..................
2ـ تعارض دو نگرش قومي ومذهبي: جداي از وجود تعارض دو گرايش قبلي ، تعارض دو نگرش قومي ومذهبي نيز در رويكرد قومي دوم دخالت د اشت ؛ چه اينكه ستون فقرات مرامنامه حذب وحدت را نوع نگاه خاص مذ هبي(از جمله ولايت فقيه ) تشكيل مي داد . اما آن موقع كه حزب ، وارد پا يتخت شد اوضاع پايتخت ، زدوبندهاي اقوام ديگر ، باعث شد كه سرا ن آن ،از جمله استاد مزاري بر احساسات مردم تكيه نموده ودر نوع حركت خويش تجديد نظرنمايد .
درفكرِ بودن (نگاهي به رويكردهاي قومي و مذهبي هزاره ها و بررسي دلايل پيروزي وشكست آن ها در 25 سال اخير) قسمت سوم وپايانی 2ـ تعارض دو نگرش قومي ومذهبي: جداي از وجود تعارض دو گرايش قبلي ، تعارض دو نگرش قومي ومذهبي نيز در رويكرد قومي دوم دخالت د اشت ؛ چه اينكه ستون فقرات مرامنامه حذب وحدت را نوع نگاه خاص مذ هبي(از جمله ولايت فقيه ) تشكيل مي داد . اما آن موقع كه حزب ، وارد پا يتخت شد اوضاع پايتخت ، زدوبندهاي اقوام ديگر ، باعث شد كه سرا ن آن ،از جمله استاد مزاري بر احساسات مردم تكيه نموده ودر نوع حركت خويش تجديد نظرنمايد . بادر گرفتن جنگهاي قومي ومقاومت سرسختانه هزاره ها ،به طورطبيعي مساله قوميت مطرح گشته و عملا ايجاب مي كردكه حزب، نوع حركت خويش را بر اين اساس استوار نمايد. وا قعيت اين است كه استاد مزاري در اين راستا گامهايي را برداشت و اما تنها دست آورد عملي كه داشت، تحريك شدن احسا سات قومي و تهاجم عليه مخالفين بود . به نظر مي رسد كه در آن شرايط كه هنوزتب و تاب دوران جهاد عليه نيروهاي اشغالگر ودولت دست نشانده اش، با قي بود واز سوي ديگر آمادگي پذيرش اين نگرش براي بسياري ازمسئولين،كمتر وجود داشت ، هواداران استاد مزاري در فرهنگ سازي اين نگرش راه ا فراط را در پيش گرفتند و همين افراط گرايي باعث شد كه شكافي عميق درحزب به وجود آمده و از طرف ديگر جبهه ي مخالف (از جمله سادات )خود را همانگ نمايند. مهمتر از همه اين كه شخص استاد مزاري نيز در ميان رعايت اصول ومباني حزب (مذهبي و اخلاقي نگري ) از يكسو و حفظ موقعيت قومي و مجال دادن براي ديوانگان صحنه ي نبرد ( مانند شفيع و...) از سوي ديگر با يك تعارض رفتاري روبرو بود . نكته ديگري كه بايد به آن توجه داشت اين است كه تئوري پردازان نگرش قومي درآن روز ، هيچگاه به طور شفاف ، نسبت قوم با مذهب واين كه با مسأله قومي وتأكيد برآن ، مذهب درميان جامعه از چه جايگاهي برخوردار خواهد شد ـ را توجيه نكرده وتفصيل ندادند . از اين رو بود كه به سادات ومذهبگرايان با تعبيرهاي بسيار افراطي وركيك حمله مي شد .بنابراين ، استاد مزاري براي تحكيم نگرش قومي وجاه انداختن آن در سراسر هزارستان كمتر به جذب علما واشخاصي كه سابقه حزبي ديگر داشتند ، توجه داشت وتحقق اين اهداف را تنها درقالب حزب سابقش مي ديد( چنانكه حاجي محمد محقق در انتخابات پارلماني ومعرفي نمايندگانش اين راه راپيمود) در هرصورت ، جايگاه استاد مزاري در طرح و توسعه نگرش قومي ، جايگاه ممتازي است ؛ اما شيوه هاي كه ايشان ويا پيروان او براي تحقق اين هدف در پيش گرفتند ، محل تأمل است .زيرا اين حركت ، حركت مقطعي ومتكي براحساسات تنها نيست ، بلكه از جاذبه ودافعه مبنايي برخوردار بوده ورعايت جوانب مختلفي را ايجاب مي كند . 3 ـ عدم تحمل پذيري افكار يكديگر: سعه صدر و تحمل پذيري افكار وآراء مختلف از جمله شرايط اساسي هر حركت سياسي ، اجتماعي و علمي است. اما توجه به اين امر ـ در شيرازه ي وجود رهبران مطرح هزاره ، كمتر ديده شده و در برخي موارد اصلاًًًًًََ ديده نمي شود. از اين جهت است كه آسيب پذيري اين قوم بيشتر از ديگران بوده ودر واقع ، فرد گرايي در ميان اين قوم به عنوان يك اصل در آمده است . درك اين موضوع ، منحصر به زمان ما نيست ، بلكه از سالها پيش ديگران از جمله اليورروا ، به آن اشاره داشته و مي گويد: جامعه هزاره بافت ديگري اقوام افغاني را ندارد . كمترين همبستگي ، بيشترين فردگرايي ، كمترين استحكام و يكپارچگي خانواده ها.»(5) تا به حال آنچه گفته آمديم ـ خوانندگان محترم ، دريافته باشند ،كه تا چه حد از عامل سوم ، جامعه ما آسيب ديده و مي بيند. بنابراين ، فكر مي كنم كه به ذكر مثال وشواهد ديگر، لازم نيست. رويكرد سوم قومي ؛ شكست يا آغاز راه ؟ رويكرد سوم قومي كه با نامزد شدن حاجي محمد محقق براي رياست جمهوري . در سال 1383به وجود آمد، موجي از اميد ، خود باوري وحضور چشمگير هزاره ها را( با وجود سنگ اندازي ها) درانتخابات به دنبال داشت. گرچند(چنانچه اشاره شد) انتخابات با تقلب برگزار گشته ودر آراء آقاي محقق دستبردي صورت گرفت، اما نفس كانديد شدن ايشان بسيار با اهميت بود. اين ، نخستين بار بود كه يك قوم تحقير شده ومحكوم درصحنه رقابت حضور پيدا كرده ومردي از ميان آن ها با اتكاء به ايمان و درك قومش عملاً نشان داد كه هزاره هم مي تواند ، كانديد شود و رئيس جمهور باشد. اين ، در حالي بود كه روند انتخابات و جهت دهي هاي پشت پرده ي آن اين باوررا تقويت مي كرد كه آقاي كرزي دوباره رءيس جمهور خواهد شد. همين باور باعث شد كه يك عده اي از جمله آقايان: كريم خليلي ، سيد مصطفي كاظمي ، سيد جاويد ، سيد انوري و..... در تيم تبليغاتي آقاي كرزي پيوسته ، عمل خويش را تحت عنوان «كاروان پيروز» توجيه نمايند. سر انجام آقاي كرزي دوباره رئيس جمهور شد و آقاي محقق با برخي از كانديداتورها به عنوان جناح منتقد دولت در صحنه باقي ماندند. در انتخابات پارلماني 1384، آقاي محقق به خاطر شهرت و محبوبيت قومي خود نه تنها نفر اول پايتخت بود، بلكه بالاترين آراء پارلمان را در سطح كشور داشت. و اين ، خود نشاندهنده ي اين موضوع بود كه هزاره ها ، وي را به عنوان نماد قومي پذيرفته اند. نا گفته پيداست كه پذيرش اين موضوع به معناي اين نيست كه ايشان شخصيتي است به تمام معنا داراي سوابق مثبت وحركات او همه مورد تأييد است ، بلكه رشد سياسي توده هاي مردم هزاره اين حقيقت را دريافته اند كه محقق ويا هر كسي كه به دنبال تأمين منافع سياسي و قومي آنها حركت كند، مورد قبول آنها خواهد بود. درك و اهميت اين واقعيت شفّاف ، ايجاب مي كرد كه محقق براي حفظ موقعيت خود و درك احساسات قومش نهايت تلاش و استراتژي شفاف ، ثابت ومؤثري را به كار مي گرفت . اما او با فعل و انفعالات خود در انتخابات پارلماني ( چه در تدارك مقدمات و چه بعد از آن) رويكرد قومي سوم را به ظاهر شكست داده و احساسات چند ميليون هزاره را جريحه دار كرد. دلايل اين شكست ظاهري را مي توان در نكات زير جستجو كرد: 1ـ گروه محوري به جاي قوم محوري : در فرهنگ سياسي رهبران هزاره ، گروه محوري بر قوم محوري تر جيح دارد. شعارهاي قومي، ملي و مردمي دادن ، بهانه اي جز حضورحزب در صحنه و فريب مردم ، چيز ديگري نخواهد بود. به عبارت ديگر، رقابت ها در جامعه هزاره، درون قومي است تا چيز ديگر . آقاي محقق هم خوب شعار مي دهد ولي خوب عمل نمي كند. او، حمايت مردم وبسيج عمومي قومش را فقط در چارچوب تشكيلات سياسي خودش مي خواهد .بدون شك تا زماني كه اين روند ادامه يابد ، هيچگاه او ويا كسي ديگري از اين قوم موفق نخواهد شد . به عنوان مثال ، ايشان در معرفي كانديداي مورد نظر خود در تمام ولسوالي ها افراد مشخصي كه همحزب او بودند را معرفي كرد ،در حالي برخي از اين آقايان پنجصد رأي نداشتند . اين حركت ناسنجيده او پيش ازبرگذاري انتخابات ، بسياري از مردم را خشمگين كرد كه «آقاي محقق دوباره حزب چَلاني را شروع كرده .» حال آن كه بسيار به جا بود كه پيش از شروع ثبت نام در انتخابات ، طي يك سفر دوره اي در تمام مناطق هزارستان ـ در هر ولسوالي ـ بزرگان ومتنفذين را جمع نموده وبا مشورت آن ها فردي را تعيين ومعرفي مي كرد . با اين كار او قطعاًانسجام فراگير قومي به وجود آمده واين مردم با معرفي نمايندگان لايق، باسواد و قاطع قدرت بيشتري را در پارلمان كسب مي كرد . ولي هم اكنون طبق آمار اعلام شده از 36 نماينده شيعه در پارلمان 25 نفر آن ها هزاره اند وبقيه يا در گفتار وعمل هزاره نيستند يا در گفتار ، هزاره اند ، اما در عمل سّيدند وراهشان جدا . (6) جالب اين است كه آقاي محقق در تلاش براي نامزد شدن رياست پارلمان ، وقتي از نمايندگان مورد نظر مي خواهند فورمه كانديد شدن او را امضا نمايند ، چهارده نفر حاضر مي شوند، در صورتي كه حداقل بايد 25نفر فورمه ياد شده را امضا نمايند . از اين رو محقق وارد بازي خطرناكي گرديد كه نتيجه آن جز باختن نبود . اينك سوال مهمي كه در اين جا مطرح است ، اين است كه چند درصدي از شيعيان در افغانستان ، هزاره اند؟ آيا اين تعداد نماينده با در صد نفوس هزاره هاي شيعه همخواني دارد ؟ اگر جواب مثبت است كه خوب، اگر جواب ، منفي است ، عامل آن كيست ؟ نخبگان ؟ خود مردم ؟ يا كسي ديگر؟ به نظر مي رسد كه بالاي 90 درصد شعيان افغانستان هزاره اند ؛ چراكه از لحاظ منطقي ميان « شيعه » و«هزاره » در اين كشور، عموم وخصوص من وجه است . يعني ازلحاظ علم منطق در اين نسبت سنجي دونقطه افتراق ويك نقطه اشتراك بايد وجود داشته باشد . پس سه صورت زير متصور است : الف ـ برخي شيعه اند ،اما هزاره نيستند ، مانند : قزلباش ها و سادات . ب ـ برخي هزاره اند اما شيعه نيستند ، مانند : هزاره هاي شيخعلي ،پنجشير و... ج ـ برخي هم هزاره اند وهم شيعه كه فعلاً مورد بحث مابوده واين مردم در چندين ولايت ساکن مي باشند . بنا اً بايد گفت كه تعداد نمايندگان موجود به هيچ وجه باجمعيت بالاي هزاره ها ( اعم از شيعه وسني ) تناسب ندارد ؛ به خصوص هزاره هاي شيعه که بايد بيشتر از اين نماينده مي داشتند . در اين راستا ـ اولاً ـ معقولانه اين بود كه مردم به خود آمده و با انسجام وتناسب نفوس خود، نمايندگان بيشتري را مي فرستادند . چراكه در كنفرانس بن ، جمعيت هزاره ها 19 درصد پيش بيني شد واينك بر اساس آمار ارائه شده حضور نمايندگان هزاره (باحضور سادات ) 31 نفر (5/12 درصد) به جاي 48 نفر (19 درصد) مي باشد . و نمايندگان هزاره _ بدون سادات _ 25 نفر (10درصد ) كه در مقايسه با آمار 19 درصدي نفوس هزاره ها (48 نفر) ، 7 يا 9 در صد (17يا 23نفر) نماينده كم دارند . (7) ثانياً در انتخاب نماينده خود دقت وتامل بيشتري را انجام مي دادند تا منافع آنهارا تامين مي كرد . عامل اين پراكندگي وراه نيافتن افراد دلسوز وداراي برنامه ، هم رهبران است كه حزب محوري ، انديشه آن ها را تسخير كرده وبر اساس آن سرمايه هاي گزافي را مصرف نمودند. هم نخبگان (علما وروشنفكران ) است كه در جهت دهي مردم يا نقشي ضعيفي را ايفا كرده ويا خود با اعمال سليقه هاي متفاوت در پراكندگي آراء مردم سهم داشته اند وهم مردم كه در دام ملاحظات فراوان طائفه اي و... گرفتار آمدند كه خود كرده را نه درد است ونه درمان . 2 ـ فردگرايي به جاي جمع گرايي: رهبران هزاره با وصفي كه دچار مرض حزب محوري شديد هستند ، در داخل اين حزب محوري ، فرد محور هم مي باشند .اين خصلت باعث شده است كه هيچ كسي بالاتر از خود ويا هم سطح خود را قبول نداشته باشند . آقاي محقق با انشعاب از حزب وحدت خليلي ،استقبال عمومي هزاره ها از كانديد شدن او در انتخابات رياست جمهوري ونفراول شدن او در پايتخت در انتخابات پارلماني ، دچارغروركاذب شده بود كه هيچ مشوره ويا نظر ديگري را قبول نمي كرد . نحوه انتخاب ومعرفي نمايندگانش در سراسر هزارستان نيز ناشي ازهمين روحيه ي اوبود.آيا به جا ومناسب نبود كه حاجي محمد از سياستمداران كار كشته هزاره ازجمله« سلطانعلي كشتمند» دعوت كرده واز تجارب آن ها بهره مي گرفت ؟ مگر سابقه كشتمند از گلاب زوي ، عبدالسلام راكتي ، محمد هاشم وطنوال و... بدتر است كه هم اكنون اين اشخاص به عنوان همسطح او در پارلمان حضور دارند؟ 3ـ ادامه تعارض گرايش پشتوني وتاجيكي : آقاي محقق ، زماني كه ديد جمع نمايندگان به اصطلاح هزاره، اورا تنها گذاشتند و ازهرطرف تيرش به سنگ خورد، صرف به خاطر اين كه رقباي حزبي او مانند:سيد مصطفي كاظمي،سيدعالمي و استاد اكبري دركنار يونوس قانوني قرار گرفته است ،يك دفعه به ياد خط و مشي استاد مزاري افتاده،جانب پشتون ها راگرفت و به نفع آقاي سياف(نماينده دولت)كنار رفت ،به اين اميد كه پشتون ها در معاونت به او راي دهند،اما ديده شد كه آنها ين كار را نمي كردند و نكردند. ورنه ، باوضع به وجودآمده ، معقولانه ترين راه براي محقق ،كنار نرفتن او به نفع سياف و كانديد نكردن براي معاونت بود. در نتيجه ، سيرتاريخي رويكرد قومي سوم، نشان مي دهد كه اصل رويكرد،هنوز به حالت خود باقي است اما
:smile

smile:درمصداق و جهت دهي بامشكلات فراواني مواجه است.لذا ست كه باتوجه به تجارب گذشته و انتخاب راه درست آينده،تاكيد برهويت قومي ضرورت پيدامي كند.اما اين كه چه استراتژي را درپيش بگيرد، دو ديدگاه وجود دارد: الف- استراتژي عبور: از آنجا كه رهبران فعلي بارها و بارها امتحان خودرا داده اند كه نتوانسته اند گليم اين مردم را درلحظات حساس از آب بيرون بكشند ،ادامه نگرش حزب و شخص محوري و حمايت از رهبران فعلي به صلاح نيست ، چرا كه اين حضرات ،اگر ده ها بار به حج بروند،اما دربازگشتن،كج خواهند رفت.لذاست كه بايد به فكر كسي ديگري بود. ب ـ استراتژي اصلاحات : راه ديگر اين كه شخص محقق وديگر همقطاران او در نوع نگرش ، خط ومشي سياسي خود تغيرات اساسي را به وجود آورده از تمام نقطه ضعف هاي كه دامنگير آن ها بوده ، دست بردارند وبا تعهد به آرمان مردم ، راهي را در پيش گيرند كه عزت ، سرافرازي واقتدار آن ها درآن نهفته باشد . به اين ترتيب ما بارديگر شاهد انسجام قومي بوده و خاطرات روزهاي انسجام قومي دوم بار ديگر زنده خواهد شد . به اميد آن روز وبه اميدي كه نويسندگان محترم با ارائه تحليل هاي بي طرفانه ونقدهاي جامع در تكميل اين نوشتار ما را همراهي نمايند . ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پی نوشتار: 5 ـ دولت آبادي ، بصير احمد، شناسنامه احزاب وجريان هاي سياسي افغانستان ، چاپ: 1371 ، ص 6 ـ احمدي ، عارف ، ليست اعضاي پارلمان بر اساس ترکيب قومي ، http://zappa.tvu.ac.uk/~03ahmedia/arif/list.html (طبق نوشته كه از شهيد اسما عيل مبلغ به جا مانده است ، اين وضع در مجلس هاي سي سال پيش نيز وجود داشته است . ايشان مي گويد : از هر ده نفر وكلاي هزاره ها در شوراي ملي ، پنج ـ شش نفر آن ها سيّدند. http:/www.abdullahi.blogfa.com ) 7- جمع نمايندگان شيعه : 36 نفر : - هزاره : 25 نفر - سادات :6 نفر - قزلباش :2 نفر هراتي : 3 نفر
برای مطالعه مقاله در فکر بودن (1) اینجا کلیلک کنید. برای مطالعه مقاله در فکر بودن (2) اینجا کلیلک کنید .