دموکراسي وارونه
نويسنده: محمد حسين فياض
تاريخ نشر: 24.07.2006
واژه ي «دموکراسي»امروزه از رايج ترين واژه هاست که براي معنا،مفهوم و تحقق آن هرکسي ساز خودش را مي زند.قرائت هاي مختلفي از اين واژه ، هرنويسنده وخواننده اي را به تعجب وا مي دارد.
واژه ي «دموکراسي»امروزه از رايج ترين واژه هاست که براي معنا،مفهوم و تحقق آن هرکسي ساز خودش را مي زند.قرائت هاي مختلفي از اين واژه ، هرنويسنده وخواننده اي را به تعجب وا مي دارد. واژه هاي رايج ديگري چون:تروريسم،حقوق بشر،آزادي بيان ، نيز واژه هايي اند که چون طناب مسابقه، هر کشور، سياستمدار و تحليلگري ، باشدت و قوت تمام به سمت خود کشيده وبا پيش فرضهاي خود به تحليل مي نشيند. ناگفته پيداست که در دنياي امروزي، دولت آمريکا و متحدينش بيشتر از همه براي دموکراسي از خود مايه گذاشته وبراي تحقق آن در دنيا ـ به خصوص خاورميانه ـ تلاش مي ورزد. لشکر کشي به افغانستان و عراق و حمايت از اسرائيل به منظور مبارزه با مردم مظلوم لبنان و فلسطين ، آشکارترين حرکت نمايشي مبارزه با تروريسم وتحقق دموکراسي غرب به رهبري آمريکاست وآمريکا نيز براي اينکه به دنيا نشان بدهد در مبارزه با تروريسم و تحقق دموکراسي ، تصميم جدي دارد ، ليست بلندي را از احزابي به اصطلاح تروريسم و حاميان آن ، تشکيل داده است. درليست دولت آمريکا ، افزون بر«القاعده»که اجماع جهاني روي آن وجود دارد ، دو حزب «حماس»در فلسطين و «حزب الله»در لبنان از احزاب تروريست معرفي شده اند. در مقابل ، دولت اسرائيل به عنوان دولت جوان که در آن دموکراسي وجود دارد و دولت ايران به عنوان حامي حماس و حزب الله به عنوان حامي تروريسم ، ناقض حقوق بشر و عدم آزادي بيان معرفي شده اند. موارد ياد شده ، چيز هاي اند که همه مي دانند و بارها و بارها از رسانه ها شنيده و يا ديده اند. اما مهمترين سؤالي که در اينجا پيش مي آيد ، اين است که چرا تعريف درست و مشترک از دموکراسي وجود ندارد؟ آيا آمريکا و متحدينش در عرصه انديشه وگفتمان دموکراسي رفتار دوگانه را از خود نشان نمي دهد؟ آيا سازمان ملل متحد ، درمناقشات موجود جهاني نقش خود را از دست نداده است؟ و صدها سوالي از اين دست مجالي براي طرح آن نيست. اما در پاسخ کوتاه بايد گفت که تعريف درست و مشترک از دموکراسي از آن جهت وجود ندارد که هرکشوري ، دموکراسي را در چهارچوب منافع خويش تعريف و تبين مي کند. مثلاً آقاي بوش ، رئيس جمهور آمريکا ، دوسال پيش معيار خودي وغير خودي را طرح نمود و گفت:« هرکه با ما نيست ، عليه ماست.» اين ، در حالي است که آمريکا به عنوان کشور قدرتمند وتوسعه يافته خود را جلودار مبارزه با تروريسم و ايجاد دموکراسي در دنيا معرفي مي کند. از اين روست که معيار ، از نظر آمريکا ، عينک آقاي بوش و متحدينش مي باشد . بنابراين طبق مثل معروف «از کوزه همان طراوت که در اوست» هر آنچه انديشه آقاي بوش را تشکيل داده در تحليل مفاهيم حکومتي و سياسي ، همان خواهد بود و بس. درست در طرف مقابل نيز اين تحليل ، نمود پيدا مي کند ، چرا که هر کشوري داراي فرهنگ ، باورها و ارزشهاي مشترکي است که هيچ دولت و يا فرهنگ ديگر نمي تواند آن را ناديده بگيرد . بنابراين ، اگر خشت اول ديوار دموکراسي ، تکيه بر آراء اکثريت است ، فرقي نمي کند که اين اکثريت از لحاظ بينش و منش داراي چه مشخصاتي مي باشد . خواه اين اکثريت ، اسلامگر است يا سوسياليست ويا داراي هر تفکر ديگر. اما آنچه مايه شگفتي بسياريي از مردم دنيا مي باشد ، رفتارهايي است که آمريکا راجع به ايجاد دموکراسي ـ آن هم از نوع مدل غربي آن ـ در دنيا از خود نشان مي دهد ، چرا که با طرح بحث «خودي و غير خودي» ، هرچند در کشوري يک نظام و يک حزب با توجه به آراء اکثريت مردم ، شکل بگيرد ، در حالي که از لحاظ فکري با آمريکا همسو نباشد ، در آن کشور ، دموکراسي وجود ندارد . از اين روست که برگزاري انتخابات و پيروزي حزب و يا شخص در هر انتخاباتي در ايران ، عراق ، فلسطين ، الجزاير و... که با آمريکا و متحدينش همسو نباشد ، قانوني نبوده و دموکراسي نيست . بنابراين ، تعريف درست از دموکراسي ، تروريسم ، حقوق بشر و آزادي بيان به نوع نگرش و انديشه کشورها ، احزاب و اشخاص بستگي دارد ، نه چيز ديگر . مثلاً در کشور فلسطين ، گروه « حماس » در انتخابات ، اکثريت آراء را به دست آورد . اما آمريکا و متحدينش آن را نپذيرفته و خواهان سرکوبي آن شدند. در عراق که «ائتلاف يک پارچه عراق » با مشارکت احزاب شيعي ، در انتخابات پارلماني اکثريت آراء را به دست آورد و به دنبال آن ، « ابراهيم جعفري»را به عنوان نخست وزير معرفي کردند ، بلافاصله ، دولت آمريکا مخالفت کرد تا آنجا که بعد از چندين هفته رايزني ها و تلاش ها ، آمريکا حرفش را به کرسي نشانيد . در لبنان که « سيد حسن نصرالله » در سال گذشته ، طي فراخوان عمومي از همه مردم لبنان به منظور حمايت از تماميت ارضي لبنان و هسته ي مقاومت در برابر اسرائيل ، خواست ، راهپيمايي ميليوني تشکيل دهند و مردم لبنان هم اين راهپيمايي را تشکيل دادند ، آمريکا و متحدينش مخالفت کردند . از اين روست که از منظر غرب ، هر چه سريعتر ، حزب الله در لبنان ، حماس در فلسطين و جمهوري اسلامي در ايران و ... که مخالف سياست ها و منافع آمريکا در خاورميانه مي باشد ، محکوم و مستحق هر گونه مجازات است . بر اين اساس است که امروزه ، دولت اسرائيل در يک جنگ نابرابر با حزب الله در لبنان ، هر آنچه براي سرکوبي مردم ، تخريب تأسيسات زير بنايي و ايجاد فجايع انساني در توان دارد ، به کار مي گيرد . از همه جالبتر اين که بعد از گذشت چند روز از اين جنگ نابرابر ، بسياري از کشورها خواهان آتش بس گرديده و حملات اسرائيل به لبنان را محکوم کردند ، اما دولت آمريکا با استفاده از حق وِتوي خويش ، با آتش بس مخالفت کرد. در حال نگارش اين سطور ، جنگ در لبنان به شدت ادامه دارد . کشورهاي عربي تحت سلطه فيزيکي و فکري غرب ، سکوت شرم آوري را نسبت به فجايع جنوب لبنان در پيش گرفته است . قطعنامه سازمان ملل متحد که به منظور محکوميت حمله اسرائيل به لبنان و ايجاد آتش بس صادر شده بود ، در شوراي امنيت توسط آمريکا ، وتو شده است . وزير امورخارجه آمريکا نيز طي نطقي گفته است که نقشه خاور ميانه بايد تغيير يابد و آمريکا مصمم شده است که بمب هاي ليزري و فسفري به منظور استفاده در لبنان ، براي اسرائيل بفرستد و ... . با مرور اجمالي به اين قضايا در مي يابيم که پشت کلمات بي جان « حقوق بشر» ، «تروريسم » ، «دموکراسي» و« آزادي بيان» چيزهاي ديگري وجود دارد. يک جانبه نگري ، ايجاد خشونت ، سلطه سياسي و اقتصادي بر کشورها ، ايجاد دموکراسي ـ آن هم از نوع غربي آن ـ با نوک برچه ، چيزهاي اوليه اند که از سياست هاي آمريکا و متحدينش خواهيم فهميد . بنابراين ، هيچ وجداني وجود ندارد جز اين که نسبت به شعارهاي غرب در دنيا بخصوص در خاور ميانه ترديد نمايد . اين ترديد در حالي شدت مي يابد که غرب بارها و بارها در رفتارها و گفتارهاي خود راستي و تعهد را رعايت نکرده و منافع خويش را بر همه چيز ترجيح داده است . وِتو کردن بيش از دوصد قطعنامه سازمان ملل راجع به اسرائيل توسط آمريکا يکي از مجموعه شواهدي است که همه دنيا در ذهن دارند ومي توانند قضاياي خاورميانه را با آن تحليل نمايند. سخن آخر اين که آيا فکر نمي کنيد که با ادامه يافتن وضعيت موجود ، نوع وارونه اي از دموکراسي در حال شکل گيري است ؟ آيا فکر نمي کنيد که سازمان ملل متحد ، نقش خود را از دست داده و ديگر کاري از دست آن ساخته نيست ؟ آيا فکر نمي کنيد که غرب با سياست هاي توسل به جنگ در پي ايجاد نوعي از زندگي جنگلي است ؟ مهمتر از همه فکر نمي کنيد که مبارزه با تروريسم در واقع ، بهانه اي بيش نيست ؟ نمي دانم ، شايد شما با اين قلم هم نظر نباشيد . 3/5/1385 Mohamad Hosain Faiaz ---------------------------- آثار ديگري از همين نويسنده : 1.انتخابات ، پرسش ها و پاسخ ها 2.هزاره ها و بحران هویت 3.هزاره هاو بحران هويت (2 4.زيرآسمان كابل-1 5.در فكرِ بودن 6.در فكرِ بودن-2 7.در فكر بودن-3 8.چشمها را باید شست 9.مراكز آموزشي و آينده فرارو 10.
موضوع مرتبط: مسايل منطقه و جهان
|