دوست عزيز مهديار تشكر از زحماتت.
در يادداشتهاي اخيرت بقول خودت چند «تاپه» يا برچسب مشاهده مي شود كه مي كوشي به همه مان بچسپاني- به من و جناب حسيني و غفوري. يكي از آنها برچسب مطلق انگاري است كه در لابلاي همه ياددشتهايت مشاهده مي شود. من فقط در محدوده ي همين تاپه بقول خودت چند پاراگرافي مي نويسم تا رفع توهم نمايم:
طرح بحث اصلاحات در وزارت خارجه در مقاله «سپنتا چرا تنهاست» هدفي جز اين نداشت كه اين نهاد يا نهادهاي مشابه از حالت يك دست و انحصاري و «مطلق انگارانه» خارج شود و به صورت متوازن و متعادل ميان همه ي شهروندان واجد صلاحيت كار به شكل متكثر، توزيع گردد. نه يك وزارت خارجه، كه كل سستم بايد چنين روندي را طي كند. اين لب لباب آن سخني بود كه به تطويل البته در آن مقاله تبيين گرديد. حالا شما اگر از اين سخن نوعي مطلق گرايي و يكسان انگاري استنباط مي كنيد، من در عجبم.
اصلا بحث فلسفي مطرح نيست و من در آن مطلب مختصر اشاره ي طنزآلود هم داشتم كه چه ارتباطي ميان اصلاحات در وزارت خارجه افغانستان و تناقض تئوريك با مكتب فرانكفورت مي توان يافت! كه بعضي البته براي پزفلسفي در اينجا و آنجاهاي و هوي مي كنند. چرا يك مسئله ساده اجرايي را اين قدر پيچيده كنيم كه سراغ نيچه، هگل، اسپنسر، اسپنوزا،ويكتور هوكو، دكارت ،كانت، جان لاك، روسو، سارتر، دوركهايم، داروين، فرويد، توين بى،فاستر و آدورنو و...رفت؟! يك اقدام اجرايي و بهتر است بگوييم يك روش و متد و فرايند براي بهينه سازي ساختارهاي فاسد اداري يك وزارت اين همه چرايي و چوني فلسفي نمي خواهد. مهم اين است كه بدانيم و بپذيريم كه اين گونه اصلاحات «نيك» است و مهم اين است كه راهي براي آن بيابيم كه به نتيجه برسد. اگر در طول راه با تئوري مخالف خود همنشين هم بشود اما تصادفا همسو باشند، چي اشكالي دارد؟ به خاطر اينكه هدف وسيله را توجيه نمي كند(الغاية لاتبرر الوسيلة)، وسيله اي را كه سازگار با هدف است نبايد دور انداخت. براستي وقتي وسيله و هدف خود بخود در مسير واحد قرار گيرند و مسير نيز يك مسير سالم و غير زيانبار باشد، چرا در عرصه ي عمل از آن اجتناب كرد؟ گيريم در شرايط بحراني افغانستان در حال گذار، اصلاحات سپنتا از «كوريدور» «توازن قومي» عبور كند و اين يك «وسيله» باشد و ماهيتا هم خلاف «سستم حقوق شهروندي» به معناي نظري آن، اما در عين حال براي رسيدن يا نزديك شدن ما به « توزان شهروندي در آينده» مفيد باشد، اين چي زيان پراگماتيك مي تواند داشته باشد؟! در اين كار، خير و صلاح همه نهفته است حتي اگر واقعا آنچنانكه مي گويند بيشتر كساني كه از كار بركنار مي شوند از فلان دره باشند، زيرا چه بسيار شايستگاني از همان دره كه تا كنون به علت عدم دسترسي به ساخت جرياني قدرت از وزارت بازمانده باشند؛ حالا متباقي هموطنان عزيز تاجيك تبار ما كه سر جاي خود. مگر چي اشكال دارد در زماني كه تطبيق اصول سستم شهروندي در افغانستان با مانعي روبرو است، بديل راه باز كن آن را به عنوان يك «مدخل» براي رسيدن به هدف نهايي پذيرفت؟ تكثر قومي و تنوع و حضور متكثر و متوازن آنها را در ساختار قدرت نه به حيث يك هدف بل به عنوان وسيله اي براي كاهش موانع وحدت ملي و نيل به نظام شهروندي قبول كرد؟ جامعه قومي افغانستان بايد از همين تونلهاي قومي به سوي شهروندي عبور كند مگر غير از اين ممكن است؟ اما اگر امكانات به شكل عادلانه و متوازن ميان همه توزيع گردد، احساس شهروندي خود بخود در ميان مردم تقويت مي شود زيرا همه احساس مي كنند در اين كشور سهم دارند و نقش و متعلق به آن هستند. عدالت در هيچ نظامي مضر نيست دوست گرامي، و با هر عنواني كه باشد. تمام تلاش من در آن نوشته اين بود كه بايد به اين باور برسيم كه افغانستان به همه تعلق دارد و همه مي توانند سهم داشته باشند . همه بتوانند حرف بزنند و همه (شايستگان) بتوانند وزير شوند و سفير. من كه مي گويم اين همان پلوراليسم سياسي اجتماعي است كه خواهان به رسميت شناختن حضور همه است و خواهان فعال بودن همه و نقش داشتن همه به اندازه صلاحيت و شايستگي شان البته. من مي گويم اين همان تكثر گرايي است نه مطلق گرايي. به هيچوجه چنين مقصودي نداشتم كه مثلا تاجيكها را بيرون بياندازند و به جايشان هزاره ها را تخته كنند. چون مي داني من از تبارگرايي خوشم نمي آيد.خوشم مي آيد هركسي به اندازه شايستگي و ليلقت خود متكفل كاري گردد . منظور اين بود كه اولا وزير به احتمال قوي از روي ناگزيري بحث توازن اقوام را به ميان كشيده زيرا ساختارها و انتظارها به گونه اي شديدا قومي است كه بدون طرح توازن قومي سخن گفتن از عدالت شهروندي دشوار است. باز اين جمله را تاكيد مي كنم « ساختارها و انتظارها به گونه اي شديدا قومي است كه بدون طرح توازن قومي و... سخن گفتن از عدالت شهروندي دشوار است.» باورم اين است كه اگر سپنتا امكان آن را مي داشت، بحث موازنه اقوام را اصلا مطرح نمي كرد زيرا چنين بحثي باب ميل و هدف و مكتبش! نيست. توازن قومي يك راه عبور است براي رسيدن به توازن شهروندي كه خوشبختانه شما نيز آن را تاييد مي كنيد. وقتي يك وسيله و راه مناسب ممكن موجود باشد چرا كسي را به خاطر رجوع به آن توبيخ كرد؟
من خودم شخصا(كاري به ديگران- حسيني و غفوري- ندارم) بر اين باورم كه مفاهيمي چون: امنيت، استقلال، آزداي، قدرت و حاكميت ملي در دنياي معاصر تا اندازه ي زيادي دگرگون شده است. ديگر اين استقلال و حاكميت ملي به آن صلابت و سختي نيست كه در چند قرن پيش از آن سخن مي گفتند. امروزه كشور مستقل به آن معنا كه در گذشته مي گفتند وجود ندارد. امريكا كه سردمدار اقتصاد و قدرت جهاني است در تصميم گيريها عليه دشمن خود ايران و كرياي شمالي بايد بكوشد نظر موافق چين و روسيه را با خود جلب كند والا به تنهايي و خودسرانه آن چنان اقتداري ندارد كه دست بكار شود. چرا؟ زورش كم است؟ اگر واقعا بخواهد ظرف چند روز مي تواند تمام نيروگاههاي ايران را خاكستر كند و آب هم از آب تكان نخورد. اما نمي تواند اين كار را بكند؛ زيرا دنيايش، اقتصادش، صنعتش،صادراتش، وارداتش،تجارتش، و حتي دانش و فرهنگش به خارج از آن امريكا وابسته است. معناي اين ناتواني جز كاهش ميزان حاكميت ملي در موازنه جهاني نيست. مناسبات جهاني و رو به توسعه باعث شده كه امريكا هم نتواند يك سره يكه تازي كند اما يك قرن پيش هر كشوري مثل امريكا زور داشت به جهانگشايي بدون مشوره و جلب نظر ديگران دست مي زد... كشورهاي اروپايي داراي مستعمره: انگليس، پرتقال،فرانسه و... را مطالعه كنيد.
افغانستان ما اولا از اين قاعده مستثنا نيست و ثانيا قدرتهاي محلي، احزاب، رهبران،روشنفكران آن در عمل ثابت كرده اند كه بدون يك فشار بين المللي، عاجز از رسيدن به يك وفاق نظر براي گرداندن كشور خود هستند مگر اينكه زوري از خارج آنها را مجبور شان گرداند و الا به هيچ چيزي پايبند نيستند جز منيتهاي حزبي، تباري، شخصي و ...
مثلا موءمنان و مسلمانان شان رفتند درون كعبه، مقدس ترين مكان مسلمانان و خانه خدا آفريدگار جهان، از كردارهاي زشت خود توبه كردند و «پيمان برادري» بستند كه از آن چهارديوار مقدس كه بيرون بيايند برادر وار باهم بسازند و بزييند. وقتي بيرون آمدند چي كردند؟ اين از مسلماني ما. حالا چپي و شعله اي بقول شما و ستمي و پرچمي و خلقي كه اصولا به اخلاق استاليني مأنوسند و اصلا چيزي بنام « اخوت» و «برادري» براي شان نا مفهوم است تا درون كعبه بروند و...!
ما چند فرض داريم:
فرض بر اين بگذاريم، رهبران مسلمان ما كه البته هنوز همان اشخاص و همان عاليجنابان هستند- بدون كدام تغييري و فقط زور و ترس عموسام است كه خاموش شان ساخته- يعني همان «برادران» اينبار پيمان ببندند كه ديگر خلف پيمان نكنند و از قضا اينبار به پيمان خود پايبند بمانند و نشكنند، آنوقت نمي دانم معضل شيعه و سني را آنها چگونه حل خواهند كرد و چگونه قانون اساسي خواهند نوشت؟
فرض مي كنيم، آنها معجزه كردند و اين معضل را هم با نوشتن يك قانون اساسي خالص اسلامي كه در آن دو مذهب رسمي حنفي و جعفري در كنار هم درج شده است و اين قانون اساسي هم چيزي فراتر از آيات قران نيست كه در غير آن مشكلات حاد تري بروز خواهد كرد...مسايلي چون احوال شخصيه، ازدواج، نكاح و...همه حل شد.
تازه معضل قومي سر در مي آورد و ازبكها مدعي مي شوند كه ما را چي به مذهب ما؟ ما كه سهم خود مي خواهيم...ورنه هيچوقت رييس جمهور كه چي، وزير نيز نخواهيم شد.
فرض كنيم اين معضل هم با يك معجزه از آن معجزات حل شد، تازه...
در ديگر سوي، در اردوگاه بي خدايان و لامذهب ها، مي بيني كه لبراليستها و تكنوكراتهاي غربي شان با چه حدت و شدتي با كمونيستان- لنينيان و مائوييستان- خود سر ناسازگاري دارند. روبروي تكنوكراتهاي ليبرال، بي خدايان ديگر – كمونيستها- را بايد ديد كه انگار نه انگار در قلب اتحاد جماهير شوروي سابق و در اوج دهه شست ميلادي جست و خيز مي زنند و بي دين و بادين، سكولر و مسلمان را مستحق شعله هاي آتش مي دانند.
فرض مي كنيم آنها- بي خدايان- هم معجزه كردند و با هم گرد آمدند. اولا، كمونيستهاي شان دعوا و شقاق «مائوييستي» و «لنينيستي» خود را با يك چشمك زدن بر اساس منافع مشترك، حل كردند و چيني و صيني افغاني با روسي آن، سر يك سفره نشستند. و حتا معجزه ي بزرگتر هم كردند كه سكولرهاي غربگرا ي بي دين را هم در جمع خود پذيرفتند! چون يك وجه مشترك كه دارند كه همه شان بي دين اند يا به دين هيچ كاري ندارند....
اما، محشر تازه آغاز مي شود، آقاي مهديار عزيز!
محشر وقتي است كه شما بخواهيد اين برادران مسلمان را با آن قانون اساسي كذايي شان در كنار هموطنان سكولر،كافر،ملحد و كمونيست شان بنشانيد و با يك نشست بين الافغاني محض و بدون غل وغش و حضور خارجي و سازمان ملل و ...! يك سستم حكومتي و دولت ملي بر پاي داريد و بنشينيد و ببينيد كه «برادران» و «رفقا» و « تكنوكراتها» با هم چي مي كنند؟ اين با خدايان با آن بي خدايان و لامذهب ها!...
......
داستان ما افغانهاي امروزي اين است. دولت كنوني تركيبي از چنين رنگهاو آدمهاست. اين رنگها فقط بالاجبار و از ترس و هراس در كنار هم چيده شده اند. اما اگر چند مدتي به همين منوال ادامه يابد آن زمان رنگها را خواهيد ديد كه به تدريج خواهند پژمرد و خواهيد ديد كه رنگها شبيه به هم مي گردند. حد اقل اين نسل پركينه و مملو از عصبيت و جهالت خواهد رفت بي آنكه آتش ديگري افروزد كه شعله هايش چند نسل بعد را هم بسوزاند. نسلهاي بعد خود مي توانند تصميم بگيرند كه افغان باشند يا امريكايي، برادر باشند با هم يا رفيق، متدين باشند يا بي دين...
«ناتو»، هرگز منجي افغانستان نيست و نه امريكا و نه هيچ شيطان بزرگي! اما راه باز كن مي توانند باشند. راه بازكن به اين دليل كه حضور جامعه بين المللي در افغانستان فعلي گسترده است. وقتي مي گويم« جامعه بين المللي»، الزاما به ناتو و امريكا محدود نيست. اين فقط امريكا نيست كه در افغانستان حضور دارد. اين جهان است كه اراده كرده به افغانها كمك كند. مي بينيد كه سستم قضايي آن را يك كشور به عهده گرفته باز سازي كند، اردويش را ديگري، پليسش را سومي و تجارتش را يكي و زراعتش را ديگري و ... اين جهان است كه در افغانستان حضور دارد نه استكبار و نه امريكا. تازه امريكا كه به دعوت دولت رسمي اسلامي افغانستان هم وارد شده بود. گيريم اين اشكال داشته باشد چون شوروي هم چنان وارد شده بود. اما تفاوت اين ورود با آن بسيار است كه در مجال ديگري و در مقال ديگري شايد تبيين نمايم. ناتو و امريكا و جامعه ي بين الملل مي توانند راه را هموار كنند تا افغانها روزي بتوانند خود منجي خود شوند. مي توانند چند صباحي افغانستان را به زور هم كه شده سر پايش نگه دارند تا اين «كشور زمين گير» ، اين كشور مستاصل، اين كشور بي صاحب و بي روشنفكر و بي مدير و بي مدبر به تدريج بر پاي خيزد و كم كم رسم راه رفتن بياموزد. ما ملت نابالغي هستيم، آقاي مهديار عزيز. با اين حرفها كه چرا ما خود سر پاي خود نا ايستيم و چرا خود مستقل نباشيم و چرا امپرياليسم را نرانيم و چرا ناتو وچرا امريكا و چرا سازمان ملل و چرا كرزي و چرا زلمي را از بر نياندازيم؟ معضل زمين گيري ما حل نمي شود، بيماري وابستگي و از خودبيگانگي و اليناسيون ما نيز درمان نخواهد شد. چون ما ضعيفيم اقاي مهديار عزيز و فعلا چيزي جز چند تا شعار تو خالي نداريم تا خود را با آن قوي كنيم. اگر بخواهيم قوي باشيم، بايد آن امريكا و آن ناتو و غربيان بيايند توسط لوله هاي ان جي او هاي شان آب و نان به دهان گرسنه هاي مان بريزند تا رمقي بيابيم و آنگاه بخواهيم مثلا روزي قوي شويم و مثلا مستقل. بد بخت تر اينكه هم نابالغيم و هم مفلس و ورشكسته !
نه، دوست گرامي. نه ناتو چشم و چراغ ماست و نه جهان غرب و نه به غارت افغانستان چشم دوخته اند و نه افغانستان امروز چيزي براي غارت كردن دارد. اگر «ان جي او»هاي شان مي آيند در افغانستان و كمكها را پس مي برند، پس بدانيم كه « كمكها» را مي برند نه چيزي ديگر را! يعني مال خود شان را مي برند! افغانستان هم مگر چيزي دارد كه كسي آن را ببرد و اين قدر براي دارايي آن پز بدهيم و يا مويه كنيم!
دولتي كه باآراي مردم افغانستان و عزم و اراده ي جامعه ي بين الملل به وجود آمده، به اندازه رژيمهاي سركوبگر و نهيليسم كمونيستي، انارشيسم مجاهدين و فاشيسم طالبان، قطعامشروعيت دارد. هم قانون اساسي آن دموكرات ترين قانون اساسي تاريخ افغانستان است، هم تنوع و تكثر در بدنه دولت بهترين گواه آن، هم آراي ملت پشتيبان آن است، هم اراده و عزم جامعه جهاني آن را حمايت مي كند. اين ها را كه گفتم همه « نسبي» است و نه «مطلق». دوباره يقه مان را نگير كه مطلق مي گوييم. يعني مي توان بهتر از اينها هم داشت اما زماني كه آن بهترهاي نا ممكن تبديل به ممكن شود. به اين نظام اگر فرصت بدهيم مي خواهد آن ناممكن ها را زماني ممكن سازد مشروط به اينكه اجازه بدهيم. هرگاه اجازه ندهيم، بايد يكي از گزينه ها و فروض ماقبل را بر گزينيم. مگر اينكه فرض ديگري هم در كار باشد. كه اگر چنان باشد، نبايد از نوع شعار باشد .
با تمام آنچه گفته شد، طرفدار نقد كارنامه و ساختهاي نا همساز سستم و دولت هستم. زيرا اگر سستمي و دولتي نقد نشود، هر چه مردمگرا باشد، روزي نه روزي به استبداد متنهي خواهد شد. اين نقد هاي ورزيده و خلاق و سازنده است كه مي تواند ساختارهاي فاسد را مجبور به اصلاح نمايد. كاستيها و نارساييها در اندام اين دولت نوبنياد بس فراوان است و بي شمار. بايد كوشيد اين نارساييها را از بين برد و يا كاهش داد. اما نقدي ارزشمند است كه سازنده باشد و به قصد اصلاح و بهسازي باشد؛ چنانچه در مقاله سپنتا چرا تنهاست به نقد سازنده و ويرانگر اشاره گرديد. دوست عزيزم آقاي منهديار، من بر اين عقيده ام كه انتقادات شما و ديگر دوستان تان در جهت اصلاح و بازسازي است. و مطمئنم قصر خير و صلاح داريد.
موفق باشيد.
امين
4. سعيد آقا | 5 Sep 2006 - 02:49
سلام آقا/شما خيلي خوب مي نويسيد جدا و بي تعارف. من تازگيها يكسايت ساختم اما خيلي مشكل دارد و دارد مرا كلافه ميكند يك ايمل زدم با اجازه آدرس را دادم اگر امكان باشه يك راهنمايي خواستم لطف كنيد ايمل را چك بكنيد. چون اون سايت شبيه سايت شما ولي كوچك است
اميدورم كمكم كنيد.منون
پاسخ
تشكر از لطف تان آقا سعيد. ايميل خود را چك كنيد.
امين
3. amin | 2 Sep 2006 - 19:38
دوست عزيز مهديار گرامي تشكر.
نخير من از نوشته هاي شما استفاده مي كنم و اصلا درد سري در ميان نيست.
يك سؤال براي من همچنان باقي است. شما زياد تاكيد داشتيد كه دولت فعلي بخشي از شهروندان خود را بي رحمانه سركوب مي كند. من دقيقا نفهميدم منظور تان از اين شهروندان كيست و چيست؟ اگر طالبان باشد؛ آنهايي از طالبان كه نرمش نشان دادند و خود خواستند به دولت پيوستند و هم اكنون حتا نبض پارلمان را هم در دست گرفته اند و در لايه هاي گوناگون دولت نيز مستقر شده اند.
آنهايي كه معتقد به جهاد بودند، صد بار نه، كه هزار بار هم كرزي ندا در دهد كه ايهاالاخوه تشريف بياوريد و اين دولت شماست و اين هم كشور شما، وكشور خود را ويران نكنيد و بياييد آن را بسازيد، خواهند آمد؟
من مي گويم نه. چون آنها آن زمان كه بر اقتدار شان بودند و امارتي داشتند مي گفتند: سازمان ملل كدام كشكي است، جامعه جهاني ديگر كيست؟ ما به اين چيز ها باور نداريم و اگر آنها پرسشي دارند تشريف بياورند پيش ملا عمر صاحب و كسب تكليف نمايند!
آنها با اصل حقوق شهروندي مخالف هستند آقاي مهديار عزيز، آنوقت شما از حقوق شهروندي آنها سخن مي گوييد؟ آنها جز خود ديگران را شهروند نمي دانند و اصلا چيزي بنام شهروند را سير و كشك و پياز مي دانند.
به همين خاطر است كه خون شهروند براي شان هيچ ارزشي ندارد كه هيچ، وقتي مي آدم مي كشند براي تشفي دل دردمند خويش، قرباني را مثله مي كنند، سرش را مي برند، تنش را تكه تكه مي كنند.
همين چند روز پيش يكي از دوستان ما بد بخت راننده يكي از موسسات خيريه بود(تنها موسسه اي كه تاكنون در آن مناطق خيانت نكرده و كار كرده) با رفيقش در حال عبور به دست آنها افتاد و يك راننده را فقط به جرم اينكه در فلان موسسه خارجي راننده است، جسدش را پوست كردند، صورتش را كندند و مثله كردند و سپس به طرف شهر فرستادند!
http://afghans.armans.info/fullstory.php?id=1713
شما آنها را شهروند مي خوانيد اما من نه يك گروه ياغي، كه يك باند دزد و غارتگر و تبهكار مي دانم. باند تبهكاري كه كارش شده ريختن خون بي گناهان، غير نظاميان، آتش زدن مكاتب، كشتن اطفال، سر بريدن زنان آنهم در بدترين شكل ممكن.
با گروههاي ياغي و تبهكار در ديگر كشورهاي دنيا چي مي كنند؟
آنها مي توانستند مثل جمعيت اسلامي، حزب وحدت، جنبش ملي اسلامي و... بيايند و خواسته هاي خود را طرح كنند و مانند آنها بيايند هم انتقاد كنند و هم در دولت سهم بگيرند. اما چرا نكردند و نمي كنند؟ چون معتقد به سهيم شدن نيستند. آنها مي گويند سهمي در كار نيست. اين ما هستيم و افغانستان و ديگر هيچ. كفار بايد بروند، هزارگان بايد بروند، تاجيكان بايد بروند، پشتونهاي كه از ملا عمر تبعيت نكردند بايد روند، ازبكها بروند و...؟
تازه مگر چي تعداد آنها افغان هستند؟ آيا شما سهم مدارس آن طرف مرز را در اين پروسه بكلي از ياد مي بريد؟ سهم گروههاي پاكستاني را؟ سهم آنهايي را كه همين حالا در پاكستنان آرزوي جهاد در افغانستان مي كنند؟
http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/story/2006/08/060817_ay_pakistan-taliban-afghanistan.shtml
دولت كرزي همين حالا زير رگباري از انتقادات قرار دارد كه چرا بخشي از ميانه روهاي آن عده از شهرونان آدمكش را در دولت راه داده است. شما وقتي واشنگتن پست را مي خوانيد، تفسيرهايي كه در اين قسمت عليه دولتع كرزي نشر شده هم مرور نماييد.
من هم آن نشريات را گهگاه مي خوانم و مي دانم كه اكنون آنها در پي يك گزينه ديگر براي كرزي
هستند و انتقادات آنها دليلي جز اين ندارد.
http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/story/2006/08/060827_ram-west-press-karzai.shtml
همانطور كه جناب كرزي هم خود گفته بود.
در باره سهم، موضع و نقش دولت آقاي رباني در بعد از حادثه يازده سپتامبر و آمدن امريكا در افغانستان، تصميم دارم اگر خدا بخواهد مطلب جدا گانه اي بنويسم و آنچه را خواسته ايد تبيين نمايم...اما اگر وقت نشد بگذار تا زماني فراغت شود و بهتر به آن بپردازم.
اما مقاله تحقيقي خوبي از دوست مان آقاي حسيني است كه به زودي آماده و نشر مي شود و مي توانيد مطالعه نماييد . بخشي از پاسخ سوال خود را در آن نيز خواهيد يافت.
مي خواهم از شما تشكر كنم. چون يك روند بحث خوب و منطقي در پيش گرفتيد. از اينكه هميشه در بحث خود تابع عقلانيت و استدلال هستيد جاي خوشوقتي است. اختلاف نظر بسيار طبيعي است و بايد هم باشد.
با آرزوي سلامتي براي تان.
والسلام
امين
دوستاني كه يادداشت اخير ما را بخوانند اينجاست:
http://journal.armans.info
2. سيد ذبيح الله مهديار | 2 Sep 2006 - 17:59
سلام فرهيخته اى گرامى و دوست مهربان ام آرمان عزيز !
از حقوق پاسبانى كنيم
اميد وار ام از نبشتن ذياد به درد سرت نآورده باشم من جون در اين روز ها رخصت ام از همين رو مصرانه بحث هاى زيباى شما را دنبال كرده ام راستش آرمان عزيز من از نبشته ها لذت بردم.
اما در مورد تذكر كه شما بر پسين نبشته هاى من داشته ايد راستش آرمان عزيز من ايمان بر براندازى و اعلان جهاد در برابر حكومت فعلى را ندارم و بازگشت به گذشته را هم بنفع انسان افغانستان ، و آنچه بايد براى بهترى افغانستان و اعتلاى جايگاه آن صورت گيرد نمى بينم
اعتقاد من اصولا مثل شما - بر به سازى است، نه بر اندازى- مشروط بر اينكه طرف مورد توجه قابليت ، اراده لازم ، آزادى در تصميم و خلوص در به سازى را بعنوان راهكار ملى بدون استثناء در پيش گرفته و براى فرداى بهتر چاره انديشى كند اصولا من موافقم كه افغانستان بيچاره فقير و در مانده است اما من آموخته ام كه بهترين سرمايه در رشد اقتصادى و و سر وسامان دهى اقتصادى دولتى همانا توسعه انسانى است ما افغانستانى آنقدرى كه شما مى فرمايد ملتى نا بالغى نيستيم ، فرض كنيم اگر نا بالغ هم باشم باور كن آرمان عزيز بهيچ صورت وجود قوه هاى نظامى غربى ما را به رشد و بلوغى انسانى و اجتماعى نخواهد رساند اين تصور و تفكر در وهله اى اول و اراده وتنفيذ است در قدمى بعدى كه ملت هاى بالغ ببار مى آفريند آرمان عزيز ما به بروفيسور و تكنسين و متخصص در علوم تجربى و فنى و تربيتى ضرورت داريم نه ارتشى هاى كه بيشتر شان دچار سرخوردگى روانى و تأخر عقلى نسبى اند آرمان عزيز باور كن كه دولتى كه شما مى گويد پشتبانى دنيارا با خود دارد و به اراده مردم ببار آمده آنچنانى هم كه شما مطلق تصور مى كنيد نيست پشتبانى جامعه جهانى به اصطلاح شما در حاليكه همه مى دانند جامعه جهانى جز امريكا و انگليس بصورت مطلق و بعضا هم فرانسه ديگر مفهوم وجود مادى ندارد آنچه فرموديد كه امريكا همين حالا مى تواند ايران وسائر كشور ها را بسوزاند ولى براى رأى عام جهانى وارد اين متأركه نمى شوند من برايتان از خلال جلسات مجلس امن مى گويم مگر همين امريكا نبود كه به مجلس امن پشت دست نمود و با وجودى كه مجلس امن حمله به عراق را رأى نداد ومى دانيد كه غير از روسيه و، جين، فرانسه و آلمان همپيمانانى غربى اش هم با آمريكا رأى ندادند و عملا مخالافت خود را اعلان داشتند اما نتيجه اش چى بود حمله نظامى به عراق تحت ذريعه سلاح كشتار جمعى و اسقاط ديكتاتور صدام حالا فكر مى كنم و ضعيت عراق را شما هم به اش آگاهى داريد، منظورم اين است كه امر يكا براى شريك مسؤليت سازى در جرمى كه مى خواهد مرتكب شود گاه گاهى اگر ضرورت ايجاب كند به شركاى پيروز در جنگ جهانى دوم وداراى امتياز ويژه بر ملل ديگر در مجلس امن با برخ كشيدن ملف ها حقوق انسان ، وضع اقليت ها ، كمك هاى اقتصادى، دفاعى، سياسى و حقوقى و بعضا هم دفاع از بعضى نظام هاى ديكتاور مثل مصر ، سعودى ، اردن، پاكستان ، بعضى از نظام هاى ديكتاور در امريكاى لاتين و براه اندازى هرج مرج خلاق در بعضى از كشور ها با خريدن بعضى احزاب سياسى فعال در آن كشور ها اهداف تهاجمى اش را عملى مى سازد اما طبعا در بعضى م