آقای عزیز کوهستانی محترم در ضمن نقد مقالهء آقای مهدیار، گفته اند كه من « به نام مستعار علی هروی» تمام وبلاگ ام « را به انتقاد از اصلاحات در وزارت خارجه اختصاص داده" ام.
در عین اینکه به نقدهای روشمند خوش آمد می گویم توضیحاتی چند را در این مامول ضروری می دانم. 1- من هیچ مخالفتی با اصل اصلاحات و اصلاح طلبی به طور عام در وزارت امور خارجه و دیگر ارگانها ندارم و معتقدم که رشد و نمو تفکر اصلاح طلبانه و نقادانه در جامعهء ما برکات بیشماری خواهد داشت و مولد فرهنگ ای نو خواهد بود که به باروری مردمسالاری و رشد فرهنگ مدنی و تقویت حقوق شهروندی کمک بیشمار خواهد نمود.
2- انتقادهایی که از آقای سپنتا صورت می گرفته است معطوف به روش آن بوده است نه اصل آن، لذا نویسندگانی که این دو مقوله را با هم خلط می نمایند به شفافیت و حساسیت امر اصلاحات وقعی نمی گذارند.
3- روش آقای سپنتا در اصلاحات در وزارت امور خارجه بیشتر به تصفیه حسابهای جناحی و شخصی شباهت دارد تا اصلاحات به معنای واقعی آن. وعدهء اصلاحات وزیر امور خارجه، به آن شکل و شمایل، منجر به تعمیق شکافهای قومی، رشد نژاد پرستی، نهادینه شدن فرهنگ قبیله و محله گرایی خواهد شد. در کشوری که از فربه شدن بیش از اندازهء شکافهای قومی رنج می برد، باز آفرینی آن فضا کمکی نه به عدالت اجتماعی می نماید و نه به رشد اصلاح طلبی. اصلاح طلبی رادیکال هزینه بردار است وحتی شاید کار را به جاهای باریک و بر خلاف منافع ملی بکشاند.
4- آنچه را که می نویسم با شناخت از وضع موجود است. نه دلبستهء کسی یا جناحی ام و نه دشمن شخص یا جریانی.
زمانی که متن سخنرانی آقای سپنتا را در شهدای صالحین خواندم و از دوستانم شنیدم، به این باور رسیدم که ما افغانها راهی درازی در پیش داریم تا وارد دوران مدرن گردیم. آقای سپنتا در آنجا به تحلیل های پست مدرنیستی می تازد، در جایی دیگر در مرگ خانم رضایی به زبانی شاعرانه از فتح مدرنیته و چیرگی آن بر سنتها سخن می گوید و از «مدرنیتهء نا تمام». رسالت روشنکفر ما اتمام ادعاهای مدرنیته و اتمام آن نیست. در جامعهء که بیشتر از 95 درصد از ساکنان آن به صورت «ایلی» زندگی می کنند سخن گفتن از مدرنیته، مدعایی پیش هنگام است. حتی در چنین جوامعی اصلاح طلبی حساس تر از جوامعی است که لااقل درصدی بیشتر از مردم سواد و دسترسی بیشتر به امکانات دوران نو دارند. لذا چگونه است که دموکراسی خواهی رادیکال جایش را به اصلاح طلبی آرام می دهد؟ نسل ما شاهد ویرانگری رادیکالیسم، چه در هیئت دینی و چه چپی آن بوده است.
ما اگر می خواهیم اصلاحات بیاوریم بهتر است که در آغاز کار آن را به شکست نکشانیم . اصلاحات چگونه به شکست کشیده می شود؟ آیا فقط با توطئه و مخالفت حزب جمعیت اسلامی و شورای نظار به شکست می انجامد؟! یا با ناشیگری اصلاح طلبان؟ نکتهء آخر اینکه فرق است بین «اصلاح طلبی» و « اصلاح طلبان».
محمد علی هروی
heravi.mohamadali@gmail.com