اين نبشته در واكنش به مقاله وزين دوست انديشه ورز مان جناب آقاي علي حسيني به آدرس زير، فرستاده شد كه جهت مطالعه مزيد، در اين صفحه نيز قرار گرفت:
نوشته آقاي علي حسيني تحت عنوان« چرا انتحار؟» را اينجا بخوانيد.

حسيني گرامي، بايد اعتراف كرد پرسش نهايت دشواري را پيشكش كرده اي . شايد يكي از دغده هاي مهم ذهن هركسي بتواند همين تفكر در باره شيوه راهيابي و نفوذ به اندرون ذهن انتحار كننده باشد اما مشكل اينجاست كه تاكنون كمتر كسي به ذهن خود تلنگري زده باشد كه چرا انتحار كننده، انتحار مي كند؟ چند و چون عمل«انتحار»، درونكاوي حقيقت و«چيستي» آن، چرايي انتحار و«انتحارچي»، جلوه هاي گوناگون و مدلهاي متنوعي كه دارد، منابع مشروعيت بخش و ... همان چيزهايي هستند كه ما هنوز از بازكاوي و كالبد شكافي آنها فرار مي كنيم و يا تاب و توان بازشكافي آنها را در خود نمي بينيم . اينكه چرا و چگونه انساها، انتحار را راه حل مناسبي براي ابراز خواسته هاي خود مي دانند؟
قبلا چند بارهم خواستم در اين موضوع بنويسم اما هرچه فكركردم بيشتر به بن بست رسيدم . گمان مي كنم نويسندگان ما در اين ميدان چندان حرفي براي گفتن ندارند. دليل اين ناتواني برخلاف پيچيدگي حقيقت انتحار و انتحارچي، نسبتا روشن و قابل دسترس است : يعني تا «خود» انتحار نكني، تا وارد دنياي انتحار كننده نشده باشي، تا نداني در شريانهاي عصبي، امواج و تارهاي مغزي يك انتحاركننده چه مي گذرد، شايد سخن گفتن از حقيقت انتحار، ازچرايي انتحار و انتحارچي، از انگيزه ها، ازعلل وعلاقه ها، از پيوستگيها و گسستگيها، از محركها و بازخوردها، ازآرزوها وايدئالهاي وي تا چه اندازه دشوار باشد!
شما در ارزيابي خود تنها يك انسان را مد نظر نگيريد. انساني را تصور كنيد كه خود را تبديل به بمبي كرده است. سرتاپارا از آهن و مواد منفجره پرساخته است. مي خواهد خود را منفجر كند. دقت كنيد: مي خواهد خود را منفجر كند. يعني دقيقا مانند يك بمب ساعتي مي خواهد در زمان معين به هوا برود و خاكستر شود.
پس به نظر من بهتر است بجاي اين حرفها يكبار بايد انتحار كرد! تا از چند و چون آن سر درآورد و يا لذت آن را درك كرد و يا دانست كه يك انتحارچي، چه احساسي از نتايج عمل خود دارد، چه دنيايي در آن ماده خاكستري خود پرداخته و ويراسته است. يعني، يكباربه او حق داد و از زاويه ذهن او به جهان نگريست؛ به كل جهان، به سستم زندگي بشر، به گذشته، به حال، به آينده ، به مرد، به زن، به خانواده، به تاريخ، اقتصاد، صنعت، دين، دنيا، آخرت، عشق، نفرت، زندگي، مرگ، آب، باد، آتش، لذت، مرارت، خدا، انسان، روح، جسم، خانواده، ثروت، منصب، قبيله، عشيره، آيين، خود، بيگانه، من، ما، كفر، ايمان، عزت، نكبت و به مفاهيم بيشمار ديگري كه براي ما شايد قابل درك نيستند اما چه بسا درمنظومه تفكرات انتحار كننده، جايگاه ونقشي شگرف داشته باشند.

اكنون فقط 2.40 دقيقه مي گذرد كه اين متن فشرده را مي نويسم يعني فقط 2.40 دقيقه پيش صفحه ي را مرور كردم كه در آن عكسها و خبر مرگ 12 نفر و زخمي شدن بيش از 30 نفر پير و جوان و زن و كودك را نشان مي داد كه صبح امروز، زماني كه گرسنگان كابل از خواب بلند مي شوند تا در تكاپوي لقمه ناني براي خود وعيال خود برايند، در ورودي ساختمان وزارت داخله كشور جمهوري اسلامي افغانستان با انفجار بمبي تكه تكه شدند. اين بمب، يك انسان بود كه مواد منفجره را به تن خود بسته بود و يكراست به طرف ساختمان هجوم برد و پس از درگيري مختصربا سربازان، آن« تن» ناقابل خود را در ميان انبوه عابران منفجر ساخت؛ هم خود و هم ديگران را به پاره ها و تكه هايي مبدل كرد.
وقتي به سايتها و خبرگزاريها مراجعه كني و كلمه «انتحار» يا (suicide) را جستجو نمايي بيشتر متحير خواهي شد كه دراين افغانستان ما ودراين يكسال و اندي (وفقط در همين يكسال) چه تعداد انسان بدينگونه از ميان رفته اند ولي با وجود آن هيچ پرسش جدي براي ما به جز همان پرسشها و پاسخهاي كليشه اي و ژورناليستي نيافريده است؟ پس از هر حادثه ي انتحاري، تنها پرسش جدي ما اين است كه پشت اين « اقدامات خود ستيزانه» چه كساني وجود دارند. بعد مي گوييم : دشمنان افغانستان چنين مي كنند. اما هيچگاه ازخود نمي پرسيم كه دركنار اين «چه كسان»، «چه چيزهايي» موجب شده اند تا از يك انساني بمبي بسازند كه با آن بمب خود را منفجر نمايد. چرا يك انسان با هستي خود چنان ستيز نمايد كه خويشتن خويش راخاكستر كند؟ اين بيگانه و اين نيروي جادويي و اين اكسير خارجي چيست كه انساني را وا مي دارد تا از هر تعلقي دست بكشد بجز آن تعلق يگانه؟ آن چيزي كه از او يك «انتحارچي» ساخته است - آن چيست؟

در نوشته اي كه پيرامون سفر مشرف به كابل نشر شد، خاطرنشان گرديد كه انتحار، يك استراتيژي جديد مبارزاتي اپوزيسيون(يا همان طالبان=القاعده) افغانستان است كه با توجه به بازدهي خوبي كه درجاهاي ديگر داشته، وارد افغانستان شده است . در اين قضيه هيچ ترديدي ندارم و حال نيز بر همين باورم كه اين يك استراتيژي از پيش برنامه ريزي شده و كاملا وارداتي است و منشاء و مصدر آن نيز آنسوي مرزهاي جغرافيايي كشور ماست. اما پرسش اين است كه اين نيرو يا اين محرك بيروني تا چه اندازه بايد قدرتمند بوده باشد كه در افغانستاني كه رفته رفته روي پاي خود مي ايستاد، موجي ايجاد كرده كه اكثر تحليلگران از سقوط آن سخن مي گويند؟ افغانستان تا دوسال پيش تنها برگ برنده امريكا و جامعه بين الملل در جهان تلقي مي شد و نيروهاي دهشت افكن از اين واقعيت بي اندازه ناخرسند بودند كه افغانستان رفته رفته به ثبات خواهد رسيد . اما امروز كه مي بينند، با جايگزيني متغيرجديد در راهبرد مبازراتي خود دستاوردهاي قابل ملاحظه كسب كرده اند و به همان ميزان از ابهت و اقتدار دولت افغانستان و نيروهاي حامي آن كاسته اند، با پشتگرمي بيشتر به اين استراتيژي جديد تكيه خواهند كرد.

پس، با اين وضع، راه حل چيست؟ پاسخهاي كليشه اي مسلما جوابگوي معضل انتحارنيستند و الا تا حال آثار شان را مي ديديم . اگر عوامل بيروني را هم بتوانند متوقف بسازند مگر محركهاي داخلي و درون ذهني انسانها كه با تحريك بيروني مشتعل شده اند، همچنان باقي هستند و با آنها چه بايد كرد؟ محركهاي بيروني تا اين حد نميتوانند قوي باشند كه جوانان افغان را «سوخت دايمي» ايدئالهاي خود بسازند. وقتي جوان افغاني با «تحريك بيروني» راهي محل انفجار مي شود بايد آن «محرك دروني» را هم با خود داشته باشد كه وقتي در محل انفجار برسد وخود را در دوقدمي «مرگ خودساخته» ببيند، ازتصميم خود دست نكشد و «منصرف نشود»؛ حال آنكه امكان انصراف و فراردر عملياتهاي انتحاري تقريبا به طور كامل وجود دارد؟
اميد است دوستان هركدام بسته به درك و آگاهي خود از موضوع ، راه حلهاي مناسب هم ارائه نمايند. تنها شكافتن معضل كارساز نيست. بايد راهكار و رهيافت معقول براي برونرفت از بحران نيز ارائه داد.
با سپاس. امين.
........................
توجه : عكسها همگي مربوط به حادثه انفجار انتحاري صبح امروز مقابل وزارت داخله است كه 12 كشته و بيش از 30 مجروح داشت.