رنج بي محتوايي در چهارمين جشنواره قند پارسي
نويسنده: محمد حسين فياض
تاريخ نشر: 9.11.2006
به نظر اين جانب ـ با در نظرداشت اين که اين جشنواره نقطه هاي قوت هم داشت ـ نتوانست به اهدافي از پيش تعين شده ، دست يافته ويا استفاده لازم در جهت رسدن به آن اهداف را ببرد. اگر فکر کنيم که اين جشنواره فقط مي خواست حرکت نماديني صورت گرفته ودر برنامه هاي خود چند شعر، داستان ، سخنراني وموسيقي بگذارد، خواهيم گفت که بلي، جشنواره عالي ، زيبا ومفيد بود ( چنانچه رسم معمول امروزي چنين است) اگر بر اين نکته تأکيد کنيم که جشنواره هاي ما به دنبال يک حرکت هدفمند ، تأثير گزار وعلمي است ، کاملاً ديد ما فرق خواهد کرد .
چهارمين جشنواره قند پارسي با گرامي داشت استاد « رهنورد زرياب » داستان نويس چيره دست افغانستان وبا چشم انداز ادبيات پايداري ايران در تاريخ 9و10 عقرب در تهران بر گزرا شد . در اين جشنواره که حدود چهارصد اثر شعر و داستان از جوانان زير سي سال از شهرهاي مختلف ايران و برخي هم از داخل افغانستان به جشنواره فرستاده شده بود، پس از داوري شاعران ونويسندگاني چون : محمد کاظم کاظمي، ابوطالب مظفري ،حافظ موسوي ،سيد رضا محمدي و.. در هر دو بخش داستان وشعر ، سه نفر برنده ي جايزه و سه اثر برگزيده معرفي شدند.
جشنواره ازجهت تنوع برنامه ، تعداد شرکت کنندکان ، نحوه پذيرايي ودکور جايگاه ، ستودني بود. اما از لحاظ محتواـ بر اساس آن چه شرح خواهم داد ـ نه تنها قابل ستايش نبود ، بلکه اين جشنواره از بي محتوايي واضطراب در برنامه ريزي رنج مي بٌرد. اين جانب که براي اولين بار طي برگزاري جشنواره هاي قند پارسي شرکت مي کردم وبر اساس تعريف هاي که از سالهاي پيش مي کردند، با يک انتظار خاصّي در اين جشنواره شرکت کردم. اما آن چه ديدم ، نکاتي است که ثبت وارائه آن براي هرچه بهتر برگزار شدن چنين همايش ها خالي از فايده نخواهد بود. البته پيش از شرح يادداشت ها، ضروري است به اين پرسش ها پاسخ دهيم که چرا ما مراسم ويا جشنواره هايي را برگزار مي کنيم ؟ در برگزاري اين جشنواره ها چه قدر با برنامه وعلمي عمل نموده ونهايت استفاده را در جهت رسيدن به اهدافي ازپيش تعيين شده مي بريم؟مهمتر اين که رسالت پيشگامان جامعه ادبي ، هنري ما در جهت دهي نسل نوين شاعران ، داستان نويسان وهنرمندان ما چيست؟ حقيقت امر اين است که هدف از برگزاري اين جشنواره ها ، تشويق ، ايجاد انگيزه وشناسايي استعداد هاي جوان از يکسو وتجليل از پيشگامان عرصه ادب وانديشه وارائه الگو براي تازه واردان اين عرصه از سوي ديگر مي باشد.در اين جشنواره هم ـ چنانچه از سخنان سيد « ضيا قاسمي » دبير جشنواره پيدا بود ـ قطعاً اين اهداف دنبال مي شد. اينک بايد ديد که چه قدر اين اهداف، تحقق يافت وآيا چهارمين جشنواره قند پارسي در تبين خط مشي خود گزرا وسطحي برخورد نموده يا به دنبال برنامه هاي جامع ، ماندگار وتا حدود گسترده عمل کرده است؟ به نظر اين جانب ـ با در نظرداشت اين که اين جشنواره نقطه هاي قوت هم داشت ـ نتوانست به اهدافي از پيش تعين شده ، دست يافته ويا استفاده لازم در جهت رسدن به آن اهداف را ببرد. اگر فکر کنيم که اين جشنواره فقط مي خواست حرکت نماديني صورت گرفته ودر برنامه هاي خود چند شعر، داستان ، سخنراني وموسيقي بگذارد، خواهيم گفت که بلي، جشنواره عالي ، زيبا ومفيد بود ( چنانچه رسم معمول امروزي چنين است) اگر بر اين نکته تأکيد کنيم که جشنواره هاي ما به دنبال يک حرکت هدفمند ، تأثير گزار وعلمي است ، کاملاً ديد ما فرق خواهد کرد . لذاست که در نتيجه، از جشنواره چهارم قند پارسي به عنوان جشنواره بي محتوا ، شعاري وخالي از جهت دهي هاي لازم ، ياد خواهيم کرد. چرا؟ به دلايل زير:
1 ـ شفاف نبودن انگيزه ها در راستاي جهت دهي نسل جوان: نسل جوان ما نسل پرشور وبا احساس است . اگر اين نسل از جهات مختلف جهت داده نشود ، نه تنها رشد نمي کند ، بلکه براي خود وجامعه ادبي ما در عرصه هاي تکنيک ومحتوا مشکل جدي به وجود خواهد آورد. تنفس در هواي مشترک ، دست اندازي هاي غير مسئولانه در قالبهاي ادبي وزبان شعري ، آزادي بي حد وحصردر عرصه انديشه ، عدم توجه به پشتوانه هاي تاريخي ، راز ماندگاري وبعدهنري قالبهاي شعري وداستاني ، چالشهاي عمده ادبيات معاصر ماست و بنا بر بيانيه پاياني داوران جشنواره: « دوري از فضاهاي بومي و محلي ، تشابهات فکري در آثار ارائه شده ، دور شدن فضاي شعرها و داستان ها از اجتماع ، کوتاه نويسي افراطي و نزديک شدن داستانها به تصنيف و برخوردار نبودن عمق و انديشه زباني در برخي از شعرها ، موارد لزوم مطالعات هر چه بيشتر و توجه به عناصر بومي از سوي نويسندگان جوان افغان را مي طلبد .» مسلم است که ريشه ي اين چالشها نيز در شفاف نبودن انگيزه ها وفعاليتهاي مجامع ادبي ، انجمن ها ودست اندرکاران جشنواره ها ، قرائت هاي سليقه اي از به روز شدن ادبيات وارائه تکنيک هاي ادبي است. از همين روست که هرکسي ساز خودش را زده و تازه کاران را به سمت وسوي نامشخص جهت مي دهند. به عنوان مثال ، امروزه سپيد سرايي ، مٌد شده وهر تازه واردي ، ابتدا ذوق خويش را در اين عرصه آزموده واطرافيان نيز با حرارت تمام تشويقشان مي کنند ؛ چنانچه در اين جشنواره نيز 90 درصد اشعار قرائت شده از نوع سپيد بود واين ، نشان مي دهد که شاعران جوان ، بي محابا به سمت سپيد سرايي گرايش پيدا کرده ويا بدان سو جهت داده مي شوند. به نظر مي رسد که راه افتادن ويا راه اندازي موج سپيد سرايي ،چندان کار شايسته اي نيست . زيرا که به قطع مي توان گفت: اين شعر ، شعر فرداي ما نبوده وجنبه هاي ماندگاري وکاربردي درآن کمتر است ؛ به اين دليل که نه توانايي برانگيختن احساسات مخاطبين را داشته ونه مخاطبين ، علاقه اي به حفظ نمودن آن را دارد. افزون برآن اين که سبک ياد شده از آن جا که پيوند با موسيقي دروني وبيروني ندارد ، نمي تواند با هنر موسيقي ارتباط خويشاوندي داشته باشد . اگر موسيقي هر ملتي از هويت فرهنگي ، ادبيات ، تاريخ واحساس ميهني آن ملت ـ در بخش خودش ـ نمايندگي مي کند ، رکن مهم تحقق آن را اشعار کلاسيک تشکيل مي دهد والاَ موسيقي بدون شعر ، موسيقي بدون صدا خواهد بود که به درد هنرفيلم سازي مي خورد. براي اين جانب بسيار شعف آور ولذت بخش است وقتي مي بينم آهنگهاي اخير «داود سرخوش» هنرمند خوب کشورما با شعرهاي سيد ابوطالب مظفري ، محمد کاظم کاظمي ، محمدشريف سعيدي و... همراه مي شود. اين نکته بسيار با اهميت است که موسيقي وشعر هردو در جهت پاسخگويي به نياز هاي زمان حرکت نموده ومکمل هم باشند.در چهارمين جشنواره قند پارسي نيز آن چه براي اين جانب جالب وخاطره برانگيز بود ، اجراي دو سه آهنگ توسط «محمد رحيم جعفري» بود که با استفاده از غزل سيد فضل الله قدسي ، سيد ابوطالب مظفري وحافظ اجرا شد . دوشعر قدسي ومظفري را بارها توسط آن دو شاعر شنيده بودم ، اما هيچگاه آن لذتي را که آن روز بردم ، پيش از آن نبرده بودم ؛ چرا که زير وبم تارهاي صوتي موسيقي مرا در اوج حس شاعرانه برد که حس وطن دوستي وبومي گرايي را در تاروپود وجودم زنده مي کرد. بنا براين ، احساس مي شود که يکي از رسالت هاي شاعران ، توجه به تأمين نياز هاي شعري هنرمندان عرصه موسيقي است تا هنر موسيقي نيز با خلاء محتوا مواجه نشود. . 2 ـ سهل انگاري در داوري : معمولاً داوري هر مسابقه اي را در رشته هاي مختلف ، پيشگامان آن رشته انجام مي دهند. از اين روست که داوران در ايجاد يک موج ادبي ويا تشويق آن، نقش مستقيم دارند .بنابراين، ضروري است که ميان اهداف وانگيزه هاي برگزارکننده جنشواره و اهداف داوران همانگي به عمل آيد. به عبارت ديگر ، دبيرخانه جشنواره درابتدا، براي داوران اعلام نمايند که آن ها با برگزاري همايش وجشنواره چه اهدافي را دنبال مي کنند تا داوران با معيارهاي مشخص در کنار ترازوي داوري نشسته ، به سبک سنگين نمودن آثار بپردازند. در اين جشنواره مشخص نبود که داوران ودبيرخانه جشنواره از کدام سبک وسرايش، فرم، قالب ودرونمايه ادبي حمايت کرده وچه آثاري رابه عنوان الگو معرفي مي کنند. واصلاً مشخص نبود که رسالت داوران در برابر غربت آثار کلاسيک، چيست واين داوري آن ها چه پيامد ي دارد.
3 ـ غير علمي برگزار شدن گرامي داشت شخصيت استاد زرياب بخش مهمي از چهارمين جشنواره قند پارسي را بزرگداشت استاد رهنورد زرياب ، داستان نويس چيره دست کشور ، تشکيل مي داد واين امر براي اين جانب و تعداد ديگري از دوستان ، انگيزه جدي براي شرکت در جشنواره بود. اما اين موضوع ـ متاسفانه ـ چنانکه در خور شأن استاد بود، برگزار نشد. مناسب اين بود که در ابتدا بروشورحاوي زندگينامه ، معرفي آثار وفعاليت هاي قلمي ونقش او در ادبيات فارسي ، تهيه شده ودر دسترس شرکت کنندگان قرار مي گرفت.مهمتر ازهمه اين که با برگزاري بزرگداشت بايد به سؤالات زيادي پاسخ داده شده وآنچه سزاوار مقام استاد زرياب بود ، انجام مي گرفت. ذهن اين جانب همواره با اين سؤالات درگيربود وهست که استاد زرياب کيست ؟ درونمايه داستان هاي اورا چه چيزهاي تشکيل مي دهد؟ فرم وقالب، سنت وتجدد در آثار او چگونه نمود يافته؟ نقش او به عنوان پيشتاز ادبيات داستاني معاصر افغانستان ونسبت او با داستان نويسان بزرگ معاصر در ايران وجهان از چه قرار است؟ رسم معمول کنگره ها وبزرگداشت هاي که در باره تجليل از شخصيت ها برگزار مي شود اين است که به سؤالاتي ازاين دست پاسخ داده وهريکي از سخنرانان در باره موضوعي ازپيش تعيين شده (مثلاً پاسخ به يک يا دوسؤال فوق ) صحبت مي کنند. متاسفانه در اين جشنواره ، چنين نشد. يکي دو ساعت مانده به برگزاري مراسم گراميداشت ، به سيد ابوطالب مظفري گفته شد که او يکي از سخنرانان است وايشان نيز با پريشاني ، پيشاپيش از استاد زرياب معذرت خواست که نمي تواند با اين وقت کم ، حق مطلب را ادا نمايد. ولي با آن هم ، ايشان درباره شخصيت رندانه ي زرياب ، حرفهاي گفت که جالب وقابل تأمل بود. اما سخنران مهم اين قسمت که آقاي « محمود دولت آبادي» ( به قول مجري، افتخار ادبيات فارسي) بود ، نه تنها نسبت به آقاي زرياب ،کم لطفي کرد ، بلکه به شکل محترمانه ، توهين نمود. ايشان تا با تشويق پياپي حضَار در جايگاه قرار گرفت، کارش را بابيان يک جمله راحت کرد وگفت : «بهترين معرفي يک نويسنده اين است که اثر او خوانده شود.» لذا داستان «کفتر» آقاي زرياب راخواند وکلي وقت را گرفت؛ کاري که يک آدم معمولي هم مي تواند. آخر کسي نبود که به او بگويد : بي انصاف ! در اين مراسم از کسي تجليل مي شود که سالها قلم زده واين تجليل در پايتخت کشور تو برگزار مي شود. حد اقل ازتو که نام وآوازه اي داري ، انتظار اين است که در باره چند وچون داستان ها ، فرم ، قالب وشخصيت داستان هاي زرياب و...چيزي بگويي! در اين باره شايد حق اين باشد که تقصير از برگزار کنندگان جشنواره بود ، چراکه موضوع سخنراني اورا تعيين نکرده بودند تا او يک راست بدان مي پرداخت. اما روشن است که اين عذر بدتر ازگناه نيز دربرابر آدمي چون محمود دولت آبادي قابل قبول نيست. سخنران بعدي که خانم «حميرا قادري» بود ـ از جهت بررسي شگردهاي و روند شکل گيري داستانهاي زرياب ، سخنان قابل توجهي را ايراد کرد و خود استاد زرياب نيز در فضاي آشفته ي عدم تعيين موضوع ، راجع به ريشه هاي تاريخي ادبيات فارسي مطالب مهم ودر خور تأمل را ارائه نمود. ولي سزاوار اين بود که رمز وراز داستان نويسي ، عوامل موفقيت او ، چگونگي تجربيات ، بررسي نقطه قوت ها و ضعفهاي داستان امروز کشور، ارائه راهکارها را از اين پير فرزانه ، مي شنيديم تا سرشار از مطالبي مي شديم که تشنه ي آن بوديم وارشادات او را در عرصه نويسندگي ، آويزه ي گوش خود قرار مي داديم..
4- عدم درک مخاطبين : واقعيت اين است که هدف عمده هر شرکت کننده اي در مراسم هاي مختلف ، استفاده لازم از برنامه هاي آن مي باشد. اين استفاده ، برقراري ارتباط و درک مخاطب ، هنگامي تحقق مي يابد که گوينده با توانايي لازم ، سخنانش را به مخاطب انتقال داده و بتواند احساس مخاطب را با خود همراه کند . حال ، تصور نماييد که در يک جلسه بزرگي هستيد که در آن 90 درصد شعر سپيد ( و اکثراً ابتدايي )و چند تا داستان کوتاه با لهجه هاي آميخته از دري وايراني ) خوانده مي شود و شما هم مجبوريد به آنها گوش فرا داده و بر حسب رسم ، کف بزنيد . مسلّم است که در چنين شرايطي وضع خوبي نخواهي داشت . مع الاسف ، در اين جشنواره اين وضعيت را داشتيم ، تا آنجا که استاد زرياب نيز از آن همه شعر سپيد به ستوه آمده چند بار به کساني که در اطراف اونشسته بودند ، گفت : « شما را خدا ، اين زيرنويس ها را تشويق نکنيد . » اگر يکي ، دو پارچه آهنگ و يا دو سه غزل نبود ـ خدا مي داند که چه بر سر ما مي آمد . چرا که سپيد سرايان ما و مجريان برنامه نمي دانند و نمي دانستند که خلق الله در خواندن و فهميدن شعر سپيد و داستان هاي کوتاه امروزي حتي براي دومين بار مشکل دارند ؛ چه برسد به اين که از پشت تريبون آن را بشنوند و با احساس گوينده ارتباط برقرار کرده و پيام او را دريافت نمايند . لذا به جا بود که با آن وضعيت ، از تعداد ارائه آثار کاسته و از حضور برخي مهمانان چون ، سيد ابوطالب مظفري ، سيد رضا محمدي و... نيز استفاده مي کردند . البته از آنجا که چنين جشنواره ها درواقع تنهاترين آن، سال يکبار برگزار مي گردد ، علاوه بر شرکت کنندگان در مسابقه ، شاعران پيشکسوت که امکان دسترسي به آنها وجود دارد، نيز دعوت شود تا با ارائه يک برنامه تاثير گزار نقش الگودهي آنان نيز برجسته شود . چه بسا شرکت در اين محافل ، انگيزه سرايش آثار جديد براي اين حضرات نيز فراهم خواهد شد ؛ چنانچه درگذشته ديده ايم که چندتا از آثار ماندگار شعر معاصر ، همان شب هاي برگزاري مراسم سروده شدند .
5- عدم توجه به هويت ملي هرمراسمي که در خارج از کشور افغانستان برگزار مي شود ، حداقل انتظار اين است که بايد جامع ، گيرا و معرفي کننده فرهنگ بومي و ملّي باشد . ضرورت اين موضوع هم نسبت به جامعه مهاجر مشخص است که فرهنگ بومي خود را از ياد نبرند و هم نسبت به جامعه مهاجر پذير که با فرهنگ و زبان آنها آشنايي پيدا نمايند . چهارمين جشنواره قند پارسي از آنجا که در تهران برگزار مي گرديد ، جز اين که چند نفر افغاني در آن جا برنامه اجرا کردند ، تفاوتي چندان با برنامه هاي برادران ايراني نداشت و به قول گزارش سايت بي بي سي« تيپ لباس پوشيدن و چهره آرايي و حتي لهجه ها ، ايراني بود .» و اين ، حقيقتاً براي ما يک کسر شان مي باشد . مناسب است که شاعران ، نويسندگان و هنرمندان ما به صورت دسته جمعي با لباس هاي ملي خود در چنين مراسم هايي حضور يافته و از فرهنگ ملي خود پاسداري نمايند . در تابستان سال 72 در مشهد که دومين مجمع شعر انقلاب اسلامي افغانستان برگزار شد ، تعداد زيادي از شاعران با لباس افغاني ( پيراهن تنبان ) شرکت کرده بودند که جلوه خاصي داشته و تاثير بسزايي در جلسه گذاشته بود ، چنانکه چند تن از شاعران مشهدي ، تقاضاي آن لباس را کرده و با جديت مي گفتند که از آن به بعد خواهند پوشيد . افزون بر اين موضوع ، نوع معاشرت ها و برخوردهاي جمعي ما چنان تحت تاثير جامعه ايران و محيطهاي جمعي ـ به خصوص دانشگاهيان آنها قرار گرفته بود که کمتر نشست و برخواستهاي ما در چنين محافلي رنگ و بوي افغاني و ملي دارد . فمينيسم و برخوردهاي زن سالارانه ، حرکت ها و پيچ پيچ هاي معنادار جوانان(پسران ودختران) ، اداهاي غربي هارا درآوردن ، بي خيالي نسبت به احساس رفاقت افغاني و... خبرهاي داغ چنين محافلي است که انسان نمي داند با خود و محيط پيرامونش چه کند .
6 ـ عدم توجه به آسيب شناسي وبررسي جشنواره هاي پيشين : شکسپر در جمله معروف خود مي گويد: « آن قدر شکست خورده ام وشکست خورده ام که راه شکست دادن را ياد گرفته ام » عدم توجه ما به اين تجربه تاريخي ، اين واقعيت را بازگو مي کند که ما بر اساس عادت ديرينه ، کمتر حرکت ها ،انديشه ها وفعاليتهاي اجتماعي ، سياسي وفرهنگي خود را نقد وکالبد شکافي مي کنيم. از اين روست که به دادوستد چند جمله تعارفي وتمجيد گونه اکتفا نموده وبدون توجه به تجربه هاي گذشته ، کارها ي بعدي را از نو آغاز مي کنيم. نکات فوق در اين جشنواره نيز مصداق داشت ، چون، چهارمين بارش بود که برگزار مي شد.به اين جهت انتظار مي رفت که از جهات مختلف، با کيفيت وگيرا باشد؛ نه اين که چنان جلوه نمايد که انسان خيال کند ، بار اوَلش مي باشدکه برگزار مي شود.
در هر حال ، تلاش هاي « خانه ادبيات افغانستان » قابل قدر و ستايش ، بلکه براي مهاجرين ما واقعاً غنيمت است و اين نوشتار نيز ـ هر چند با لحن تند ـ در جهت همکاري با اين مجموعه به نگارش در آمده است تا بتوان با همکاري هم ، برنامه هاي پربار ، گيرا و تاثير گذار را داشته باشيم . در پايان ، حيف است يکي از شعرهاي مؤثر جشنواره که بسيار هم مورد تشويق قرار گرفت ، به عنوان بهترين اثر از «علي مدد رضواني » را با هم مرور نکنيم :
ليلا مهاجراست که حرفي نمي زند آزرده خاطر است که حرفي نمي زند
ليلا نماد غربت اين حال وروز ماست درد معاصر است که حرفي نمي زند
ليلا براي رنج کشيدن ، تمام عمر انگار حاضر است که حرفي نمي زند
گم گشته در هياهوي رنگ ورياي شهر انگار کافر است که حرفي نمي زند
ليلا دلش گرفته ازاين کوچه هاي تلخ فردا مسافراست که حرفي نمي زند
اين شعررا براي دل اوسروده ام اين بيت آخر است که حرفي نمي زند.
والسلام 18/8/1385 ---------------------------- آثار ديگري از همين نويسنده : 1. انتخابات ، پرسش ها و پاسخ ها 2. هزاره ها و بحران هویت 3. هزاره هاو بحران هويت -2 4. زيرآسمان كابل-1 5. در فكرِ بودن 6. در فكرِ بودن-2 7. در فكر بودن-3 8. چشمها را باید شست 9. مراكز آموزشي و آينده فرارو 10. دموكراسي وارونه 11. روحانيت و جايگاه فعلي آن در اجتماع 12. آمريكا و افغانستان پس از حادثه يازده سپتامبر 13. كارگران افغاني، مهاجرت و ده ها ميليون دلار سود براي ايران 14. سرمايه هاي سرگردان در انتظار بر نامه ريزي ومديريت گزارشهاي مرتبط: 1 ـبزرگداشت رهنورد زرياب در قند پارسي 2 ـچهارمين جشنواره ادبي 'قند پارسي' در تهران 3 ـ قصه گوي كابلي، کام پارسي زبانان را با «قند پارسي» شيرين كرد
موضوع مرتبط: ادبي-هنري, , , ويژه نويسندگان
|