افسار گسيختگي تحجر و مدرنيته وافغانستان مدرن تحجر از ريشه " حجر" عربي است به معناي سنگ شدن يا سنگ شدگي.در فرهنگ تحجر همه چيز حالت ناشكنندگي و نفوذ ناپذيري دارد. تاريخ، فرهنگ، علم، مذهب، جامعه شناسي، اقتصاد، فلسفه و حكم خرد انساني همه تابع يك قانون هستند. قانون ديگرديسي ناپذيري. قانون حجريت و سنگ شدگي. تجدد اما جلوهء ديگر دارد...
افسار گسيختگي تحجر و مدرنيته وافغانستان مدرنم. محمديافغانستان ما انگار كشوري رنگارنگ و هزار قصه است، نيست؟ وقتي در اينجا پاي بگذاريد با داستانها، حكايتها،افسانه ها، تاريخها، تخيلها و پس منظرهاي عجيبي رودررو مي شويد. هر كسي در هر گوشه يي نشتسه به تاريخسرايي و داستانپردازي و بازنگاري وبازپروري حكايتها وافسانه هاي خود پرداز دودمان خويش مشغول است. هر كسي خود را به يك تيره، قبيله و تبار تكيه مي دهد و از تاريخ مملو از معلومات، مجهولات و مهملات يك كليت بي مانند براي خود مي تراشد. در افغانستان، چندان از خلاقيت و تهورهاي نوسازانه خبري نيست. شتاب به سمت نو شدن فراوان است ولي انسدادها همچنان قوي و پاي برجاي و كوه مانند. دو سوي، دو سنگر نامرئي رو در روي هم با بيرحمي چنگال بازكرده اند تا تن يكديگر را پاره كنند. به ظاهر خندانند و وقتي به شگردهاي شان نكاه كني چنان در خواهي يافت كه مدارا و مروت آيين هميشگي شان است. اما زهي تصور مغشوش و نا پيدا كه ما داريم و ممكن است شما داشته باشيد. كه به اين معني نيست كه افغانها قاعتا انسانهاي پسمانده و ناتوان و بي استعداد هستند. برخلاف، تجربه ثابت كرده كه بهترين استعدادها و نيروهاي بالقوه در اين سرزمين بدون اينكه حتي فرصتي براي نفس كشيدن يابند زير خروارها خاك مدفون شده اند. همچنان هزاران و بل صدها هزار از استعدادهاي سرشار و عصيانگراين سرزمين با شيدايي و بي شيدايي در برابر قدرت حاكمه و نيروهاي موسوم به سركوبگر،از پاي درامده ويا رخت سفر بسته و رفته و رفته اند. چنين بود و چنين شد كه هيچ جهش و هيچ عصيان ذهني و فكري خلاق در اين سرزمين موج نگرفت. سراين سلوك ننگين چه بود؟ تقليد ، تقليد و تقليد.افغانستان درقرن بيستم آبستن دوجنين مجادله گر بود. از اين زمان در درون رحم مادر نبرد نوي در گرفت.اين دوجنين شايد وشايد هرگز به دنيا نيامدند و در درون شكم مادر بايكديگر گلاويز شدند، جنگيدند و جنگيدند تا كه مادر را ياراي ايستادن نماند و بارها و بارها از فرط خونريزي شديد و درد شكم سقوط كرد. اين دو جنين: تحجر و تجدد. تا قبل از اين تاريخ تجدد به شكل نوپا با آرايش تازه عرض اندام نكرده بود. وقتي جنين تجدد در رحم مادر جنبيدن گرفت،نطفه تحجر كه قرنها و قرنها در نسج بدن مادر منحل بود ناگهان ارتعاش گرفته از چهارسوي بافتها بهم رسيدند و چنانكه جنين دوم شدند. ارباب فضل مي گويند: تحجرتنها در برابر تجدد معنا و تفسير مي شود. ما مي گوييم: تحجر وقتي تجدد قد برافراشت، او هم بر مي خيزد. تحجر از ريشه " حجر" عربي است به معناي سنگ شدن يا سنگ شدگي. زيربناي تحجر، بدويت، و بازگشت و تصلب به سنت پارينه است بدون هيچ كم و كاست. سنتي سنگ شده و چنان سخت كه تيري از آن عبور نتواند و خنجري در آن كار نكند و تنها مثل سنگ باشد و سنگ. در فرهنگ تحجر همه چيز حالت ناشكنندگي و نفوذ ناپذيري دارد. تاريخ، فرهنگ، علم، مذهب، جامعه شناسي، اقتصاد، فلسفه و حكم خرد انساني همه تابع يك قانون هستند. قانون ديگرديسي ناپذيري. قانون حجريت و سنگ شدگي. انسان متحجر به خود تحجر هم ايمان درز ناپذير دارد،ايمان سنگ شده و فولادين به اينكه تحجر "تحجر" است و به اينكه نمي داند تحجر چيست و نبايد هم دانست. عربها حجر مي گويند و ما سنگ، عربها تحجر مي گويند و ما مي توانيم بگوييم سنگ شدن و سنگ شدگي دنياي آدمي، منطق آدمي و جلوه هاي رواني و عاطفي آدمي با عطف به تاريخ، سنت و فرهنگي كه او از آن بيرون آمده و خود را بدون آن نمي بيند.تحجر چنان ديد متحجر را سنگي مي سازد كه قادر نيست گذشته را از خود و حال متمايز كند. از نظر او تاريخ وجود ندارد و آنچه در حال است در زمان است و آن چه در زمان است در زمانها بوده و او حافظ و پاسدار ميراثي است كه به وي منتقل شده و بايد در حفظ آن بكوشد بدون هيچ كم وكاست.تجدد اما جلوهء ديگر دارد. متجدد از سنگ شدگي نفرت دارد. از ذوب شدن و در مذاب سنگ و فولاد باور پيشينيان استحاله شدن متنفر است. چون نفرت وي از اين انگاره ها بس وسيع و ژرف است، به دريدن و پاره كردن سنگواره ها علاقه ي وافر دارد. مي خواهد هرچه سنگ است و سنگوار و هرچه راهي به سنگ شدنگي مي گشايد، همه را تكه تكه كند و دور بياندازد. پيشينيان را درعين كمال تحقير و تمسخر مي نگرد و خود را در اوج سرافرازي و غرور. براي جبران گذشته هاي بي رنگ، آهنگ شديدي به سوي ديگر شدن دارد ، ديگر شدن از سطح به عمق و از گذشته به آينده و نسبت به حال نيز آلرژي فراوان دارد. او همه چيز را در گرو آينده مي داند و گذشته را معطوف به انچه پديد خواهد آمد يا پديد خواهد آورد. روي اين اصل او يكنواخت در سوز وگداز است و اين سوز چنان درون وي را مي خلاند كه باكي ندارد مثلا ديوارها و حايلها رايكباره فروريزاند و سقفها راويران. بر فراز خاك وخاكستر آن ديوار، ديوار ديگري بناسازد: ديوار روياهاي دور و درازي كه برخاسته از كويرمدنيت خشن است. اما آيا اين روياهاي نو متجدد راازآن ديوار زخيم و آهنين متحجر ياراي پريدن هست؟ادامه دارد....
◙ موضوعات مرتبط
اجتماعي, فرهنگي
◙ ارسال اين مطلب به شبكههاي اجتماعي
□
بالاترين
□
دنباله
□
Delicious
□
Facebook
◙ آخرين مطالب از اين نويسنده
(admin):