"داکتر اسپنتا" چندان هم تنها نیست
نويسنده: سيد علي حسيني
تاريخ نشر: 28.08.2006
استقبال از "داکتر اسپنتا" منحصر به مخالفان جریانی نیست که سالهای متمادی دولت را در اختیار داشتند، بلکه ناراضیان از وضعیت سابق عموما و ناراضیان از دستگاه اداره کننده سیاست خارجی خصوصا احساس می کنند که این تصمیم وزیر جدید می تواند تا اندازه ای خواسته های آنان را برآورده سازد؛ عده ای تعادل قومی در ادارات را به خودی خود مطلوب دانسته و آن را در مسیر توجه به همه اقوام و مناطق می دانند
1- با گذشت چندین ماه از تصدی وزارت امور خارجه توسط "داکتر اسپنتا" هنوز هم جنجال ها در اطراف این قضیه ادامه داشته و ما شاهد تحلیل، انتقاد و حمایت از حضور وی در این پست می باشیم. اهمیت این مسئله ناشی از دو خصیصه "کلیدی بودن" وزارت امور خارجه در کابینه و "شاخصه های فردی" و "نحوه ورود" کسی است که جانشین "داکتر عبد الله" شده است. از یک سو رقابت بر سر حفظ یا به دست آوردن وزارت کلیدی "امور خارجه" موجب شده است که درگیری های لفظی و تنش های سیاسی قابل توجه را شاهد باشیم. تغییر و تحولاتی در وزارت امور خارجه در هر کشوری می تواند توجه عمومی و بحث و جدل را دامن بزند. اما آن چیزی که افغانستان را از دیگر کشورها متمایز می سازد، نوع واکنش هایی است که افکار عمومی و نخبگان و فعالان سیاسی از خود نشان می دهند. انتقادهای تند - و گاه ناموجه و نا پسند- از حضور "داکتر اسپنتا" و خوشحالی و استقبال افراطی از رفتن "داکتر عبد الله" – که گاه نمایان گر احساسات ناپخته و ناپسند است- به چنان حدی رسید که از تعرض به حریم خصوصی افراد و نثار توهین گرفته تا درگیری بین دیپلمات مشغول خدمت و وزیر جدید را در بر گرفت. این گونه واکنش ها به طور اجمال، آسیب پذیری و کم ظرفیتی جامعه نخبگان افغان را نشان می دهد که به جای نقد یا حمایت از پالیسی های جدید در سیاست خارجی، معطوف به "فرد" است و در این میان آنچه کمتر به آن پرداخته می شود تغییر در عملکرد و جهت گیری دستگاه متولی سیاست خارجی است. 2- این معضل را می توان ناشی از دو دلیل دانست که یکی خصیصه خاص تحولات اخیر در مملکت ماست که هر "رفتن"ی با هلهله و شادی مخالفان و هر "آمدن"ی با ناسزایی گویی موقعیت داران سابق همراه است. اما دلیل دیگر را می توان در "نحوه آمدن" وزیر جدید امور خارجه جستجو کرد؛ آمدنی که با طرح مسئله عدالت اجتماعی و تعادل قومی همراه بوده است. "داکتر اسپنتا" مسئله ترکیب قومی و منطقه ای این وزارت را مطرح نمود که بیشتر مخاطب آن هم نژادان تاجیک وی – والبته تاجیکان کابل و پنجشیر که حامیان سنتی جریان سابق جمعیت اسلامی و شورای نظار به شمار می روند- و هم وطنان پنجشیری که بیش از ده فیصد کارمندان این وزارت را تشکیل می دهند- بود. این مسئله برای جریانی که در دولت "آقای ربانی" کنترل تمام موقعیت های کلیدی را در دست داشته و با تشکیل دولت جدید خواهان حفظ آن بودند ناگوار بود، به ویژه آنکه این جریان دو وزارت کلیدی "داخله" و "دفاع" را نیز از دست داده بودند. طبیعی است که آنانی که این جریان را نمی خواهند و هنوز هم خاطرات جنگ با این جریان را به ناخود آگاه ذهن خود نفرستاده اند، از این شعار وزیر جدید خوشحال باشند. 3- استقبال از "داکتر اسپنتا" منحصر به مخالفان جریانی نیست که سالهای متمادی دولت را در اختیار داشتند، بلکه ناراضیان از وضعیت سابق عموما و ناراضیان از دستگاه اداره کننده سیاست خارجی خصوصا احساس می کنند که این تصمیم وزیر جدید می تواند تا اندازه ای خواسته های آنان را برآورده سازد؛ عده ای تعادل قومی در ادارات را به خودی خود مطلوب دانسته و آن را در مسیر توجه به همه اقوام و مناطق می دانند؛ عده دیگر کنار رفتن وزیری که در دوره جهاد رشد یافته و به کرسی این وزارت تکیه زده بود و به وزارت رسیدن کسی که آشکارا سکولار است را نشانه سبک تر شدن سایه بازیگران ناموفق دو دهه اخیر در کشور می دانند، به علاوه تصور بر این است که چنین شخصی بیش از کرسی دار قبلی این وزارت می تواند اعتماد جامعه بین المللی و به ویژه غرب را جلب نماید و سر انجام عده ای دیگر آمدن کسی را که در تخصص بالای وی در سیاست تردیدی نیست به فال نیک می گیرند و آن را به حساب توجه به "تخصص گرایی" می گذارند و امیدوارند که وی بتواند سیاست خارجی را مطابق با روش های رایج و بر اساس منافع ملی – هر چند تعریف ناشده و مورد اختلاف- تنظیم نماید. 4- به کابل فراخواندن برخی از سفیران و دیپلمات های مقیم خارج و انتصاب های جدید در این وزرات از عزم "داکتر اسپنتا" در پیش برد برنامه هایش حکایت می کند و نشان می دهد که وی می کوشد تا وزارت زیر دستش را تا حدودی با خود هماهنگ سازد. او در این مسیر کوشید تا توجه دیگر جریانات سیاسی، قومی و منطقه ای را به خود جلب نماید که در این راستا می توان از اعلام ترکیب قومی و منطقه ای کارمندان وزارت امور خارجه یاد کرد؛ اعلام ترکیبی که توانست حمایت های بسیاری را برای وی ایجاد نماید. 5- وزرات امور خارجه اداره ای است که علاوه بر کلیدی بودنش برای یک مملکت، یک جریان سیاسی و یا یک جریان قومی، زبانی و ...؛ برای افراد بسیاری – به ویژه در کشوری که نسبت به خارج امکانات و جاذبه بسیار کمتری دارد- پر جاذبه است. این مسئله را می توان از جوابیه ای که وزیر جدید امور خارجه به انتقاد های یک دیپلمات افغان در لندن داده است به خوبی فهمید. به طور طبیعی قسمتی از انتقادها در چارچوب این واقعیت قابل درک است. سیر تحولات از "نشست بن" نشان داده است که جناحی که قبلا بر وزارت های کلیدی تکیه داشت، این واقعیت را درک کرده است که نمی تواند همچنان زمامدار اصلی مملکت باشد. کنار گذاشتن آقای "برهان الدین ربّانی" از ریاست جمهوری نشان داد که این جریان حضور جامعه بین المللی در افغانستان و مسیر تحولات را درک کرده است. کنار گذاشته شدن مسالمت آمیز و بدون خون ریزی آقای "یونس قانونی" از وزارت داخله و "ژنرال محمد قاسم فهیم" از وزارت دفاع، در مقابل برکنار شدن های دیگری که یا با خونریزی توام بوده است ( مانند آنچه در هرات و برخی مناطق شمال و مشرقی رخ داد) و یا تهدید به استفاده از زور شده یا می شود (که باز هم می توان از شمال کشور و به ویژه فاریاب نام برد) نشان داد که جریان موصوف از خیلی از بازیگران مسلح دیروز واقع بین تر هستند و می کوشند تا ذهنیت ملی را در این باره تغییر دهند. اگر هتاکی و فحاشی را ناشی از "انحطاط اخلاقی"ای بدانیم که جامعه و نخبگان ما از سه دهه جنگ به ارث برده اند، می فهمیم که نسبت به خشونتی که این روزها در فاریاب شاهد آن هستیم، قضاوت یک طرفه علیه جریان منسوب به یکی از ولایات تازه تاسیس کشور چندان موجه نیست، به ویژه آنکه اگر این قضاوت در نهایت علیه هموطنانی باشد که در این ولایت زندگی می کنند و یا از اهالی آنجا هستند. 6- اگر "ولسی جرگه" را نمایان کننده اراده مردم – و یا لااقل تا اندازه ای نشان دهنده واقعیت جاری انتخاب کنندگان بدانیم- رای آوردن وزیر امور خارجه در آن می تواند این نظریه را تقویت می کند که "داکتر اسپنتا چندان هم تنها نیست". او اینک مشروعیت خود را از جرگه ای می گیرد که از یک سو منتخب مردم است و از دیگر سو نیروهای مذهبی و گروه های مسلح سابق در آن نفوذی قابل توجه دارند و البته باید اضافه کرد که وی منسوب شده از سوی تنها رئیس دولتی است که در تاریخ سیاسی افغانستان رای مردم را به دست آورده است، آشکارا وی مورد حمایت رئیس جمهور نیز هست. البته من در اینجا با نظر جناب آقای "آرمان" موافقم که "داکتر اسپنتا" در مقایسه با برخی دیگر از فعالان سیاسی و اداری کشور و با توجه به انتقادها و واکنش های تند برخی افراد و محافل، چندان که می بایست مورد حمایت قرار نگرفت، به ویژه آنکه از جامعه روشنفکری انتظار می رفت و می رود که از ورود متخصصین به عرصه مدیریت کشور استقبال نمایند. البته در این مورد یاد آوری این واقعیت تلخ خالی از فایده نیست که برخی از روشنفکران جامعه ما در حقیقت تئوریسین های جنگ و تنش های قومی، زبانی و ... اند و در موارد بسیاری نشان داده اند که از توده ها عقب تر حرکت می کنند. 7- اگر بخواهیم این نوشتار از یک تحلیل محض خارج شود باید گفت که "داکتر اسپنتا" توانست وزارت امور خارجه را با کسب تایید از پارلمان به دست بگیرد. با آنکه وی همچون وزیر سابق سابقه مدیریتی در این وزرات را ندارد، اما با توجه به تخصص او، انتظار می رود که بتواند در اصلاح و بازسازی "وزارت امور خارجه" و "سیاست خارجی دولت افغانستان" نقشی قابل توجه ایفا نماید، به علاوه آنکه وی با مشکلاتی که وزرای اصلاح طلب دیگر با آن مواجه بودند – از قبیل درگیری مسلحانه در برکناری افراد، سرکشی یا کارشکنی والیان، نفوذ جنگ سالاران محلی و ...- درگیر نیست. او وزارتی را در اختیار دارد که بیشتر مخاطبانش در "کابل" در سطوح عالی نهاد های دولتی اند و در خارج نیز از غوغای تریاک سالاران و جنگ سالاران داخلی خبری نیست. اما به معنای راحتی کار "داکتر اسپنتا" نیست. هر کسی می تواند سختی کار در وزارت خارجه افغانستان و سامان دادن سیاست خارجی دولتی همچون "دولت کابل" را درک کند؛ دولتی که در منطقه دوستی ندارد که بتواند به آن اعتماد کند و یا بتواند اعتماد آن را کسب نماید؛ دولتی که هنوز هم با مسائل مهم امنیتی درگیر است؛ دولتی که منابع درآمدی حیاتی - در حد دادن معاش اندک به کارمندانش- ندارد؛ دولتی که هنوز به "هویت ملی"، اتفاق نظر – هر چند اجمالی- در تعریف "منافع ملی" و حتی "پایبندی همگانی به اصل منافع ملی" ترسیده است؛ دولتی که باید همیشه به جامعه بین المللی تعهد پاک سازی مملکت از کشت مواد مخدر را بدهد و حال آنکه از زارعین فقیرش هیچ حمایتی نمی تواند؛ دولتی که دیپلمات ها و مقامات خارجی اش همیشه باید از همسایه و غیر همسایه تقاضای تمدید اقامت آوارگانش را بنماید و در مقابل استدلال پایان جنگ از سوی طرف خارجی عذر بیاورد؛ دولتی که همیشه نمایندگانش در دیدار با هر طرف خارجی از او به دلیل کمک هایش در بازسازی یا کمک به استقرار ثبات باید تشکر نماید حتی اگر در خرابی ها و نابسامانی های گذشته نقش داشته باشد و یا مملکتش را اشغال کرده باشد و یا امروزه در پشت آتش کشیدن مکاتب کودکان حضور داشته باشد؛ دولتی که باید به دلیل حضور نیروهای بین المللی کمک به امنیت به طور مداوم به همسایگان اطمینان از عدم مداخله داد؛ دولتی که ناگزیر از به دست آوردن دل آمریکا و ایران و یا هند و پاکستان در یک زمان است؛ دولتی که حتی نخبگان سیاسی و روشنفکرانش را می توان را با تهییج احساسات قومی، زبانی، مذهبی و نژادی به یکدیگر بدگمان ساخته و در گیر شان نمود؛ دولتی که می توان در مواقع لزوم با صرف هزینه نه چندان زیاد از اتباعش علیه دولتشان در راه نا امن کردن کشورشان استفاده کرد؛ دولتی که ...؛ دولتی که ... و دولتی که ... . و این همه برای من مبنایی برای دو نتیجه گیری است: یکم: "داکتر اسپنتا" مسئولیت سنگینی در "اصلاح و توسعه وزارت امور خارجه" و "اصلاح و پیشبرد سیاست خارجی دولت افغانستان" به ویژه در شرایط بحرانی منطقه دارد. این مسئولیت از روح وطن پرستی ای که باید در هر افغان باوجدان باشد و از وجدان یک انسانی که با اعتماد به تخصصش او را برگزیده اند، بر می خیزد. اصلاح امور مربوط به پرسنل وزارت امور خارجه تنها قسمتی از نیازهای وزارت امور خارجه کشورمان است که البته تمرکز زیاد و مطلقا آرمان گرایانه می تواند فرصت ها را برای پرداختن به دیگر مسئولیت ها سلب نماید. دوم: "داکتر اسپنتا" تنها نیست. او می تواند با تکیه بر رای اعتمادی که کسب کرده است و با اعتماد به افکار عمومی که منتظرند تا تحولات مثبت را شاهد باشند در مسیر تحول سازنده گام بردارد. "داکتر اسپنتا" نه تنها، تنها نیست که نباید هم تنها باشد. تنهایی و یا حتی احساس تنهایی می تواند به معنای سوختن فرصتی باشد که در اختیار وی است و یا او را درگیر جبهه گیری های بیهوده و فرصت سوز نماید. تنها گذاشتن وی از سوی نیروهای روشنفکر و تحصیل کرده نتیجه دیگری جز شکست یک تجربه دیگر در واگذاری پست های اداری به نیروهای متخصص نخواهد داشت. -------------- آثار ديگري ازهمين نويسنده: 1. بنيانهاي حقوق بشر در اخلاق ناصري 2. ضرورت پايان قهرمان پرستي 3. 4. 5. 6. 7. 8. 9. مطالب مرتبط : 1. چرا سپنتا تنهاست؟ (امين آرمان) 2. تنهايي داكتر اسپنتا يا عقده گشايي ايدئولوژيك ( ذبيح الله سيدمهدي ) 3. بحث كج و حرف راست! ( از عزيز كوهستاني)
موضوع مرتبط: سياسي
|