تأملی در موضع گیریهای سران احزاب جهادی علیه ملالی جویا خانم ملالی جویا بعنوان یک شخصیت جنجال بر انگیز نماینده پارلمان شناخته شده است که با سخنانش علیه کسانیکه در ویرانی کشور در سالهای اخیر دست داشته گروههای مخالف و موافق را در جامعه افغانی بوجود آورده است. مخالفین شان را کسانی تشکیل می دهند که عمدتاً خود را مجاهد فی سبیل الله و ناجی کشور در دوران اشغال قدرتهای خارجی قلمداد می کنند. مدافعین شانرا می توان در طیف عمدتاً افرادی یافت که از توده مردم تشکیل شده و در سالهای اشغال کشور، و بخصوص جنگهای خونین بین گروههای حزبی، قربانی جاطلبیها شده و سالیان متمادی را در سخت ترین حالات مهاجرت در کشورهای عمدتاً همسایه گذرانده اند.
تأملی در موضع گیریهای سران احزاب جهادی علیه ملالی جویا چندی قبل از رادیو بی بی سی شنیدم که خانم ملالی جویا بنا بگفته خودش تهدید به مرگ شده و پلانهای گوناگون جهت از بین بردن او از جانب کسانیکه مجاهدین نامیده میشوند طرح ریزی شده است. بعنوان یک افغانی نمیتوانم در این مورد بی تفاوت باشم و میخواهم نظریات و واکنشهایم را در قالب نوشته و مقاله ای هر چند ابتدائی بیان دارم: خانم ملالی جویا بعنوان یک نماینده جنجال بر انگیز در پارلمان شناخته شده است که با سخنان تندی علیه کسانیکه در جنگهای داخلی و حزبی کشور در سالهای اخیر دست داشته گروههای مخالف و موافق را در جامعه افغانی بوجود آورده است. مخالفین شان را کسانی تشکیل می دهند که عمدتاً خود را مجاهد فی سبیل الله و ناجی کشور در دوران اشغال قدرتهای خارجی قلمداد می کنند. مدافعین شانرا می توان در طیف عمدتاً افرادی یافت که از توده مردم تشکیل شده و در سالهای اشغال کشور، و بخصوص جنگهای خونین بین گروههای حزبی، قربانی جاطلبیها شده و سالیان متمادی را در سخت ترین و رقت بارترین حالات مهاجرت در کشورهای عمدتاً همسایه گذرانده اند. واقعیت اینست که افغانستان از بدو تاریخ خویش تا بحال چندین مرتبه مورد تهاجم قدرتهای مختلف اشغال کننده و استعمار گر قرار گرفته و هر بار بکمک الهی و همدستی صادقانه مردم افغانستان قدرتهای اشغال کننده شکست خورده و حتی بعضاً به نابودی کشانده شده اند. با وجودیکه میزان تخریب خانه ها و فجایع انسانی که در نتیجه تهاجمات قدرتهای خارجی علیه مردم افغانستان صورت گرفته کمتر از میزان فجایع جنگهای درون حزبی بعد از پیروزی مجاهدین نمی باشد، مردم افغانستان افتخار دارند که تمام آنهمه فجایع و قربانیها را در راه پیروزی و نجات کشور شان از چنگال ستم پیشه ابرقدرتهای تجاوزگر متحمل شدند. مجاهدین دیروز که پیروزمندانه از میدان جهاد برگشتند و در راه خدا، حفظ دین و مذهب و استقلال کشور شان جهاد نمودند و هزاران شهید دادند بنا بر دلایل متعدد که قدرت طلبی و انحصار گرائی که یکی از دلایل آنست، بجای ایجاد حکومت و حاکمیت قانونی و مشروع که همه مردم درسایه آن بتوانند آبرومندانه و افتخارانه بزندگی آرام خویش بپردازند، بجان هم افتادند و متاسفانه چنان قتال مردم بیگناه و تخریب کشور را براه انداختند که انسان حتی حین مطالعه در باره آنها و شنیدن چشم دیدهائی در مورد آنها به وحشت می افتد. در این میان تنها کسانیکه متحمل تلفات و قربانی می شدند همانا مردم بی دفاع و شهروندان عادی بودند. خلاصه، این دوره از تاریخ سیاسی افغانستان واقعاً ننگین و انزجار آفرین می باشد و جنگهای خونین بین احزاب و گروههای مختلف که رهبران شان بنابه گفته خود آنها عناصر اصلی جهاد و مقاومت را تشکیل میدادند، مفهوم جهاد ومقاومت را شدیداً سوال بر انگیز می سازد. بعضی از شهروندان کشور از شدت متحمل شدن خونریزی و فجایع جنگهای داخلی آرزو می کردند که کاش جهادی صورت نمی گرفت و شوروی باقی می ماند! آنها معتقد بودند که شوروی و دیگر قدرتهای متجاوز گرچه درخاک افغانستان تجاوز نمودند، ولی به اندازه سران و افراد گروههای متخاصم بی رحم نبودند و به کشتار مردم بی رحمانه نمی پرداختند. به همین جهت بود که عده مردم یا از روی احساسات و انزجار و یا از روی درک و عقلانیت حمله شوروی را نسبت به بی رحمی های گروه ها و احزاب جنگ پیشه داخلی ترجیح می دادند. در دوران جنگهای حزبی و گروهی و بعد از سقوط طالبان هر که تازه به شهر کابل وارد می شد از شدت و گستردگی میزان تخریب شهر حیرت زده میشد و در مسیر جاده ها غیر از خرابه های وحشتناک خانه ها، ساختمانهای چندین طبقه و عراده جات چیز دیگری بچشم نمی خورد. دیدن آنهمه ویرانه های گسترده که با دستان خود ساخته و پرداخته بودیم، کاملاً جا داشت که ضمن جنایت و حشی گری فاحش خواندن این اعمال شعر مشهور را که می گوید "من از بیگانگان هرگز ننالم---- هر آنچه کرد با من آشنا کرد" زیر لب با خود زمزمه کنیم! اوایل سال 2001 بود و برای اولین مرتبه بکابل آمدم تا پایتخت کشورم را از نزدیک ببینم. روزی با دوعسکر خارجی در یکی از جاده های کابل وارد صحبت شدم و اولین سوالم این بود که کابل و افغانستان از دید آنها چگونه است؟ آنها بالظاهر از خود حسن نظر نشان دادند. وقتی گفتم افغانستان تا چند سال قبل (پیش از تجاوز شوروی، جنگهای داخلی و رژیم طالبان) یکی از بهترین کشورها بود و سیاحان خارجی از دیدن تقاط کابل و افغانستان بهت زده می شدند، در جوابم با خنده و بشکل طعنه آمیز گفتند افغانستان و کابل هم اکنون نیز جاهای دیدنی دارند. با دست خود اشاره به ساختمانهای مخروبه نموده و گفتند: شما (افغانها) چنان دیدنیهای از این شهر درست نموده ائید که ما همه از دیدن آنها متحیر می شویم! من نمیدانم رهبران و فرماندهان گروههای داخلی که اکثر شان صف های طویل مجاهدین دیروز را تشکیل می دهند، آیا جنگهای داخلی چند ساله را با تمام اوصاف و تفصیلات شان نیز نوعی جهاد می دانند یا خیر؟ اگر اسم آنرا جهاد می گذارند، جهاد با کی و چی کسی؟ اگر جهاد نمیدانند لابد اسم دیگری که واقعاً درخور آن باشد انتخاب کنند تا در تاریخ سیاسی کشور شجاعتهای افسانه مانند خویش را برای ازمنه و نسلهای بعدی بازگو کنند! بهرحال، با جنایت و توحش خواندن تخریب کشور بدست خود، امیدوارم که در زمره کفرگویان قرار نگیرم! صادقانه باید گفت که مردم هرگز دوران تاریک و ننگین جنگهای داخلی را که تمام رهبران و عناصر اصلی آن تا هنوز به نحوی بر اریکه قدرت سوارند و از مردم انتظار احترام، ارادت و دست بوسی می کنند فراموش نخواهند کرد. مردم این رهبران را مستقیماً مسئول بدبختیهای سالیان متمادی میدانند و تک تک افراد، بخصوص طبقه جوانان، دردها، بغضها و ناله های از عملکردهای حزبی و گروهی رهبران شان در قلب و سینه دارند. بخدا سوگند هزاران جوانیکه با تمام امیال و امید میخواستند تحصیلات شانرا ادامه دهند و یا در دانشگاههای کشور به اتمام برسانند، در جریان جنگهای خونین داخلی یا کشته و معلول شدند و یا هم اکنون با دنیای مملو از غم و غصه و شکست جبران نا پذیر با ازدست دادن پدران و برادران شان نان آور خانه خویش شده اند و بیداری و خواب شانرا کابوسهای وحشتناک تشکیل میدهد. آیا این نسل سوخته و قربانی حق ندارد که عملکردهای به اصطلاح رهبران جهادی شانرا مورد بازپرسی قرار دهد؟ آیا یکی دانستن جنگهای خونین داخلی با اسلام و جهاد واقعی بمنظور فریب افکار عامه، بازیچه و بدنام ساختن اسلام نیست؟ چگونه ممکن است که با گسترش دادن اندیشه های طالبانی و تلاش جهت تفسیر منحط و ناشایسته از اسلام ارائه دادن کفر شمرده نمی شود، ولی انتقاد از عاملین تخریب کشور کفر گوئی شمرده می شود و انتقاد کننده فوراً تکفیر می شود؟ چگونه مطمئین باشیم که با داشتن اینگونه رهبران که اندیشه های دینی اکثر شانرا اساس اسلام طالبانی و اندیشه های سیاسی شانرا انحرافات و عوام فریبی شکل می دهد، کشور مانرا به مسیری سوق می دهیم که عاری از عناطر طالبانی و تندروان گروههای منحرف می باشد؟ این خیلی عجیب است که ما برای نابودی طالبان و اندیشه های انحرافی مبارزه می کنیم، ولی متوجه نیستیم که خود در اندیشه های مان دارای تفکرات طالبانی می باشیم! شاید ملالی جویا یکی از جوانانی باشد که اثرات خانمان سوز سالهای مهاجرت و آوارگی را با تمام وجودش احساس نموده و وجدان بیدارش اورا به بلند نمودن صدای اعتراض اش در جمع کسانیکه در جنگهای داخلی و مصیبتهای جبران ناپذیر گذشته دخیل بوده اند، وادار می کند. و شاید ایشان بر اساس ادعاهای بعضی نشریات عمدتاً وابسته به احزاب و حلقات رهبران گروهی، در قبال انتقادات و اعتراضاتش اهداف دیگری داشته باشد. ولی آنچه که مسلم است اینست که اکثر شهرواندان کشور، بخصوص جوانان کشور و بازماندگان خانواده هائیکه قربانی مصایب سالیان نبردهای داخلی شده اند، علیه سران گروههای حزبی معترض می باشند و در صدد زمینه ای می باشند که بتوانند از آنها بشکل مستقیم و یا غیر مستقیم بازجوئی کنند. سران و فرماندهان گروههای مورد بحث نباید انتقاد، اعتراض و شکایت از عملکردهای گذشته شانرا غیر منتظره بدانند و مضحک است اگر شکایات از عملکردهای آنها را حمل بر توهین بر دین و مقدسات و مذهب کنند. بناءً نباید بجای پاسخ اندیشه با اندیشه، از توهین، تکفیر و تهدید کار گرفته شود. نظریات و شایعات مختلفی در مورد گذشته ملالی جویا و اهداف و مقاصد شان ا ز طرح اینگونه انتقادات و اعتراضات علیه سران گروههای داخلی از جانب طیفهای مختلف اجتماعی بگوش میرسد که هر کدام شان تا رونما شدن واقعیتها در سرحد ادعا باقی میمانند. ولی اینرا نباید فراموش کرد که نسبت دادن ملالی جویا به گروهها و سازمانهای بیرونی در شرایطیکه همان مجاهدین دیروز که جهاد شانرا کشتن و آواره ساختن مردم بی گناه و تخریب خانه ها تشکیل میداد و تا هنوز از قدرت و نفوذ اجتماعی برخوردارند، أمر طبیعی در جامعه افغانی بنظر می رسد. واضح است که تمام مجاهدین جنگ سالار نیستند و نبودند و سران احزاب و گروههای داخلی از تمام مجاهدین نمایندگی نمی کنند. طیف وسیع مجاهدین را مردم عادی تشکیل میدهد و رهبران احزاب کنونی نقش رهبری و هماهنگ کننده را ایفا می نمودند. مجاهدینیکه بعد از شکست قوای شوروی جهاد دوم خویش را قتال مردم بی گناه و آواره ساختن آنها انتخاب ننمودند و اصل جهاد و آرمانهای آنرا نگهداشتند، در نزد همه مردم محترم و قابل قدر می باشند. با توجه به اینکه سخنان ملالی جویا هم اکنون طرفداران زیادی را در خارج و داخل کشور در بین اقشار مختلف جامعه بوجود آورده و او در حقیقت تمثیل کننده صدای در گلو خفته صدها هزار شهروند در انتقاد از مجاهدین کاذب می باشد، اگر اینگونه مجاهدین به ترور و حذف فزیکی او دست زنند یقیناً با موجی از اعتراضات و خشونتهای بی سابقه از جانب طیفهای مختلف جامعه روبرو خواهند شد. آنها باید بدانند که با قتل ملالی جویا جبهه گیریهای بیشتری برای خود خلق خواهند کرد و هیچ گاه حذف فریکی بعنوان راه حل موثر مشکلات، مفید و کارساز نبوده است. یکی از راه حلها اینست که مخاطبین سخنان ملالی جویا شکایات و اعتراضات شانرا که صدای خفته در گلوی اکثر افغانها می باشد، جدی بگیرند و با توده و نماینده گان مردم وارد بحث دوستانه در فضای مسالمت آمیز شوند. مردم دردمند هستند و میخواهند کسی به صدای آنها گوش فرا دهد. بناءً اگر واقعاً خطا و اشتباهاتی مرتکب شده اند از مردم و ملت طلب پوزش کنند. اگر معصوم و بی تقصیر میباشند شکایات و انتقادات مردم را با دلایل محکم، منطقی و استدلالی رد نمایند. آنها باید بدانند که حذف شاکی و یا تکفیر، تهدید و توهین او بمنزله فروبردن و پنهان نمودن سر در زیر برف می باشد. آنچه که مشهود و قابل تحسین بنظر می رسد، شجاعت و ابتکار عملی ملالی جویا است. او توانست که با شهامت شان عملکردهای مسند نشینان جلال و جبروت را با چشم در چشم آنها دوختن آشکارا مورد انتقاد و اعتراض قرار داد. کار سهل نیست وقتی کسی بخواهد رو در رو و چشم در چشم قدرتمندی بایستد و بگوید که تو هزاران شهروند افغان را کشتی و وطن را به ویرانه ای تبدیل کردی. بنظر من، حالا این وظیفه روشنفکران و روشن ضمیران کشور است که ضمن منطقی تر و گسترده تر ساختن این اعتراضات، مسیری را برای آنها در جستجو شوند که مثمر و عاری از خشونت باشد. انتظار میرفت که جامعه بین المللی و امریکا از سخنان و انتقادات ملالی جویا حمایت و استقبال گسترده نمایند. ولی واکنشهای آنها آنطوریکه انتظار می رفت تا هنوز نبوده است. واقعیت اینست که جامعه جهانی خواهان بکارگیری قوه قهریه جهت خلع قدرت و نفوذ مجاهدین مورد بحث نیست. زیرا بکارگیری هرگونه اقدام توام با خشونت علیه اینگونه افراد در شرایط کنونی که آنها از نفوذ اجتماعی قابل توجه برخوردارند نتایج ناخواسته ای را ببار خواهد آورد. لذا بهتر است به تضعیف قدرت و نفوذ گام به گام آنها دست زد. چهار سال قبل در دوران حکومت موقت و انتقالی که مجاهدین مورد بحث از قدرت شایانی برخوردار بودند، احراز پوستهای کلیدی در کابینه توسط گروههای نامبرده تقریباً اجتناب ناپذیر بود و دولت و جامعه جهانی نمیتوانست نفوذ اجتماعی آنها را نادیده بگیرد. ولی امروز قدرت و نفوذ اجتماعی چهار سال قبل آنها دچار دگرگونیهای شده است که راه را بسوی انسداد مصلحت اندیشی و تقویت قابل توجه شایسته سالاری هموار نموده است. علت دیگری که سیاستهای جامعه جهانی با انتقادات ملالی جویا و امثال شان کمتر همخوانی و هماهنگی دارد اینست که ملالی جویا با سخنان انتقاد آمیز شان همیشه خواهان محاکمه و بازجوئی اینگونه مجاهدین بخاطر عملکردها و رفتارهای گذشته شان می باشد و حال اینکه سیاستها و رویکردهای جامعه جهانی علاوه بر آرام و گام به گام بودن، بیشتر در صدد تنزیل دادن مشارکت و حضور آنها در قدرت سیاسی آینده و حال می باشد. بنابر این چنین می توان گفت که مطالبه توده مردم را عمدتاً جنبه های حقوقی مسئله شکل میدهد و اهداف و سیاستهای جامعه جهانی را بیشتر جنبه های سیاسی آن شکل و رنگ می دهد. بهرحال، بنظر من گذشت زمان خود بخود منجر به حاشیه راندن و تضعیف نفوذ تحمیلی سران و احزاب گروهی می گردد. نفس گذشت زمان زمینه را برای رسیدن به هر دو هدف مساعد می سازد.
◙ موضوعات مرتبط
سياسي
◙ ارسال اين مطلب به شبكههاي اجتماعي
□
بالاترين
□
دنباله
□
Delicious
□
Facebook
◙
نقد و نظر 12
◙
تازه ترين مطالب از(لياقت علي لياقت):