفرهنگ وداشته های اقوام بومی واقوام مهاجرشکل می گرفت ؛ اما دردنیای امروز مهاجران تازه وارد اغلب درجامعه وفرهنگ مأوای جدید جذب وهضم می شوند وبه مرورزمان ، فرهنگ ملی وبومی خودرا ازدست می دهند ودرنهایت با بحران هویت وگم کردن " اصل " خویش مواجه می شوند . جامعه پذیری یا انطباق اجتماعی ازپیامدهای قهری مهاجرت های امروزی است . درپرتواین پروسه ، جوامع وگروه های مهاجر، آرام آرام بخشی ازهنجارها ، ارزش ها وباورهای بومی وملی خودرا ازدست می دهند وعناصروسازه های ازفرهنگ مسلط درموطن جدیدرامی پذیرند .
بربنیاد آنچه گفته آمد ، فرهنگ پذیری – یا پروسۀ جذب آرام وتدریجی افراد وگروه هادرجامعه وفرهنگ غالب وجدید – ازپیامدها والزامات گریزناپذیر مهاجرت های رایج دردنیای امروزاست وپیامد قهری وعلاج ناپذیر آن فرهنگ پذیری جدید نیز گم کردن هویت فرهنگی وملی خوداست که درنتیجه ای گسستگی میان نسل های پیشین وجدید بوجود می آید . این استحاله ای فرهنگی وهویتی ، زیانبارترین پیامد مهاجرت های امروزی برای جوامع کوچک پناهنده درکشورهای مهاجرپذیراست که در این نوشتار بصورت گذرا مورد بررسی قرارمی گیرد :
هرگاه یک جامعۀ انسانی ویک کتله اجتماعی را به حیث یک کالبد بی جان فرض کنیم فرهنگ به مثابه جان ، روح وجوهره آن جامعه خواهد بود . هرگاه خواسته باشیم فرهنگ ودستاورد های معنوی یک جامعه را بشناسیم ، نخستین راه تماس وورود به آن ، زبان وابزارارتباط وتعامل آن جامعه است . هم چنین هرگونه تغییروتحول درعناصر ، ساختارومحتوای فرهنگ وداشته های معنوی یک قوم وملت ، ازطریق ومسیرتغییردرزبان وابزارارتباطی آنها میسراست . هرگاه می خواهید فرهنگ وهویت یک جامعه را متحول ودستخوش تغییرسازید ودرنهایت ، روح وذهن آنان را تسخیرنمایید وآنهارا انسان های دیگری متفاوت با گذشته بسازید ، ازتغییروتسخیرزبان شروع کنید واین آغازکاراست .
فرهنگ همانند صندوقچه ایست که گنجینه ومجموعه ای بس گرانسنگ ازمیراث عصرها ونسل های پیشین یک قوم وملت درآن انباشته وذخیره گردیده که کلید آن صندوق اسرار ، زبان آن ملت است . دقیقاً به دلیل همین اهمیت ویژه ی زبان درپروسۀ فرهنگ پذیری یا تغییر فرهنگ یک جامعه است که کشورهای مهاجرپذیر، روند وروال ورود عناصروافراد جدید درجامعه خودرا با آموزش وترویج زبان کشورمیزبان درمیان پناهندگان شروع می کنند وگاه کسب تابعیت کشورخودرا منوط یه گذارندن تست ( امتحان ) زبان می کنند . البته شکی نیست که یادگیری زبان درمحیط ها وکشورهای جدید برای پناهنده یک ضرورت است وهیج راه گریزی ازآن نیست . اوبرای ارتباط وتعامل با جامعه ومحیط جدید ، یافتن شغل وتأمین معیشت ، بهره گیری ازامکانات تحصیلی ، استفاده ازرسانه ها ووسایل ارتباط جمعی و ... باید زبان جدید رابیاموزد ؛ وگرنه چون انسان نابینا وناشنوا می ماند که ازبرقراری هرگونه ارتباط وپیوند با محیط خود عاجزاست . اما یقیناً تمام اهداف ونیات کشورهای پناهنده پذیر معطوف ومحدود به نیازوضرورت یادشده نیست . آنها تنها به تأمین معاش ، اشتغال وسازگاری پناهنده با محیط تازه فکرنمی کنند ؛ بلکه آنها به جذب وهضم پناهنده دردرون فرهنگ وشیوۀ زندگی کشورمیزبان فکرمی کنند . آنان درعین پذیرش پدیدۀ چند فرهنگی وتنوع شیوه های زندگی به شکل محدود ، بدون شک دردرازمدت به یک فرهنگ غالب ومسلط درسرزمین خود می اندیشند که دیگر
فرهنگ ها بعنوان " خرده فرهنگ " دردرون آن پذیرفته شوند ، نه بعنوان همطرازورقیب آن . دودلیل عمده برای اثبات چنین دیدگاهی می توان ارائه کرد :
1. ممالک پناهنده پذیرغربی خودرا برخوردارازفرهنگ پیشرو والگوی ممتازمی دانند وداعیۀ جهانی سازی الگوها وارزش های غربی را دارند . بدون تردید منظورغربیان ازدهکده جهانی ، دنیای بدون مرز وپدیدۀ جهانی شدن ، آن دهکده ایست که کدخدای سیاسی – نظامی آن امریکا ؛ وفرهنگ مسلط ورایج درآن ، فرهنگ وارزش های غربی باشد ؛ نه دهکده ای مبتنی برتعامل ، تعادل وتوازن فرهنگ ها وتمدن های مختلف بشری . مقصود ازجهانی شدن نیزسیطره واستیلای انحصاری وبلامنازع جهانبینی ، فرهنگ وتمدن غربی دراین جهان پهناوراست ، نه ایجاد بستروفرصت های برابر برای تعامل وگفتگوی همۀ فرهنگ ها .
بنابراین ، دولت ها وکشورهای که دراندیشۀ صدوروتحمیل ارزش ها وداشته های خود به دوردست ترین ممالک وسرزمین ها هستند ، یقیناً مشتی آواره بی پناه را دردرون سرزمین های شان اولویت اول این پروسه می دانند .
2. ممالک مهاجرپذیرغربی به همان میزان که ارزش ها وداشته های خودراشایسته تفوق وبرتری می دانند ، فرهنگ والگوهای گروهای پناهجوی جهان سومی را منحط ودرخوردیگرگونی واضمحلال می دانند . به باورآنان اگراین فرهنگ ها پویا وکارآمد بود ند ، صاحبان خودرابه سرمنزل مقصود می رساندند . حال که صاحبان آنها ازحوزه وسایۀ آن فرهنگ به قلمرو تمدن وفرهنگ دیگرپناه آورده اند ، پس آشکارا به ناکارآمدی الگوها وارزش های پیشین خود معترفند و آنها را پاسخگوی نیازهای مادی ومعنوی خود نیافته اند وبراین اساس باید عناصروداشته های فرهنگ برتروبهتررادردرمأوای جدید بپذیرند . یک پناهندۀ خسته ازجنگ ونا امنی ورمیده ازسرکوب ونا انسانی ، خودنیزچنین می اندیشد . اوازداشته های پیشین خود به شدت گریزان است وآنهاراعامل سیه روزی فعلی خودمی داند . درمقابل هرگونه نجات وفلاح رادرپرتوفرهنگ وشیوه زندگی جدید جستجومی کند .
به دلایل یادشده دیگردلایل یاد نشده ، پروسۀ آموزش وترویج زبان کشورمیزبان درمیان پناهجویان تنها بمنظوررفع نیازوضرورت نیست ؛ بلکه تغییرزبان پناهنده به مثابۀ دریچه وروزنه ای به سوی تغییرفرهنگ وارزش های اوست . آموزش وپذیرش زبان جدید نخستین گام درفرایند فرهنگ پذیری است . آنگاه که یک پناهنده زبان کشورمیزبا ن رابداند ، ارتباط وتعامل او با جامعه ومحیط ازهمینجا آغازمی گردد وپروسه فرهنگ پذیری کلید می خورد . ازآن پس سایرمؤلفه های تأثیرگذاردرفرایند جامعه پذیری وتغییرفرهنگ نیزوارد میدان می شوند وروند یادشده راسرعت وشتاب می بخشند . دراین حالت ، رسانه های گروهی ووسایل ارتباط جمعی ( رادیو ، تلوزیون ، مطبوعات ونشریات ) درفرایند مذکورسهم می گیرند . نهاد تعلیم وتربیت ( کودکستان ، مدرسه ، دانشگاه ودیگرمراکزومحیط های آموزشی ) نیزدرامرانتقال عناصر وسازه های فرهنگ غالب ورایج ، نقش بازی می کنند . همسالان ، همکاران ، دوستان ودیگرافراد وگروهای مباشرومعاشر با افراد تازه وارد نیزتأثیرات خودرا برجای می گذارند . جامعه ومحیط نیزالگوها ، هنجارها وارزش های رایج ومورد قبول خودربه اعضای جدید منتقل می کند . وهم چنین دیگرمؤلفه های تأثیرگذاردرفرایند جامعه پذیری وتغییرفرهنگ مانند نهاد حکومت . دراین میان تنها کانون مقاومت دربرابراین دیگرگونی پرشتاب فرهنگی وآنهمه عوامل متعدد تأثیرگذار، همانا خانه وخانواده است . این نهاد باید به تنهایی دربرابر آنهمه مؤلفه های گوناگون ونیرومند ایستادگی نماید تابتواند پاسدارفرهنگ ، مواریث وارزش های بومی وملی جامعه وافراد مهاجرباشد .
--------------
ازهمين نويسنده:
1. چو ايستادهاي دست افتاده گير!
2. هنوز نمي دانم چرا اينجا هستم!
3.
4.
5.
6.
7.
8.
9.
10.