|
|
|
 |
|
مطالب بيشتر از
امين آرمان
در صفحه اختصاصي نويسنده
|
|
پيوستهها |
|
|
|
هويت و منازعه درافغانستان
نويسنده: هاگ ريفز
مترجم: امين آرمان
تاريخ نشر: 4.01.2007
جهان، از زمان حملات تروريستي يازده سپتامبر 2001 تا كنون، توجه زيادي به افغانستان داشته است. در حالي كه پيش از آن كه اين رويدادها افغانستان را در صفحات نخست قراردهد، اين كشور منطقه اي بود كه از نا آرامي و منازعه خشونت آميز مزمن به ستوه آمده بود. تاريخ طولاني جنگ و جدال، از افغانستان كشوري ساخته است با جنگجويان خشن كه هريك حاضراند براي دفاع از سرزمين خود بجنگند و بميرند. سوگمندانه، به علت فقدان يك دولت-ملت قوي در اين كشور، بخش اعظم خشونتهاي آن از اثر منازعات بر خاسته درميان گروههاي قومي مخالف و به صورت «خود كرده» بوده است. اين گروههاي قبيلوي، واحدهاي اجتماعي به شدت تجزيه شده افغانستان را كه هريك با مرزهاي قومي، جغرافيايي و تاريخي از هم جدا مي شوند، شكل مي دهد. شهروندان افغانستان دردرون مرزهاي قوميت، وضعيت اجتماعي، زبان، جنس و جغرافيا محاط شده اند. كشوري كه ناسيوناليسم در آن عبارت است از احساساتي كه صرفا در برابر فشارهاي عظيم خارجي بروز مي كند. از نقطه نظر فردي، يك افغان به دوجهت متضاد تقسيم گرديده كه يكي توسط جامعه و ديگري بوسيلهي عقيدهاش به مرحلهي اجراء در مي آيند. اسلام منحيث برجسته ترين هويت مشترك، صرفا به مثابه يك زيرساخت ضعيف در شكلدهي هويت ملي نقش داشته و موجب تناقضات اخلاقي ويژهاي در افراد شده است. مي توان چنين گفت كه اين امور برجسته ترين تاثير را در تاريخ افغانستان بر جاي نهاده است.
1.مقدمه 2.سلطه خارجي و هويت افغاني 3-1 قهرمان ملي 3-2 تحكيم جغرافيايي مرزها 3-3 نفوذ روسيه 4. اسلام ونقش دين 5. عامل داخلي 5-1 عامل اجتماعي 5-2 عامل جنسي 5-3 عامل جغرافيايي 5-4 عامل قبيلوي 5-5-1 گروه قبيلوي پشتون 5-5-2 گروههاي قبيلوي غير پشتون 6. سلطه خارجي و عامل داخلي 7. نقش هويت 8. آينده منازعات در افغانستان 9.ديدگاه ترانسفورماسيوناليستي 10. نتيجه گيري ................................................ چكيده: جهان، از زمان حملات تروريستي يازده سپتامبر 2001 تا كنون، توجه زيادي به افغانستان داشته است. در حالي كه پيش از آن كه اين رويدادها افغانستان را در صفحات نخست قراردهد، اين كشور منطقه اي بود كه از نا آرامي و منازعه خشونت آميز مزمن به ستوه آمده بود. تاريخ طولاني جنگ و جدال، از افغانستان كشوري ساخته است با جنگجويان خشن كه هريك حاضراند براي دفاع از سرزمين خود بجنگند و بميرند. سوگمندانه، به علت فقدان يك دولت-ملت قوي در اين كشور، بخش اعظم خشونتهاي آن از اثر منازعات بر خاسته درميان گروههاي قومي مخالف و به صورت «خود كرده» بوده است. اين گروههاي قبيلوي، واحدهاي اجتماعي به شدت تجزيه شده افغانستان را كه هريك با مرزهاي قومي، جغرافيايي و تاريخي از هم جدا مي شوند، شكل مي دهد. منازعه ميان بزرگترين اين گروهها: پشتون ها و ديگر گروههاي قبيلوي يكي از خشونتها و بيرحمي هاي بزرگ بوده است. شهروندان افغانستان دردرون مرزهاي قوميت، وضعيت اجتماعي، زبان، جنس و جغرافيا محاط شده اند. كشوري كه ناسيوناليسم در آن عبارت است از احساساتي كه صرفا در برابر فشارهاي عظيم خارجي بروز مي كند. از نقطه نظر فردي، يك افغان به دوجهت متضاد تقسيم گرديده كه يكي توسط جامعه و ديگري بوسيلهي عقيدهاش به مرحلهي اجراء در مي آيند. اسلام منحيث برجسته ترين هويت مشترك، صرفا به مثابه يك زيرساخت ضعيف در شكلدهي هويت ملي نقش داشته و موجب تناقضات اخلاقي ويژهاي در افراد شده است. مي توان چنين گفت كه اين امور برجسته ترين تاثير را در تاريخ افغانستان بر جاي نهاده است. افغانستان همچنان نشان مي دهد كه در يافتن راه حلهاي دائمي ميان گروههاي قومي، مطلقا بي تحرك است. اين اقوام زماني به بيشترين وحدت مي رسند كه با يك دشمن مشترك خارجي در افتاده باشند. مشكل يافتن چنين راه حل، بعضا معلول تاريخ متمادي منازعات است. منازعه بخشي از هويت افغاني گرديده است. بهترين راه حل براي خشونت مزمني كه افغانستان را به نابودي مي كشاند، منوط است به ايجاد يك كشور_ملت متحد، گامي كه افغانها در برابر آن به يكنواخت مقاومت مي كنند. شايد با توجه به رويدادهاي اخير، افغانها بتواند بازسازي كشور پاره پارهي خود را با استفاده از طرح كشورملتهاي متحد و متمركز آغاز نمايند. اگر چنين چيزي تحقق يابد، تنها اين اميد رامي توان داشت كه احساسي از جامعهي ملي بر نزاعهاي متعدد قومي موجب خشونت، فايق آيد. ................................. متن كامل (125kb)
موضوع مرتبط: اجتماعي, تاريخي, نگاه ژرف
|