بريتانيا درگير يك كشمكش ميان پرينس هاري و واحد نظامي مربوطه ايشان مي باشد كه پرينس را از رفتن به جنگ افغانستان منع نموده است. گفته شده كه پرينس هاري به جهت اين تصميم فوق العاده خشمگين است و تهديد كرده كه اگر وضع به اين گونه ادامه بيابد، نيروي مسلح را ترك خواهد گفت.

خوب . براي پرينس هاري همين بهتر است. زيرا براي هر رهبر آينده(ولورهبر تشريفاتي باشد) نشان يك نوع شهامت است كه بايد به آن تظاهر كند. دوست داريم او را در حال خدمت در افغانستان ببينيم، نه به اين قصد كه آسيبي به پرينس وارد شود كه به اين سبب كه حضور يك چنان فرد مشهور در افغانستان شايد باعث آن شود كه نبرد در افغانستان باعث جلب توجه بيشتر و جلب سربازان بيشترگردد.
خلاصه كه بگوييم: طالبان در افغانستان، پنج سال پس از آنيكه رهبران شان به علت پناه دادن و حمايت كردن از القاعده كه طراح حادثه 11 سپتمبر بود سرنگون گرديدند، بار ديگر درحال برنده شدن هستند.
طالبان باز هم نقاط وسيعي از كشور را تحت كنترل گرفته و مي رود كه با واحدهاي نظامي ناتو رو در رو مبارزه كنند. از زمان شروع نا آراميها خشونت به بالاترين حد خود رسيده است. بازسازي پرهياهو و صلحي كه با حملات ايالات متحده تصورمي شد پديد بيايد، حالا ديگر دور از دسترس و وعده هاي خالي مي باشند .

جنرال داويد ريچاردز فرمانده ناتو در افغانستان اواخر هفته تقاضاكرد بايد تعداد سربازان بيشتر در افغانستان مستقر شود . او هشدار داد كه اگر در آوردن صلح و ثبات ظرف شش ماه آينده پيشرفتي بوجود نياد، جمعيت مردمي ممكن است از ناتو روي بگردانند و به طالبان وفادار گردند .
متخصصان همچنان در افغانستان هشدار مي دهند كه اين كشور به طرف " نقطه سقوط" نزديك مي شود. اينبار آنها شايد راست مي گويند. اين يك نقطه سقوط بالقوه براي ناتو هم مي باشد : اينكه افغانستان جايي است كه متحدان پس از جنگ در آن يا خود را ثابت كنند يا كارگاه خود را از آنجا ببندند .
وقتي جنگ افغانستان شروع شد، ناتو ادعاي حمايت كرد ولي تنها چند عضو آن براي نبرد، نفرات و ابزارآلات فرستاند. پنج سال بعد تر، يك نيروي 32000 نفري متشكل از ملل مختلف( كه عمده آنها بريتانيايي و امريكايي اند) تدارك گرديده و اكنون تحت فرماندهي ريچاردز مسئول كل عمليات در افغانستان هستند .

نبايد كسي چنين انتظار داشته باشد كه طالبان به سادگي ناپديد شود . براساس يك تاريخ طولاني و پر كشمكش جنگي، جنگجويان افغاني به شهرت بسياري بخاطر خشونت و قاطعيت دست يافته اند. و البته تازه ترين آن اين بود كه آنها با اخراج و شكست نيروهاي اشغالگرابرقدرت شوروي ثابت نمودند.
بدبختانه كه اداره بوش به اين باور بود كه طالبان با يك ضربه از بين مي روند. اين تنها چيزي بود كه حمله به صدام حسين و سرنگوني او را توجيه مي نمود .
واحدهاي حساس قبل از موقع، براي آمادگي به عمليات در عراق از افغانستان فراخوانده شدند. بنابراين تعداد كمي نيروهاي امريكايي توانستند به اسامه بن لادن در تورا بورا نزديك وبا اودرگير شوند.
از اين بابت شايد ماموريت پرينس هاري در افغانستان چيزي خوبي باشد. با يك چنان رييس مشهوري در خط نبرد، شايد اداره بوش مجبور شود به ماموريت افغانستان بهاي بيشتر و تمركز بيشتر بدهد.