Home

Afghanistan Columnists

Click bank

Articles  

News

Links

Books

Gallery

Policy

   باشگاه نويسندگان آزاد

  |  صفحه اول |  افغانستان  |   نويسندگان   مقالات  |   اخبار    كليك‌بانك  |   كتابخانه  |   گالري  |   پاليسي   | تماس



 

لوگوي سايت

خبرتازه

خبرهاي بيشتر در اينجا...

 

مقالات نويسندگان

مسؤوليت هرسخن بدوش پديدآورنده است. سايت در قبال آثارارسالي نويسندگان پاسخگو نيست

  اجتماعي, فرهنگي, انديشه

مطالب بيشتر از سيد علي حسيني در صفحه اختصاصي نويسنده

پيوسته‌ها



چرا انتحار؟

نويسنده: سيد علي حسيني

تاريخ نشر: 29- 09-2006

(روزنه ای به درون ذهن انتحار کنندگان)

      پدیده کمتر شناخته شده ای که این روزها در کشور ما – و در عراق- هر روز از نظامیان و غیر نظامیان و وطنداران و خارجیان قربانی می گیرد، نیاز به شناسایی و  موشکافی بسیار دارد. دلیل آن روشن است: تا زمانی که نتوانیم دنیای ناشناخته تروریست ها را بشناسیم، امکان مبارزه با تروریسم وجود نخواهد داشت.خودکشی افرادی که در زندگی خود به بحران جدی برخورده و از حل معضل آن عاجز مانده اند، امری است که در هر جامعه ای – والبته به تناسب فرهنگ، ایدئولوژی و دین آن جامعه- وجود دارد.

 



(روزنه ای به درون ذهن انتحار کنندگان)

 

      پدیده کمتر شناخته شده ای که این روزها در کشور ما – و در عراق- هر روز از نظامیان و غیر نظامیان و وطنداران و خارجیان قربانی می گیرد، نیاز به شناسایی و  موشکافی بسیار دارد. دلیل آن روشن است: تا زمانی که نتوانیم دنیای ناشناخته تروریست ها را بشناسیم، امکان مبارزه با تروریسم وجود نخواهد داشت.

      خودکشی افرادی که در زندگی خود به بحران جدی برخورده و از حل معضل آن عاجز مانده اند، امری است که در هر جامعه ای – والبته به تناسب فرهنگ، ایدئولوژی و دین آن جامعه- وجود دارد. مثلا در جوامع در حال توسعه ای مانند افغانستان شاهد خودکشی و خودسوزی افراد، و به ویژه زنان هستیم. در این مثال کسانی خودکشی می کنند که در مقابل زندگی ای که آن را اجباری و ظالمانه می دانند، راه فرار و روزنه امیدی ندارند و البته به موازات آن کشتن دیگری را یا مشروع نمی دانند و یا به هر دلیلی قادر به انجام آن نیستند.

      با این همه این اقدام در جامعه و فرهنگ مذهبی جامعه ما، همیشه منفور و مطرود بوده و مرتکبین آن را هرچند برای نجات از زندگی رنج آور و نفرت انگیز خود، به آن دست می زنند مورد سرزنش قرار داده و اعتقاد بر این بوده است که چون خودکشی در اسلام حرام است، مرتکبین آن یک راست راهی جهنم می شوند.

      در سوی دیگر  - و البته در بحث های علمی و فقهی نزد فقهای جدید مسلمان و نه در میان مردم عادی – این مسئله مطرح بوده است که آیا در صورتی که حفظ لشکر اسلام جز به اقدام به خودکشی – و به اصطلاح محترمانه تر آن استشهاد- میسر نباشد، آیا چنین اقدامی جائز است یا نه؟ با توجه به اینکه اقدام به انفجار در جنگ های سنتی امکان پذیر نبوده و یا کمتر به ذهن افراد می رسد، در میان فقهای برجسته سابق این بحث صورت نگرفته است. اما در زمان ما، این عمل را مسلمانان – و به ویژه مسلمانان فلسطینی- از غیر مسلمانان یاد گرفته بودند (اشاره به اقداماتی که در جنگ های غیر مسلمانان مانند جنگ دوم جهانی و از جمله جمله ژاپنی ها به بندر پرل هاربر انجام می دادند) این بحث از سوی برخی فقهای مسلمان مطرح شد که آیا این کار برای مجاهد مسلمان جائز است و آیا هلاکت – در مقابل شهادت- به حساب نمی آید؟ در این میان و با توجه به اینکه این روش را مجاهدان مسلمان از غیر مسلمانان آموخته بودند، تردیدهای جدی در مشروعیت آن وجود داشته و دارد و احتمالا به همین دلیل در جنگ های کاملا مشروعی مانند جهاد اسلامی مردم افغانستان علیه نیروهای کمونیست شوروی و دولت وفادار به آنان، این تاکتیک چندان مورد استفاده قرار نگرفت.

      برای اینکه بتوانیم این پدیده را بهتر بشناسیم، باید به انگیزه های انتحار کنندگان و رهبران آن پی برد و به همین اندازه مبانی فکری و مذهبی ای که این عمل را برای آنان توجیه می کند، در یابیم. در این باره بیش از هر کس، کسانی می توانند این پدیده را درک نمایند که خود مدتی را با آنان همراه بوده اند (احتمالا کسانی که طالبان میانه رو خوانده می شوند بهتر می توانند این پدیده را توصیف نمایند). با این حال از آنجا که مذهب نقش مهمی در جهت گیری القاعده، طالبان و گروه های همسو داشته و این چیزی نیست که برای ما ناشناخته بوده و یا ما به آن بی اعتقاد باشیم، نویسندگان و فعالان سیاسی می توانند تا حد زیادی در  این مورد اظهار نظر نمایند، ضمن آنکه مبانی فکری و سیاسی طالبان و گروه های همسوی آنان تا حدی برای ما آشکار است.

      البته در این مورد نگارنده بر این اعتقاد است که نهادهای آکادمیک و محققان عرصه های مختلف در مورد ابعاد مختلف باید به بررسی پرداخته و بتوانند تصمیم گیرندگان سیاسی را که با پدیده انتحار مبارزه می نمایند، یاری کنند. همین طور بر این اعتقادم که برخلاف توجه رسانه ها به مسائل جاری و عوام پسند، موشکافی چندانی درباره تروریسم در کشور ما نمی شود. به عنوان مثال مصاحبه های علمی که بتواند برای تحلیل جامع فرهنگ نوپا و البته مخرب انتحار به کار آید، انجام نمی گیرد، همین گونه  که در جای کمیته علمی انتحار شناسی در نهادهای علمی و سیاسی ما خالی است. این مسئله به دلیل فقدان نیروی انسانی کافی و اداره سالم و لایق قابل درک است و به همین دلیل بر روشنفکران و نویسندگان است که این خلا را پر نمایند.

       نویسنده با آنکه معترف است که نظریاتش در این باره ناقص و قابل نقد است، آنچه را که به ذهن وی می رسد به طور مختصر بیان می دارد و امیدوار است که دیگر هموطنان نویسنده در این باره دست به کار شده و ابعاد فلسفی، دینی، حقوقی، روانشناسانه و جامعه شناسانه و خاستگاه اقتصادی و ...  انتحار را بررسی نموده و خلا مطالعات علمی آکادمیک در این رابطه را تا حدی پر نمایند.

      در این رابطه نخستین چیزی که به ذهن می رسد این است که انگیزه های قوی مذهبی عامل اصلی و تعیین کننده در انتحار است و این گونه عملیات ها از سوی افرادی صورت می گیرد که در مقابل آنچه حفظ دین می دانند مرتکب آن می شوند. در این میان نمی توان از عامل مذهب و اندیشه «ثواب» غافل ماند و آن را نادیده گرفت. برای کسانی که خود را به کشتن می دهند، نه انگیزه شهرت طلبی وجود دارد و نه آنان از این عمل سودی می برند (منظور افراد انتحار کننده است و نه رهبران آنان). آنان احتمالا دروازه بهشت را در میان انفجاری می بینند که خود و دیگران را بکام مرگ می فرستد.

      تصور آنان از خودشان مجاهدانی است که در قبال حفظ دین تکلیف شرعی دارند و آنان احتمالا خود را دیندار ترین  مسلمانان می دانند که برای حفظ دین قیام نموده اند. معجونی از حس دینداری (هر چند جاهلانه و بی منطق) و حماسه طلبی موجب می شود که برای آنچه حفظ دینداری مومنان تصور می کنند، دست به همچو اقدامی بزنند.

      به نظر می رسد که بیش از حس استقلال طلبی ملی، آنچه که بی دینی مردمان می دانند، آنان را به این سمت سوق می دهد. هر چند آنان (به ویژه طالبان و اطرافیان گلبدین حکمتیار) از لفظ اشغال افغانستان توسط نیروهای غربی سخن می گویند، اما حس وطن پرستی در جهت گیری های آنان جایی نداشته باشد. این گفته را می توان به اعمال گروه طالبان که القاعده و مشاوران پاکستانی را بر افغان ها – و حتی بر مجاهدان افغان- ترجیح می داد، مستند کرد.

      از دیگر سو، تصور آنان از دینداری به جلوه های اخلاقی و آنهم بیشتر اخلاق جنسی (در معنای عام آن) آن خلاصه می شود. از مجموعه وسیع مسایل اخلاقی که شامل صداقت، جوانمردی، مسئولیت شناسی، نوع دوستی، مهربانی، تواضع، مدارا، صبر، احترام به دیگران، انتقاد پذیری و ... می شود (با تاکید بر اینکه امروزه حوزه مباحث اخلاقی بسیار گسترده تر از این موارد است)، توجه طالبان و انتحار کنندگان بیشتر به امور ظاهری شریعت (همچون آراستن ظاهر اسلامی و اجرای احکام الهی) و اخلاق جنسی (در معنای آمیخته با سنت های قبیله ای) خلاصه می شود.

      تصور آنان از غرب و طرفداران غرب در داخل این است که آنان گسترش دهنده فسادهای اخلاقی در جامعه هستند و بس . البته این مورد متاسفانه تنها به طالبان منحصر نمی ماند و می تواند چنین برداشتی را در اظهار نظر های بسیاری از هموطنان منعکس دید (نگارنده در اینجا منکر برخی جنبه های منفی باز شدن ناگهانی دروازه های کشور به روی خارجیان و بازتر شدن دروازه های تقریبا بسته خارج بر روی افغانها نیست، اما اینکه جنبه های مثبت رابطه گسترده با جهان خارج را نادیده بگیریم و یا آن را صرفا محدود به تامین امنیت و اقتصاد بدانیم، ناشی از عدم شناخت صحیح غرب و سوء عملکرد برخی منادیان شعارهایی چون دموکراسی و حقوق بشر می داند).

       هرگز این قسمت از خاطرات یک روزنامه نگار غربی را فراموش نمی کنم که در سفر به پاکستان به مدارس دینی آنجا رفته و با متعلمین آنجا گفتگو کرده بود. آن خبرنگار در گزارش خود این نکته را جالب توجه دیده بود که تصور بسیاری از طالب های دینی در پاکستان – که خاستگاه طالبان افغانستان نیز هست- این است که مردم در امریکا به محض اینکه فراغت پیدا می کنند، شروع به رابطه جنسی با یکدیگر می کنند و در این مورد از هر فرصتی استفاده می کنند، گویی که در ساعات فراغت غیر از این کاری ندارند! (متاسفانه تصور عده ای در کشور ما از غرب و حضور غربی ها در کشور، بی شباهت به این نیست).

      احتمالا تصور کسی که بمب به کمر می بندد و خود را به همراه عده ای دیگر به کشتن می دهد، این است که اگر غربی ها در این کشور بمانند باید فاتحه اسلام و مردم مسلمان افغانستان را خواند. تصور آنان از نهادهای خیریه و غیر خیریه خارجی این است که آنان به منظور ترویج بی دینی – و لا اقل مسیحیت- به این مملکت پا گذاشته اند و علی الخصوص دختران افغان که با آنان همکاری می نمایند، بیش از دیگران طعمه هوس های آنان می باشد (در این مورد تصور اشتباهی لااقل در برخی ذهن های سنتی وجود دارد که انصافا توهین به همه افغانها و به ویژه زنان نجیبی است که همچون همه زنان در کشورهای اسلامی در کنار مردان کار می کنند) .

      سر خوردگی و عقده می تواند دلیل دیگری برای ارتکاب چنین عملی باشد. کسی که از یک سو از پیروزی ناامید شده و آینده روشنی را پیش روی خود نمی بیند و از سوی دیگر هیچ پایگاه مستحکم و احترامی را در جامعه برای خود نمی بیند، می تواند به این عمل دست بزند. آنان در بین مردم زندگی می کنند و اشتیاق مردم به امنیت، آزادی و رفاه نسبی بعد از سقوط طالبان را می بینند (این اشتیاق به ویژه در مورد اقلیت ها که بیش از نصف نفوس مملکت را تشکیل میدهد، غیر قابل انکار است، ضمن آنکه بسیاری از هموطنان پشتون نیز دل خوشی از طالبان و حکومت آنان نداشته و حتی آنان را لکه ننگی برای خود می دانند).

      این مسئله از یک سو موجب می شود که آنان احساس کنند که اندیشه های حق و خیر خواهانه شان، خریدار چندانی نداشته و حتی مخالفان و منتقدان سر سختی دارد و از سوی دیگر پیمودن روش های دموکراتیک برای جامعه عمل پوشاندن به آرمان های خود را بی فایده و بی ثمر بدانند. از این رو احساس می کنند که اگر نیروهای خارجی از کشور بروند، با توجه به متشتت و فاسد بودن نیروهای سیاسی حاکم، می توانند در زمانی نه چندان طولانی سیر کلی مملکت را به نفع خود تغییر دهند. 

      شخصیت احساساتی عوامل انتحار نیز می تواند قابل تامل باشد. تصور نگارنده بر این است که زمانی که رهبران آنان – که نه خود را به کشتن می دهند و نه چون پیروان خود ساده لوحند- عقل ستیز هستند، هواداران آنان به مراتب منطق گریزتر اند. کسی که مواد منفجره به کمر می بندد، احتمالا از نظر روانی شخصیتی احساساتی و فعال دارد که احساس می کند با کشته شدنش، می تواند گام مهمی در راه احیای مجدد حکومت اسلامی بردارد (با تاسف در این مورد مصاحبه ای از عوامل ناموفق و دستگیر شده انتحاری وجود ندارد که نشان دهد تصور آنان از افغانستان بعد از مرگشان چیست و در مورد نقش خودشان در آن مسیر چه تصویری دارند.) این گفته تنها بر این تصور استوار است که همیشه رهبران به زیردستان خود نوید پیروزی نزدیک داده و نقش آنان را چنان بزرگ نشان می دهد که زیردست بیچاره فکر می کند که تمام پیروزی در گرو اقدام وی است!

      در هر صورت آنچه بیان شد، نگاهی غیر کارشناسانه و صرفا تحلیل شخصی نگارنده از دنیای انتحار کنندگان است؛ تحلیلی که امیدوارم با همکاری اهل فکر و قلم ادامه یابد. بدون شک اگر تصویری علمی از پدیده های ترور و انتحار داشته باشیم، در رهایی دادن جامعه خود از آن موفق تر هستیم. به عنوان مثال هر یک از فرضیه های فوق، راه حل خود را دارد؛ همانگونه که اگر کسی فرضیه دیگری بدهد، آن فرضیه یقینا توجه به مسائل خاص خود را می خواهد.

      در اینجا می خواهم تاکید کنم که نوشته حاضر تنها به انتحار از زاویه انتحار کننده و آن هم به طور مختصر پرداخته است، در حالی که شناخت این پدیده بدعت آمیز مستلزم مطالعه در ابعاد دیگر آن می باشد. به عنوان نمونه از یک عامل دیگر یاد می کنیم که بیشتر در میان رهبران شبکه های تروریستی می تواند وجود داشته باشد، و آن عقده های ناشی از شکست های سیاسی است. همان گونه که می دانیم رهبران شبکه القاعده در کشورهای خود از بدست گرفتن قدرت محروم ماندند؛ اسامه بن لادن در عربستان در مقابل آل سعود شکست خورد، ایمن الظواهری و برادر خالد اسلامبولی از مصر فرار کردند، حکمتیار با همه خشونت نتوانست مقام اول دولت افغانستان را کسب نماید و ملا عمر هیچ گاه محبوبیتی پایدار و لازم برای حکمرانی در میان مردم  افغانستان کسب نکرد. با این حال هیچ گاه رهبران این گروه ها خود را در معرض انفجار قرار ندادند و تنها به تحریک زیر دستان پرداختند.

امیدوارم این خلا به مرور و به دستان صاحب نظران کشور پر شود. 

--------------
آثار ديگري ازهمين نويسنده:

1. بنيانهاي حقوق بشر در اخلاق ناصري
2. ضرورت پايان قهرمان پرستي
3. داكتر اسپنتا چندان هم تنها نيست
4. بررسي مشروعيت حمله امريكا به افغانستان در مبارزه با تروريزم
5.
6.
7.
8.
9.

 

 

موضوع مرتبط: اجتماعي, فرهنگي, انديشه
 

چاپ مطلب

ارسال مطلب

    ديگرنبشته‌ها از سيد علي حسيني:

 

  از ميان همين موضوع:

  • کابل که من دیدم ! ( نبي قانع زاده )
  • در ضرورت جنگ داخلی ( سخيداد هاتف )
  • من فقط راننده بودم ( سخیداد هاتف )
  • Search Armans.Info Search the Web

    نقل مطالب اين سايت تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجازاست

    آمار مقالات


    Journalists--------------------------------- تعداد ژورناليست --------------------------: 62
    Articles----------------------------------- تعداد مطالب تازه -------------------------: 691
    Comments-------------------------------- تعداد نظرات ------------------------------: 3847
    Categories-------------------------------- تعداد موضوعات ---------------------------: 33

    اطلاعات و ترافيك سايت

    
    Total Visits----------------------------- مجموع بازديدها--------------------------814833
    Users Online-----------------------------3-----------------------------------افراد آنلاين
    Your IP-------------------------- آي پي شما-----------------------38.103.63.60
    38.103.63.60
    ----------------------------------------

    تاريخ تأسيس ------------------------------ Construction ------------------------- 2002
    تاريخ بازسازي ------------------------------ Re-construction---------------------- 2004

     
     
     
     


    مشاهده مقالات با انتخاب نام نويسنده در ستون نويسندگان


    از بخش"ويژه نويسندگان"

    نبي قانع زاده :

    کابل که من دیدم !

    avatar


    محمد حسين فياض:

    زیرآسمان کابل 2 / 8


    حامد شفايي:

    افغانستان در مسابقات المپیک


    احد تركمني:

    مشرف خان، کجا را خوش داری؟


    م. غزنوي:

    خلاصه چند خبر داغ و مهم


    بقيۀ مطالب اين ستون