همان گونه که نگراني هاي روشني را نسبت به صدور اين فرمان ابراز شده، گمانه زني ها، شک ها وترديدهاي سياسي روز افزوني هم نسبت به موضع گيري ها و سرونوشت سياسي حامد کرزي افزايش يافته است. بعيد نيست که اين فرمان هم ناشي از پريشاني احوال کرزي باشد. اما بهر صورت تنفر عموم فرهنگيان و قلم بدستان کشور از اين امر همراه با نگراني سازمان هاي بين المللي و حقوقي جهان بيانگر اين نکته است که هيچ کس با اين فرمان موافقت ندارد. حالا تامل کرد که چرا چنين تنفري نسبت به اين مساله شکل گرفته که احتمال مي رود حتي محبوبيت کرزي را نيز کاهش دهد؟
بر همه روشن است امر بمعروف و نهي از منکر يک فريضه ديني اسلام است که تمام مذاهب اسلامي بدان پايبندي دارد. اما مشکل در اين است که چرا اين فريضه در افغانستان اين قدر مورد تنفر واقع شده است؟
در کالبد شکافي اين تنفر لازم است به گذشته سياسي افغانستان برگشت. مشکل از آنجا شروع شد که نيروهاي جاهل و قسي القلب طالبان همراه با تروريست هاي فرقه گراي خارجي به نام اسلام و شريعيت وارد مبارزه قدرت افغانستان شد.
اين گروه داعيه عملي کردن احکام اسلام را داشت. اما بزودي روشن شد که با درک معارف واقعي اسلام و عمل به قوانين ديني فاصله بسيار دارند. راستش اين است که اين گروه متعلق به جريان هاي قومي و سياسي بود که پس از سرخودگي هاي سياسي در حکومت به نام مجاهدين به تشکيل جريان به ظاهر ديني روي آوده و خواهان بدست آوردن سلطه دوباره سياسي برافغانستان بودند.
نيروهاي طالبان به نام اسلام و شريعت، جنايت هاي بي مانندي را در تاريخ معاصر افغانستان مرتکب شد. قتل عام هاي عمومي کودکان، زنان و غيرنظاميان در کابل، شمالي، باميان، يکاولنگ و مزارشريف نمونه اين جنايت هاي بود. خشونت هاي که نيروهاي واپس گرايي طالبان به نام اسلام انجام دادند در هيچ منطق و مسلکي قابل قبول نبود.
بسياري بر اين عقيده بودند که طالبان همان نيروهاي سرخورد وعقده مند قومي هستند که به نام اسلام و شريعت از مردم افغانستان انتقام مي گيرد. تحليل ديگر آن بود که طالبان در واقع نوکران جاهل کشورهاي خارجي هستند که به کشتار مردم ، تاريخ، فرهنگ، وحدت ملي و نابودي ملت افغانستان کمر بسته اند.
هردوي اين تحليل ها در حقيقت گويا واقعيت واحدي است که به نام طالبان يک باره در صحنه سياسي – نظامي افغانستان سر بر آورد. يعني نيروهاي سرخورده قومي توسط بيگانگان به خدمت گرفته شده و به هدف نابودي ملت، فرهنگ و وحدت ملي افغانستان بکار گرفته شدند. در ضمن آنکه اين جنايت ها تخليه عقده هاي قومي وسياسي آنها نيز به حساب مي آمد. اين روحيات با احساسات به ظاهر فرقه اي ومذهبي شعله ور مي شد. اما بستر تمام اين جنايت ها قدرت خواهي و سلطه انحصاري قدرت سياسي در افغانستان بود.
طالبان پس از قتل عام ها و کشتارهاي بي رحمانه مردم وقتي به کابل دست يافت، امارت اسلامي طالباني را اعلام کرد. اين اداره در زود ترين زمان ممکن توسط کشورهاي دست اندرکار طالبان به رسميت شناخته شد. اما نزد ملت و مردم افغانستان هيچ وقت نتوانست مشروعيت لازم را بدست آورد. زيرا که مردمي نبود که فرصت تصميم داشته باشند.
در اين نظام فرقه اي معلوم بود که قوانين جاهلانه و سخت گيرانه اي به نام اسلام و شريعت اعمال خواهد شد. بسيار روشن بود که اين اقدامات نه به هدف واقعي اسلام گرايي بلکه به منظور تحقير و نابودي ملت و مردم افغانستان طراحي و توسط جاهلان و نيروهاي بي رحم طالبان اجرا مي شود. درواقع اين دومين بار بود که مردم افغانستان زير چکمه هاي بيگانه با پيشوازي نوکران اجنبي خرد مي شد. بار اول به نام خلق محروم و دومين بار به نام اسلام و شريعت.
اولين اقدامات خصمانه برعليه مردم افغانستان، تاسيس اداره امر بمعروف ونهي از منکر بود. گذشته از اهداف پنهان اين اقدام، مجريان اين اداره از قسي القلب ترين افراد انتخاب شده بود. کساني که هيچ منطقي را درک نمي کردند و با هيچ رحم و مروت انساني اسلامي و ملي آشنايي نداشتند. به همين دليل بود که ماموران اين اداره به بهانه هاي واهي مردم را ضرب و جرح مي کردند.
ماموران اداره امر بمعروف ونهي از منکر بسيار بي رحمانه و در هرکجا که مي توانستند بر مردم هجوم مي آوردند. زنان را در ملا عام مي زدند، هيچ احترامي به ناموس، غيرت ديني و ناموسي مردم افغانستان قايل نبودند. اين در حالي بود که در فرهنگ عمومي افغانستان به زنان احترام و حرمت زيادي قايل اند و غيرت ناموسي مردم افغانستان بسيار معروف است.
ضرب وشتم مردم به جرم نداشتن ريش دراز، سلب آزادي مشروع زنان و دختران براي حضور در اجتماع، مبارزه با علم و دانش آموزي زنان از اقدامات اداره امر بمعروف ونهي از منکر بود.
گاهي مردان همراه زن، به جرم حضور زنان در شهرها آنقدر مورد ضرب وشتم قرار مي گرفت که صدمات بسيار جبران ناپذير جسمي را متحمل مي شدند. موارد زيادي را همه ما و شما مي شناسيم که توسط سربازان بي رحم اداره امر بمعروف ونهي از منکر به قطع نخاع عصبي، فلج بدني، دردهاي مزمن دروني و ديوانگي و.... گرفتار شده اند.
نابودي راديو در موترها وخانه ها، شکستن تلويزيون، ويدئو و... کار سربازان جاهل اداره امر بمعروف ونهي از منکر بود. تاسف اين بود که اين اقدامات احمقانه ، علم ستيز و انسان سوز به نام مقدس اسلام و شريعت انجام مي شد.
مبارزه با علم آموزي، آزادي مشروع، نابودي وسايل آگاهي همانند راديو، تلويزيون و ... در حالي انجام مي شد که نسبت به جان انسان ها، آبرو و حيثيت و ناموس آنان هيچ توجهي نمي شد. تمام ماهيت وجودي ، حيثيتي و ناموسي مردم نابود مي شد.
اداره امر بمعروف ونهي از منکر طالبان همانند غول ترسان همواره بالاي سر مردم بود. هيچ آزادي و اراده انساني توسط آنان محترم شمرده نمي شد. مردم احساس مي کردند که همواره در غل و زنجير دايمي طالبان بسر مي برند. همواره خوف داشتند حتي در خانه هاي خودشان و نزد فرزندان و ناموس خود ناآرام و مضطرب بودند.
استديوم ورزشي کابل که محل ورزش و آزادي و خوشحالي مردم است، توسط اداره امر بمعروف و نهي از منکر طالبان براي نابودي و اعدام مردم بکار مي رفت. هرروز که مردم کابل از خانه بيرون مي آمدند، اميد برگشت نداشتند. زيرا در هرسرک و هر چوک کابل و ساير شهرها با بدن هاي بر دار رفته و سرهاي جدا شده مردم مواجه مي شوند. انسان هيچ ارزش و احترامي نداشت.
کمترين چيزي که از اداره امر بمعروف مي ديدي، ضرب وشتم مردان و زنان در سطح شهر ايستگاه هاي بازرسي و موتر هاي مسافر بري بود.
مردم در همه جا به نام اسلام و شريعت و توسط ماموران جهنمي اداره امر بمعروف در بند بود. چنان و حشتي برشهرها سايه افکنده بود که گويا شهر ارواح است. اين خفقان ها آنقدر شديد بود که مردم کابل خفقان و استبداد حفيظ الله امين را به فراموشي مي سپرد.
اين بود آنچه که مردم افغانستان در گذشته اي بسيار نزديک خودشان از نام امر بمعروف و نهي از منکر در ذهن دارند. مردم افغانستان از اين نام همان قدر هراسان است که از نام دولت مجاهدين، امارت اسلامي طالبان و اتحاد جماهير شوروي و القاعده و تروريست. حالا شما قضاوت کنيد که آيا مردم افغانستان مي توانند از اين نام ها همان قدر هراسان باشند که هيچ وقت نسبت به آمدن دوباره آن ها احساس امنيت نکنند ؟؟
--------------
آثار ديگري ازهمين نويسنده:
1. فهم، انصاف و داوري
2. چهگوارا، چمران، مسعود؛ همگوني بي شباهت
3. ستيزش جويي هاي جديد گلبدين حکمتيار
4. يونس خالص از رهبري جهاد تا فرقه گرايي طالباني
5.
6.
7.
8.
9.
10.