يكي از عجيب ترين خبرهايي كه امروز در رسانه هاي بين الملل بازتاب يافت، خبر واكنش « طالبان افغانستان» در برابر اظهارات پاپ راجع به دين مبين اسلام بود كه توجه مرا نيز به خود جلب كرد؛اين موضوع كه طالبان از اظهارات پاپ به خشم آمده اند چرا كه وي، دين اسلام را آميزه اي از خشونت معرفي كرده است.


اعتراض در برابرچنان اظهاراتي از سوي كساني كه به لطافت جوهر دين باور دارند و آنرا ذاتا بري از هرنوع خشونت و رويكردهاي خشونت پرور مي دانند و خواهان گفتگوي بين الاديان وتمدنهاهستند تا حد زيادي طبيعي جلوه مي كند. كساني كه معتقدند دين اسلام آميزه ي خشونت نيست بل سرشار از تعاليم انساندوستانه و منافي خشونت است، طبعا بايد در برابرچنان اظهاراتي برخيزند و به دفاع از قرائت خويش از دين بپردازند. اما جاي تعجب اينجاست كه گروهها و طيفهايي فكري مانند القاعده و طالبان كه با قرائت مطلقا خشونت محوراز اسلام، به چيزي بنام مدارا، تساهل و يا گفتگوي اديان و يا تمدنها باور ندارند، براي چه به دفاع از صورت لطيف دين برخاسته اند؟! آنها عليه پاپ برآشفته اند كه چرا دين ما را خشن معرفي كرده ايد؟ آيا پاپ نيزحق خواهد داشت از آنها بپرسد كه براي كشتن اطفال، ويران كردن منازل مردم، آتش زدن مدارس، تيرباران كردن جوانان چه مستنداتي داريد؟ طبعا جواب خواهند گفت : ما به مقررات بين المللي و سازمان ملل و امثال آن اعتقادي نداريم و ما مطابق سنت و دين مبين اسلام عمل مي كنيم و هر كاري كه مي كنيم ايفاي عهد ما با خداوند در سرزمين خداوند است. ما يك مو نه از سنت الهي كم و نه زياد خواهيم كرد. آنچه ما مي كنيم عين اسلام است كه در جهان ما مهجور مانده است.
با اين جواب طالبان، نمي دانم اعتراض آنان عليه پاپ چه معنا خواهد داشت؟ شايد آنها هم ديگر از خشونت خوشش شان نمي آيند و«طالب» خشونت نيستند؟!