(نگاهي بر گرايشهاي فکري در پارلمان افغانستان ، موضع گيري هاي ملالي جويا ومخالفين ) با عرض پوزش از بينندگان محترم ، نوشته زير به علت مشکلاتي پاک شده بود که حالا مشکل آن برطرف شده است .

چندي پيش برادر محترم آقاي« لياقت علي لياقت» مقاله در خور توجهي راجع به سخنان اخير ملالي جويا در پارلمان وواکنشهاي مخالفين تحت عنوان «انديشه بايد با انديشه پاسخ داده شود، نه با تهديد و تکفير! » نوشته ودر سايت «آرمان» به نشر سپرد. درآن مقاله، ضمن نکوهش مخالفين جويا از ايشان تجليل نموده بود که با شجاعت تمام ، رودر رو از کساني که او آن ها را جنايت کاران جنگي مي داند ، انتقاد کرده است . البته ما در اين نوشتار در پي نقد مقاله آقاي لياقت نيستيم تا حرفهاي ايشان را تأييد يا رد نمائيم بلکه مهم براي اين جانب اين است که تأمل در سير بحثها ونوشته هاي بسياري از نويسندگان ما مي باشد که نوعي انحراف از دغدغه هاي اصلي مردم افغانستان در برخي از آثار آن ها (به خصوص در اين موضوع) ديده مي شود .
(نگاهي بر گرايشهاي فکري در پارلمان افغانستان ، موضع گيري هاي ملالي جويا ومخالفين چندي پيش برادر محترم آقاي« لياقت علي لياقت» مقاله در خور توجهي راجع به سخنان اخير ملالي جويا در پارلمان وواکنشهاي مخالفين تحت عنوان «انديشه بايد با انديشه پاسخ داده شود، نه با تهديد و تکفير! » نوشته ودر سايت «آرمان» به نشر سپرد. درآن مقاله، ضمن نکوهش مخالفين جويا از ايشان تجليل نموده بود که با شجاعت تمام ، رودر رو از کساني که او آن ها را جنايت کاران جنگي مي داند ، انتقاد کرده است . البته ما در اين نوشتار در پي نقد مقاله آقاي لياقت نيستيم تا حرفهاي ايشان را تأييد يا رد نمائيم بلکه مهم براي اين جانب اين است که تأمل در سير بحثها ونوشته هاي بسياري از نويسندگان ما مي باشد که نوعي انحراف از دغدغه هاي اصلي مردم افغانستان در برخي از آثار آن ها (به خصوص در اين موضوع) ديده مي شود . لذاست که به قول آن شاعر شوريده حال : « چشمها را بايد شست ، جور ديگر بايد ديد» اين قلم مي کوشد تا به گوشه اي از مسائل جاري نگاهي داشته باشد . بنااً بحث را با طرح چند سؤال آغاز مي کنم وآن اين که اصولاً، پارلمان افغانستان از چه تفکر ويا گرايشي برخوردار است ؟ آبشخور موضع گير هاي خانم جويا کجاست؟ اولويت هاي کار ي پارلمان را در شرايط فعلي چه مسائلي تشکيل مي دهد ؟ با تحليل نکات ياد شده ، روشن خواهد شد که خانم جويا ومواضع او از چه جايگاهي برخوردار بوده واين مواضع تا چه اندازه ثمر بخش خواهد بود . بديهي است که پارلمان افغانستان از افکار وگرايشهاي مختلفي ترکيب يافته است که تضاد وبرخورد در ذات آن وجود دارد واين ، مهمترين شاخصه موازنه قدرت درپارلماني نه چندان فعال و موفق مي باشد . اما آن چه اهميت بيشتر پيدا مي کند ، توافق بر يک سري از موازن کلي است که قوام اين چنين پارلمان برآن استوار بوده ووظيفه ي هريکي از اعضا، حفظ وپاسداري ازآن است . به عبارت ديگر درسطح کلي در هر نظام ومکتب فکري ، حريم هاي وجود دارد که پاس داشتن آنها وظيفه اساسي پيروان آن خواهد بود. اين جانب بار ها تلاش کردم که مجموعه گرايش ها و تفکرات اعضاي پارلمان را با يک قالب بندي مشخص به تحليل نشينم ، اما شگفت انگيز اين که در کشور ما قالب بندي ها از اساس با قالب بندي هاي رايج در تحليل هاي سياسي در کشور هاي ديگر فرق مي کند. از اين روست که پارلمان افغانستان را بايد با يک تقسيم بندي کلي ، به دوطيف راديکال ها ومحافظه کاران تقسيم بندي کرد ودر زير مجموعه هاي آن، سراغ تقسيم بندي هاي ديگر رفت ؛ گرچند اين کار با دشواري هاي فراواني روبرو مي باشد. زيرا در اين خانه ي هفتاد ودو ملت از يکسو بنيادگرا هاي را مي بينيم که سالها در پاي اين تفکر از جان ومال مردم در اين راه مايه گذاشته اند وبه نام «جهاد مقدس» دربرابر نيرو هاي اشغالگر در کنار هم دست به ماشه تفنگ برده اند واز سوي ديگر همين عالي جنابان در جنگهاي قومي وقدرت طلبي سينه ي همديگر رانشانه گرفته ودر شرايط فعلي با دشمنان قسم خورده شان(چپي ها) بر محور قوميت ، همسو شده وجناحي را تشکيل داده اند. ودر آن سوي سکه ،چپگراياني را مي بينيم که روزي بر طبل انديشه مارکسستي وکمونيستي سخت مي کوبيدند وامروزه دست در دست بنيادگرايان تندرو(طالبان) وبنيادگرايان ميانه رو ، محافظه کاراني شده اند که دين ودنياي شان در گرو حمايت از روند حاکم بر کشور مي باشد. البته نقش راديکال هاي شش آتشه را نيز نمي توان ناديده گرفت که آرمانشهرهاي شان جز با نيست ونابودي ـ به اصطلاح ـ جنگسالاران ميسر نيست ؛ به خصوص زماني که سلطنت طلب هاي صادر شده از آنسوي آب ها نيز با آن ها همسو شوند ! صحنه نمايش ما آن زماني جالب مي شود که از ميان اين قالب هاي رنگارنگ ، تعدادي را به نام« اصلاح طلب» بناميم که هم وغم شان تغيير صوري روند جاري بوده وبا ارائه نقدهاي هرچند تلخ ،حضور خويش را در عرصه قلم وسياست حفظ مي نمايند . حال، اين کارگردانان صحنه هاي گوناگون را چه بناميم ؟ بنيادگرايان؟ راديکال ها؟ محافظه کاران؟ چپگرايان افراطي يا راست گرايان ميانه رو؟ و يا هر نامي را که شما مي گذاريد؟ به هر حال در اين آشفته بازاري آميخته از جنگ وسياست ،زن ماجراجوي را مي بينيم که بيش از 28 سال سن ندارد. او، چنان بي پروا وقاطع بر مخالفنش مي شورد که هر از چند گاهي نام ونشانش روي آنتن هاي خبري رفته ومدت ها نقل محافل است ! امامهم براي اين قلم است که آبشخور فکري اين خانم ازکجاست ؟ اصولاً چه صحنه گرداناني ، کشور افغانستان را خط مي دهد ويا به تعبير رساتر، موج ايجاد مي کند؟ پاسخ را از مواضع سه دهه ي اخيرغربي ها بايد شروع کرد . غرب ، در گيرودار هاي جنگ سرد ودر ميدان رقابت با اتحاد جماهير شوروي، بيشترين امکانات جنگي را در اختيار مجاهدين افغانستان قرار داد . روزي که رقيب، صحنه را ترک گفته وشيرازه انديشه کمونيسم از هم متلاشي شد ، غرب يکباره با آسودگي تمام برفراز قله اي قرار گرفت تا تماشاگر جنگهاي باشد که سلاحهاي آن ها ازکارخانه هاي شان (به اميد سرمايه گزاري براي روز مبادا) صادر شده وبه دست اين جنگجو يان رسيده بود. مي گويند : دراين دوره غرب ، يکباره افغانستان را فراموش کرد. اما واقعيت اين است که غرب، افغانستان را فراموش نکرد ،بلکه در ابتدا منتظر نتيجه جنگهاي خونين قومي بود تا برايش به خوبي مشخص شود که قدرت برتر ، ازآنِ کدام يک از گروه ها خواهد بود. بدون ترديد ، دردوران جهاد بيشترين کمک هاي غرب را «حزب اسلامي » به رهبري «حکمتيار» گرفت وبه همين جهت او، خود را يکّه تاز ميدان به شمار مي آورد . امازماني که حکمتيار نتوانست به رؤياهايش ( تکيه بر اريکه قدرت) جامه عمل بپوشاند،غرب ازپي نيروهاي جاگزين برآمد واين نيروهاي جاگزين ، « امارت اسلامي » به رهبري « ملا عمر» بود که بزرگترين تاريخ سياه افغانستان را ورق زد. آري ـ اين گروه در برهه اي زمان با بهاي به خاک وخون کشيدن هزاران انسان بي گناه ، نود درصد خاک افغانستان را به اشغال خوددرآورد و درهمين حال ، «باباي ملت» اعلام نمود که از گامهاي طالبان ، صداي نويدبخشي را مي شنود که از آينده درخشان افغانستان حکايت مي کند . ناگفته پيداست که با وجود حمايت هاي سيل آساي مستقيم وغير مسقيم غرب از طالبان ، جبهه مقاومت ضد طالبان به هيچ وجه سرتسليم را فرود نياورده و در چندين نقطه ، نيروهاي طالبان را زمينگير ساخت . با توقيف قطعي پيشروي طالبان ويا با پايان يافتن تاريخ مصرف آن ها ،يکباره غرب، با چرخش 180درجه، اين بار به صف حاميان ائتلاف ضد طالبان پيوسته وبه قلع وقمع « بنياد گرايان افراطي طالبان» با شعار « دموکراسي» ، «حقوق بشر» ، «مبارزه با تروريسم » و«تجددخواهي» پرداخت. دولت آقاي کرزي از همان آغاز ، برپايه ي همين شعار ها استقرار يافت وبا شکل گيري افغانستان نوين ، همزمان با ورود نيروهاي بين المللي ، ورود صدها موسسات فرهنگي ، انکشافي و...خارجي به اين کشور آغاز شد .اين، در حالي بود که دهها مهاجر تحصيل کرده افغان با گرايشات گوناگون از عشرت آباد غرب ، جناب باباي ملت را همراهي کرده نزول اجلال فرمودند! جالبتر ازهمه اين که احزاب جهادي ساکن در کشور نيز ـ به خاطرکم نيامدن در برابر دموکراسي زدگان غربي و داشتن وجهه ي ملي گرايي ، پيوند هاي «ملي» ،« مردم» و«ملت» را اضافه نمودند. ديگر اين افغانستان نوين بود ومشارکت احزاب جهادي وغير جهادي در قدرت. اما ديري نپاييد که برنامه ازپيش تعيين شده ديگر که عبارت از کنار زدن تدريجي مجاهدين از صحنه بود ـ مورد مطالعه قرار گرفته وتعبيرات « جنگ سالاران» ، «ناقضين حقوق بشر» ، «جنايت کاران جنگي» به کار گرفته شد که امروزه نيز با شدت تمام ادامه دارد. البته در مقام عمل، سيرحرکتهاي از پيش تعيين شده ، بر خلاف اين شعارها خواهدبود. چراکه هم در دوران انتخابات رياست جمهوري و هم در دوران انتخابات پارلماني و شواراي ولايتي و... اعلام شد که ناقضين حقوق بشر و افراد متهم به جنايت جنگي نمي توانند کانديداي انتخابات شوند. علي رغم اين تاکيدها بازهم ديده شد که شعارها با عملکردها فرق مي کند . نمونه عيني آن همين پارلمان فعلي است که تمام گروه ها و گرايشهاي فکري و اشخاص مورد تهاجم اين حملات در آن عضويت دارند. جانِ کلام اين که در رابطه با استفاده ابزاري غرب از شعارها و حمايتهاي شان از افغانستان و در افغانستان همين بس که بسترسازي ماهرانه و پيچيده شان در کشاکش اين تحولات ، چنان جالب و غير مستقيم است که کمتر بدان توجه مي شود ، زيرا افکار عمومي ، فقط به ظاهرقضيه و مقطعي نگاه مي کنند و کاري به پيوند دادن حوادث و تحليل هاي پيرامون ـ آن هم مواضع ضد و نقيض غرب ـ ندارند. با نگاهي کلي به سير حوادث به خوبي به دست مي آيد که ريشه موج آفريني ها و مواضع بسياري از قلم به دستان و فرهنگيان ، نيز متاثر از جريان هاي ياد شده مي باشد ، بي آن که به ريشه ها و عواقب آن توجه شود. ناگفته پيداست که يکي از سرآمدان اين نوع حرکت ها ، خانم «ملالي جويا» ست که بدون توجه به عواقب و کاربردي بودن سخنانش ، هر از چندگاهي توجه افکار عمومي را به سوي خويش جلب مي کند . به نظر اين قلم ، مواضع خانم جويا از چند جهت قابل نقد است: 1 ـ بيشترين حمله خانم جويا ، متوجه رهبران جهادي و عملکردهاي آنان است که امروزه همه ي آنها در پارلمان ويا مجلس سنا عضويت دارند . اما با تعبيراتي چون ، جنگ سالار ، جنايتکاران جنگي ، ناقضين حقوق بشر ، هروئين سالاران و... تمام کاسه و کوزه ها را سر آنها خورد کرده ، به ريش همه شان مي خندد. ايشان ، مجاهدين افغانستان را به دو دسته خادم و خائن تقسيم مي کند و از دوران جهاد آنان به نيکي ياد نموده و از آنها تجليل مي کند ، اما از جنگ هاي داخلي آنان به شدت انتقاد کرده و اين عمل را محکوم مي نمايد . گرچند به ظاهر و در قضاوت اوليه ، هر کسي به خانم جويا حق خواهد داد که حرف هاي او کاملاً منطقي و درست است . اما با دقت و تأمل بيشتر مشخص خواهد شد که اين موضع نه تنها درست نيست ، بلکه بسيار نامناسب ، بي جا و بي موقع هم خواهد بود . چرا که خانم جويا اگر واقعاً مدعي آزادي ، دموکراسي و رعايت اصول و مباني حقوق بشر در افغانستان است و مي خواهد از جان خويش در اين راه مايه بگذارد ، بايد سراغ ريشه هاي تاريخي جنگ هاي داخلي برود و پارادوکس هاي موجود ميان قانون اساسي و خواستهاي اساسي مردم افغانستان را مورد ارزيابي قرار دهد. به نظر اين جانب ، جنگهاي داخلي دهه هفتاد در افغانستان که به تمام معنا يک جنگ قومي بود ، از جهت قومي بودن آن ، محکوم نيست .(گرچند ،اصل وجود جنگ در کل،غير قابل قبول است) اما از آن جهت که رهبران جهادي بر خلاف اصول و مباني ديني در اين راستا عمل کرده و اين جنگ ها را به پاي مذهب و دين گذاشتند ، محکوم است . خانم جويا اگر دقت نمايد اين يکي از مسلمات تاريخ است که هر گاه در هر نظامي ، عدالت اجتماعي، حاکم نباشد و خواستهاي همه اقوام و شهروندان براساس کرامت انساني و دموکراسي رعايت نشود ، هميشه و در هر شرايطي ، انقلاب ، عصيانگري و قيام هاي متفاوت را در پي دارد . از اين روست که ريشه هاي جنگهاي داخلي دهه هفتاد را بايد در نابرابريهاي نظام هاي حاکم در دوصد سال پيش تاريخ افغانستان جستجو کرد و عاملان اين نابرابري را در پاي محکمه تاريخ کشاند. اگر امروزه رهبران جنگ سالار ، محکوم است ، به همان ميزان و يا بيشتر ، عوامل خلق و پرچم ، خاندان آل يحيي و... به خصوص شخص « باباي ملت» محکوم است . لذاست که اين ، درست نيست يک بخشي از زمان و بعضي اشخاص را مورد هدف قرار داد و بقيه را از قلم انداخت . به قول داکتر اسپنتا در مقاله « نژاد پرستي و گفتمان هويت ملي» : اقوام پشتون ، همواره خود را وارثان افغانستان دانسته ، هميشه ادعاي برتريت را دارند . از اين رو روحيه قدرت طلبي و در راس حکومت بودن را با چنگ و دندان حفظ مي کنند . اقوام ديگر که همواره با محروميت هاي تاريخي مواجه بوده ، اين نوع برخورد را بر نمي تابند و اقوام پشتون را هم حافظ استقلال و هم عامل فروش وطن مي دانند. . لذاست که با يک نگاه جامعه شناسي، ادامه ي اين وضعيت به مثابه آتش زير خاکستر مي ماند که هر لحظه امکان بروز آن وجود دارد . 2- رهبران جهادي که فعلاً در پارلمان عضويت دارند ، نمايندگان منتخب و قانوني مردم افغانستان مي باشند و هيچ کدام به صورت انتصابي در پارلمان راه نيافته اند . به خصوص اين که بسياري از آنها با بالاترين آراء به پارلمان راه يافته اند . بنابراين ، حمله به شخصيت آنها ، حمله به آراء و انتخاب اکثريت مردم افغانستان است . 3- به فرموده امام علي (ع) که مي فرمايند :« الناسُ علي دين ملوکهم ؛ مردم بر راه فرمانروايانشان روانند » ، رهبران جهادي و مواضع آنها ، تجسم بخشي از باورها و اعتقادات و ارزشهاي مردم افغانستان است . خانم جويا با رفتار و گفتار ضد ارزشي( بي توجهي به حجاب اسلامي و برخوردهاي غير اخلاقي ) ، رو درروي اين باور ها مي ايستد . اين گونه رفتار ها که نوعي تداعي کننده اصلاحات امان الله خاني است ، بهاي سنگيني را خواهد داشت و معلوم نيست که اکثريت اقشار مردم افغانستان آن را بپيذرند . گرچند در نظام دموکراسي و آن هم از نوع غربي آن ـ هيچ حريمي در جامعه وجود ندارد و افراد از آزادي بيان کامل برخوردارند . اما با دقت بيشتر متوجه خواهيم شد که در عرصه عمل اين گونه نگرش کمتر قابل تطبيق بود ه و از جمله کشور هاي مدعي دموکراسي نيز با يک تناقص رفتاري روبرو خواهند بود . اما دموکراسي زدگان ما خيال مي کنند که در شرايط به وجود آمده ، هر کسي ، در هر جاو هر چه مي خواهد ، مي تواند بگويد . غافل از اين که بسياري از باورها و ارزشهاي مورد قبول جامعه را نبايد ناديده گرفت . 4- جداي از اين مسائل ، سخنان تند و تشنج زاي خانم جويا ، فاقد پشتوانه علمي بوده و کابردي نيست . از يک وکيل توانا ، لايق و مردم دوست انتظار مي رود که جهت فقرزدايي ، بي عدالتي ، توسعه اقتصادي ، فرهنگي و سياسي کشور ، راه حل هاي مناسب و طرح هاي ماندگاري ، را ارائه دهد ، نه اين که حساسيت ها را دامن زده و فضاي التهاب آلود پارلمان را بيش از پيش ، متشنج سازد . کارهاي بسيار بزرگي فراروي پارلمان قرار دارد که بايد به تدريج انجام دهد . ضروري ترين محورهاي کاري پارلمان ، چاره جويي براي بندهاي متناقض قانون اساسي ، جلوگيري از انديشه قوم سالاري و ريخت و پاشهاي بي حساب بودجه ملت ( که نمونه عيني آن ،بودجه چند ميليون دالري دفتر باباي ملت رامي توان نام برد) و...مي باشد که وظيفه ملي و قانوني وُکلا را بيش از پيش حساس تر مي سازد. خلاصه ي کلام اين که ، شجاعت و صراحت خانم جويا قابل تحسين است ، اما اهداف او از اين موج آفريني ها ، مبهم و نامعلوم است . لذاست که اين گونه مواضع ، بيشتر به نفع دشمنان ملت افغانستان بوده و دشمنان پشت پرده افغانستان که امروزه دايه ي مهربانتراز مادر شده اند ـ از آن بهره برداري مي کنند . در مقابل ، موضع گيري هاي تند و قرائت سليقه اي از دين ـ که معمولاً رهبران جهادي در آن پيشتاز مي باشند ـ نيز به صلاح جامعه افغانستان نمي باشد ؛ چه اين که ديپلماسي فعال وتصويرعقلاني از دين در جامعه ما ، نه افراطگرايي خانم جويا را مي پذيرد ونه تفريط گرايي انديشه طالباني وشبيه به آن را .
◙ موضوعات مرتبط
سياسي, فرهنگي
◙ ارسال اين مطلب به شبكههاي اجتماعي
□
بالاترين
□
دنباله
□
Delicious
□
Facebook
◙ آخرين مطالب از اين نويسنده
(محمد حسين فياض):