آقاي نجيب روشن هم از رياست تلويزيون ملي مجبور به استعفاء شد. آقاي نجيب روشن از زمان تصدي رياست مزبور توانست با پشت سر گذاشتن ديوارهاي ضخيم قوميت، حزب سالاري و كهنه گرايي حاكم بر سازمان فرسودهي تلوزيون ملي افغانستان كه بيش از دو هزار كارمند نانخور را در دامن خود جاي داده بود، اصلاحات قابل توجهي در اندام ناساز و بي شكل آن سازمان به وجود آورد كه به گفتهي بسياري ناظران و تماشكنندگان اين رسانه، يكي از چشمگيرترين مديريتهاي موفق در سال گذشته همين رياست تلويزيون ملي بوده است. آقاي روشن از معدود روشنفكراني است كه به شايسته سالاري و برد كاري و برابري شهروندي باور دارد و به همين دليل، وقتي از او پرسيده مي شود كه چرا كنار مي رويد، مي گويد دليل آن «قوم پرستي» وزير فرهنگ است كه با او در بسياري زمينه ها اختلاف نظر داشته است. آقاي نجيب روشن در اولين ورود خود در آن سازمان، تعدادي افراد كاردان و شايسته را بدون در نظرداشت تعلقات قومي و تنظيمي و صرفا با تكيه بر دانش مسلكي و فني شان جذب نمود و بنا داشته تعداد كارمندان را به حد اقل برساند و در عوض، كيفيت را به احد اكثر. اما از همان اوايل، شانتاژهاي تبليغاتي و تخريبي عليه وي شروع شده و عرصهي كار را بر وي تنگ ميكند. اما تا زماني كه وزير جديد فرهنگ به طور مستقيم با او رويارو نشده بود، در برابر فشارهاي مختلف مطبوعاتي و رسانه اي و حزب سالاري مقاومت كرد. ولي يك رييس سادهي يك سازمان تاب مقاومت در برابر وزير را نخواهد داشت.
زماني كه آقاي مخدوم رهين وزير فرهنگ بود، مطبوعات سازمان يافته و بعضا رسانه هاي مستقل تا توانستند موقعيت او را متزلزل كردند تا در نهايت بجاي او آقاي خرم وزير شد. حالا كه خرم همه چيز را با پهلواني جابجا مي كند، داد و هوار شان برخاسته كه پهلوان چنين است و چنان است. معلوم نيست اينها بجاي اسپنتا كدام گزينه ديگري را سراغ دارند كه عليه او نيز اسناد خيانت بيرون مي دهند يا خرم ديگري را در نظر داشته باشند. خرم كه جزو پهلوانان است و در بكارگيري اهرمهاي قومي و مذهبي عليه مردمگراها و افراد متخصص مهارتهاي خوبي دارد، سرنجام توانست در غياب روشن افرادي را كه وي با خود آورده بود، از سازمان بيرون اندازد چراكه به قول خودش«افرادی که اخراج شدند، هيچ رسميتی در ساختار راديو و تلويزيون ملی نداشتند و به جای آنان بايد کارمندان سابقه دار اين ارگان رشد داده شوند.» قاعده از نظر اين دولتمردان اين است كه اگر مي خواهيد يك سازمان يا اداره را رشد بدهيد بايد از همان افراد 50 -60 ساله كه هريك از 20 تا 30 سال يا بيشتر سابقه كارمندي آن سازمان را دارند استفاده شود و هرگونه نو آوري توسط افراد جوانتر ممنوع است! چنين قاعده اي در دپارتمانهاي پوهنتون كابل هم وجود دارد. مي گويند براي تقاضاي استخدام تدريس در اين دانشگاه پس از آنكه تمام مراحل را پش سر گذاشتيد بايد به آخرين بندر برسيد كه همان دپارتمان است. در آنجا از شما مصاحبه مي گيرند و در مصاحبه بهتر است خود را زياد باسواد نشان ندهيد! اگر بدانند كه سواد داريد رد شدن شما %100 است. چون اگر كسي بيايد كه سواد بيشتري داشته باشد، موقعيت پرسونل سابق متزلزل مي شود!
آقاي خرم در غياب روشن فرد مورد نظر خود را در رياست راديو منصوب كرد. بعدا بلا فاصله آن 80 نفر نو آمده را اخراج كرد. و سرانجام دليلي براي ماندن روشن در آن رياست باقي نماند و او نيز آرام استعفاء داد. اما استعفاي يك نفر مهم نيست. مهم اين است كه سرنوشت افراد اصلاح طلب كه فراتر از قوم و حزب و جناح مي انديشند و به فكر تغيير اساسي هستند چقدر ناگوار است.
اين رويدادها و نظاير آنها نشان مي دهد براي كساني كه مشتاق كار و خدمت در افغانستان هستند و توان كاري دارند و از همه مهمتر به حزب و جناحي عمل نمي كنند و افكار دگرانديش و اصلاح گرايانه دارند چقدر دشواري و موانع جود دارد. و با چنين وضعي چطور مي توان انتظار آمدن تغيير و اصلاح را داشت؟ و نيز نشان مي دهد كه از ميان برداشتن آنها چقدر آسان است. حالا در نبود روشن در آن اداره، آقاي خرم با بقيه هواداران حزب اسلامي مستقر در تلوزيون ملي مي توانند برنامه هاي ديگري را روي دست بگيرند و يا كارمندان سابق خود را رشد بدهند!
در همين زمينه نوشته اي را از آقاي ياسين رسولي بخوانيد كه از نزديك و از كابل مي نويسند:
قصه نجیب روشن در تلوزیون ملی ( http://www.armans.info/2006/12/08/1982.html )
مصاحبه ديگر روشن را اينجا بخوانيد:
( http://www2.dw-world.de/dari/interview/1.211346.1.html )http://www2.dw-world.de/dari/interview/1.211346.1.html ( http://www2.dw-world.de/dari/interview/1.211346.1.html )