|
|
|
 |
|
مطالب بيشتر از
امين آرمان
در صفحه اختصاصي نويسنده
|
|
پيوستهها |
|
|
|
گفتگوهاي تنهايي يك انتحارجو
نويسنده: amin
تاريخ نشر: 2- 10-2006
عمليات انتحاري و موضوع »انتحار« اين روزها خوراك خبري رسانه ها مي باشد كه از يكسال بدينسو در افغانستان نيز به سرعت رو به تزايد است. بعض نويسندگان نيز دغدغه هاي خويش را در چند و چون اين پديده ي پيچيده و حيرت آور ابراز داشته اند. شايد در آينده ديدگاههاي كارشناسانه بيشتري از فرهنگيان را در اين زمينه پذيرا باشيم. اما براستي بررسي فرايند عمليات انتحاري خود يك فرايند پيچيده است منهاي پيچيدگي اصل آن پديده كه يكي از مسايل جدي امروز جامعه ماست.
اشاره: عمليات «انتحاري» و موضوع « انتحار» اين روزها خوراك خبري رسانه ها مي باشد كه از يكسال بدينسو در افغانستان نيز به سرعت رو به تزايد است. بعض نويسندگان نيز دغدغه هاي خويش را در چند و چون اين پديده ي پيچيده و حيرت آور ابراز داشته اند. شايد در آينده ديدگاههاي كارشناسانه بيشتري از فرهنگيان را در اين زمينه پذيرا باشيم. اما براستي بررسي فرايند عمليات انتحاري خود يك فرايند پيچيده است منهاي پيچيدگي اصل آن پديده كه يكي از مسايل جدي امروز جامعه ماست. تنها يك روز بعد از عمليات مرگبار انتحاري كابل كه ده ها كشته وزخمي داشت، فرد ديگري خود را در ميان عابران منفجر كرد. در اين عمليات انتحاري كه بروزدوشنبه 2 اكتوبر2006 روي داد، يك تن از انتحارجويان خود را در كنار كاروان نيروهاي ناتو در كابل منفجر كرد. به علاوه اينكه تن خويش را پاره پاره كرد، سه سرباز ناتو و سه غير نظامي را نيز زخمي نمود. پاره هاي تن وي را بعدا داخل پلاستيكي جمع آوري نموده براي آزمايشات بردند!... در زير گفتگوي تنهايي-تصويري ايشان را كه بازخواني شده است مرور نماييد. غرض از تنظيم اين كار، وارد كردن يك تلنگر جدي تر به ذهن خودمان است، كه انتحار چيست، چگونه روي ميدهد، چرا و براي چه؟
....................................
1. (سرباز فرانسوي تكه هاي بدن انتحار جو را بررسي مي كند) اين يكسرباز فرانسوي است كه بعد از مرگم جرئت پيدا كرد، كشان كشان خود را به من نزديك كند. اي سرباز ترسو! بيا جلوتر اگر مردي؟ ▼

2. و ناكسان اين چنين پاره هاي تنم را جمع آوي كرده در يك پلاستيك نه چندان تميزجاسازي نموده اند ▼

3. و اما سربازهاي ناتو همچنان از ترس من مي لرزند و... ▼

4. پيچانده شده در ميان پلاستيك كه فقط چند دقيقه پيش كسي بودم مثل آن افسر رو برو! ▼

5. و اما ظاهرا اثر اين بمب آنچنان نبوده است كه كسي را بغير ازخودم به داخل پلاستيك بفرستد▼

6. آن چيز را، آنطرف كه مي بينيد يكي از پاهاي من است و تا چند دقيقه پيش با آن راه مي رفتم. كنار آن، سر و نيمه ي دست چپم قرار دارند كه ديگر زياد هم به من وصل نيستند. ▼

7. كاش ديگران از من كمي ياد گيرند و اينطور به من خيره خيره ننگرند! ▼

8. و اينچنين بعد از پاره شدن تنم نزديك بود زير پاي آن موتر زرهي كفار بروم. خداي سبحان لطف كرد نجات يافتم▼

9. اين آن زماني است كه من در محاصره ي كامل نيروهاي حافظ صلح بين المللي و افغاني قرارگرفتم و ديگر تسليم شدم! ▼

10. خوب، مي بيني ديگر رمقي ندارم كه اينطوري تپانچه ات را نشانم مي دهي و الا...! ▼

11. اي بزدل ها نترسيد! من مرده ام. شما كه جرئت نداريد مثل من بميريد لا اقل كمي آدم باشيد▼

13. نخير كسي ديگر نيست آنطرفها. من تنها بودم و لازم هم نيست در يك عمليات انتحاري مثل شماها يك گروپ آدم با خود بياوريم▼

14. كم لطفي نكنيد پرستاران عزيز! سمت چپ تان مقداري از دست و پاهايم جا مانده اند!▼

15. زماني كه من ميان دود و آتش بودم و ديگر هيچ! ▼

16. لطفا!...آقايان!! من موش آزمايشگاهي نيستم. من يك «انتحارچي» بودم كه حالا ديگر نيستم...لطفا دست برداريد! ▼

17. ...▼
و پايان گفتگوهاي تنهايي من- يك انتحارچي
مطالب مرتبط در موضوع انتحار: 1. چرا انتحار؟ - روزنه اي به درون ذهن انتحاركنندگان (علي حسيني) 2. چيستي انتحار و پاسخهاي درخور( امين)
موضوع مرتبط:
اجتماعي, فرهنگي, ويژه نويسندگان
|