اگر دولت افغانستان براي حل مشكلات اسكان و اشتغال مهاجرين اقدام اساسي نكند بحران بي ثباتي ادامه خواهد يافت چون يكي از پيامد هاي مهاجرت بي رويه عدم استقرار و ثبات و در نتيجه ضايع شدن استعدادها و امكانات بالقوه ميباشد و اين خود يك بحران براي جامعه بحران زدهء ما خواهد بود.
از زمان سقوط طالبان در افغانستان و حاكميت دولت موقت و دولت انتقالي تا امروز پنج سال مي گذرد. در طي بيست سي سال اخير تعداد زياد مردم افغانستان مجبور شدند در اثر جنگهاي خونين و همچنين مشكلات اقتصادي و بي كاري به كشورهاي همسايه يا دورتر مهاجر شوند. وقتي دولت موقت مستقر شد اميد مردم مهاجر به اين بود كه اين يك دولت موقت است و دولت هاي بعدي مشكل بازگشت مهاجرين را حل خواهد كرد. مهاجرين دسته دسته به وطن برگشتند اما در آنجا نه تنها استقبال نشدند كه با بي اعتنايي رو برو گرديدند. مردم مهاجر كه سالها در عالم مهاجرت و در كشورهاي همسايه رنج هاي فراوان ديده بودند وقتي به وطن برمي گشتند انتظار داشتند دولت به آنها كمك كند. زيرا آنها بي سرپناه بوده ملك و آبادي و زمين و دارايي خود را در اثر چندين سال دوري از وطن از دست داده اند. واملاك آنها ديگر قابل استفاده نيستند و تا دوباره فعال گردد زمان زيادي لازم است. بنا براين، اصولي ترين نياز مهاجرين هنگام بازگشت به وطن تامين مسكن مناسب بود.اين انتظار يك انتظار بيهوده نيست. مهاجرين دوست داشته و دارند در بازسازي كشور سهم فعال داشته باشند. مهاجرين دستاوردهاي مثبت با خود دارند كه براي بازسازي مؤثر خواهد بود. متاسفانه اين توقع از طرف دولت جمهوري اسلامي افغانستان جدي گرفته نشد. مهاجرين در بازگشت به وطن متوجه شدند كه نه مسكن دارند نه جايداد و نه سرمايه و نه شغل و كار مناسب. اكثر مهاجرين وقتي به جستجوي كار و شغل افتادند با نا اميدي رو برو شدند. بنابراين تعداي از اين مهاجرين كه ديگر هيچ اميدي به بازگشت به كشورهاي همسايه نداشتند در قري و قصبات و دهكده ها آواره گرديدند كه تا كنون به طور پراكنده در بعض دهات وروستاها در وضع اسفناك به سر مي بند. بعض آنها كه دوستان واقارب شان در اين نقاط بودند با دلجويي و مساعدت آنها امرار معاش مي نمايند بعض ديگر مجبورا دست به گدايي مي زنند و يا محتاج كمك مالي و صدقات وخيرات ثروتمندان مي مانند. جوانان اين خانواده ها باز راهي كشورهاي همسايه شدند كه ايران در اين ميان سهم بالا دارد زيرا شرايط كار و درامد در آن بهتر از پاكستان است ولو كه پاكستان براي سرمايه داران و تاجران افغاني و كساني كه به يك كارتخصصي و پيشه و فن وارد بوده و به علاوه به زبان مسلط باشند جاي مناسب تر است ولاكن براي مردم بي بضاعت و فقير و طبقه متوسط جوياي كار افغاني، ايران بهترين گزينه بوده و لذا اكثر مهاجرين طبقه متوسط به ايران پناهنده شده ومي شوند. قبلا مهاجريني كه مي خواستند به ايران برگردند با خطرات جاني و مالي دو چندان مواجه بودند. از مرزهاي افغانستان تا شهرهاي مقصد يعني تهران، اصفهان ومشهد به چندين واسطه سوداگران و قاچاقچيان انسان مبادله مي شدند. در سالهاي اخير مهاجرين ساعتها در صندوق عقب خوردو هاي سواري جاسازي مي شدند و طبق گزارشهاي مهاجرين تعداد زيادي از آنها در اين صندوقها خفه مي شدند. اگر قاچاقچيان با پليس ايران درگير مي شدند بلافاصله مهاجرين را مانند سپر بلا مورد استفاده قرار داده و فرار مي كردند. در تعقيب و گريزها تعدا زياد مهاجرين افغاني از بين رفته و شهيد شدند. خلاصه، مهاجرين با هزار مكافات و سختي خود را به تهران يا مشهد و يا اصفهان مي رسانند. ايران كه ديگر دليلي براي نگه داشتن مهاجرين ندارد هرساله موضوع اخراج مهاجرين را گوشزد مي كند. بعض تسهيلات را از مهاجرين منع كرده و شاگردان و محصلان افغاني را از رفتن به مدرسه بازداشتند. دولت ايران وقتي متوجه شد قاچاق مهاجر جلوگيري نمي شود مسئله دادن ويزا را مطرح كرد. البته بگويم خود دولت ايران هم در عدم جلوگيري از قاچاق انسان نقش اساسي داشته و دارد. حالا يكسال بيشتر مي شود دولت ايران تازه متوجه شده در طول سالها چه درامد سرشاري از دست داده و تحويل قاچاقچيان نموده اند. روزانه صدها نفر در پشت در سفارت و قنسولگري ايران در كابل قندهار و هرات صف مي گيرند و به يران مي آيند. در ايران مقرر شده هر افغاني در صورتي تخلف اقامت داشته باشد بايد روزانه معادل دوبرابر دست مزد يك كارگر ساده افغاني به دولت جريمه پرداخت نمايد. اين درامد هاعلاوه برآن امتياز است كه سالانه ايران از محل كمكها به افغانستان از سازمان ملل و كميساريا دريافت مي كند. مهاجرين توقع عمده از دولت جمهوري اسلامي افغانستان داشتند كه شهركهاي ويژه مهاجرين براي اسكان موقت به آنها اختصاص مي داد. مهاجرين كه به شهرها رفتند مجبور شدند در ميان خرابه هاي جنگهاي مجاهدين و شوروي كه فاقد در و پنجره و شيشه مي باشند زندگي كنند. در كابل تاحالا تعدادخرابه نشينان كه حتي شبها زير سقف آسمان صبح مي كنند كم نيستند. در كنار آنها ماركتهاي مدرن، ساختمانهاي چند طبقه شيشه يي ساخته شده و لي انها از ان همه اشياء ديدني فقط ديدن را بهره مي برند. مهاجرين مشكلات زيادي دارند: مشكل مسكن، مشكل اشتغال و بيكاري و مشكل عدم تطابق فرهنگي. دولت افغانستان بايد فكري براي مهاجرين بكند. تا بكي اين مردم در مسير افغانستان و ايران تلف شوند؟ از طرف ديگر ايران و پاكستان تضمين نكرده اند كه تا ابد بخشي از مردم افغانستان را كار و كسب بدهند و مانع ورود انها نشوند. اين كشورها خود مشكلات زيادي دارند.افغانيستان بايد مشكل خود را حل نمايد. در حالي كه دولت و وزارت مهاجرين و كار و امور اجتماعي افغانستان در اين زمينه قدمي بر نداشته اند چطور انتظار دارند كه ايران آنها را يكسال ديگر كمتر يا بيشتر نگه دارند. اصلا اين معني ندارد كه از دولت خارجي خواسته شود مهاجرين را به مخاطر مشكلات داخلي كشور متبوع انهااخراج نكند. هر دولت بايد مشكل خود را رفع كند و اين مشكل از دولت افغانستان است. دولت ايران وقتي فهميد مهاجرين بازگشته به افغانستان شانس زندگي موفقيت آميز ندارند نسبت به آن مهاجرين كه همسر ايراني داشتند تسهيلات بيشتر قايل شد. لذا به انها اقامه و جواز كار داد. اگر دولت افغانستان براي حل مشكلات اسكان و اشتغال مهاجرين اقدام اساسي نكند بحران بي ثباتي ادامه خواهد يافت چون يكي از پيامد هاي مهاجرت بي رويه عدم استقرار و ثبات و در نتيجه ضايع شدن استعدادها و امكانات بالقوه ميباشد و اين خود يك بحران براي جامعه بحران زدهء ما خواهد بود.
◙ موضوعات مرتبط
اجتماعي
◙ ارسال اين مطلب به شبكههاي اجتماعي
□
بالاترين
□
دنباله
□
Delicious
□
Facebook
◙ آخرين مطالب از اين نويسنده
(محمد علي رضايي):