انتحار از منظر شرعی
نويسنده: سيد علي حسيني
تاريخ نشر: 6- 10-2006
بررسی جنبه دینی انتحار به عنوان یکی از جنبه های آن، – و شاید مهمترین جنبه به این دلیل که به نام دین و توسط افراد متدین انجام می شود- ضروری است. رهبران شبکه های تروریستی القاعده و طالبان به نام دین افراد را استخدام نموده و انگیزه های دینی را اصلی ترین دلیل اقدامات خود در جنگ با دولت افغانستان (و عراق – و حد الامکان دیگر جاها-) را اسلام گرایی و احیای حکومت شریعت می داند. با توجه به اهمیت دین در جهت گیری گروه هایی که به نام آن به خشونت متوسل شده و به ترور و انتحار دست می زنند، برای روشن نمودن موقف دین در قبال اقدامات آنان – و علی الخصوص- عمل انتحار، شایسته دیدم که در این مورد دیدگاه خود را ارائه نمایم. انتشار دیدگاه های مذهبی در مورد اقداماتی که به نام دین صورت می گیرد، از آن جهت که تشریک مساعی در فهم درست دین است، می تواند خدمتی به دین و دینداران نیز باشد.
بررسی جنبه دینی انتحار به عنوان یکی از جنبه های آن، – و شاید مهمترین جنبه به این دلیل که به نام دین و توسط افراد متدین انجام می شود- ضروری است. رهبران شبکه های تروریستی القاعده و طالبان به نام دین افراد را استخدام نموده و انگیزه های دینی را اصلی ترین دلیل اقدامات خود در جنگ با دولت افغانستان (و عراق – و حد الامکان دیگر جاها-) را اسلام گرایی و احیای حکومت شریعت می داند. با توجه به اهمیت دین در جهت گیری گروه هایی که به نام آن به خشونت متوسل شده و به ترور و انتحار دست می زنند، برای روشن نمودن موقف دین در قبال اقدامات آنان – و علی الخصوص- عمل انتحار، شایسته دیدم که در این مورد دیدگاه خود را ارائه نمایم. انتشار دیدگاه های مذهبی در مورد اقداماتی که به نام دین صورت می گیرد، از آن جهت که تشریک مساعی در فهم درست دین است، می تواند خدمتی به دین و دینداران نیز باشد. 
همان گونه که در مقاله «چرا انتحار؟» آمد، پدیده انتحار، آنگونه که امروزه توسط شبکه القاعده و اسلام گرایان افراطی استفاده می شود، سابقه ای در میان مسلمانان نداشته است. در بین مسلمانان شهادت و شهادت طلبی البته پذیرفته شده است و رهبران و مجاهدان مسلمان در مواقعی که خطری متوجه اصل دین و یا تمامیت جامعه اسلامی می شده است، خطر شهادت را از طریق حضور در جبهه نبرد می پذیرفتند. در این میان قیام امام حسین بن علی (ع) از همه بیشتر مورد استناد قرار می گیرد. با این حال با اندکی درنگ و مقایسه می توان فرق و تفاوت بین شهادت طلبی و انتحار را فهمید: شهادت طلبی، اقدام به قیام علیه کفر (و یا حکومت فاسد و جائر) در جایی است که طبق محاسبات متعارف امکان کشته شدن مجاهد بسیار زیاد است، در حالی که در انتحار، هیچ گونه اقدامی جز با کشته شدن شخص انتحار کننده امکان پذیر نیست. در انتحار شخص انتحار کننده (فرد انسانی) عملکرد اسلحه یا ابزار را دارد. عامل انتحاری مانند مجاهدی نیست که رو در روی دشمن می ایستد، بلکه همانند بمب یا وسیله انفجاری است که در کنار هدف منفجر می شود. درست به دلیل ابزاری شدن یک فرد در عملیات انتحاری است که ارزش هایی چون شهامت و دلاوری جایی ندارد و عامل انتحاری تنها شجاعت این را دارد که مرگ خود را خود تعیین می کند، در حالی که مجاهد عادی خطرات بیشتری، از مرگ تا جراحت و اسارت را نیز انتظار می کشد (و این البته در جایی است که عامل انتحاری، غیر نظامیان را هدف قرار ندهد و گر نه ارزش اخلاقی این عمل بیش از این زیر سوال می رود). در اینجا مقصود، ارزیابی اخلاقی عمل انتحار نیست، بلکه می خواهیم جنبه های دینی آن را بررسی نماییم (هر چند در موارد بسیاری مرز دین و اخلاق کاملا مشخص شده نیست). در ارزیابی مشروعیت یک عمل از جمله باید به سراغ فقه اسلامی رفت، که در این مورد نیز بررسی فقهی عمل انتحار مورد نظر است. مقررات اسلام ، تا حد زیادی مشروعیت انتحار را زیر سوال می برد؛ مهمترین قاعده اسلامی در این مورد «وجوب حفظ جان» است. آن گونه که در بین علمای اهل سنت و در مقام بیان «مقاصد شریعت» رایج است، نخستین مقصد شریعت را «حفظ نفس» (حفاظت از جان یا زندگی) می دانند. در بیان مقاصد شریعت معروف است که امام محمد غزالی (ره)، فقیه نامی و متکلم زاهد پیشه مسلمان، مقاصد شریعت را پنج چیز می داند که «به ترتیب عبارتند از حفظ نفس، حفظ عقل، حفظ دین، حفظ ناموس و حفظ مال». تقسیم بندی امام غزالی از مقاصد شریعت، بعدا از سوی بسیاری از فقهای مسلمان (و عمدتا در میان اهل سنت که قیاس در فقه را جایز می دانستند)، مورد تایید قرار گرفته و بحث های بسیاری در اطراف آن صورت گرفت. از نظر غزالی زندگی و جان آدمی از ارزش ذاتی برخوردار است و شریعت نیز در جهت حفظ آن است. البته او حفظ اساس دین را مهم می شناسد و به خطر انداختن جان را در جایی که اساس اسلام در خطر باشد و یا اینکه حفظ جان و زندگی افراد بیگناه دیگری با جنگ امکان پذیر باشد، از جمله مواردی می داند که استثناء شماریده می شود. از نظر وی – و بسیاری از فقهای دیگر- حفظ عقل، مقصد دیگر شریعت است که در مقام دوم می ایستد و از حفظ دین هم جلوتر است زیرا اگر عقل نباشد، دینی هم نخواهد بود. در مقام بعدی حفظ دین است که مقدم بر حفظ ناموس و مال است و تنها در آنجا که اساس دین یا امنیت عمومی جامعه اسلامی به خطر می افتد، می توان در چارچوب احکام جهاد، جان را به خطر انداخت (و نه لزوما در موقعیتی مانند انتحار قرار داد، که خطر در آن یقینی و اجتناب ناپذیر است). با توجه به مبنای مذکور، اساسا در فقه سنتی جایی برای انتحار وجود ندارد و بین فقهای شناخته شده و قدیمی فتوایی در این مورد یافت نمی شود. البته یک دلیل نیافتن فتوا در میان فقهای برجسته اهل سنت را پیش نیامدن موضوع دید، اما به لحاظ مبنایی توجیه برای انتحار ( و آن هم انتحار در میان نظامیان و صحنه جنگ – دار الکفر و دار الحرب- و نه در میان غیر نظامیان و در سرزمین مسلمانان –دار الاسلام- ) مشکل است. این توجیه در جایی که جان مسلمانان به خطر افتد یا در سرزمین مسلمانان –دار الاسلام- انجام شود، بدون تردید حرام و نامشروع است. در میان فقهای جدید – که البته نمی توان تاثیر آنان را از تحولات سیاسی و دخالت های دولت های مستقر در سرزمین های مسلمان نادیده گرفت- نیز مشروعیت انتحار مورد تردید قرار گرفته است. البته در اینجا باید بین فقهای سنتی که احکام خدا را بر اساس رویه ثابت و سابق استنباط نموده و این عمل را مطلقا رد می نمودند با آن دسته از فقهای جدید که متاثر از دیدگاه ها و ایدئولوژی اسلام گرایان (عمدتا در قالب احزاب اسلامی) استفاده از آن را در مورد اهداف نظامی دشمنان اسلام جائز می شمردند، تفاوت قائل شد. تصور عمومی مسلمانان این است که این اقدام با شهامت و شجاعتی که اسلام به مجاهدان توصیه می کند، در تضاد است. فقهای مسلمان نیز در مشروعیت این تاکتیک دو دستگی و اختلاف نظر بودند و علی الخصوص آنجا که هدف این حملات کور است و ممکن است جان افراد و اهداف غیر نظامی دشمن به خطر بیافتد، این تاکتیک مورد حمایت فقها قرار نمی گرفت. در این میان به خاطر آوردن محکومیت عملیات های انتحاری فلسطینیان علیه غیر نظامیان اسرائیلی – و علی الخصوص حمله به مدارس و کودکان یهودی- از سوی علما و افکار عمومی جهان اسلام چندان سخت نیست. حتی اگر این تاکتیک را برخی فقهای مسلمان در برخورد با نظامیان دشمن تجویز می کردند، این عمل را به اتفاق نظر در میان غیر نظامیان و آنجا که مسلمانی بی گناه در خطر بود، نامشروع و در زمره قتل مسلمان و خود عمل را خودکشی می دانستند و می دانند. با این حال این عمل که در میان مبارزان فلسطینی – که شامل مبارزان چپ گرا و غیر اسلام گرای آنان نیز می شد- رواج محدودی پیدا کرده بود، توسط افراد شبکه القاعده برای مبارزه با آمریکا و متحدان آن وارد افغانستان و عراق نیز شد و آنان توانستند با توجه به مبانی ایدئولوژیک خود و برخلاف جهت گیری عمومی در فقه اسلامی، افراد تحت امر خود را به انجام این اقدام نامتعارف و ناشناخته وادار سازند. نا مشروع دانستن این اقدام آنگاه که هدف آن نظامیان آمریکایی و متحدانش در خلیج فارس می شد، چندان قطعی نبود، اما آن زمان که آنان جنگ با یهودیان و آمریکائی ها را سراسری اعلام نمودند، این مسئله در میان فقهای مسلمان در سراسر جهان و نیز کمیته فقهی سازمان کنفرانس اسلامی با اعتراض مواجه شده و همانند اصل اعلام جنگ نامشروع دانسته شد. این مسئله خصوصا بعد از هدف گیری غیر نظامیان در یازدهم سپتامبر 2001 جدیت بیشتری یافت. با وجود اینکه نامشروع بودن اقدام به انتحار، خصوصا آنجا که جان غیر نظامیان و مسلمانان به خطر می افتد، روشن است، این مسئله جای سوال دارد که چرا تروریستان شبکه القاعده و متحدان افراطی آن در افغانستان به آن دست می زنند. با اینکه این اقدام در میان افراد غیر نظامی و در دار الاسلام صورت می گیرد و عمده قربانیان آن مسلمانان بی گناهی اند که مشغول زندگی روزمره خود هستند و چه بسا در مساجد که از نظر مذهبی تقدس مطلق دارد، جان خود را از دست می دهند. از این گذشته تاکتیک نامشروع دیگری را پیش گرفته اند که عبارت از به آتش کشیدن مدارسی است که اطفال مسلمان در آنجا مشغول تعلیم هستند و سربریدن معلمینی است که در حال آموزش دادن به اطفال مسلمان است. هیچ یک از این اقدامات را با هیچ منطقی نمی توان تابع قواعد و مقررات فقهی اسلام دانست. در این میان یاد آوری این نکته ضروری است که رهبران شبکه القاعده و متحدان طالب آن را نه فقهای برجسته و اسلام شناسان بزرگ، بلکه عده ای ایدئولوگ پر پتانسیل تشکیل می دهد که مبارزه در جهت اسلام سیاسی خود را بر هر چیز -و حتی شریعت اسلامی- ترجیح می دهند.
اگر فقه اسلامی را از ایدئولوژی گرایی که در قرن بیستم دامنگیر آن شد، جدا نماییم، بهتر می توان به موقف فقه اسلامی – که گروه های افراطی منادی حاکمیت آن هستند- درک کرد. در فقه اسلامی حفظ جان، از جمله اهداف دین – شریعت- شناخته می شود که برای حفظ آن می توان در صورت ضرورت، از انجام برخی احکام دینی چشم پوشید، مثلا اگر حفظ جان در مقابل گرسنگی جز با خوردن گوشت خوگ و یا دیگر حیوانات نجس ممکن نیست، حرمت آنان تبدیل به اباحه (جواز) شده و حتی گاهی به وجوب تبدیل می شود، همانطور که در صورت تشنگی زیاد و در نبود آب می توان از مشروبات استفاده کرد. حتی در جایی که یک واجب عمومی – مانند روزه در ماه رمضان- به سلامت ( و نه اصل زندگی) آسیب می رساند، فقهای مسلمان بدون استثناء آن را مباح می دانند. حال چگونه است که شریعتی که برای حفظ جان این اندازه اهمیت قائل شده، توجیهی برای قتل مسلمانان بی گناه داشته باشد، تنها به این دلیل که عده ای که ادعای حفاظت از دین دارند، بر خلاف امت و جماعت مسلمانان آن را تجویز نمایند. حتی اگر آنان کشتن سربازان خارجی را دلیل بیاورند، باز هم طبق عقیده فقهای مسلمان، چون آنان با اجازه دولت منتخب مسلمانان آمده و حضور آنان در چارچوب مصلحتی است که قاطبه اهل اسلام تشخیص داده است. در این صورت حتی کشتن سربازان خارجی، به این دلیل که با اجازه امت و جمعیت مسلمانان آمده و در چارچوب تعهدات دولت اسلامی است، حرام است، به خصوص آنجا که خود شخص نیز کشته شود و با تاکید بیشتر آنجا که جان مسلمانان دیگر – اعم از غیر نظامیان- را به خطر می اندازد. در فقه اسلامی هیچ حکمی از حفظ خون انسان بی گناه – اعم از غیر مسلمانانی که به طور قانونی در مملکت اسلامی اقامت یا حضور دارند- مهم تر نیست. این گفته بین فقهای مسلمان معروف است «که حفظ دماء (حفظ خون) و حفظ فروج (عصمت و پاکدامنی) از اوجب واجبات است و در این میان حفظ خون از حفظ پاکدامنی مهم تر است». اینک که نامشروع بودن عمل آنان در اقدام به انتحار بدیهی می نماید، این سوال پیش می آید که چطور می توان اغفال شدگان این اقدام نامشروع را از چنگ ایدئولوژی گرایی شبکه القاعده نجات داد و دوباره شریعت و تعالیم اسلام را جایگزین آنچه که به آنان یاد داده می شود، نمود؟ یک پیشنهاد در این میان ایدئولوژی زدایی از اسلام است که در قرن بیستم گریبانگیر آن شد. در این میان می توان کوشش هایی را در میان متفکران مسلمان در دیگر کشورهای اسلامی شاهد بود که به عنوان مثال از عبدالنعیم – شاگرد مرحوم محمد طه - در سودان و دکتر عبد الکریم سروش در ایران به آن دست زده اند ( فرد اخیر در کتابی تحت عنوان «فربه تر از ایدئولوژی» به صراحت کوشیده است که بزرگتر بودن اسلام از ایدئولوژی های رایج در بین احزاب اسلام گرا را نشان دهد و دقیقا اندیشه های اسلامی روشنفکران نسل پیشین -چون دکتر علی شریعتی- را به چالش بکشد). گذشته از راه حل ایدئولوژی زدایی که با پرچم داری عالمان و روشنفکران مسلمان امکان پذیر است، نمی توان نقش سیاست را در ترویج تروریسم انتحاری انکار کرد. وجود مدارس بی شمار دینی در پاکستان – به عنوان کشوری که از اسلام گرایی برای پیشبرد اهداف خود در کشمیر و افغانستان استفاده های بسیار برده است- نشان می دهد که چگونه وجود مدارس بی شمار دینی نمی تواند منجر به گسترش و تعالی علوم اسلامی شود؛ این مدارس به طور آشکاری در خدمت بسیج کردن توده های مسلمان و ایجاد موج آفرینی سیاسی و در اکثر مواقع ایجاد تفرقه بین فرقه های مسلمان شده و هیچ گاه سخن نو و تازه ای برای جهان اسلام نداشته است و یقینا اگر تعداد این مدارس بیشمار ده چندان هم شود، هرگز نمی تواند الازهر کوچکی در شبه قاره شوند. 
اما موقف افغانستان در مقابل این مدارس و اندیشه هایی که از آنان بیرون می آید این است که به احداث و ترویج مدارس دینی در داخل افغانستان بپردازد که در آنها جهت گیری کلی به سوی توسعه آزادانه علوم اسلامی باشد. تنها در این صورت خدمتی به دین و دنیای مردم صورت می گیرد؛ دینی که از یک سو در معرض انحرافات تندروهای اسلامی قرار گرفته و ناسازگار با عقلانیت و تمدن معرفی می شود و دنیایی که در آن افغان ها نه در خانه، نه در سرک، نه در کلینیک، نه در موتر، نه در مسجد، نه در مراسم تدفین، نه در محل وظیفه، و نه در هیچ جایی امنیت ندارند و هر لحظه خطر انتحار از سوی یک فرد هم مذهبی او را تهدید می کند که به نام دین و به کام سیاست خود را به هلاکت می اندازد. راه کار دیگری که در مقابل تروریسم انتحاری وجود داشته و به علما و عموم مذهبی ها بر می گردد، این است که نامشروع بودن را به ویژه در میان مذهبیان با استدلال بیان دارند و به جوانان پر هیجان مسلمان نشان دهند که نه تنها انتحار هیچ ارزش دینی ندارد، بلکه مرتکبین آن عمل نامشروعی را انجام می دهند که مصداق گناه کبیره بوده و دروازه های جهنم را بر روی آنان گشوده و مسئولیت آخرتی را نسبت به ریختن خون بی گناهان متوجه آنان می کند. باید از همه منبر ها اعلام شود که اگر خودسوزی زنی که در فرهنگ مرد سالار و در تحت سلطه مردی بی رحم ، بدون آسیب رساندن به دیگران نجات خود را در رهایی از زندگی نفرت آور می جوید، گناه است و مرتکب آن از سوی متدینان محکوم شناخته می شود، انتحار تروریستانی که رهایی انسانها را در ریختاندن خون آنان می داند، با یقینی بیشتر گناه نابخشودنی است، ضمن آنکه مسئولیت خون دیگران را بر گردن آنان می نهد. -------------- آثار ديگري ازهمين نويسنده: 1. بنيانهاي حقوق بشر در اخلاق ناصري 2. ضرورت پايان قهرمان پرستي 3. داكتر اسپنتا چندان هم تنها نيست 4. بررسي مشروعيت حمله امريكا به افغانستان در مبارزه با تروريزم 5. چرا انتحار؟ 6. 7. 8. 9. مطالب مرتبط به موضوع انتحار: 1. چرا انتحار ؟(علي حسيني) 2. چيستي انتحار و پاسخهاي درخور( امين) 3. گفتگوهاي تنهايي يك انتحارجو ( گزارش تصويري) 4. 5. 6. 7. 8. 9. (اشاره : اين مطلب مجددا پست شده است) ........................................... نظردهنده: كانشكا نويسنده عزيز حسيني سلام.نوشته شما را خواندم همچنان كه مطالب قبل شما در مورد انتحار را خواندم مطلبي بود غني و پرمايه و استفاده شايان نمودم. كاش تعداد اين قسم بررسي ها در نشرات و جرائد ما بيشتر بود و پديده هاي چون انتحار را طوري كه لازم به بررسي مي باشد پيگرفته مي شد.يكي از اشكال مخوف تروريزم بنام انتحار و عملياتهاي انتحاري بر زندگي مردم ما سايه افگنده و بنا مكث و تامل پيرامون يك چنان امور ارجح ترين مسايل روز مي باشد.با احترام.كانيشكا
موضوع مرتبط:
اجتماعي, انديشه, , ويژه نويسندگان
|