Home

Afghanistan Columnists

Click bank

Articles  

News

Links

Books

Gallery

Policy

   باشگاه نويسندگان آزاد

  |  صفحه اول |  افغانستان  |   نويسندگان   مقالات  |   اخبار    كليك‌بانك  |   كتابخانه  |   گالري  |   پاليسي   | تماس



 

لوگوي سايت

مقالات تازه

آتوسا سلطان زاده :

سروانتس و رمان دن کیشوت در ادبیات جهانی غرب

avatar

امان الله شفايي :

عکس‌ها سخن می‌گوید


محمود موسايي :

اوباما همان بوش است اگر


امان‌الله شفایی :

روشنایی‌هایی از نظام سیاسی- انتخاباتی آمریکا


آتوسا سلطان زاده :

دانته علی قیری کیست ؟- ماودرسهای ادبی غرب


خبرهاي بيشتر در اينجا...

 

مقالات نويسندگان

مسؤوليت هرسخن بدوش پديدآورنده است. سايت در قبال آثارارسالي نويسندگان پاسخگو نيست

سياسي, اجتماعي

سايت را به دوستان معرفي كنيد!

مطالب بيشتر از محمد حسين فياض در صفحه اختصاصي نويسنده

پيوسته‌ها




در فكر بودن(2)

نويسنده: محمد حسين فياض



تاريخ نشر: 13.04.2006


(نگاهي به رويكردهاي قومي و مذهبي هزاره ها و بررسي دلايل پيروزي وشكست آن ها در 25 سال اخيردرفكر بودن(1) ....................قسمت دوم دلايل شكست رويكرد اول قومي : 1ـ نبودن تجربه: تجربه در زندگي ، به خصوص در مسائل سياسي وحكومتي از اهميت ويژه اي برخوردار است.چرا كه كار سياسي و حكومتي چنان از پيچيدگي برخوردار است كه دانش،مهارت وتجربه خاص خودش را مي طلبد.در اين رويكرد، كساني وارد بازي سياسي شدند كه يا از گوشه ي مدارس ديني بااطلاعات اندك سياسي واجتماعي وارد صحنه گشته يا مستقيم از كارهاي دهقاني بر خواسته ، بيل و كلنگ را كنار گذاشته بودند.


درفكرِ بودن (2)(نگاهي به رويكردهاي قومي و مذهبي هزاره ها و بررسي دلايل پيروزي وشكست آن ها در 25 سال اخيردلايل شكست رويكرد اول قومي : 1ـ نبودن تجربه: تجربه در زندگي ، به خصوص در مسائل سياسي وحكومتي از اهميت ويژه اي برخوردار است.چرا كه كار سياسي و حكومتي چنان از پيچيدگي برخوردار است كه دانش،مهارت وتجربه خاص خودش را مي طلبد.در اين رويكرد، كساني وارد بازي سياسي شدند كه يا از گوشه ي مدارس ديني بااطلاعات اندك سياسي واجتماعي وارد صحنه گشته يا مستقيم از كارهاي دهقاني بر خواسته ، بيل و كلنگ را كنار گذاشته بودند. 2ـ برداشت نادرست از مذهب : قبلاً اشاره، گرديد كه اصل مذهب، عامل شكست نيست. برداشت يك بعدي و سوءاستفاده از مذهب ، عامل شكست است.در اين رويكرد كه در قالب قومي شكل يافته بود ، شعارها ورفتار ها، مذهبي وقرائت ها در زمينه ي تعاملات سياسي ـ اجتماعي، يك بعدي بود . در نگرش مذهبي آن روز ، به عوامل تشكيل دهنده هويت قومي و مشخصات آن يا توجه نمي شد يا در كل ، اين نوع نگرش را در تضاد با مذهب و «اسلام ناب» تلقي مي كردند.(در حالي كه اصل تشكيل بر اساس قوميت بود، اما خود نمي دانستند ) روي اين جهت بود كه هر حركتي كه بو ي هويت قومي و ملي گرايي مي داد، در نطفه خفه مي شد. نمونه ي بارز آن ، « اتحاديه مجاهدين اسلامي افغانستان» بود كه به تازگي مي خواست در كشور فعاليت خويش را آغاز نمايد . اين گروه كه از طريق هزاره هاي كويته و« عبد الحسين مقصودي» جهت دهي مي شد ، با وارد كردن تسليحات فراوان ،توجه خوانين وارباب هاي هزاره را به خود جلب كرده به آنسو مي رفت كه جبهه اي را در برابر دشمن خارجي با محوريت شعار هاي قومي و مذهبي بگشايد. اما بلافاصله با فتوا هاي روحانيت ، به عنوان يك گروه التقاطي سركوب ومنزوي شدند.(1) (در طي دوران انقلاب از اين نوع برخوردها زياد صورت گرفت) و اما با نظر دقيقتر اگر به قضايا بنگريم ـ چنا نچه « اليوروا» كارشناس فرانسوي در مسائل افغانستان توجه نموده است ـ مسأله ي ديگري نيز در شكست اين رويكرد دخيل بوده است وآن ، تهداب گذاري اولين نگرش سيد گرايي به صورت غير مستقيم در آغاز انقلاب است. وي مي گويد: سيد علي بهشتي به حيث رئيس، سيد محمد جگرن به عنوان فرمانده نظامي انتخاب مي شود. زوج بهشتي ـ جگرن از اين به بعد بر شورا حكومت خواهد كرد . هزاره جات به 9 ولايت تقسيم شده است، همه ي والي ها [كثراً] از سادات هستند و جوانان تحصييل كرده حا شيه نشين شده اند . تا سال 1983 ( 1262 ) مردم ، اين نظام را به دو دليل پذيرا مي شوند . نخست به اين دليل كه دهقانان اعماق هزاره جات ، جاي كه پايگاه هاي شورا قرار دارد ، آ دم هاي محافظه كار ي هستند و به زندگي زير انقياد يك سلسله مراتب خشك عادت دارند . سپس آ نكه شورا از يك مشروعيت مزهبي به دليل شأن سيادت و مشروعيت ملي ، چرا كه تبلور خود مختاري مورد تقاضاهاي هزاره ها ست كه مدت هاي مديدي است درآرزوي آنند واين به عكس ، دليلي است بر دستيابي به يك حقيقت سياسي در هزاره جات . در اين جا يك انتقال قدرت واقعي هم از لحاظ سياسي وهم اقتصادي از مير به سيد صورت گرفته است . با اين همه شورا در نهايت با شكست مواجه مي شود واين شكستي است كه بيشتر به دليل معايب خودش است تا كشمكشي كه رقباي آن اعمال مي كنند .(2) 3ـ دخالت بيروني : عامل اولي ودومي عملاً باعث شد كه زمينه دخالت بيروني فراهم شود . متاسفانه اين دخالت ار آن زمان به بعد همچنان ادامه داشته است . آقاي خسرو شاهي ، نويسنده وتحليل گر ايراني در باره افغانستان در باره شوراي اتفاق مي نويسد : شوراي مذكور ، در سالهاي قبل به علت اخلالگري هاي منافقين ، شعب ودفاتر خود را در ايران تعطيل كرد ، اما خوشبختانه در اين اواخر دوباره در ايران به فعاليت پرداخته است .(3) ( در رابطه با دخالت بيروني ، آقاي « ري شهري » وزير وقت اطلاعات ايران ، در چاپ اول كتاب خاطرات سياسي خود به موارد مهمي از جنگهاي داخلي گروههاي شيعي كه توسط برخي از افراد ايراني صورت گرفته ، اشاره مي كند .)دلايل شكست رويكرد دوم قومي :انسجام ورويكرد قومي 1368 كه منجر به تشكيل«حزب وحدت اسلامي افغانستان » شد، اولين ثمره ي آن از بين رفتن جنگ هاي داخلي( هزاره كشي) بود . ثمره بعدي آن ، بيشتر در حوادث بعد از سقوط دولت داكتر نجيب در كابل به مرحله ظهور رسيد. روند حوادث به آن جامنتهي شد كه استاد مزاري به عنوان نماد قومي هزاره تبديل گشته و طرح نگرش باز شناسي قومي به جريان بيفتد.اما با اين وصف، انسجام و رويكرد ياد شده نيز به دلايل زير به شكست انجاميد:1ـ تعارض دو گرايش پشتوني وتاجيكي : قبل از بررسي اين موضوع ، تذكر اين نكته را لازم مي دانم كه در مباحث تاريخي ورويدادهاي اجتماعي ـ سياسي بسيار ضروري است كه تمام جوانب قضيه وريشه هاي اصلي آن به كند وكاو گرفته شود ، نه يك مقطعي از زمان ؛ آن هم بر محوريت يك ويا چند شخص خاص. متاسفانه تحليل وتفسير هاي پيرامون انسام قومي فوق ـ به خصوص حوادث غرب كابل ـ صورت گرفته ويا مي گيرد ، بيشتر از گونه دوم است . لذاست كه ادامه اين روند ، مسير بحث آسيب شناسي فرهنگي ، سياسي واجتماعي مردم ما را به انحراف مي كشاند . مسئوليت سنگين هر نويسنده اي اين است كه با ذهنيت چرايي موضوع ، بحث را دنبال نمايد تا بتواند ريشه هاي حوادث را به دست آورده به مخاطب نشان دهد .در بحث مورد نظر ،‌چند دليل براي شكست شكل گيري جديد قومي هزاره ها در آن روز وجود داشت كه يكي از آن ها تعارض دو گرايش پشتوني وتاجيكي بود . موقعي كه دولت داكتر نجيب ، نفس هاي آخر را مي كشيد ، حركت هاي قومي براي تصرف پايتخت از هر سو آغاز گرديد . ژنرال دوستم درأس قوم ازبك با احمد شاه مسعود وارد ائتلاف شد ه بخشهاي وسيعي از پايتخت را در تصرف خود درآوردند . حزب وحدت اسلامي ازآنجا كه مسعود برخلاف معاهده جبل السراج ، نيروهاي حزب وحدت را نگذاشت وارد كابل شود ، اين حزب با تلاش استاد مزاري ، استاد زاهدي و... با بسيج كردن نيروهاي داخلي خود در كابل ، ‌قسمتي از پايتخت را به تصرف خود درآورد. حزب اسلامي به رهبري گلبدين حكمتيار كه خود را نماينده كل پشتون ها حساب مي كرد ، در بيرون از كابل ماند. با پايان يافتن دوره دوماهه ي دولت مستعجل آقاي مجددي ، حزب اسلامي ، حضور مليشه ها ( ژنرال دوستم ونيروهايش) را در كابل تحت عنوان بقاياي رژيم كمونيستي ، بهانه قرار داده وموشك باران پايتخت را آغاز كرد ؛ چرا كه او اين حركت را به منزله ادامه جهاد خويش در برابر كمونيست ها تلقي مي كرد . از اين پس ، كابل شاهد جنگ ها وفعل وانفعالات حساس قومي مبني بر نحوه ي مشاركت سياسي آن ها در قدرت بود . متاسفانه اين وضع چندين سال طول كشيد وخسارات سنگين جاني ومالي را از خود به جا گذاشت . در اين ميان ، موقف سياسي ونظامي حزب وحدت اسلامي از اهميت والاي بر خوردار بود ، زيرا اين حزب از يكسو حمايتاكثريت قومي را به دنبال داشت واز همين جهت بايد تلاش مي كرد تمام موضع گيري هايش در اين سو جهت مي يافت واز سوي ديگر بايد زبان فعل وانفعالات ديگران را هم خوب مي فهميد تا جهت گيري هايش را دقيق طراحي مي كرد . از اين جا بود كه حزب ، براي دستيابي به اهداف فوق با مسئوليت استاد مزاري ، «شوراي تصميم گيري » را تشكيل داد ، چرا كه شورا ي مركزي حزب كه تصميم گيري هاي مهم توسط آن صورت مي گرفت ، در باميان قرار داشت . تا آن زمان كه استراتژي حزب وحدت ، همسويي با تاجيك ها بود ، يك با ره توسط استاد مزار ي به استراتژي همسويي با حزب اسلامي(پشتون ها) تبديل گرديد . براين اساس وبا توجه به روند شكل گيري حوادث ، استاد مزاري يا آقاي حكمتيار وارد ائتلاف شد.اين ائتلاف تا زماني كه حزب اسلامي ، منطقه چهار آسياب را ترك نكرده وطالبان را به سمت كابل راه نداد ، ادامه داشت . يكسال پس از سقوط دولت نجيب (1372) كه شوراي مركزي حزب وحدت از باميان به پايتخت آمد ، جان تازه اي به اين حزب بخشيد واسقبال با شكوه مردم از اين كاروان ، قدرت وجايگاه والاي اين حزب را به گونه زيبائي به نمايش گذاشت . اما در آن سوي سكه ،كابل پس از يك دوره آرامش ، آبستن حوادث بعدي بود وآن اين كه طي فعل وانفعلات احزاب بر سر تصاحب قدرت ، ژنرال دوستم به خاطر بافت منطقه اي كه با حزب وحدت در بخش شمال همسو بود واز سوي ديگر ، بعد از مدت ها همسويي با مسعود كه خواستهاي قومي او برآورده نگرديد، عملاً در ائتلاف موسوم به « شوراي عالي هماهنگي» شركت نمود . اين شورا راكه عمدتاً حزب وحدت ، حزب اسلامي وجنبش ملي اسلامي تشكيل مي داد ، به اين نتيجه رسيدند كه در 11 جدي 1372 مشتركاً جنگي را عليه دولت آقاي رباني آغاز نموده وآن را سرنگون نمايند .در اين روز كه جنگ آغاز شد ، شورا ي مركزي حزب وحدت اسلامي در كابل طي جلسه مهم وحساس خويش با راي اكثريت اعضا ، بي طرفي حزب را در اين جنگ به تصويب رساندند . اتخاذ اين موضع در حالي بود كه فرقه مزارحزب وحدت عملاً وارد جنگ شده بود ! البته لازم به ذكر است كه استاد مزاري وهمراهان بر ضرورت مشاركت حزب در جنگ ، استدلال مي كردند ، در حالي كه استاد اكبري وهمراهان بر بي طرفي حزب ، استدلال مي نمودند . اين جانب ، فرداي آنروز بايكي از اعضاي شوراي مركزي گفت وگو نموده از دليل بي طرفي حزب كه در شوراي مركزي راي آورد ، پرسيدم ، ايشان گفت :« استاد اكبري چنين استدلال مي كرد كه مردم هزاره غرب كابل با سه نسل زحمت ، تلاش وتحمل تحقير ها اين خانه ها را درست كرده است . ورود در جنگ به معناي رسيدن بيشترين آسيب به مردم ما وتخريب خانه هاي آن ها خواهد بود ، چرا كه موقعيت هاي استراتژيكي (كوه تلويزيون وافشار ...) در دست افراد مسعود است . درست خط مقدم درگيري ، منطقه ما گشته ، خداي نخواسته فاجعه افشار ديگر تكرار خواهد شد . اين بود كه اين استدلال راي آورد .» در هر حال ، ‌به نظر مي رسد كه دودستگي حزب از همين جا آغاز شد وكم كم دامنه آن گسترش يافت . چراكه استاد مزاري از طرف هم پيمانانش سخت تحت فشار بود واز سوي ديگر ، دست او از لحاظ قانوني بسته بود واساسنامه حزب، به او اجازه عام وتام نمي داد . ولي با آن هم ،حزب ياد شده كاملاً در يك تناقض رفتاري به سر مي برد ؛ زيرا ازيكسو بخشي از نيروهايش بدون تصويب شوراي مركزي با نيروهاي مسعود مي جنگيد واما از لحاظ سياسي ، بي طرف بود . بي دون ترديد ، بي طرفي حزب ، انعكاس وسيع سياسي و بيروني داشت چون توجه جامعه ي جهاني را به خوبي به سوي خود جلب كرد .« محمود مستري » ، نماينده ي سازمان ملل در افغانستان و نمايندگان احزاب و كنفرانس كشور هاي اسلامي در رابطه با بر قراري صلح در افغانستان،اول، پيش استاد مزاري آمده با او رايزني مي كردند، بعد با طرف هاي درگير.در واقع آن روز ها اوج غرور قومي هزاره ها و احساس هويت تازه مردم ما به شمار مي رفت و براي اولين بار بود كه يك حزب مهم ـ آن هم مربوط به يكي از اقوام عمده ـ در خود پايتخت بي طرف بود. از طرف ديگر ، بابي طرفي حزب وحدت،طيف احمد شاه مسعود نيز تمايل به بر قراري ارتباط با حزب وحدت گشته در پي آن بود كه كه مشكل خود را با حزب وحدت حل نمايد، لذا در اين را بطه نيز هيأتي به سرپرستي سيد مصطفي كاظمي تشكيل يافته بود.اين موضوع ، در حالي بود كه استاد اكبري با همراهانش ، تمايل به تعقيب استراتژي قبلي حزب (همسويي با تاجيك ) بودند.آنگاه كه مسأله انتخابات هيت رئيسه شوراي مركزي حزب به ميان آمد ، اختلافات به اوج خود رسيده ، در نتيجه ، استاد مزاري دوباره به رياست شوراي مركزي بر گزيده شد. اما از آن قضيه ، هنوز دوماه نگذشته بود كه حادثه ي خونين 23سنبله اتفاق افتاد. در اين حادثه ، جناح اكبري و حركت اسلامي از غرب كابل تصفيه گشته و تشكيلات مقتدر حزب، عملاً دو پارچه گرديد.حادثه ي22سنبله را چه اين كه عمل پيشگيرانه (ديد گاه جناح آقاي مزاري) وچه عمل تهاجمي و كودتا (ديدگاه جناح آقاي اكبري) بدانيم ،يك واقيت تلخ را نشان داد كه با به وجود آمدن آن، اوج افتخارات قومي وسياسي هزاره ها به مخاطره رفته و رهبران اين مردم به دو جناح متخاصم تبديل شدند. از آن پس، جناح اكبري عملاً در كنار مسعود عليه مخالفين مي جنگيد وحزب وحدت، جناح استاد مزاري در كنار حكمتيار و ژنرال دوستم. اين درحالي بود كه حركت اسلامي افغانستان (اقليت گروهي ديگر شيعه و هزاره ها) از همان آغاز در گيري ها با نيروو هاي دولت رباني همسو بود و اين موضوع، خود در وضعيت سياسي و نظامي غرب كابل تاثير گزار بود. ناگفته پيداست كه روند گرايش ياد شده و يا در واقع متكي شدن به تاجيك وپشتون براي رقابت شخصي و گروهي ( نه منافع قومي ) رهبران ، تاكنون نيز ادامه يافته است، چرا كه جناح حزب وحدت استاد مزاري با انشعابات بعدي هنوز متأثر ازهمان استرا تژي ، جناح حزب وحدت استاداكبري با انشعابات بعدي متاثر از استراتژي مقابل است. در نيمه ي74 كه نيروهاي دولت رباني با نيروهاي آقاي خليلي در حواشي باميان مي جنگيد، آقاي خليلي هيأتي را براي مذاكره با طالبان اعزام نمود تا بتواند هما هنگي لازم را در جنگ با دولت رباني داشته باشد . اين اقدام در حالي بود كه يك سال از شهادت استاد مزاري به دست طالبان نگذشته بود. جالب اين است كه دو جناح ياد شده، پس از سقوط طالبان نيزهمان گرايش ها را حفظ نمودند. آقاي خليلي با آقاي كرزي هماهنگ شد. حاجي محمد محقق كه پس از انشعاب و جدايي از خليلي با كانديد شدن در انتخابات رياست جمهوري وپس از آن، به عنوان منتقد دولت، تبديل به نماد قومي گرديده بود، سرانجام در انتخابات پارلماني جانب پشتون ها را گرفت وبه همين جهت ، حاجي محمد اكبري كه در انتخابات رياست جمهوري با محقق همسو شده بود ، در پارلمان اورا همراهي نكرد . در اين ميان، رهبران سادات : سيد مصطفي كاظمي ، سيد جاويد ، سيد انوري ، سيد عالمي و... در زمان دولت آقاي كرزي يا با ايشان هماهنگ گرديدند يا با يونونس قانوني ؛ زيرا به قول اليوروا ، عامل اين گرايش ها روحيه محافظه كاري عجيب است كه در اين قبيله وجود دارد . آنچه از اين سير تاريخي به دست مي آيد ، اين نكته است كه رهبران قوم هزاره درفعل وانفعالات سياسي كشور ، كمتر به مساله خود باوري وجدايي از پشتون وتاجيك انديشيده وجبهه ي سومي را به وجود آورده اند تا يك بار هم كه شده است آن ها ، با اين جبهه وارد تعامل مي شدند . به عبارت ديگر ، رفاقت رهبران هزاره با پشتون وتاجيك از رفاقت در ميان خودي ترجيح داشته وآسانتر است. ( البته آن رفاقتي كه درسطح قومي در راستاي تشكيل هويت ملي باشد ، كه چه بهتر ؛ نه اين رفاقتي كه منجر به دو دستگي قوم ديگر شود .) بر اين اساس در شرايط جنگي اگر نيروهاي اين آقايان به عنوان پيش مرگان نيروهاي آن ها قرار مي گيرند ، آب از آب تكان نمي خورد . در اين رابطه اجازه دهيد خاطره اي را شرح دهم ، آن وقت قضاوت به عهده خوانندگان محترم : دريكي از روزهاي بهار 1373 كه نيروهاي شوراي عالي هماهنگي با دولت رباني در تپه ي مرنجان مي جنگيد، بخشي از نيروهاي حزب وحدت با شوراي عالي هماهنگي و نيروهاي حركت اسلامي با دولت رباني بودند. روزي گزارم در غرب كابل به قبرستان « قلعه ي شاده» افتاد. از ديدن اين قبر ستان كه انبوهي ازپرچم هاي رنگارنگ آن را به حالت عجيب در آورده بود ، متاثر شدم . در حال گزر ديدم دو قبر در كنار هم به تازگي در ست شده بود.از نوشته ي پرچمي كه روي قبر ها نصب شده بود، پيدا بود كه هردو نفر در يك شب در تپه ي مرنجان ، جان خود را از دست داده بودند.جالب اين بود كه صاحب يكي از قبر ها مربوط به حزب وحدت و ديگري مربوط به حركت اسلامي بود.آن روز ها مرسوم بود، هريكي از احزاب ، مشخصات مقتولين خود را روي پارچه اي نوشته بر فراز قبر او نصب مي كردند.حيرت وتعجب من آنگاه دو چندان شد كه ديدم در برابر تعبير«محل و تاريخ شهادت» نوشته بودند : « تپه مرنجان » محل و زمان حادثه يكي بود.نه تنها محل و زمان حادثه يكي بود ، بلكه قوم و مذهب هردو يكي بود (هزاره و شيعه). بعداً كه اين دو بيتي «عبد السميع حامد » را خواندم و مي خوانم، همواره به ياد اين خاطره و خاطره هاي فراوان ديگر مي افتم :دو رهبر خفته بر روي دو بستر دو عسكر خسته در كنج دو سنگر دو رهبر پشت ميز صلح خندان دو بيرق بر سر گور دو عسكر.ادامه داردـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 ـ دولت آبادي ، بصير احمد، شناسنامه احزاب وجريان هاي سياسي افغانستان ، چاپ: 1371 ، ص 53. 2ـ همان ، ص 323 ( به نقل از افغانستان ، اسلام ونوگرايي سياسي ، ترجمه ابوالحسن سرومقدم . ) موضوع مرتبط: سياسي, اجتماعي
بازديد 1915
امتيازات 6
ضريب امتياز
امتياز بدهيد
نقد و نظر 5

نسخه چاپي مطلب

فرم ارسال مطلب

ديگرنبشته‌ها از محمد حسين فياض:

 

  از ميان همين موضوع:

  • سه هدف اساسي طالبان ( حامد شفايي )
  • شطرنج بازی آقای کرزی ( محمد حسين فياض )
  • موانع توسعه افغانستان ( محمد اکبری (علامه) )
  • معنی سیاسی چند حزب چیست؟ ( احد تركمني دليل )
  • کرزی و قمار حکمتیار ( سيدمحمد كبيري )
  • Search Armans.Info Search the Web

    نقل مطالب اين سايت تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجازاست

    آمار مقالات


    Journalists--------------------------------- تعداد ژورناليست --------------------------: 65
    Articles----------------------------------- تعداد مطالب تازه -------------------------: 759
    Comments-------------------------------- تعداد نظرات ------------------------------: 3952
    Categories-------------------------------- تعداد موضوعات ---------------------------: 36

    اطلاعات و ترافيك سايت

    
    Total Visits----------------------------- مجموع بازديدها--------------------------1070447
    Users Online-----------------------------36-----------------------------------افراد آنلاين
    Your IP-------------------------- آي پي شما-----------------------38.103.63.56
    38.103.63.56
    ----------------------------------------

    تاريخ تأسيس ------------------------------ Construction ------------------------- 2002
    تاريخ بازسازي ------------------------------ Re-construction---------------------- 2004

     
     
     
     


    مشاهده مقالات با انتخاب نام نويسنده در ستون نويسندگان


    از بخش"ويژه نويسندگان"

    فضل الرحيم رحيم :

    داکتر واحد نظری ، دایرکتر ، سناریست و طنز نویس موفق کشور ما در بلجیم


    حامد شفايي:

    سه هدف اساسي طالبان

    نظرات :2


    امين آرمان:

    گناه ماچيست؟-2


    فضل الرحيم رحيم:

    نام عتیق رحیمی، در فهرست برندگان صدوپنچ سال فعالیت جایزه ادبی گنکور فرانسه


    مسيح ارزگاني:

    بي گناهي كم گناهي نيست !


    بقيۀ مطالب اين ستون