آمريکا وافغانستان پس از حادثه يازده سپتامبر
نويسنده: محمد حسين فياض
تاريخ نشر: 10.09.2006
قسمت اول واقعيت اين است که پس ازحادثه يازده سپتامبر شاهد تحولات وتغييرات اساسي در ساختارهاي سياسي ، اجتماعي ، فرهنگي واقتصادي کشور افغانستان مي باشيم که در حقيقت دوران پس از اين حادثه را مي توان سرآغاز تاريخ نوين افغانستان دانست؛صرف نظر از اين که اصل طراحي حادثه ياد شده در واقع حمله تروريستي بود يا صحنه سازي براي جهت دهي افکار جهاني ـ به خصوص مردم آمريکا ـ و سرآغاز برنامه هاي پنهاني دولت آمريکا در جهان ، که فعلاً ما به آن کاري نداريم ، چراکه از حوصله اين نوشتار خارج است . اما اولين پيامد عيني آن حادثه ، حمله نظامي آمريکا به افغانستان وتشکيل دولت متکي به دموکراسي با شعارهاي مبارزه با تروريسم ،مواد مخدر و ايجاد دموکراسي بود که يک باره افکار جهاني را متوجه افغانستان ساخت؛ در حالي که تا اين روز ،قضيه ي افغانستان کم کم به وادي فراموشي سپرده مي شد.
قسمت اول واقعيت اين است که پس ازحادثه يازده سپتامبر شاهد تحولات وتغييرات اساسي در ساختارهاي سياسي ، اجتماعي ، فرهنگي واقتصادي کشور افغانستان مي باشيم که در حقيقت دوران پس از اين حادثه را مي توان سرآغاز تاريخ نوين افغانستان دانست؛صرف نظر از اين که اصل طراحي حادثه ياد شده در واقع حمله تروريستي بود يا صحنه سازي براي جهت دهي افکار جهاني ـ به خصوص مردم آمريکا ـ و سرآغاز برنامه هاي پنهاني دولت آمريکا در جهان ، که فعلاً ما به آن کاري نداريم ، چراکه از حوصله اين نوشتار خارج است . اما اولين پيامد عيني آن حادثه ، حمله نظامي آمريکا به افغانستان وتشکيل دولت متکي به دموکراسي با شعارهاي مبارزه با تروريسم ،مواد مخدر و ايجاد دموکراسي بود که يک باره افکار جهاني را متوجه افغانستان ساخت؛ در حالي که تا اين روز ،قضيه ي افغانستان کم کم به وادي فراموشي سپرده مي شد. اکنون از آن حادثه ، پنج سال گذشته است وطي اين پنج سال کشور آمريکا در برابر افغانستان وجهان، فعل وانفعلات بسياري داشته است . بنابراين در اين نوشتار تلاش خواهيم کرد تا اهداف و دستاوردهاي حمله آمريکا به افغانستان در سايه شعارهاي ياد شده و جايگاه اين کشور در اذهان مردم افغانستان وجهان بر محور شعار هاي يادشده را مورد بررسي قرار دهيم و از سوي ديگر موقعيت فعلي دولت افغانستان را به بحث گرفته و دستاوردهاي اين دولت درعرصه هاي مختلف را به تحليل نشينيم :  الف ـ آمريکا و توجه ويژه به افغانستان 1- موقيعت استراتژيکي افغانستان : کشور افغانستان گرچند به دريا راهي ندارد تا از اين جهت موقعيت مهمي در روابط تجاري و بين المللي داشته باشد ، اما واقع شدن آن در نقطه استراتژيکي آسياي ميانه مي تواند به مراتب اهميت اين کشور را از جهات مختلف بالا ببرد. علامه اقبال لاهوري ده ها سال پيش بسيار زيبا به اين واقعيت اشاره نمود و با توجه به اين ويژگي مهم ، کشور افغانستان را قلب آسيا ناميد : آسيا يک پيکر آب و گل است ملت افغان در آن پيکر دل است از خروش او خروش آسيا از خموش او خموش آسيا...
با توجه به اين نکته بود که کشور افغانستان بارها مورد حملات استعمارگران از جمله انگليس ، اتحاد جماهير شوروي قرار گرفت . توجه ويژه آمريکا به افغانستان نيز طي دوران اشغال افغانستان ، توسط ارتش سرخ اتحاد جماهير شوروي آغاز گرديد ، و طي دوران اشغال افغانستان ، کشور آمريکا بيشترين کمک تسليحاتي و مالي را به مجاهدين افغانستان کرد. درست در همين دوران ، دولت آمريکا مردم و بازيگران عرصه سياسي افغانستان را شناخت تا بتواند در دوران پس از پايان اشغال افغانستان ، حضور خويش در اين کشور را مورد بررسي قرار دهد. همجواري افغانستان با کشورهاي مشترک المنافع ، پاکستان ، ايران با توجه به منافع و سياست هاي آمريکا در برابر آنها ، بيش از پيش اهميت اين کشور را براي آمريکا فوق العاده نشان داد. از اين رو دولت آمريکا با نگاه ويژه خود به افغانستان ، چندين هدف سياسي ، اقتصادي ، فرهنگي و نظامي را در منطقه دنبال کرد . سکوت معنادار و فراموش کردن موقتي افغانستان درسالهاي پس از استقرار دولت مجاهدين و شروع جنگهاي داخلي در اين کشور ، به خوبي نشان داد که آمريکا در حال برنامه ريزي براي يک طرح دراز مدت در منطقه و جهان با استفاده از سوژه افغانستان است . چه اين که آمريکا از يکسو بايد جلو رشد اسلامگرايي در غرب را بگيرد و از سوي ديگر با توجه به فروپاشي شوروي (رقيب سرسخت او ) در پي تحکيم جايگاه ويژه خود در روابط بين المللي و تثبيت کدخدايي خود در دهکده جهاني باشد . مهمتر از همه اين که با حضور سياسي ، فرهنگي و نظامي خود در خاور ميانه و افغانستان ، صداي اسلامگرايي سياسي را در نطفه خفه نمايد. رفاقت تنگاتنگ آمريکا با بن لادن در دوران جهاد مردم افغانستان ، حمايت هاي غير مستقيم مالي و نظامي از گروه افراطي و عقب گراي طالبان و بالاخره نابود کردن دولت ياد شده را به عنوان دولت حامي تروريسم و ضد دموکراسي و... مسائلي است که بر اساس آن ها تحقيقات ، منابع و وقت کافي را مي طلبد . اما در يک کلام ، همه اين موارد ، نشان دهنده اين است که آمريکا با شناختي که از منطقه ، اقوام و سياستمداران افغانستان دارد ، خوب مي داند که چه کار کند تا منافعش را در عرصه هاي مختلف ، تامين نمايد. 2ـ جامعه سنتي و حسياسيت هاي قومي در افغانستان: امروزه بسياري از جوامع در کشاکش جدال سنت و تجدد به سر مي برد. رونق گرفتن بازار تبليغات پر ازهياهو ، ماشيني شدن زندگي ، روبرو شدن با شعارهاي عوام فريبانه از يکسو و دلبستگي به زندگي سنتي و پايبندي به آداب ، رسوم و ارزشهاي بومي بر پايه ي نوع ومدل حکومت هاي ويژه در بسياري از کشورها ، به طور طبيعي يکسري از ناهنجاري ها و پراکندگي جامعه را به دنبال داشته است. در اين ميان ،کشور افغانستان نيزپيش از آن که مجالي براي تأمل و کنکاش را در عرصه هاي مختلف داشته باشد ، آماج حملات پياپي کشورهاي توسعه طلب و استعمارگر و يا جنگهاي داخلي بوده است . درست همين موضوع ، زمينه دخالت کشورهاي همجوار واقليم هاي دور را فراهم نموده و اين کشور را دستخوش ناآرامي و برهم خوردن تعادل اجتماعي کرده است . افزون بر آن ، حساسيت هاي قومي و سياست هاي تبارگرايي سياستمداران اين کشور مزيد بر علت گشته و به خوبي ، اشتهاي دخالت بيگانگان را برانگيخته است . دولت آمريکا بيش از همه از وجود داشتن اين دو موضوع براي پيشبرد اهداف توسعه طلبانه و منافع خود در منطقه و جهان استفاده کرده است . زيرا شواهد ، نشان مي دهد که آمريکا به منظور دستيابي به اهدافي از پيش تعيين شده خود ، نه تها به احزاب و گروه هاي افغاني ـ به عنوان يک حزب ـ بلکه به بسياري از فرماندهان و شخصيت هاي محلي نيز کمک مالي داشته است.(1) پروژه طالبان ، ابزاري ترين و پيچيده ترين جرياني بود که به منظور بدنامي اسلام ، سست کردن باورهاي ديني و زمينه سازي براي ايجاد دموکراسي غربي در افغانستان با همکار ي دو ساز مان اطلاعاتي سياه وi.s.i مورد استفاده قرار گرفت. زيرا گروه يا د شده نه تنها با تمدن و حرکت هاي رو به رشد جامعه مقابله نمود ، بلکه با تخريب آثار باستاني و اعمال قوانين خشک و متحجرانه خود ، منفورترين شيوه ي حکومتي را با نام اسلام در منطقه و جهان ارائه کرد. 3 ـ منابع دست نخورده افغانستان در انتظار استخراج و سرمايه گذاري: منابع و ذخاير مهم افغانستان ، عقل و هوش را از بسيار کشورهاي طمع ورز ربوده است . بنابراين دستيابي به اين منابع ويا حداقل مشارکت در استخراج آن، رؤيايي است که آمريکا بيش از همه در سر داشته و آماده است که در اين راه هزينه هاي سنگين ـ ولو گذشتن از درياي خون ـ را بپردازد . ناگفته پيداست که تحقق يافتن اين اهداف ، خود زمينه سازي هاي فراواني را مي طلبد که سالها جنگ و تخريب تاسيسات زيربنايي افغانستان، به دنبال آن استقرار امنيت و زمينه سازي براي سرمايه گذاري شرکت هاي غربي را مي توان يکي از راه هاي رسيدن به آن دانست . در اين رابطه اجازه دهيد ، خاطره اي را بياورم که يک از معلمين چيره دست همولايتي ام از سالهاي جهاد در برابر ارتش سرخ ، صحبت مي کرد . ايشان مي گفت : در سال 1366 براي راه اندازي ليسه منطقه خود که ساختمان آن سالم بود و تنها امکانات نداشت، راهي پيشاور پاکستان شدم . در آن زمان پشاور ، مرکز داد و ستد ها و فعاليت هاي موسسات خارجي درباره افغانستان بود . با رهنمايي يکي از آشنايان به يکي از موسسات غربي رفته و موضوع را با رئيس موسسه مطرح کردم . ايشان در اظهارات خود گفت : «برنامه ما اين است که به مکاتب ، شفاخانه و پلهاي تخريب شده کمک کنيم . ساختمان مکتب شما سالم است . لذا بايد اول آن را تخريب نموده و از آن فيلم و عکس تهيه کنيد تا ما به دولت خود ارائه کنيم وبگوييم که اين مکتب در اثر بمباران ارتش سرخ خراب شده است و آن وقت ما از نو مي سازيم و امکانات مي دهيم .» من از اظهارات او تعجب کرده و با عصبانيت گفتم : «اين ، معقول نيست که ما ساختمان موجود را تخريب کنيم تا شما کمک نماييد !» اما جناب رئيس ، سخت برآشفت و تهديدم کرد که با زير سوال بردن اين برنامه ها ممکن است ، شما را خطر تهديد کند . از اين جا بود که ديگر دست از گدايي پيش اين و آن کشيدم . خاطره ياد شده به خوبي واقعيت موجود در افغانستان را بيان مي کند ، زيرا با نزديک به سه دهه جنگ تمامي تاسيسات زيربنايي در اين کشور نابود گشته و دارايي آن به غارت رفت . و اکنون که ميان شرکت هاي مختلف کشورهاي منطقه و خاورهاي دور براي سرمايه گذاري در افغانستان يک نوع رقابت احساس مي شود ، خود از گذشته بسيار تلخ اين کشور حکايت دارد و در اين ميان گرچند اين سرمايه گذاري ها به نفع مردم افغانستان قلمداد گشته و آنها بيشتر از همه ذوق و شوق از خود نشان مي دهند ، اما در حقيقت ، دسترنج اين مردم است که با ريختن عرق جين به حبيب ديگران مي رود . 4 ـ تجارت غير مستقيم ترياک : تجارت ترياک ، خبر تازه اي نيست ، چون از صدو چند سال پيش تجارت اين کالاي کٌشنده ، مرسوم بوده و چندين جنگ را به طور مستقيم به دنبال داشته است . دو جنگ معروف کشور انگليس با کشور چين که به « جنگ ترياک » معروف است ، خود نمونه آشکاري از سابقه اين تجارت مرگبار مي باشد . جالب اين است که اين دو جنگ از آن جا آغاز شد که دولت چين از ورود کشتيهاي ترياک به بندر چين جلوگيري کرد ! کشت خشخاش در زمان جهاد ( دهه ي 60) رونق گرفتن آن درزمان طالبان در برخي از مناطق افغانستان و رکورد دار شدن توليد آن در شرايط فعلي ( 6100 تن = 59 درصد افزايش ) (2) در حالي که مدت پنج سال از تشکيل دولت جديد پس از طالبان مي گذرد ، معماي حل نشده اي است که اذهان منصف جهانيان را به خود مشغول کرده است. با توجه به اين که کشورهاي اروپايي و آمريکايي تجربه صدساله در تجارت ترياک پس از تجارت برداري را دارد ، اين فرضيه وجود دارد که يکي از اهداف ورود آمريکا و متحدينش به افغانستان از سرگيري و رونق دادن اين تجارت باشد ، چرا که اکنون از يکسو افغانستان در توليد ترياک رکورد دار است و از سوي ديگر آمريکا و متحدينش با شعار مبارزه با مواد مخدر در افغانستان آمده و مدت پنج سال است که نيروهايشان در اين کشور حضور دارند، پس اين همه ترياک به کجا مي رود ؟ مسلم است که راه حل معماي ياد شده در ميدان هاي هوايي بگرام ، شيندن و.. مي باشد که پروازهاي مستقيم و بدون نظارت دولت افغانستان از آن ها صورت مي گيرد. البته در کنار فرضيه ياد شده دو انگيزه اقتصادي و سياسي ديگري را نيز درگسترش کشت خشخاش در افغانستان ، نبايد نا ديده گرفت و آن ، فقر و بي کاري و سودآوري خشخاش از يکسو و تحت فشار قرار دادن دولت ايران از سوي ديگر مي باشد . ب ـ آمريکا در چشم انداز مردم افغانستان پس از حادثه يازده سپتامبر : حمله نظامي آمريکا به افغانستان با شعار مبارزه با تروريسم ، مواد مخدر و ايجاد دموکراسي که در مرحله اول سقوط امارت طالبان و تشکيل دولت جديد ، آزادي مطبوعات و... را به دنبال داشت ، اين کشور از محبوبيت بسيار بالايي در نزد افکار عمومي و اکثريت مردم افغانستان برخوردار بود. تا آن جا که اين دولت را بسياري از اقوام و توده هاي جامعه افغانستان به عنوان يک دولت ناجي ، آزاديخواه و مترقي ، تلقي مي کردند . حمله آمريکا به عراق که سقوط دولت ديکتاتوري صدام را در پي داشت ، محبوبيت بيشتري را در ميان کشور هاي عربي وشيعيان افغانستان به دست آورد. درسفري که در سال 1383 به عراق داشتم ، به خوبي اين حقيقت را دريافتم که آمريکا در ميان جامعه سنتي و مذهبي ما از چه جايگاهي برخوردار شده است .از جمله ، برايم آن لحظه که يکي از پيرمردان همراهم به صورت عجيب ، همراه با عزت و احترام با يک سرباز آمريکايي برخورد نمود ـ به ياد ماندني است . وقتي از او علت اين برخورد را پرسيدم ، گفت : «همين آمريکا بود که ما را از دست طالبان خلاص کرد و همين آمريکا بود که راه کربلا را براي ما آزاد کرد . اگرنه ما کجا و کربلا کجا! » اما با کمال تعجب ـ در شرايط فعلي ـ نه تنها آن پير مرد بي سواد اين طور فکر نمي کند ، بلکه صدها و هزاران مرد و زن افغانستاني حتي افکار عمومي جهان هم درباره آمريکا نسبت به شعارهايشان طي اين چندسال ـ اين گونه فکر نمي کند . آمريکا در منظر افکار عمومي کم کم به عنوان يک دولت منفور ويا حد اقل به يک دولت دروغ گو تبديل شده است . بنابراين ، اين سوال مهم مطرح مي شود که آيا آمريکا ، تغيير ماهيت داده است و يا اين که نه ، آمريکا ، همان آمريکاي قبلي است و اين ديدگاه هاي ماست که در حال تغيير بوده که قضاوت هاي گوناگون را به دنبال داشته است ؟ در قضاوت اوليه ، پاسخ هر دو سوال مثبت است که هم آمريکا تغيير ماهيت داده است و هم نوع ديد ما نسبت به کشور ياد شده در حال تغيير است . اما با بررسي و دقت به تاريخ و عملکرد آمريکا در يک قرن اخير به اين نکته دست خواهيم يافت که آمريکا ، هيچگاه تغيير ماهيت نداده است و اين جامعه افغانستان و کشورهاي جهان سوم است که با ديد متفاوت به اين کشور مي نگرند . بر همگان روشن است که دولت آمريکا در توجيه حملات نظامي خود نه در افغانستان صادقانه عمل کرده است و نه در عراق . ادعاي آمريکا در عراق اين بود که دولت صدام داراي سلاح هاي کشتار جمعي است . اما اين سلاح ها به هيچ وجه به دست نيامد . در افغانستان نيز آمريکا با سه شعار کليشه شده ي مبارزه با تروريسم ، مواد مخدر و ايجاد دموکراسي وارد شد . اما آن گونه که انتظار مي رفت در برابر همه اين شعارها کوتاه آمد . شعار مبارزه با تروريسم که مهمترين هدف آمريکا را تشکيل مي داد ، نه تنها منجر به نابودي تروريسم در افغانستان و عراق شد ، بلکه تروريسم ، روز به روز قويترگشته و قرباني بيشتر مي گيرد. بن لادن و ملاعمر هنوز که هنوز است ،به عنوان تهديد وجود دارند . مانور قدرت نمايي طالبان ، دامنه چندين ولايت را در افغانستان فراگرفته است . کشت خشخاش و توليد ترياک نه تنها از بين نرفت ، بلکه از رونق بيشتر برخوردار گشت تا آنجا که اين موضوع ، رييس بخش مبارزه با مواد مخدر سازمان ملل را وادار به ابراز نگراني کرد. (3) گسترش فقر وبي کاري ، گسترش نا امني ها وروند روبه رشد سست شدن اعتماد مردم نسبت به دولت متکي به دموکراسي افغانستان ، تنها قرائت فعلي مردم اين کشور وبسياري از کشور ها از عملکرد دولت آقاي کرزي وکشور هاي حامي آن مي باشد. افزون بر نکات يادشده ، صحبت حضور دراز مدت نيروهاي آمريکا ومتحدين آن در افغانستان ـ بدون اين که مهلتي براي خروج آن ها از اين کشور تعيين شده باشد ـ نگراني هاي شديد ي را به وجود آورده است . از اين روست که احساس اشغال کشور توسط نيروهاي مذکور در برخي از مناطق ، تقويت يافته وهسته هاي مقاومت ويا واکنشهاي خود جوش را در پي داشته است . علاوه براين که فعل وانفعلات وسياست هاي خارجي آمريکا در خاور ميانه وجهان اسلام ـ به خصوص قضاياي لبنان ، فلسطين ، عراق،ايران ورسوايي هاي زندان ابوغريب ، گوانتانامو... نيز در روند موجود بي تأثير نمي باشد. عمليات هاي انتحاري ، شکل گيري حادثه خونين 8 جوزا 85 کابل ، بمب گذاري ها ـ به ويژه بمب گذاري اخير (17/6/85 ) نزديک سفارت آمريکا در کابل ، هشدارهاي جدي براي آمريکا ودولت افغانستان است . سخن پاياني اين قسمت اين که اگر از واقعيت نگزريم ، حساسيت هاي عمومي در برابر نيروهاي آمريکا در عراق وافغانستان به وجود آمده است . لذا نفس حضور نظامي آمريکا ، باعث رشد تروريسم وعمليات هاي انتحاري شده واحتمال مي رود که اين روند گسترش يابد. چراکه روحيه ي بيگانه ستيزي ، امري است که انکار آن ، خرد انساني را زير سؤال مي برد. با اين وصف ، بسياري از حملات تروريستي را نمي توان به القاعده ، طالبان و...نسبت داد. بنا براين ـ بادرنظر داشت اين که در برابر نيروهاي ديگر کشور ها به عنوان نيروهاي حافظ صلح اين قدر حساسيت وجود نداردکه در برابر نيروهاي آمريکا وجود دارد ـ تنها گزينه که آمريکا را مي تواند ازاين باطلاقها نجات دهد ، تعيين زمانبندي خروج نيروهايش از کشور هاي ياد شده مي باشد ودر غير آن ، معلوم نيست که وضعيت چگونه رقم خواهد خورد. آيا آمريکا نقش موجود در تعاملات جهاني را از دست خواهد داد يا بر اعتبار بين المللي خود افزوده و با استفاده از ابزار هاي منطقي وکرامت انساني ، استرتيژي خويش را طراحي خواهد کرد؟ ادامه دارد 1ـ http://kabulpress.org/maghala_12asade85.htm 2 – روز نامه همشهري :14/6/1385 3- http://www.gma.com.af/All%20Document%20of%20Website/Archive%20News%20of%
---------------------------- آثار ديگري از همين نويسنده : 1.انتخابات ، پرسش ها و پاسخ ها 2.هزاره ها و بحران هویت 3.هزاره هاو بحران هويت -2 4.زيرآسمان كابل-1 5.در فكرِ بودن 6.در فكرِ بودن-2 7.در فكر بودن-3 8.چشمها را باید شست 9.مراكز آموزشي و آينده فرارو 10.دموكراسي وارونه 11.روحانيت و جايگاه فعلي آن در اجتماع 12.حفّاري هاي غير قانوني در زيارتگاه هاي محلي افغانستان http://www.nayzar.com/ : وبسايت نويسنده
موضوع مرتبط: سياسي, مسايل منطقه و جهان
|