|
|
|
 |
|
مطالب بيشتر از
مسيح ارزگاني
در صفحه اختصاصي نويسنده
|
|
پيوستهها |
|
|
|
چوایستاده ای دست افتاده گیر!
نويسنده: مسيح ارزگاني
تاريخ نشر: 9.01.2007
افغانستان – با همۀ خوبی ها و بدی هایش- میهن ما وخانۀ مشترک همۀ ماست . سربلندی وآبادانی آن ، سربلندی وسرافرازی ما و نابسامانی و رنجوری آن، مایۀ رنج و سرافگندگی ماست . یک افغانستان آباد ، آزاد ، آرام و رو به انکشاف می تواند اسباب سربلندی ما درتمام جهان باشد . مردم افغانستان نیز هم میهنان، هم کیشان و برادران و خواهران ما هستند . ما سال ها با آنان هم خانه و هم سرنوشت بوده ایم . روزهای با شکوه را با هم جشن گرفته ایم و روزهای سیاه را به امید فردای روشن، یکجا سپری کرده ایم . پیامد های مرگبار جنگ، خشونت و تروریزم را دوشادوش هم تحمل کرده ایم . شانه به شانه هم با اشغالگران و بد گوهران جنگیده ایم . حماسه ها و فاجعه ها ، شادی ها و غم ها، خوبی ها و بدی های دار و دیار مان را با هم تجربه کرده ایم . ما رنج ها و مرارت های آنان را بیشتر و بهتر درک می کنیم ؛ زیرا خودهم به آن درد مبتلا بوده ایم و درآن آتش سوخته ایم . آنجا خانه وآشیانۀ ماست ومردمانش نیز اعضای خانواده وهم سرنوشت ما هستند . ما نمی توانیم درقبال زندگی ، سرگذشت وسرنوشت آنها بی تفاوت باشیم . اگرچنین باشد ، ما هویت خود را ازیاد برده ایم . رسالت ومسؤلیت ملّی ، دینی و انسانی ما حکم می کند که به مدد آنها بشتابیم وبرای آبادانی آن خانۀ مشترک ، تشریک مساعی نماییم .
نزدیک به سه دهه بحران سیاسی و آشوب اجتماعی درمیهن جفادیدۀ ما ، پیامد های مثبت ومنفی بسیاری داشت که پدیدۀ مهاجرت وپناه گزینی جمع کثیری ازهم میهنان ما به قاره ها وکشورهای گوناگون جهان ، یکی از آنهاست . روند وروال آوارگی و خانه بدوشی مردم افغانستان درسال های جنگ وجهاد ، بیشتر رو به سوی کشورهای همسایه ( پاکستان وایران ) داشت ؛ اما ازآغاز دهه هفتاد خورشیدی به اینسو ، مسیر کاروان های خانه بدوشان افغانستانی بیشتربه ممالک صنعتی وپناهنده پذیر غرب وتعدادی ازکشورهای غیر همسایۀ شرقی منتهی شده است . طی سال های یادشده ، جمعیت قابل ملاحظه ای ازهموطنان ما به دلایل وانگیزه های متفاوت ، درکشورهای اروپایی ، ایالات متحده ، کانادا ، استرالیا ، روسیه ، هندو چین ، شرق دور و... پناهنده ومقیم شده اند . این جماعت بی وطن وخانه بدوش – که نگارندۀ این سطورنیز یکی ازآنهاست – کسانی هستند که به اصطلاح هموطنان دری زبان ما " جل خودرا ازآب کشیده اند " وبه تعبیر حافظ اینک از " سبکبالان وسبکباران ساحل ها " هستند ؛ اما همین سبک بالان وساحل نشینان امروزی ، جمعیت انبوهی ازاقوام ، دوستان ، هموطنان و هم کیشان رنجدیده وبی پناه را پشت سرخود دارند که درویرانه ای بنام افغانستان همچنان با " شب تاریک وبیم موج وگردابی چنین حایل " دست وپنجه نرم می کنند وبرای چند صباح زنده ماندن ، مأ یوسانه تلاش می نمایند . هرچند ما به سلامت وخوشی ازپل گذشته ایم ؛ اما فراموش نکنیم که آنسوی پل ، قلب های اندوهبار وسرشار از امید واحساس ، انتظار مارا می کشند وچشم به راه یاری وهمدلی ما هستند . هرچند ما اقیانوس هارا درنوردیده ایم واز دل طوفان وازبیم موج به این ساحل امن رسیده ایم ؛ اما نیمۀ دیگرما وپارۀ قلب ما – قلب آسیا وبام دنیا – هنوزآنسوی دریاهاست . وطن محبوب ما ، هم وطنان صبوروغیور ما ، پدران ومادران ما ، فرزندان محروم وآینده سازان سرزمین ما ، تاریخ کهن وپرافتخار ما ، فرهنگ وعنعنات ملی ما ، ارزش های دینی وبومی ما ودرنهایت ، ریشه وخاستگاه ما هنوزآنجاست . هرچند ما درآن سرزمین ودیار ، رنج ها دیده ایم وزجرها کشیده ایم وبه همین دلیل رهسپاردیار غربت وهجران شده ایم ؛ اما کارنامۀ ستمگران ، مردم ستیزان وتفنگ سالاران از کارنامۀ مردم ومیهن جداست . بیایید این ساحل امن ودیار آزاد و آباد را که سهم ونصیب ما شده است ، به ساحل بی مسؤ لیتی ، فراموشی ، تن پروری وسوزاندن فرصت ها و هدردادن عمرها مبدل نکنیم . ازفرصت هان بی مانند وامکانات وسیع این سرزمین ها درجهت آبادانی کشور خود وکاستن ازدرد ورنج مردم محروم وبی پناه خود استفاده کنیم . فراموش نکنیم که ما ازسرزمین بلادیده ای آمده ایم که ازدرو دیوار آن فقر وبیچارگی می بارد واز هر کوی وبرزن آن نا له وضجۀ انسان های دردمند و نیازمند به گوش می رسد . ملیون ها یتیم وبی سرپرست درانتظار لقمه نانی ، روز را به شب می رسانند . نگاه های معصومانۀ کودکان بی عروسک ومحروم ازتحصیل میهن ما ازما استمداد می جویند . پدران ومادران رنج کشیده ای که دستان پینه بسته ، پاهای پرآبله وسیما های شکسته ورنجورشان حکایت ازتحمل سال ها رنج ومحرومیت دارد ، چشم به راه مهرورزی ها ودستگیری های من وشما هستند . صدها هزارمعلول عادی وجنگی ، کهن سالان ازکارافتاده ، طبقات فقیر ونیازمند جامعه ، انسان های آسیب دیده از 25 سال جنگ وسایر اقشار آسیب پذیر جامعه ، درانتظار یاری ومهربانی ما هستند . اینک که ما ایستاده ایم ، به شکرانه این ایستادگی ، باید دست افتاده هارابگریم . اینک که ما به سلامت از پل گذشته ایم ودرسرزمین های آزاد وآباد ازتوان ، امکانات وفرصت های بهتری برخوردارهستیم ، وظیفۀ انسانی ، ملّی ، دینی ووجدانی ما ایجاب می کند که برجای ماندگان را فراموش نکنیم وهموطنان وهم کیشان نیازمند ومستمند خودرا همیشه به یاد داشته با شیم . ما به دلایل زیر موظف هستیم که افغانستان ومردم شریف وصبور آن را از یاد نبریم و با تمام توان به یاری ومدد آنها بشتابیم : 1 . افغانستان – با همۀ خوبی ها وبدی هایش - میهن ما وخانۀ مشترک همۀ ماست . سربلندی وآبادانی آن ، سربلندی وسرافرازی ما ونابسامانی و رنجوری آن، مایۀ رنج و سرافگندگی ماست . یک افغانستان آباد ، آزاد ، آرام و رو به انکشاف می تواند اسباب سربلندی ما درتمام جهان باشد . مردم افغانستان نیز هم میهنان، هم کیشان وبرادران وخواهران ما هستند . ما سال ها با آنان هم خانه وهم سرنوشت بوده ایم . روزهای با شکوه را با هم جشن گرفته ایم وروزهای سیاه را به امید فردای روشن، یکجا سپری کرده ایم . پیامد های مرگبار جنگ، خشونت و تروریزم را دوشادوش هم تحمل کرده ایم . شانه به شانه هم با اشغالگران و بد گوهران جنگیده ایم . حماسه ها و فاجعه ها ، شادی ها و غم ها ، خوبی ها و بدی های دار و دیار مان رابا هم تجربه کرده ایم . ما رنج ها و مرارت های آنان را بیشتر و بهتر درک می کنیم ؛ زیرا خودهم به آن درد مبتلا بوده ایم و درآن آتش سوخته ایم . بنابراین آنجا خانه وآشیانۀ ماست ومردمانش نیز اعضای خانواده وهم سرنوشت ما هستند . ما نمی توانیم درقبال زندگی ، سرگذشت وسرنوشت آنها بی تفاوت باشیم . اگرچنین باشد ، ما هویت خود را ازیاد برده ایم . رسالت ومسؤلیت ملّی ، دینی و انسانی ما حکم می کند که به مدد آنها بشتابیم وبرای آبادانی آن خانۀ مشترک ، تشریک مساعی نماییم . 2 . نزدیک به ربع قرن جنگ وآشوب درافغانستان آنچنان فاجعۀ انسانی وحشتناکی را پدید آورد که قلب دنیا وبشریت ازاین تراژدی غمبار به درد آمد و برای پایان دادن به آن ناگزیر به مداخله گردید . ازسال 1380 خورشیدی به اینسو ، کمک های جامعه جهانی درابعاد مختلف ودرمقیاس قابل ملاحظه به سوی افغانستان سرازیر شد وامروزه دولت هان گوناگون دنیا ، سازمان های بین المللی وسازمان های امدادی وبشردوست ازکشورهای مختلف ، سرگرم بازسازی ، تأمین امنیت وبهبود بخشیدن به زندگی مردم افغانستان هستند . درحالی که دولت ها ، سازمان ها وافراد بیگانه ازاطراف واکناف این کرۀ خاکی ، مشغول ارائه کمک وخدمت به مردم افغانستان هستند ؛ ما بعنوان صاحبان وساکنان آن سرزمین آ یا به اندازۀ آن بیگانگان درقبال وطن وهموطنان خود مسؤلیت ووظیفه نداریم ؟ درحالی که یک پزشک از فرانسه یا کانادا به مداوای هموطنان ما می پردازد یا انجنیری ازآلمان وترکیه سرگرم بازسازی وطن ماست یا فلان انجیوی جاپانی مصروف ساختن مکتب دربامیان وبدخشان است و... درچنین وضعیتی آیا شایسته است که ما دست روی دست بگذاریم واز دور هم دستی بر آتش نداشته باشیم ؟ براستی چقدردرد آوراست که انسان هایی ازاروپا ، امریکای شمالی ، جاپان واسترالیا زندگی آرام وراحت خودرا رها کنند ودوراز خانه وخانواده ، به مداوای بیماران وامدادرسانی به نیازمندان درافغانستان بپردازند ؛ اما افراد تحصیل کرده ، کاردان وتوانای برخاسته از خود آن مردم وسرزمین ، گروه گروه رهسپار غرب شوند ودیگرپشت سرشان هم نگاه نکنند . یک راهبۀ فرانسوی از35 پیش تا کنون درمحروم ترین کشوردنیا یعنی افغانستان ودرمحروم ترین منطقۀ آن یعنی هزاره جات ودردورافتاده ترین ناحیۀ هزاره جات یعنی لعل وسرجنگل ، مشغول ارائه کمک های انسانی به مردم بیچاره وبینوای آن سامان است . مکتب ، کلینیک ، سرک ودواخانه می سازد . به خانواده های بی بضاعت کمک های نقدی وغذایی ارائه می کند . برای زایمان زنان به دورترین قریه ها می رود . زمینه های تحصیل کودکان را فراهم می سازد . برای زنان وبزرگسالان کورس های آموزشی دایر می کند و ... آیا ملیون ها پناهندۀ افغانستانی درسراسر جهان به اندازۀ یک پیرزن بیگانه ، دارای احساس ، درک ، همت ونوع دوستی نیستند که ازمحل کمک هان آنان ، مکاتب ، کلینیک ها ، سرک ها ودیگرپروژه های عمرانی درکشورخودشان ساخته شود ؟ توجه جامعۀ جهانی به افغانستان وسرازیر شدن کمک های آنان نه تنها ازما رفع مسؤلیت نمی کند ؛ بلکه مسؤلیت های ما را مضاعف می سازد . واقعاً شرم آوراست که امنیت ما را خارجی ها تأ مین کنند ، اردووپلیس ما را آنها تربیت وتجهیز نمایند ، خرابی هایی را که ما به بارآورده ایم آنان بازسازی کنند ، مایحتاج عمومی مردم را آنها تأمین نمایند و... اما ما یا درخاج سرگرم خوش گذرانی باشیم ویا درداخل مشغول رشوه ستانی وفساد اداری ومالی . 3 . بیایید ازیک کشورکوچک اما با تجربه موفق مثال بزنیم . لبنان را همگی می شناسیم . کشورکوچکی درحاشیۀ مدیترانه ومحصورمیان سوریه واسرائیل . پیش از اینکه بحران دنباله دار خاورمیانه وارد این سرزمین شود وجنگ داخلی درآن شعله ورگردد ، لبنان ازکشورهای آباد ، آزاد ، مرفه ودارای اقتصاد شکوفا در خاورمیانه بود ؛ درحالی که سرزمین کوچک لبنان فاقد نفت ، گاز ودیگرمنابع حیاتی وتولیدات صنعتی است . یکی ازدلایل شکوفایی اقتصاد لبنان ، وجود وحضورملیون ها مهاجرلبنانی درقاره هاوکشورهای مختلف جهان است . درحالی که آمارها جمعیت لبنان را درحدود چهارملیون نفر نشان می دهد ، بیش ازچهارده ملیون لبنانی درسراسردنیا پراکنده اند . اغلب این جمعیت انبوه را افراد تحصیل کرده ومسلکی ، اهل تجارت و داد وستد وفعّال درعرصه کاروتولید تشکیل می دهند . اینان هرساله مبلغ قابل توجهی از درآمد وعایدات خودرابه کشورلبنان سرازیر می کنند . درطول سه دهه جنگ ونابسامانی درافغانستان ، جمعیت انبوهی ازمردم این کشور درسراسر جهان پراکنده شده اند . اگراینان هم با الگوگیری از تجربه موفق لبنان ، بخشی ازدرآمدهای خودرا به خویشاوندان خود درافغانستان سرازیر کنند ویا هرکس به اندازۀ توان وبضاعت خود دربازسازی کشورشان سهم بگیرند ، یقیناً افغانستان آینده چهرۀ دیگروبهتری خواهد داشت . 4 . خداوند حکیم هرانسانی رابه اندازۀ توان ، استعداد وقابلیتی که دارد ، مسئول ومکلف ساخته است . یقیناً مسئولیت ومأموریت انسان های دانا ونادان ، توانا وناتوان ، ثروتمند وتهی دست و...یکسان نیست . عقل ومنطق بشری نیز این حقیقت را تأیید وتصدیق می کند . هیج عقل سلیمی حکم نمی کند که مسئولیت ورسالت یک چوپان بی سواد وتهی دست با یک فرد تحصیل کرده ، با استعداد وبرخوردار از امکانات ، یکسان و هم سنگ است . بربنیاد آنچه دراین فراز گفته آمدیم ، تکالیف ومسئولیت های هموطنان پناهندۀ ما در قبال مردم ومیهن شان بیش ازسایرین است ؛ زیرا به استثنای تعدادی ازگروه های جویای کار وبی سرپرستان ، اغلب کسانی که درسه دهۀ گذشته رهسپاردیار هجرت شده اند ، ازنخبگان ، تحصیل کرده ها ، مسلکی ها ، تاجران ، پیشه وران وافراد مؤثروکارآمد جامعه هستند . نیازبه گفتن نیست که این افراد ازلحاظ توانایی فکری ، کاری وبضاعت اقتصادی درسطح بهتر و برتری نسبت به عامۀ مردم قراردارند وبه همان میزان مسئولیت ورسالت شان درقبال جامعه وکشورشان سنگین تراست . قطعاً خدای حکیم ازاینان نمی پذیرد که با یک پرواز ، خودرا ازتمام مسئولیت های اجتماعی وانسانی سبک دوش کنند وبرای همیشه به زاویۀ بی غمی وبی مسئولیتی پناه ببرند . اگرخدای ناخواسته اینان به فکر مردم محروم وکشورویران خود نباشند پس ازچه کس یا کسانی می توان انتظار وامید داشت ؟ براساس دلایل یادشده وبسیاری ازدلایل دیگرکه جای ذکرشان نیست ، پناهندگان افغانستانی درهرنقطۀ این جهان پهناور ، موظف ومکلف هستند که درآبادانی وسازندگی کشورشان سهم بگیرند وبمنظور کاستن ازدرد ورنج مردم افغانستان ازهیج تلاش و مساعدتی دریغ نورزند . زندگی کردن درکشورهای دیگر یا کسب تابعیت آنها به معنای سلب مسئولیت وبی خیال زیستن نیست . نگوییم " دنیا را آب ببرد بگذارببرد ، فقط گوشۀ دیگدان من خشک باشد ." این منطق ، منطق افراد مسئولیت گریزوتن پروراست . بمنظورنیل به هدف فوق ، درقدم نخست کسانی که دارای تخصص ،تحصیلات عالی وتجارب کاری هستند که کشوردرشرایط فعلی سخت به حضور آنها نیازدارد ؛ به میهن ودیار شان بازگردند . هرگاه این گزینه و پیشنهاد بنا به دلایلی قابل دسترس نیست ، آن وقت نوبت به گزینۀ دوم می رسد وآن اینکه هرکس به اندازۀ توان وبضاعت خود به بازسازی کشوروتأمین احتیاجات مردم افغانستان کمک کنند . افغان ها دربسیاری ازشهرهای جهان که زندگی می کنند ، دارای جمعیت ها ، انجمن ها ومراکز ارتباطی هستند . همین مراکزوانجمن ها می توانند محل های مناسبی برای جمع آوری اعانات ومساعدت های هموطنان مهاجرباشند . هرگاه وهرجا چنین مراکزی وجود نداشته باشد ، می توان آنها را ایجاد کرد . بهرحال افغانستان ویران شده ومردم رنجدیدۀ آن که هموطنان ، پدران ، مادران وهم کیشان ما هستند ، چشم به راه همیاری ها ومساعدت های من وشما هستند . البته این حقی است که آنها به عهدۀ ما دارند ، نه اینکه ما منتی برآنها داشته باشیم . مردم صبور وغیورافغانستان ، محکوم به تحمل فقروناداری آفریده نشده اند . رنج و محرومیت ، سرنوشت محتوم فرزندان میهن ما نیست . آنان شایستۀ زندگی بهتر وافق های روشن تر هستند . برخورداری وبهره مندی ازمواهب زندگی ، آسایش وآرامش ، کرامت انسانی ، فرصت های برابر و... حق هرانسان وازجمله مردم شریف افغانستان است .
موضوع مرتبط: اجتماعي, مهاجرت و پناهندگي
|