فراهم شدن شرايط و زمينههاى برابر براى ارتقاى همه افراد جامعه و برخوردارى يكسان آنها از فرصتهاى اجتماعى، از عوامل مهم تأمين برابرى در جامعه است و يكى از راههاى اساسى براى فراهم كردن چنين زمينهاى، تأمين امنيت در جامعه مىباشد.
ارسطو برابرى را در لحاظ نمودن افراد در برخوردارى از ثروت، قدرت و احترام مىداند و معتقد است بايد با هر كس مطابق با ويژگىهايش برخورد كرد. از سوي ديگر، عدهاى برپايى مساوات عادلانه را در دادن ميزان آزادى، معقول مىدانند تا ميدان براى فعاليت كليه افراد فراهم گردد:به موجب اين كه مقدار فعاليتها و كوششها يكسان نيست، اختلاف و تفاوت به ميان مىآيد: يكى جلو مىافتد و يكى عقب مىماند؛ يكى جلوتر مىرود و يكى عقبتر... به عبارتى، معناى مساوات اين است كه هيچ ملاحظه شخصى در كار نباشد.برابرى از مهمترين ابعاد و بلكه اصلىترين معناى عدالت است. معناى برابرى اين است كه همه افراد صرف نظر از مليت، جنس، نژاد و مذهب، در إزاى كار انجام شده از حق برابر به منظور استفاده از نعمتهاى مادى و معنوى موجود در جامعه برخوردار باشند. مبناى برابرى اين است كه: «انسانها به حسب گوهر و ذات برابرند... و از اين نظر، دو گونه يا چند گونه آفريده نشدهاند». برابرى اجتماعى در سه عرصه سياسى، فرهنگى و اقتصادى نمود مىيابد. بسط و توضيح اين موارد منوط به توضيح مولفه هاي برابري است كه در زير به چند مورد از آنها اشاره مي شود:1. برابري و امنيتفراهم شدن شرايط و زمينههاى برابر براى ارتقاى همه افراد جامعه و برخوردارى يكسان آنها از فرصتهاى اجتماعى، از عوامل مهم تأمين برابرى در جامعه است و يكى از راههاى اساسى براى فراهم كردن چنين زمينهاى، تأمين امنيت در جامعه مىباشد. با ايجاد امنيت پايدار و گسترده، همگان به يكسان از فرصتهاى مناسب و مساعد برخوردار مىشوند تا به انجام بهتر امور سياسى، فرهنگى و اقتصادى بپردازند.از گذشتههاى دور تا امروز امنيت از مقولههاى مهم و رايج زندگى بشر بوده است و گذر زمان نه تنها از اهميت آن نكاسته، بلكه روز به روز بر اهميت آن افزوده شده و ابعاد و دامنه وسيعترى يافته است. بنابراين، انجام هيچ كارى بدون وجود امنيت متصور نيست و در فقدان امنيت نه عدالت تحقق مىيابد و نه آزادى. بسيارى از فلاسفه بزرگ سياسى عامل تشكيل حكومت را تأمين امنيت دانستهاند:ريشه امنيت در لغت از امن، استيمان، ايمان و ايمنى است كه به مفهوم اطمينان و آرامش در برابر خوف و ترس و نگرانى و نا آرامى است.امنيت داراى دو بعد ذهنى و عينى است. به عبارت ديگر، امنيت هم شامل اطمينان و آرامش فيزيكى است و هم آرامش روحى و روانى را در بر مىگيرد. «بارى بوزان» امنيت را با توجه به اين دو بعد، اينگونه تعريف مىكند:امنيت عبارت از حفاظت در برابر خطر (امنيت عينى)، احساس ايمنى (امنيت ذهنى) و رهايى از ترديد (اعتماد به دريافتهاى شخصى) مىباشد.بنابراين برابرى سياسى، فرهنگى و اقتصادىـ به عنوان شاخصهاى عدالت اجتماعىـ زمانى برقرار خواهد شد كه افراد جامعه از تمامى تهديدات فيزيكى و روحى و روانى مصونيت داشته باشند.با شنيدن واژه امنيت آنچه در وهله نخست به ذهن متبادر مىشود، فراغت از جنگ و درگيرى مسلحانه و برخوردهاى خشونتآميز و در نهايت، دستيابى به صلح است. با اين تصور، تهديد نظامى مهمترين عامل ناامنى به شمار مىرود و به تبع آن، مهمترين وظيفه دولتها افزايش قدرت نظامى و توان دفاعى است. با وجود همه اهميتى كه امنيت نظامى دارد، اين بعد از امنيت اهميت درجه اولى خود را از دست داده و به جاى آن، امنيت فرهنگى و اقتصادى بالاترين درجه اهميت را به خود اختصاص داده است. البته با وجود تنزّل اهميت امنيت نظامى، افزايش قدرت دفاعى كشور همچنان اهميتى بالا دارد. با چنين برداشتى از امنيت در دنياى امروز، مىتوان اقسامى را براى امنيت در نظر گرفت كه عبارتند از:الف) امنيت شخصى: به معناى امنيت فرد در زندگى خود و سلامت جسم و صحت وى و شهرتش در حد قانون مىباشد.ب) امنيت عمومى: فعاليتى حكومتى است كه هدفش استقرار امنيت در كشور مىباشد و اين فعاليتها متضمن اعمال دفاع اجتماعى، تنظيم عبور و مرور و ... مىباشد.ج) امنيت اجتماعى: امنيت اجتماعى به دو معنا به كار برده مىشود:1ـ مصون بودن و حالت فراغت عموم افراد جامعه از تهديدها يا اقدامات خلاف قانون شخص، گروه و دولت؛2ـ پيش بينى و تدارك دولت براى تأمين نيازهاى مردم.د) امنيت ملى: توانايى يك ملت براى حفاظت از خود و ارزشهاى داخلى در مقابل تهديدات خارجى.تقسيم بندى مذكور مجموعه فعاليتهاى سياسى، اقتصادى و فرهنگى دولت را به منظور تأمين امنيت در كشور شامل مىگردد، از اين رو مىتوان امنيت را با توجه به اين ابعاد نيز طبقهبندى كرد.ه) امنيت سياسى: مراد از امنيت سياسى، اطمينان شهروندان به احقاق حقوقشان از سوى دولت است. افراد جامعه هنگامى كه از امنيت شخصى، عمومى و اجتماعىشان از جانب دولت اطمينان حاصل كنند، به امنيت سياسى دست يافتهاند. در اين مورد دولت موظف است كه در مراحل مختلف قانونگذارى، قضاوت و اجراى قوانين بىطرفى خود را نسبت به شهروندان حفظ كند و شهروندان نيز از اين بىطرفى اطمينان حاصل نمايند.اقدام سياسى يا ادارى دولت عليه افراد و گروهها و خشونت و سلب حيثيت و منزلت افراد از سوى دولت از مهمترين تهديدهاى دولت نسبت به افراد است كه به امنيت سياسى خدشه وارد مىسازد. در اين ميان آنچه بيش از همه به فراگير شدن امنيت سياسى در جامعه كمك مىكند و افراد جامعه را نسبت به اقدامات دولت خوشبين مىنمايد، اقتدار سياسى دولت است كه خود بر آمده از مشروعيت نظام سياسى مىباشد.2ـ برابري و سازوكارهاى اقتصادىدر وهله اول آنچه از برابري وعدالت اقتصادى به ذهن مىآيد، توزيع عادلانه ثروت در جامعه است. سادهترين راه كسب ثروت، كار و فعاليت توليدى است؛ به اين معنا كه كار، شخص را مالك حاصل آن كار مىكند. اما اين رابطه ساده و منطقى ميان فعاليت فرد و تعلق گرفتن ثروت به او، تصوير متفاوتى در واقعيت مىيابد و جامعه در عرصه اقتصاد از ظلم و ستمها، استثمار، تبعيضها و نابرابرى لبريز مىگردد. علت اين امر مىتواند در بخش كار و توليد باشد؛ يعنى همه افراد از شغلى كه با آن امرار معاش مىكنند برخوردار نباشند، يا ممكن است اِشكال به سازمان توزيع برگردد؛ يعنى مزد متناسب با فعاليت افراد به آنان تعلق نگيرد و يا در توزيع درآمدهاى عمومى به شهروندان، انصاف و برابرى لحاظ نشود و يا ممكن است مصرف به طور صحيح انجام نشود و استفاده نادرست گروهى سبب شود قشرى ديگر از جامعه از نعمتهاى موجود بىبهره بمانند. علاوه بر ناهماهنگى و اِشكال در توليد، توزيع و مصرف، مسايلى همچون ناتوانىهاى جسمى يا حوادث طبيعى نيز مىتواند فرد را از كار و فعاليت و در نتيجه، از بهرهمندى از ثروت محروم سازد، همچنين برخى افراد يا گروهها راههايى را براى كسب ثروت به كار مىگيرند كه در عمل موجب محروميت افراد بسيارى از حقشان مىشود. احتكار و گرانفروشى، استثمار افراد از طريق پرداخت دستمزد پايينتر از حد معمول، سرقت از بيت المال، ارتشا، عدم پرداخت وجوهى كه بايد به دولت پرداخته شود، اسراف و تبذير و ... سبب ايجاد بىعدالتى و نابرابرى و پيدايش فاصله طبقاتى ميان افراد مىگردد.به طور كلى، سوء تدبيرهاى دولت و رفتارهاى خلاف قانون و ناعادلانه برخى افراد جامعه، از اسباب اصلى تأمين نشدن عدالت اقتصادى در جامعه به شمار مىروند، بنابراين ايجاد عدالت در گروِ اصلاح اين دو و مشاركت آنها با يكديگر است. افراد جامعه بايد مشاركت اقتصادى مفيد و فعال داشته باشند و دولت را در حل معضلات اقتصادى يارى رسانند و در مقابل، دولت نيز با تمام امكانات خود بايد مشكلات مطرح شده در سه عرصه توليد، توزيع و مصرف را حل كند و با افراد و گروههاى مخل عدالت اقتصادى، به شدت برخورد نمايد از طرفى هم موظف به تأمين زندگى مناسب و متعادل براى ناتوانان و نيازمندان است، لذا فعاليتهاى دولت دو جنبه سلبى و ايجابى مىيابد.3. برابري و اقدامات دولت عمدهترين مشكلات اقتصادى كه سد راه تحقق برابري اقتصادى مىشود، در هر سه بخش توليد، توزيع و مصرف نهفته است. گام نخست براى رفع اين مشكلات، حل نمودن مشكل توليد است، چرا كه با توليد انبوه و كافى، بخش زيادى از مشكلات توزيع و مصرف نيز مرتفع خواهد شد. عمدهترين مواردى كه بايد در بخش توليد رعايت شود، عبارتاند از: 1ـ توليد مايحتاج زندگى به اندازه كافى و 2ـ ايجاد كار مناسب براى همه افراد و برابرى آنها در داشتن شرايط مساعد كارى.دولت براى انجام اين كارها مجاز است در اقتصاد مداخله داشته باشد، زيرا تصور مىشود در اختيار قرار دادن تمامى مراحل توليد به بخش خصوصى، نابسامانىهاى اجتماعى و افراط و تفريطهايى را در پى خواهد داشت. از اين رو، دولت «به منظور تضمين و تعيين حداكثر و حداقل توليد كالاهاى ضرورى» در عرصه توليد نقشهايى را ايفا مىكند، به اين صورت كه نخست با تأسيس واحدهاى اقتصادى، مردم را در فعاليتهاى اقتصادى شركت مىدهد و در مرتبه بعدى، تسهيلات سرمايهاى و مالى را تأمين مىكند تا مقدمات كار فراهم گردد.علاوه بر مطالب ذكر شده، همه افرادى كه در سنين كار كردن به سر مىبرند، بايد از شغل متناسب برخوردار باشند، چرا كه بيكارى علاوه بر جنبه اقتصاديش كه باعث گسترش فقر مىگردد و از طريق تأثير بر دستمزدها، بر فقر تعدادى از شاغلان مىافزايد، به لحاظ اجتماعى نيز معضلات بسيارى به همراه دارد و نوعى بيمارى اجتماعى محسوب مىشود. دولت علاوه بر كاريابى بايد به نحوى عمل كند كه افراد بيكاره به وجود نيايد:بيكاره كسى است كه اصولاً براى هيچ كارى آمادگى پيدا نكرده است و كارى به او ياد ندادهاند و اگر هم بخواهد كار كند، از عهده بر نمىآيد.دولت بايد در تأمين شرايط اشتغال در جامعه، برابرى همه افراد را مد نظر قرار دهد؛ يعنى شرايط و امكانات كار كردن براى همه اقشار فراهم شود كه يكى از لوازم آن، داشتن آزادى انتخاب شغل است تا افراد به تناسب استعداد، علاقه، توان و شايستگىهاى خويش شغلى را كه مىخواهند، انتخاب كنند. اين كار نقش مهمى در افزايش كيفيت كار توليدى و توسعه اقتصاد كشور دارد. همچنين دولت مىتواند براى استفاه بهينه از كار توليدى و بهبود بيشتر آن، زمينههاى افزايش مهارت افراد را فراهم نمايد؛ به عنوان مثال، براى افراد مستعدى كه در جايى كار مىكنند، دوره آموزش ضمن خدمت بگذارد تا در سطح بالاتر و با مهارت افزونتر به كار خود بپردازند.برنامههاى دولت در بخش توزيع در دو جهت متمركز مىشود:1ـ رعايت برابرى اقتصادى در توزيع ثروتهاى عمومى و تسهيلات رفاهى، عمرانى و بهداشتى؛2ـ رعايت حقوق افراد در دادن دستمزد واقعى به آنها (تناسب درآمد با ميزان كار افراد).دولت موظف است امكانات رفاهى از قبيل حمل و نقل عمومى، لولهكشى فاضلاب شهرى، روشنايى معابر، جمع آورى زباله و ...، بهداشت عمومى همچون بهداشت شهر و روستا، تأمين آب آشاميدنى سالم، ايجاد درمانگاهها و بيمارستانهاى مجهز، جلوگيرى از شيوع بيمارىهاى واگير و خطرناك، بهداشت محيط زيست و ... و عمران و آبادانى تمامى نقاط كشور را براى همه بخشها و مناطق كشور و همه افراد به يكسان تأمين نمايد. توزيع نادرست اين امكانات، پيامدهاى اجتماعى و فرهنگى ناگوارى خواهد داشت. مهاجرت روستاييان به شهرها و يا مهاجرت از شهرهاى كوچك و دور افتاده به شهرهاى بزرگ، اجتماع و تراكم مهاجران بازگشته از خارج در شهرهاي بزرگ، گسترش بىرويه شهرنشينى، پيدايش شهرهاى خيلى بزرگ، حاشيه نشينى و غيره از اين نوع پيامدها مىباشد. توزيع نامتناسب در درون خود شهرها نيز سبب تقسيم شهرها (به ويژه شهرهاى بزرگ) به دو بخش مرفه نشين و فقيرنشين مىشود كه اين خود به افزايش تبعيض و بىعدالتى دامن خواهد زد. علاوه بر موارد مذكور، بايد دستمزد افراد مطابق كار و استحقاقشان به آنها پرداخت شود و بدين ترتيب از استثمار و تضييع حقوق افراد جلوگيرى گردد.بنابراين، در بخش توزيع بايد اوّلاً: توزيع همه جانبه و گسترده باشد و ثانياً: مراكز توليدى و اشتغال در تمامى نقاط كشور پراكنده باشد تا با تمركز آنها در نقطهاى خاص، به معضلاتى كه ذكر شد، گرفتار نشويم و همچنين در قبال فعاليتهاى انجام شده دستمزد منصفانه به افراد پرداخت گردد. با بهبود و اصلاح توليد و توزيع، بخش عمدهاى از مشكلات مصرف نيز حل مىشود. آنچه در مقوله مصرفْ مطلوب است، برخوردارى همه افراد از امكانات لازم و ضرورى يك زندگى مناسب مىباشد. اما همانگونه كه مىدانيم عدم دسترسى همه افراد به اين امكانات، بزرگترين مانع نيل به اين هدف است، زيرا منابع و فرآوردههاى اقتصادى به اندازه كل جمعيت نيست و همه افراد نمىتوانند تمامى نيازهاىشان را از منابع اقتصادى تأمين كنند.با وجود نكات ذكر شده، مىتوان اقداماتى انجام داد تا حداقل اكثر مردم از زندگى متعادلى برخوردار گردند. بخشى از اين كارها با مشاركتهاى مردمى انجام مىپذيرد و بخشى ديگر نيز به عهده دولت است. دولت بايد نخست از مسايلى پيشگيرى كند كه در اين بخش مشكل به وجود مىآورند؛ همانند افزايش جمعيت مصرف كننده. در اين راستا دولت با آموزش روشهاى كنترل و تنظيم خانواده، از افزايش بىرويه مصرف كنندگان مىكاهد و با تعليم روشهاى صحيح مصرف و ارايه الگوى صحيح آن، از اسراف منابع اقتصادى جلوگيرى مىكند.مداخله دولت در اقتصاد مىتواند به شكلهاى نظارت، قانونگذارى و اجراى طرحهاى اقتصادى باشد. براى كارساز بودن مداخله در اقتصاد، محدودهاى به نام قلمرو آزادى نظر قانونى ارايه شده است تا تغييرات و مقتضيات زمانى نيز در قانونگذارى دولت مورد توجه قرار گيرد، بدين ترتيب دولت به برنامه ريزى صحيح و حل پيشامدهاى اقتصادى ناشى از تحولات فنى و تكنولوژى قادر خواهد بود. افزون بر امورى كه دولت به طور ايجابى بر عهده دارد، سازوكارهاى سلبى را نيز مىتواند به منظور بهبود و پيشرفت اقتصادى به كار گيرد؛ همانند مبارزه با فساد ادارى، رشوه، ربا و استثمار در بخش توليد، مقابله با احتكار و گرانفروشى و سرقت اموال عمومى در قسمت توزيع و جلوگيرى از اسراف و اتلاف منابع كشور.چنانكه ذكر شد، مؤلفه اصلى برخوردارى افراد از دارايىهاى موجود، كار و فعاليت است. با وجود اين، برخى مواقع حوادثى اتفاق مىافتد كه موجب از بين رفتن و يا كاهش درآمد مىشود. اتفاقاتى همچون بيمارى، از كار افتادگى، فوت، اخراج، بيكار شدن و ... و يا مسايلى همانند افزايش تورم، هزينههاى غير مترقبه و ... سبب كاهش درآمد و يا كاهش بهرهمندى افراد مىشود. در اينگونه موارد دولت كوششهايى به منظور «جبران خسارت و نتايج حاصل از پارهاى حوادث و اتفاقات اجتماعى» انجام مىدهد كه از آن، به «تأمين اجتماعى» تعبير مىشود. مبناى اصلى تعهد دولت در تأمين اجتماعى افراد، ايجاد توازن اقتصادى در جامعه است. منظور از توازن اين است كه افراد جامعه از حيث «سطح زندگى» مساوى باشند تا بدينوسيله از شكاف طبقاتى كاسته شود. حد و اندازه كمك دولت به نيازمندان تا زمانى است كه آنان بىنياز گردند؛ يعنى «بتوانند متناسب با مقتضيات روز، از مزاياى زندگى بهرهمند گردند».4. برابري و مشاركت اصلاح و بهسازى امور اقتصادى زمانى ميسر خواهد شد كه در اين زمينه علاوه بر فعاليتهاى دولت، مردم نيز فعالانه مشاركت نمايند:تجربه نشان داده كه جمع ميان آزادى اقتصادى افراد و مداخله در اقتصاد ممكن نيست، زيرا زندگى در دوران كنونى از سويى، نيازمند دخالت فزاينده دولت در اقتصاد و تأمين مسايل رفاهى، بهداشتى و عمرانى از سوى دولت است و از سوى ديگر، اين مداخله سبب كاهش آزادىهاى افراد مىگردد، بنابراين مناسبترين راه اين است كه كارها تا حد ممكن با سعى و كوشش خود مردم حل و فصل شود و دخالت دولت تنها براى تضمين عادلانه بودن امور اقتصادى صورت گيرد.از ديدگاه اسلام، مردم نسبت به يكديگر مسئوليت دارند و بايد تا حد ممكن مشكلات يكديگر را حل كنند، زيرا هر مسلمانى كه صبح كند و به اصلاح امور مسلمين نينديشد، مسلمان نيست. البته اين مسئوليت تنها به مثابه تكليفى نيست كه بتوان آن را از گردن ساقط كرد، بلكه اين مسئوليت در اسلام با حس اخوت و عطوفت همراه شده است. اسلام مىخواهد عامل روحى و ذاتى را با روشى كه آن اهداف را محقق مىسازد، تركيب كند؛ مثلاً گاهى براى سير كردن فقرا از ثروتمندان كمك مىگيرد و از اين رهگذر، نيازهاى آنها را مرتفع مىسازد. اين روش براى به ثمر رساندن جهت عينى مسئله كه سير كردن فقير باشد، كافى است، ولى «تا آنگاه كه روش تحقق بخشيدن به همكارى عمومى، عارى از هرگونه انگيزه اخلاقى و عامل خيرخواهى در روح ثروتمندان باشد، اسلام بر آن صحه نمىگذارد»، به اين خاطر واجبات مالى در اسلام جزء عبادات شرعى محسوب مىشود تا انگيزه خيرخواهى افراد در آن دخيل باشد.به طور كلى مردم با اجراى قوانين و عدم تخلف از آنها، بزرگترين مشاركت را در اقتصاد انجام مىدهند؛ براى مثال، در بخش توليد درست كار مىكنند، طفره نمىروند و كم كارى نيز نمىكنند؛ به عبارت بهتر، وجدان كارى دارند و بدين وسيله از فساد ادارى، كاهش توليد و يا توليد نامطلوب پيشگيرى مىشود. در بخش توزيع نيز از گرانفروشى، احتكار، كم فروشى و استثمار پرهيز مىنمايند و در صورت مشاهده قصورى از جانب دولت، به انتقاد پرداخته، آرا و پيشنهادهاى خود را ارايه مىدهند. مهمترين نقش مردم در بخش مصرف، پرهيز از اسراف و تبذير و اتلاف منابع است كه اصلىترين نقش آنها در تمام مراحل اقتصاد به شمار مىرود. به كارگيرى الگوى صحيح مصرف، به مردم در انجام اين وظيفه يارى مىرساند. شهروندان همچنين از طريق پرداخت ماليات، با دولت مشاركت مىنمايند و حتى اگر در جامعه وضعيتى پيش آيد كه به كمك اكثر آنها نياز باشد، در حد توان خودبه دولت يارى مىرسانند. با اميد به اينكه دولتمردان كنوني افغانستان با درك شرايط و اوضاع اقتصادي، امنيتي،اجتماعي و فرهنگي مردم در انديشهء طرح يك برنامه گسترده و همه جانبه در حمايت از سياست تامين عدالت و برابري اجتماعي با مركزيت توزيع عادلانه سرمايه وثروت در بخشهاي مختلف كشور و با مشاركت اقتصادي مردم در بهينه سازي سازو كارهاي برابري اقتصادي، باشند تا به ياري خدا معضلات ناشي از شكافهاي اجتماعي و نابساماني اقتصادي كه همواره منشاء عدم توازن و ناامني هاي اجتماعي و افزايش ريسك ثبات در جامعه و خطر بروز بحران مي باشد به تدريج كاهش يابد و ضريب اطمينان اجتماعي وصلح وثبات پايدارافزايش يابد. انشاء الله .
◙ موضوعات مرتبط
اجتماعي
◙ ارسال اين مطلب به شبكههاي اجتماعي
□
بالاترين
□
دنباله
□
Delicious
□
Facebook
◙ آخرين مطالب از اين نويسنده
():