اسطورهء شكسته
(بازخواني كارنامه سه ساله استاد مزاري در غرب كابل)
نويسنده: غلامحسين آزادي
پيشگفتار
فصل اول (1)
محور اول ؛
بررسي استراتژي و تاكتيك حزب وحدت
ادامه فصل اول (2)
موقف استاد مزاري در برابر دولت موقت مجددي
محور دوم:
چرا تاکتيک جنگ، بي راهه و خلاف صلاح مردم بود؟
..........
(نامه ارسالي نويسنده)
قسمت ششم- ادامه فصل دوم :
ج – جعل اسناد، مضحک ترين بخش اين سناريو
انفجار مهيبي که در 23 سنبله با «عمليات بزرگ تصفيوي» سنگرداران عزت و شرف استاد مزاري، جرقه آن زده شد، 29 هزار انسان بي پناه و بي گناه را به خاک و خون کشيد. بر کلبه هاي مردم ماتمدار و جفا ديده کابل آتش افکند و اکثريت اين مردم خسته از جنگ را عزادار و سياه پوش نمود. اين منطقه صاعقه زده، صحنه شديد ترين و خشن ترين جنگ در تاريخ جنگهاي داخلي افغانستان گرديد. اين انفجار ويرانگر، خسارات، ضايعات و پيامدهاي بسياري داشت که بعدا به شرح آنها خواهيم پرداخت.
براي خلق اين فاجعه خونبار، استاد مزاري جز مشتي ادعا – که مثلا قوماندانان بي نام و نشان حرکت ويا يک منبع نزديک به اتحاد سياف چنين گفته است – هيچ چيزمعقول، مستند و قابل قبولي براي ارائه نداشت. از يک طرف مسئوليت آغاز جنگ را به عهده گرفته بود- جنگي که استاد مزاري به قصد خلق حماسه آغاز کرده بود ولي به فاجعه انجاميد – و از جانب ديگر هيچ توجيه و محمل مشروع براي خلق اين رخداد سياه و زيانبار نداشت و آشکارا خود را در بن بست و تنگنا احساس مي کرد.
از اينجا بود که استاد مزاري و يارانش براي فرار از بن بست، فريب و تحميق مردم و طهارت و برائت خود، بخش ديگري از اين سناريو را روي صحنه آوردند و آن جعل به اصطلاح اسناد همکاري و تباني ميان دولت و جناح اکبري و حرکت اسلامي بود. بر اين اساس يک سلسله اوراق فتوکپي شده تحت عنوان «اسناد خيانت و توطئه» تکثير و در مقياس وسيع در داخل و خارج پخش گرديد. در اين اسناد که گويا ميان مسئولان دولت (رباني، مسعود و فهيم) و برخي شخصيتهاي حزب وحدت (اکبري، کاظمي، آيه الله فاضل) به امضاء رسيده است. نشان دهنده اين راز است که گويا توافقات و معاملاتي مبني بر حذف مزاري و نيروهايش، ميان آنها در جريان بوده است.
ابتدا دو نمونه از اين اسناد را از نظر بگذارنيد تا بعد کمي درباره آنها گپ بزنيم:
حال که دو نمونه از باصطلاح اسناد «موثق» و «محرمانه» را رويت کرديد، يه تذکر چند نکته در خصوص صحت و سقم اينها توجه کنيد:
1- نخست ببينيم اعضاي شوراي مرکزي حزب وحدت استاد مزاري به عنوان عالي ترين مجمع تصميم گيري و نيز نخبگان سياسي اين حزب و نخستين کساني که اين اسناد براي اقناع و توجيه آنها ارائه شده است، چه برخورد و نظري نسبت به اين اسناد داشته اند. يکي از اعضاي شوراي مرکزي که در نخستين جلسه اين شورا بعد از حادثه 23 سنبله حضور داشته است، خاطراتش را از آن جلسه اينگونه بازگو مي کند:
- خلاصه، جلسه طبعا حالت عادي را نداشت که هيچ، بلکه خشم و عصبانيت کاملا در آن موج مي زد. در اين ميان استاد مزاري تعدادي اوراقي را بيرون آورد و گفت: «اينها اسنادي هستند که ما به دست آورده ايم و آقايان درباره انتشار آن تصميم بگيرند.» اوراق دست به دست شد و يکبار صداي آقاي حسيني ميداني بلند شد و گفت: «آقاي استاد، اصل آنها کجاست و اين فتوکپي ها نمي تواند قابل قبول باشد و ثانيا اگر قبول کنيم، نحوه به دست آوردن آن را چگونه توجيه کنيم؟
خداوند متعال شاهد قضيه هست که استاد مزاري، لب از روي لب بر نداشت و با خيره خيره نگاه کردن ايشان (مزاري) و سکوت متقابل ديگران، آن کاغذها – بي آنکه درباره انتشاران تصميمي گرفته شود – جمع شدند و صحبتها به مسائل ديگر کشيده شد.»[1]
اسنادي که شوراي مرکزي حزب وحدت استاد مزاري با چنين سردي و پوزخند با آنها برخورد کرده اند، تکليف ديگران نسبت به آنها روشن و مشخص است! صد البته که تنها شوراي مرکزي اين جناح با سکوت سرد و متعجبانه با اين اوراق موجه نشدند، بلکه بسياري از افراد خردمند و معتدل جناح مذکور با سکوت و ناباوري با اوراق مذکور معامله کردند. در اين مجموعه فقط سه گروه با جنگ و دندان به اين کپي ها چسپيده بودند:
الف – استاد مزاري و دستياران نزديکش که زحمت کشيده، اين اوراق را ساخته بودند و در قبال 29 هزار کشته و زخمي و آنهمه خسارت، مصائب و پيامدهاي سوء، جز همين چند ورق کپي چيزي براي ارائه به مردم و سپردن به تاريخ نداشتند.
ب- حلقات چپي و التقاطي درون حزب که در عمق جان به اين اسناد مي خنديدند، ولي چون مطابق ميل و طبع نفاق افکنانه شان بود، مجدانه و مغرضانه به آنها چسپيده بودند.
ج- افراد ابله، تندرو و نادان که از فرط حماقت و سفاهت اين جعليات را باور کرده بودند.
2- از خاطره و روايت فوق معلوم مي گردد که اصل اين اسناد را استاد مزاري هم در دست نداشته و آنچه در دسترس بوده، همين فتوکپي ها بوده است. در مقدمه اي که ناشران اوراق مذکور براي آنها نوشته اند نيز تصريح کرده اند:
«لازم است چند نکته در مورد مطالعه اين اسناد مورد توجه قرار گيرد: 1- اين اسناد توسط همکاران اطلاعاتي حزب وحدت اسلامي از آرشيو اطلاعات و امنيت نظار در کابل عکسبرداري شده است...»[2]
پس آنچه به عنوان اسناد موثق و محرمانه از آنها ياد شده و براي فريب مردم و طهارت و برائت آفرينندگان اين فاجعه انساني وحشتناک ارائه شده، همين چند برگ فتوکپي است و نسخه اصلي در اختيار هيچ کس و حتي استاد مزاري نبوده است.
حال با توجه به نکته متذکره مي گوييم: اگر فتوکپي بتواند سند و مدرک به حساب آيد، هر کس ولو يک بچه دبستاني هم مي تواند آنرا تنظيم و جعل کند. به همان دو نمونه از اسناد نگاه کنيد! هر کسي مي تواند امضاي آقايان اکبري و مسعود را از زير اين اوراق قيچي و زير يک ورقه سفيد ديگر بچسباند، آنگاه هر قرار داد و معاهده و امضايي را، کپي بردارد و ميان توده نا آگاه مردم پخش کند و مدعي شود که از آرشيو وزارت دفاع يا امنيت ملي عکسبرداري کرده است.
نمونه ديگر: مثلا متن آخرين نامه استاد مزاري که براي ملا بورجان نوشته است با خط و امضاي ايشان در نشريات متعدد چاپ شده و در دسترس همه است.
امضاي آقاي حکمتيار هم در پاي معاهده جلال آباد، اسلام آباد و يا معاهده ها و نامه هاي ديگر بارها چاپ شده و در دسترس همه است. حال اگر کسي امضاي اين دو نفر را از زير آن اوراق قيچي کند و ذيل يک ورقه سفيد بچسباند، آنگاه متني را به صورت قرار داد و معاهده، بالاي آن امضاها تايپ کند به اين صورت:
بر اساس معاهده، اينجانب عبدالعلي مزاري، پس از سپردن اسکاد به حزب اسلامي، اينک حزب وحدت را نيز در بست به حزب مذکور فروختم و از اين به بعد به عنوان قوماندان مطيع قائد انقلاب، حکمتيار صاحب عمل خواهم کرد و ...
بعد، اين قرداد خيالي را فتوکپي و در مقياس وسيع ميان مردم توزيع کند و مدعي شود که اين اسناد موثق و محرمانه را از سازمان اطلاعات حزب اسلامي عکسبرداري کرده است، آيا رهروان استاد مزاري به اين سند ساختگي هم با چنگ و دندان خواهند چسبيد که اين «سند توطئه و خيانت» استاد مزاري است؟ اين است تمام حقيقت و ماهيت اسنادي که استاد مزاري با تمسک و توسل به آنها، سيل خون در جامعه شيعه جاري ساخت.
عجبا از اين پيشواي شهيد خلق! که در سخنراني اش براي مردم غرب کابل به سادگي تمام مي گويد: «درباره وحدتي هاي که فرار کرده و دركنار جناب مسعود رفته اند صحبت نمي کنم، اسناد منتشر شده.»[3]
29 هزار انسان را به خاک و خون کشيدي، غرب کابل را ويران کردي، بذر نفاق، خصومت و جنگ داخلي را در جامعه شيعه پاشيدي، آنوقت مي خواهي با چند برگ فتوکپي همه اين فجايع و مصائب را به دامان تاريخ دفن کني؟
و عجبا که رهروان استاد مزاري درباره او مي گويند: رهبر کسي است که زيربناي مکتبش را صداقت و قرباني در برابر سرنوشت مردم تشکيل بدهد. مقصود شما از صداقت همين است که خون مردم را ريختن و با چهار برگ فتوکپي، بر سرشان کلاه گذاشتن؟ اگر صداقت اين است الحق و الانصاف که استاد مزاري صادق ترين رهبر در جهان بود!
3- تاريخ انعقاد اين به اصطلاح معادلات و قراردادها ،مربوط به ماهها قبل از حادثه 23 سنبله و حتي قبل از تعيينات حزب وحدت است، مثلا تاريخ سند شماره 8، 12 حمل 73 و سند شماره 9، 4/3/73 و شماره 10، تاريخ 12/3/73 است. و همينطور بقيه اوراق که يا اصلا تاريخ ندارند و يا اگر دارند، مانند نمونه هاي فوق است.
نشر کنندگان اين اوراق نيز در مقدمه اي که براي آنها نوشته اند، چنين مي گويند: «اسناد مذکور قبل از جنگ اخير و تعيينات حزب وحدت مي باشد و انتشار اين اسناد در گذشته به خاطر رعايت بعضي مسائل صورت نمي گرفت. چون اصلا مردم ما شناخت درستي از آن نداشت، ممکن بود که انتشار اسناد مسايل لاينحل و خطرسازي بوجود آورد و موجوديت و اتحاد حزب وحدت را در خطر اندازد. ثانيا بسياري از آنها با عناوين بزرگ مذهبي و لباس مقدس روحانيت در حزب وحدت حضور داشتند و امکان اينکه مردم ما خيانت آنها را باور نکنند، بسيار بود...»[4]
در رابطه با تاريخ اين اسناد و نيز توجيه حضرات، دو نکته را قبل يادآوري مي دانيم:
الف: اگر شما واقعا از ماهها قبل چنين اسناد موثق و محرمانه را در اختيار داشتيد که بنا بر مندرجات آنها، بخشي از سران حزب وحدت در صدد معامله و خيانت به آرمان حزب و سرنوشت مردم خود بودند و در عين اطلاع و آگاهي، مردم و شوراي مرکزي را در جريان قرار نداده ايد، اين خود نوعي خيانت به حزب و مردم است.
گذشته از اين، اگر هم گفته شما را قبول کنيم که در گذشته ها روي برخي مصالح از انتشار آنها خودداري کرده ايد، حداقل قبل از تهاجم و کودتا، اين اسناد را در اختيار مردم و شوراي مرکزي قرار مي داديد تا آنها مي دانستند که دعوا بر سر چيست؟ اينجا ديگر حرمتها شکسته شده بود و کار به توپ و تانک رسيده بود و از مرز مصالح عبور کرده بوديد؟
ب: در جريان تعيينات حزب وحدت، همه شاهد بودند که شما خود را به آب و آتش زديد تا ديگران را ترور شخصيت و بدنام کنيد و رياست استاد مزاري را تثبيت نماييد. در اين عرصه تا حملات مسلحانه به اقامتگاه هاي رهبران حزب، قتل و آدم کشي، جنگ تبليغي و ترور شخصيت، تهديد و تطميع و توسل به اسلحه دلار پيش رفتيد. اگر واقعا چنين اسناد موثقي در دست داشتيد، آنهمه غوغا سالاري و تفنگ سالاري راه نمي انداختيد، همين اسناد را به شوراي مرکزي ارائه مي داديد و مي گفتيد: «آقايان! بر اساس اين مدارک معتبر و محرمانه، اينها خائن به حزب و مردم هستند و نه تنها حق کانديد شدن ندارند بلکه بايد محاکمه و مجازات شوند.»
اگر واقعا چنين سلاح برنده اي را در اختيار داشتيد، چرا به چوب و چماق، تفنگ و خشونت، دلار و کلدار متوسل شديد؟
مي گوييد: «بسياري از آنها با عناوين بزرگ مذهبي و لباس مقدس روحانيت در حزب وحدت حضور داشتند.» بسيار خوب! مگر آقاي مرتضوي لباس روحانيت نداشت که ماهها قبل از تعيينات، در ماه رمضان، شب قدر و در محراب و مسجد توسط اراذل چماق به دست مورد هتک حرمت قرار گرفت؟ مگر آقاي فصيحي ورسي لباس روحانيت نداشت که به دست گروپ هاي مسلح شما کشته شد؟ آيت الله بهشتي مگر عنوان بزرگ مذهبي نداشت که از ترس مهاجمين مسلح شما ... براستي قبل از انتشار اسناد و حادثه 23 سنبله، حرمت و حريمي مانده بود که توسط شما نشکسته باشد تا کتمان اسناد را از آن جمله حساب کنيم؟
وانگهي، بر فرض هم قبول کنيم که شما با هم حزبي هايتان بخاطر «حفظ اتحاد و موجوديت حزب وحدت» مدارا و اغماض کرديد، در مورد حرکت اسلامي اين کتمان اسناد را چگونه توجيه مي کنيد؟ شما که از اول حرکت اسلامي را «باند شرور مولوي محسني» مي گفتيد، اسناد خيانت اين باند شرور را روي چه مصالحي پنهان و کتمان کرديد و چرا مردم را در جريان خيانت و توطئه اينها قرار نداديد؟
سخن آخر اينکه، تمام اين باصطلاح اسناد با يک نوع تايپ و با يک قلم، حروفچيني شده است؛ مثلا قرار داد رياست جمهوري با آقاي اکبري با همان تايپ و قلمي است که قرارداد مصطفي کاظمي با فهيم. در عين حال ابلاغيه وزارت دفاع براي امنيت ملي باز هم با همان قلم است. همينطور ساير اوراق. سازنده و جعل کننده اين اسناد آنقدر ناشي و بي تجربه بوده است که نمي دانسته در دنيا انواع مختلف دستگاه تايپ و با قلم هاي متفاوت وجود دارد. او فکر مي کرده که در تمام ادارات افغانستان و در همه دنيا فقط يک نوع تايپ وجود دارد؛ آنهم از همان نوعي که سازنده محترم اين اسناد در اختيار داشته است. فاعتبروا يا اولي الابصار!
د- عوامل و ريشه هاي حقيقي غائله 23 سنبله
اين تراژدي خونبار و غمبار براي شيعيان افغانستان، نه يک رخداد اتفاقي و خلق الساعه بود و نه آنگونه که استاد مزاري مي گفت، اقدام بازدارنده و ضد کودتا؛ بلکه فاجعه اي بود زاييده يک توطئه پيچيده و حساب شده که از مدتها قبل زمينه هاي آن توسط بدخواهان جامعه شيعه و حتي کشورهاي خارجي و با همکاري برخي حلقات خودي، هموار و مهيا شده بود. آنهمه اقتدار، انسجام و صلابت شيعيان و جايگاه شايسته اي که اين مردم در کابل کسب کرده بودند، براي بسياري از جريانها و مدعيان قدرت قابل تحمل نبود. لذا پلان هاي مرموزي را روي دست گرفتند تا ابتدا خود اينها را به جان هم اندازند و آنوقت طراحان پشت پرده توطئه از چهار سو بر سر اين مردم بريزند و دار و ندارشان را تاراج کنند؛ که در عمل چنين هم شد. با آغاز جنگ، نيروهاي حزب اسلامي و دولت از دو سو وارد معرکه شدند. يکي قطعه اسکاد، سلاح کوت هاي آن و مناطق جنوب غرب را از چنگ هر دو جناح بيرون آورد و ديگري، دانشگاه کابل و مناطق شمال غرب را. دو جناح درگير شيعي همديگر را درو کردند و ديگران خوشه چيدند. در اين جنگ جنون آميز در حقيقت جامعه شيعه قرباني ناپختگي و بي کفايتي رهبران خود شدند و رقباي رند و چالاک، موفق شدند که اين مردم را قرباني کنند.
با توجه به آنچه گفته شد، عوامل مرئي و نامرئي فاجعه 23 سنبله را به اين ترتيب مي توان دسته بندي کرد:
1- تداوم رقابت و خصومت حزب اسلامي و دولت رباني
حادثه 23 سنبله در حقيقت حلقه اي از سلسله زنجيروار و دوامدار رقابت و جنگ قدرت حزب اسلامي و دولت رباني بود که در اين حلقه، نيروهاي شيعي به عنوان پيشمرگ و هيزم آتش، مورد بهره برداري قرار گرفتند. در اين رابطه به يادآوري يک اعتراف از امير حزب اسلامي اکتفا مي کنيم. شخص گلبدين حکمتيار در سلسله مقالاتي در «ميثاق ايثار» تصريح مي کند حزب اسلامي به تلافي شکست از نيروهاي دولت در دره غوربند، اين جنگ (23 سنبله) را سامان داد و در مقابل آن شکست، پيروزيهاي چشمگيري در جنوب غرب کابل بدست آورد.
قبل از نقل متن نوشته ايشان، کمي به عقب باز مي گرديم و ماجرا را از اول تعقيب مي کنيم:
ابتدا خبر ناکامي هاي حزب اسلامي را در ولسوالي غوربند ولايت پروان به روايت از نشريه «فتح» چاپ پيشاور بخوانيد:
«سلسله پيوستن افراد و اعضاي حزب اسلامي به دولت ادامه دارد. در اين سلسله پس از پيوستن بيش از يکصد تن که هفته قبل در ولسوالي غوربند ولايت پروان به دولت پيوستند، گروه ديگري که شامل 148 تن از افراد و فرماندهان حزب مي شوند، جدايي شان را اعلام و با تمام سلاحها و امکانات نظامي با اردوي اسلامي يکجا شدند...»[5]
بدنبال اين شکستها و دو هفته قبل از حادثه 23 سنبله، ناگهان حکمتيار از يک تحول وانکشاف مهم سياسي – نظامي در آينده نزديک خبر داد که بسياري از راديو ها اين خبر را اعلام کردند:
«دو هفته قبل از کودتا (23 سنبله) آقاي حکمتيار اعلام کرد که بزودي مردم افغانستان شاهد تحول سياسي نظامي خواهند شد. اين تحول سياسي و نظامي که آقاي حکمتيار تدارک ديده بود و به دوستانش بشارت مي داد کدام تحرک بود؟ همين که در 23 سنبله در غرب کابل صورت گرفت.»[6]
بعد از اين اعلام و بشارت آقاي حکمتيار بود که حادثه غير منتظره 23 سنبله در ميان بهت و حيرت همگان اتفاق افتاد. نيروهاي حزب اسلامي با شتاب و در مقياس وسيع داخل معرکه شدند و غنايم و ثمرات عمده اين جنگ نيز نصيب اين حزب گرديد. سه سال بعد آقاي حکمتيار با صراحت و صداقت تمام، ارتباط پيوند اين مجموعه حوادث را اين گونه به تحرير کشيد:
«از جانب ديگر قطعات مربوط به ايشان (مسعود) با شکستهاي پي در پي در جبهات مواجه گرديد، در جريان يکسال مکمل، تنها در استقامت غوربند واز طريق توزيع پول کافي و خريدن افراد بدضمير، پيشروري محدودي داشتند که در نتيجه مجاهدين حزب اسلامي مجبور به عقب نشيني از دره غوربند گرديد که در مقابل تهاجم بر غوربند، قطعات حزب اسلامي مستقر در کابل، مجبور گرديدند، عملياتي در غرب کابل براي تصرف مهم ترين نقاط استراتژيک داشته باشد. طي اين عمليات، غند مهم اسکاد و سلاح کوتهاي مربوط به آن به شمول مناطق مهم ديگري فتح شد و جنوب غرب کابل به شمول قسمتهاي مهم غرب شهر از وجود افراد حامي آنان تصفيه گرديد...»[7]
نيازي به توضيح ندارد که جناب حکمتيار در اينجا تمام ماجرا (هم آغاز جنگ و هم پيروزيها) را مربوط به حزب اسلامي مي داند و حتي نامي هم از متحد خود، حزب وحدت استاد مزاري نمي برد. گويا از منظر ايشان، استاد مزاري صرف يک بازيگر بي اراده در اين سناريو بوده است.
2- جنگ دارالامان ميان حرکت اسلامي و حزب اسلامي
يکي از ريشه هاي حادثه 23 سنبله را بايد در جنگ دارالامان جستجو کرد:
در تاريخ 24 جوزاي 73، يک عراده موتر نيروهاي حرکت اسلامي همراه دو نفر سرنشين در مسير دارالامان توسط نيروهاي حزب اسلامي ربوده شد. حرکت اسلامي بلافاصله با انجينر بشير نماينده شهري حزب اسلامي تماس گرفته، خواستار استرداد موتر و سرنشينان آن شد. انجينر بشير بعد از تماس با مقامات عالي رتبه حزب، جواب منفي داد. به دنبال اين حادثه، درگيريهاي پراکنده ميان نيروهاي دو طرف – ظاهرا با پيش دستي قوتهاي حرکت اسلامي – در نواحي دارالامان آغاز گرديد که با ميانجي گري هيات حزب وحدت، آتش بس برقرار گرديد. هيات مذکور، سه بار اعلام آتش بس نمود، ولي بلافاصله آتش بس نقض و شعله جنگ، زبانه مي کشيد. و هر کدام ديگري را متهم به آغاز جنگ مي کرد. عصر روز چهارم سرطان، ساعت شش، سومين اعلاميه آتش بس ميان طرفين به امضاء رسيد، ولي درست نيم ساعت بعد، بار ديگر تنور جنگ زبانه کشيد. حزب اسلامي که در حقيقت، خواب تصرف قطعه مهم استراتژيک اسکاد را مي ديد، اينبار با يک نيروي يکهزار نفري، پيشروي به سوي اسکاد را آغاز کرد و در مراحل اوليه، برخي از مواضع حرکت اسلامي را هم تصرف نمود، اما با ضد حمله نيروهاي حرکت اسلامي، قوتهاي مهاجم با شکست غير منتظره روبرو گشتند و نواحي و مواضع بسياري را از دست دادند از جمله: قصر دارالامان و پسته ها و سنگرهاي اطراف آن، ليليه محمود طرزي، رياست اداري وزارت دفاع سابق، خدمات تهيه مسکن، شفاخانه نور، معاونت ساختماني وزارت دفاع، کلنيک حيواني و ...[8] به علاوه تعدادي از نيروهاي عرب و پاکستاني نيز در صفوف نيروهاي حکمتيار کشته و اسير شدند.
اين شکست غير مترقبه، براي حکمتيار بسيار تحقير کننده و اسباب شرمساري بود. حزبي که خود را ستون فقرات جهاد و قدرتمند ترين تشکيلات در افغانستان مي دانست و رهبر آن عنوان «قائد انقلاب» را يدک مي کشيد، در برابر يک گروه کوچک شيعي، شکست سنگيني را پذيرا شده بود و مقر تشکيل دولت و بارگاه خود را از دست داده بود. حزبي که همگان را متهم به مزدوري و وابستگي به خارج مي نمود و پيوسته سنگ عدم وابستگي به خارج را به سينه مي کوبيد، اينک نيروهاي عرب و پاکستاني در صفوف نيروهايش به اسارت در آمده بودند. تلخ تر از همه اينها آنچه که روي زخم آقاي حکمتيار نمک مي پاشيد، تبليغات وسيعي بود که به دنبال شکست در محافل و رسانه ها جريان داشت. اخبار پيروزيهاي گروه کوچک حرکت اسلامي و شکست و هزيمت نيروهاي قائد انقلاب نقل محافل سياسي، خبري، مطبوعاتي و مردمي بود و مصاحبه با اسراي عرب از طريق رسانه ها انتشار مي يافت.
آنچه حزب اسلامي از دست داده بود، محل کوچک و دور افتاده اي هم نبود تا با تکذيب و انکار، روي قضيه را سرپوش بگذارد. قصر عظيم و تاريخي دارالامان و مناطق اطراف آن بود که در معرض ديد خبرنگاران و عامه مردم قرار داشت. حزب اسلامي جز سکوت تلخ و غمبار هيچ مانور تبليغاتي و جنجال آفريني هم از دستش بر نمي آمد.
اين رخداد همانگونه که براي حزب اسلامي، بسيار ناگوار و زجرآور بود. براي جناح استاد مزاري نيز به دلايل چندي خوشايند نبود:
الف: تا اين زمان استاد مزاري 14 – 13 جنگ براي ساکنان غرب کابل به ارمغان آورده بود، اما با همه هياهو و تبليغات، هنوز چنين پيروزي چشمگير و آشکاري به دست نياورده بود. نه تنها از فتح و ظفر خبري نبود بلکه بسياري از مناطق مانند چنداول، افشار و مرکزيت حزب (علوم اجتماعي) را هم از دست داده بود. اين موفقيت غير منتظره گروه گمنام حرکت اسلامي، موقعيت و سياستهاي استاد مزاري را در ذهن مردم زير سئوال برده بود.
ب: اين شکست تحقير آميز حزب اسلامي و نيز گلوله باران سلاحهاي ثقيله اين حزب بالاي مناطق مسکوني غرب کابل، ائتلاف استاد مزاري با حکمتيار را با علامت سئوال بزرگ مواجه ساخته بود. مردم طبعا از خود مي پرسيدند: وقتي که اين حزب يک ببر کاغذيي بيش نيست، چرا استاد مزاري به چنين جريان ضعيفي اتکاء دارد؟ اگر حزب اسلامي متحد ماست، چرا خانه هاي ما را موشکباران مي کند؟
ج: مهمتر از همه با آغاز اين جنگ بسياري از نيروهاي حزب وحدت به صفوف نيروهاي حرکت اسلامي پيوستند. بخشي از اين نيروها بر اساس اشتراک مذهبي و نيز دفاع از خانه منطقه مسکوني شان به نيروهاي حرکت ملحق شدند. بخش ديگر بر اساس احساسات ضد پشتون، جانب حرکت اسلامي را گرفتند. «عصري براي عدالت» در اين رابطه مي نويسد:
«نيروهاي حرکت اسلامي به اعتراف يکي از بلند پايه ترين مسئولين نظامي اين حزب از حداکثر 1500 نفر قبل از جنگ دارالامان به حداقل 4500 نفر بعد از جنگ دارالامان (و مخصوصا در آستانه 23 سنبله) ارتقاء يافته بود. يکي از مسئولين فرقه 95 حزب وحدت اسلامي به تاريخ 17 سنبله 73 با نگراني ياد کرد که از ميان نيروهاي اين فرقه همه روزه تعدادي مي آيند و با مطرح کردن مشکلات اقتصادي خويش ده هزار افغاني معاشي را که حزب وحدت پرداخت مي کند، براي تامين معيشت فاميل خود نا کافي خوانده و استدلال مي کنند که منظور ما دفاع از غرب کابل و از خانه و ناموس ماست، چه فرق مي کند که در جبهه حزب وحدت باشيم يا در جبهه حرکت...»[9]
همين نشريه در ادامه همين نوشتار از نگراني استاد مزاري به خاطر پيوستن نيروهاي حزب وحدت به صفوف حرکت اسلامي اين گونه ياد مي کند:
«رهبر شهيد در خاطرات خود از اين دوره (جنگ دارالامان) مي گفتند که «بعضي از قوماندانان براي جلوگيري از پراکنده شدن نيروهاي خويش پيشنهاد کردند که معاش و اعاشه سربازان بيشتر شود اما با مشکلات اقتصاديي که داشتيم، اين کار به هيچ وجه ممکن نبود... ما صرفا همين قدر براي قطعات مربوط حزب وحدت گفتيم که کسي حق ندارد از يک قطعه به قطعه ديگر، نيرو جذب کند.»[10]
با توجه به آنچه گفته آمديم، جنگ دارالامان هم ضربه تحقير کننده براي حزب اسلامي بود و هم ضربه حيثيتي براي استاد مزاري و کينه هر دو جريان را نسبت به حرکت اسلامي برانگيخت. به همين خاطر بود که در جريان جنگ، در يکي از جلسات شوراي مرکزي حزب وحدت، استاد مزاري با عصبانيت گفت: «حزب وحدت نمي تواند در قبال جنگ حرکت اسلامي با متحد حزب وحدت (يعني حزب اسلامي) بي تفاوت باقي بماند.»[11]
به دنبال اين اخطار، جلسات مشترکي ميان برخي از قوماندانان نزديک استاد مزاري و حکمتيار در سفارت شوروي، چهار آسياب و غرب کابل برگزار گرديد. بعد حکمتيار اعلام نمود که به زودي شاهد يک تحول مهم سياسي – نظامي در افغانستان خواهيم بود و آن تحول در 23 سنبله اتفاق افتاد و هر دو جريان، عقده هاي خود را نسبت به حرکت اسلامي خالي کردند.
3- قطعه مهم و استراتژيک اسکاد و انبارهاي تسليحاتي آن
معروف است که ملانصر الدين، شبي از شبها، آرام در بسترش خفته بود که ناگهان صداي قال و مقال و بزن و بکوب از داخل کوچه به گوشش رسيد. ملا لحاف را دورش بپيچيد و از خانه بيرون آمد تا ببيند دعوا بر سر چيست؟ دعوا کنندگان که مشتي شياد بودند و دعواي ساختگي راه انداخته بودند تا ملا را بيرون بکشند، لحاف ملا را ربودند و گريختند. ملا به خانه برگشت. زنش پرسيد: دعوا بر سر چه بود؟ ملا جواب داد: سر لحاف ملانصر الدين.
بسياري از کساني که در مورد حادثه 23 سنبله، گفته و نوشته اند به موضوع اسکاد کمتر توجه کرده اند. ولي نگارنده را عقيده بر اين است که در اين غائله دعواي حقيقي بر سر لحاف ملانصر الدين بود. جريانهايي که روي پروژه 23 سنبله سرمايه گزاري و برنامه ريزي رندانه و حسابگرانه کرده بودند، چشم داشت اصلي شان روي اسکاد بود. تفاوتي که ميان اين ماجرا با قصه ملا وجود دارد اين است که شيادان ماجراي 23 سنبله چنان ماهر و زبردست بودند که هم دعوا را ميان شيعيان را انداختند و هم لحاف را از آنها گرفتند. چنان پلان سنجي شده بود که آب را توسط وحدت و حرکت، گل آلود کنند و ماهي مقصود را صيادان در کمين نشسته صيد نمايند.
وجود اين يگانه پايگاه مهم موشکي افغانستان و انبارهاي تسليحاتي آن به دست شيعيان، حساسيت و حسادت بسياري را برانگيخته بود و کنترل آن توسط حرکت اسلامي که گروه کوچک و فاقد پايگاه مردمي و توان موثر نظامي معرفي شده بود، اشتهاي بسياري را تحريک کرده بود. استخبارات ارتش پاکستان روي اين مرکز حساس بود و کنجکاوانه مي خواست بداند زير اين تپه چيست؟ نکند در اينجا چيزهايي باشد که امنيت پاکستان را تهديد کند؟ حزب اسلامي، جنبش شمال و حکومت رباني هم چشم طمع به اسکاد دوخته بودند و سعي مي کردند تا اين برگ برنده را از کف شيعيان بيرون بکشند.
صد دريغ و افسوس که برخي از رهبران کوته فکر و نادان جامعه شيعه در اين راستا، ابزار دست بيگانگان قرار گرفتند و روياي شوم آنان را به حقيقت تعبير کردند. قطعه 333 اسکاد، غند توپچي، ديپوهاي مهمات و تسليحات، 41 دستگاه تانک و ساير امکانات و دستگاههاي مدرن اين مرکز، به دوش مردم شيعه و هزاره حمل و در چهار آسياب تخليه گرديد. چند دستگاه پرتاب کننده اسکاد به پاکستان انتقال يافت و تعدادي از موشکهاي اسکاد نيز به پايگاه نظامي «نوشهر» در پيشاور منتقل گرديد...[12] [13]
4- استاد مزاري و حواريون التقاطي و افراطي اش
از توضيحات پراکنده اي که در بخشهاي قبل ارائه کرديم، معلوم گرديد که استاد مزاري از لحاظ مشي سياسي – فکري با حرکت اسلامي مشکل داشت و با جنگ دارالامان، اين مشکل گرايشي و بينشي به تنفر و تنش تبديل گرديد. از سوي ديگر، اختلافات استاد مزاري با رقباي درون حزبي اش، روز به روز حادتر و عميق تر مي گرديد. او و پيروانش، عضو شوراي هماهنگي و هم پيمان حزب اسلامي بودند و طبعا خواستار اشتراک در جنگهاي اين شورا با دولت. اما فراکسيوني در درون حزب وحدت موسوم به جناح اکبري و اکثريت شوراي مرکزي، مخالف اين اتحاد و خواستار کنار گذاشتن سياست ستيزه جويانه حزب وحدت بودند. استاد مزاري، خصومت و عداوت عميقي نسبت به دولت رباني و شخص احمد شاه مسعود داشت، ولي جناح مخالفش با يادآوري هم دردي تاريخي و هم پيماني گذشته، خواستار مصالحه و يا حداقل بي طرفي در برابر دولت بودند. استاد مزاري از حقوق، شخصيت و هويت هزاره دم مي زد و آنان از حقوق و حيثيت شيعه. استاد مزاري علاقمند بود که حزب وحدت، حزب هزاره ها باشد و هر هزاره اي اعم از چپي و راستي، زير چتر اين تشکيلات اجتماع کنند، ولي انان مخالف حضور نيروهاي التقاطي و بي بند و بار در حزب وحدت بودند و ...
خلاصه کلام به تعبير رهروان استاد مزاري «اينها خاربنه هايي بودند و در مسير مقاومت عدالتخواهانه» و سرانجام استاد مزاري بر اساس منطق نيزه و برچه، تصميم گرفت که اين خاربنه را با داس خونين درو کند و خود به عنوان «پيشواي کبير مقاومت خلق» يکه تاز ميدان و قافله سالار بي رقيب باشد.
حال به يک نمونه از اعترفات صريح رهروان و مشاوران استاد مزاري توجه کنيد که با صراحت تمام از زبان شخص ايشان و ژنرال بهرامي آمر کشف حزب وحدت، جزئيات طرح ريزي عمليات را از مدتها قبل و نيز چگونگي آغاز آن را با شفر مخصوص توسط رهبر شهيد قوم! بيان مي کنند:
«رهبر شهيد با وجود آن که طرح کلي عمليات را با قوماندان خود در ميان گذاشته بود وقتي عمليات را به فرصت مناسبي موکول نموده بود که خود تصميم نهايي را اتخاذ مي کرد. بناء شيعيان درباري نيز با وجود آمادگي کلي خويش، از وقت دقيق عمليات چيزي نمي دانستند و هنگامي هم که اطلاع حاصل نمودند، صرف شخصيتهاي کليدي آنها موفق شدند که خود را از صحنه خارج سازند.
تصميم رهبر شهيد براي آغاز عمليات، نرديکيهاي شام 22 سنبله براي قوماندانان ابلاغ شد. پيش از اين تاريخ نقاط مورد حمله ميان گروپهاي مختلف تقسيم بندي و مشخص گرديده بود. طبق اظهارات آقاي بهرامي آمر کشف حزب وحدت اسلامي، تقسيم بندي مناطق قرار ذيل بود:
- سيماي شاهد در کارته چهار که قرار گاه غند سيد هادي بود، توسط نيروهاي انجينر لطيف و پهلوان حر تصفيه مي شد.
- قرارگاه عباس پايدار در نزديکي کوته سنگي به نيروهاي علي جان.
- قرارگاه پل سرخ و دارالتأديب به نيروهاي مرادي.
- قرارگاه ليسه حربي و اطراف آن به نيروهاي گل احمد.
- قرارگاه هاي آخر دشت آزادگان که عمدتا از نيروهاي وابسته به سيد انوري بودند به نيروهاي انجينر شير حسين.
- قرارگاه و پسته هاي شيخ ناظر به فرقه 95 مربوط به جنرال قاسمي.
- خطوط دارالامان، قصر و تپه اسکاد، به فرقه 97 مربوط به نيروهاي مزاري. طبق اظهارات رهبر شهيد عمليات در تپه اسکاد با هماهنگي نيروهاي حرکت اسلامي صورت مي گرفت و پس از تصفيه عناصر وابسته به سيد انوري، اداره قطعه اسکاد مجموعه به نيروهاي حرکت اسلامي سپرده مي شد.
- اقامتگاه اکبري، شوراي سازماندهي حرکت اسلامي و قرارگاه داکتر احمدي به گروپ کشف حزب وحدت اسلامي.
- شوراي ميدان حرکت اسلامي به نيروهاي سيد اعلاء و محاصره اقامتگاه داکتر صادق مدبر به نيروهاي سيد هاشمي سپرده شده بود.
آقاي بهرامي مي گفت که در عمليات مجموعا حدود يک هزار نفر از نيروهاي نظامي حزب وحدت اشتراک داشتند. بقيه نيروها يا مشخصا تحت فرماندهي قوماندانان وابسته به تشيع درباري قرار داشتند يا اين که از لحاظ روحي و ذهني در مرتبه ي بودند که نمي توانستند در همچون عمليات مورد اعتمار قرار گيرند.
بر اساس اظهارات رهبر شهيد و قومانداناني که در جريان قرار داشتند، برنامه طوري ريخته شده بود که عمليات ساعت سه شب از طريق مرکز مخابره که در اقامتگاه رهبر شهيد قرار داشت با شفر مخصوص به اطلاع گروپهاي عمليات رسانيده مي شد و آغاز عمليات نيز توسط گروپ کشف صورت مي گرفت.
اما در جريان عمل، نيروهاي سيد هاشمي پيش دستي نموده و به محض اعلام آماده باش توسط مخابره مرکزي، با راکت آر.پي.چي و رگبار پيکا، منزل داکتر صادق مدبر را مورد حمله قرار دادند که در نتيجه آن، جنگ در تمام نقاط غرب کابل آغاز شد و در مدت اندک تمام غرب کابل به استثناي قرارگاه شيخ ناظردرآژانس، قطعه اسکاد، قرارگاه تانک تيل دشت آزادگان، قرارگاه رحمان در نزديک قلعه قاضي، تصفيه شد. و نيروهايي که قبلا با تشيع درباري بودند اجازه يافتند که به دلخواه خود يا در قرارگاههايشان بمانند و يا به خانه هاي خويش مراجعت کنند.»[14]
خلاصه کلام، زمينه هاي بيروني اين رخداد سياه را حزب اسلامي، جنگ دارالامان، قطعه اسکاد و استخبارات پاکستان فراهم ساخت و زمينه هاي داخلي آن را شخص استاد مزاري و حواريون بيمار دل و منحرفش.
با يکجا شدن اين جويبارهاي فتنه در 23 سنبله، سيلاب خون شکل گرفت که هست و بود جامعه شيعه و هزاره را برد و بلاي نفاق و خونريزي را در بستر خود رسوب کرد. و تازه اين همه، اول کار بود.
هـ - خسارات، تلفات و پيامدهاي 23 سنبله
آتشي که در 23 سنبله شعله ورد گرديد، دودش به چشم شيعيان رفت و سودش به جيب ديگران، براي ما فاجعه بود و براي ديگران حماسه. تخريب، مرگ، آتش، مصيبت و صاعقه بر غرب کابل سايه افکند و تبريک، شادباش و لبخند در چهار آسياب و شرق کابل گل کرد.
اين فاجعه وحشتناک علاوه بر تلفات انساني، خسارات و ضايعاتي که در جريان دو هفته جنگ خشن و تمام عيار به ارمغان آورد، پيامدها و اثرات بلند مدتي نيز در جامعه شيعه و هزاره به يادگار گذاشت که تا امروز ادامه دارد. اين حادثه زخم خونين و چرکيني بر پيکره جامعه تشيع بر جاي نهاد که تا قيامت از آن خون خواهد چکيد.
فشرده اي از تلفات، خسارت و پيامدهاي اين رويداد سياه و تراژدي خونبار را به اين شرح مي توان فهرست نمود:
1- تعداد قربانيان اين جنگ در منايع مختلف از 2500، 2650، 3000، تا 6000 نفر ذکر شده است که با توجه به ابعاد و گستردگي اين جنگ و نيز خشم و خشونتي که در آن به کار گرفته شد، رقم اخير نزديک به واقع به نظر مي رسد.
2- تعداد تلفات (اعم از کشته و زخمي) از 22 هزار، 25 هزار، 27 هزار تا 29 هزار نفر در منايع مختلف آمده است که رقم 27 هزار، آمار صليب سرخ جهاني و پزشکان بدون مرز است.
3- تعداد آوارگان اين جنگ از 50% تا 70% مردم غرب کابل ذکر گرديده و از لحاظ رقم 150000 تخمين زده شده است.
4- تخريب و ويراني وسيع منازل، اماکن و تاسيسات غرب کابل با توجه به جنگ خانه به خانه و نيز بمباران و آتشباري طرفهاي مختلف بر روي اين منطقه به مدت دو هفته.
5- غارت و چپاول اموال و دارايي مردم، منازل شخصيتها، مراکز فرهنگي، مراکز امدادي و صحي، قرارگاههاي نظامي و ساير مراکز استقرار حرکت اسلامي و حزب وحدت استاد اکبري.
6- قطعه استراتژيک و حياتي اسکاد و سلاح کوتهاي آن که برگ زريني در معادلات سياسي – نظامي افغانستان و مايه آرامش خاطر و قوت قلب شيعيان به حساب مي آمد و به همين خاطر «ناموس شيعه» عنوان يافته بود، به دست بيگانگان شيعه ستيز و دشمنان سوگند خورده اين مردم افتاد. استاد مزاري پيوسته درباره اسکاد گفته بود:
«اسکاد حيثيت ناموس ما را دارد، آنطور نيست که اسکاد مال حرکت و وحدت باشد و هر کسي که طرف اسکاد بد نگاه کند، گويا به طرف ناموس ما نگاه کرده ما بايد با جان و مال از اين حيثيت ناموسي خود حفاظت کنيم و از اسکاد دفاع کنيم...»[15]
اما صد دريغ و درد که اين پيشواي شهيد خلق، ناموس را سخاوتمندانه ...
7- ايجاد شکاف عميق و تنش شديد ميان جامعه شيعه و گردانندگان آن، به گونه اي که بعد از رويداد مذکور جامعه شيعه عملا به دو قطب و طيف کاملا مخالف تقسيم گرديد. جنگ تبليغي و خشونت فرهنگي ميان طرفين اوج گرفت. بازار اتهام، افترا، دشنام، تکفير و تفسيق، رونق گسترده يافت. عناوين و برچسبهايي چون «تشيع درباري» «تشيع معامله و خيانت» و نيز مزدور فلان، پيشمرگ فلان و عصاي دست فلان، ذکر صبح و شام طرفين گرديد. بسيار طبيعي است که وقتي دو جناح متعلق و منحصر به يک مردم، همديگر را مزدور، جاسوس و جاده صاف کن ديگران بخوانند، در مجموع مزدوري کل آن مردم را اثبات کرده اند. اين تبليغات مسموم و منفي، ضربه حيثيتي جبران ناپذيري بر جامعه شيعه وارد نمود و آنان را در انظار ديگران، خرد و حقير ساخت.
8- فروپاشي حزب مقتدر و توانمند وحدت اسلامي و تقسيم آن به دو شاخه متضاد و نيز تبديل شدن همجواري مسالمت آميز دوستانه حزب وحدت و حرکت اسلامي به خصومت و عداوت.
9- اين حادثه، سر آغاز فصل جديدي از جنگهاي ويرانگر داخلي و نيز ترور ها و تصفيه هاي خونين در سراسر هزاره جات و صفحات شمال کشور گرديد. نبردهاي شديد بر سر کنترل باميان و جنگهاي خونين جاغوري، شيخعلي، ورس، دايکندي، پنجاب، بهسود، ارزگان خاص و ساير نقاط که عمدتا ميان دو جناح حزب وحدت جريان داشت، همه از انفجار 23 سنبله ناشي مي شد. در شمال کشور نيز مناطقي چون چارکنت، دره صوف، بلخاب و ... صحنه جنگهاي خونين و پرتلفات گرديد. بسياري از شخصيتها و فرماندهان صالح و جهادي اين خطه، مانند ژنرال اختري، مصباح مزاري، کاشفي مسئول کل نظامي حرکت اسلامي، دانش سرپلي، فلسفي و دهها تن از ستونهاي جهاد و پشتوانه مردم از دم تيغ استاد حاجي محمد محقق گذشتند. در ميان شيعيان شمال، هر کسي سرش به تنش مي ارزيد، توسط اين فرزند جهاد! سر به نيست و متواري گرديد. بدين ترتيب مردان روزگار و مردان روز مبادا، مظلومانه و غريبانه رفتند و سرنوشت جامعه تشيع شمال به دست کسي افتاد که همه روزه، گل دخترهاي مزار شريف را دستچين مي کند و خود را در جلسه عروسي مي بيند. عنان اين منطقه حساس به دست پهلوان و عياشي افتاد که حرمسرا، ثروت قاروني، حاتم بخشي، ترورهاي بي رحمانه و سازمان مخوف جاسوسي اش شهره آفاق است. آينده اين مردم رنج ديده با چنين پيشواي زنباره، قدرت طلب، سنگ دل و تروريست به کجا مي انجامد، فقط خداي بزرگ مي داند.
10- برخي از رهروان استاد مزاري که اين حادثه شوم را «رنسانس يک ملت» و «نقطه انفجار تاريخ» مي خوانند، چنين تبليغ و ترويج مي کنند که گويا اين رخداد، رنسانس و طغيان مردم هزاره عليه تشيع درباري (شيعيان غير هزاره به ويژه سادات) بوده است و با اين انفجار، صفوف خائنين و خادمين به سرنوشت و آرمان جامعه هزاره کاملا مشخص شده است، در حالي که بيشترين ضربه و زيان در اين رنسانس و انقلاب، متوجه هزاره ها گرديد. حزب وحدت به عنوان ممثل آرمانهاي اين مردم از هم پاشيد و دو شخصيت عمده و محوري هزاره ها يعني استاد مزاري و استاد اکبري – و به تبع آنها، سازمان نصر و پاسداران جهاد دو جريان عمده هزاره ها – رو در روي هم قرار گرفتند. رويارويي اين دو چهره و دو جريان عمده، فاجعه بزرگي براي هزاره ها بود. به علاوه آنهمه تلفات، خسارات و ضايعات اين انفجار هم اغلب مربوط به همين مردم بود.
11- بيش از هر کس و يا جريان ديگري، دود اين آتش به چشم استاد مزاري و جناح تحت رهبري او رفت. استاد مزاري با اين انديشه و نيت، آتش جنگ را شعله ور ساخت که با حذف و هدم رقباي درون حزبي و حرکت اسلامي به پيشواي بي رقيب و بي بديل هزاره ها مبدل گردد و ديگر کسي موي دماغش نباشد، اما سير حوادث به مراد دل ايشان پيش نرفت و اين حادثه اسباب ضعف، انزوا و سرانجام حذف استاد مزاري گرديد.
آنچه مزاري را مزاري کرده بود و آنچنان از موضع قدرت و قوت سخن مي گفت، حزب متحد و مقتدر وحدت بود که زير فرمان او قرار داشت، نيروهاي حرکت اسلامي بود که به دليل هم مذهبي و همجواري به ناچار در برخي جنگها در کنار حزب وحدت قرار مي گرفتند. شخص استاد مزاري در اين رابطه مي گويد:
«نيروهاي حرکت اسلامي در همه جنگها در کنار وحدت بوده، زيرا مناطق مسکوني مردم هم مربوط به حزب وحدت اسلامي است و هم مربوط به حرکت اسلامي، وقتي جنگ شروع مي شود آنها طبعا از خود دفاع مي کنند.[16]
مزاري زماني به عنوان يک محور و قدرت، مطرح بود که قسمت اعظمي از غرب کابل و بيش از يکصد نقطه حساس شهر در اختيارش بود و قطعه اسکاد و انبارهاي تسليحاتي آن نيز در مواقع تاريک و باريک به فريادش مي رسيد و...
اما با انفجار ويرانگر 23 سنبله، نه وحدتي تحت فرمانش ماند، نه حرکتي در کنارش و نه اسکادي مايه پشتگرمي اش. غرب کابل هم قطعه قطعه شد. مناطقي از جنوب غرب به تصرف حزب اسلامي در آمد و شمال غرب به شمول پوهنتون به کنترل دولت. استاد مزاري و نيروهايش در 4-3 راسته کابل در محاصره کامل در آمدند. تنها راه ارتباطي و اکمالاتي آنها از مناطع تحت کنترل حزب اسلامي مي گذشت که اين وضعيت بر زجر و تلخ کامي استاد مزاري مي افزود، زيرا گلوگاه حلقومش در چنگال حکمتيار بود و ديگر از خود اراده و اختياري نداشت. بسياري از چهره هاي معقول و معتدل در جناح استاد مزاري، آرام آرام جوار او را ترک کردند. اينبار کسي براي مزاري به به و چه چه نگفت و هورا نکشيد. مردم هزاره جات، شمال و نيز مهاجرين مقيم خارج با بهت و حيرت به اين ماجري شگفت مي نگريستند. همانگونه که رهروان چپي او در «عصري براي عدالت» مي گويند، بعد از حادثه 23 سنبله مزاري تنها ماند. اگر بگوئيم، مزاري زماني که با همه درگير شد، گور خود را کند و در 23 سنبله برايش کفن دوخت تا بعدا توسط طالبان دفن شود، هرگز گزافه نگفته ايم.
12- و سرانجام در 23 سنبله، توان نظامي و تسليحاتي هر دو طرف منازعه به تحليل رفت و ابهت و پرستيژ سياسي هر دو طرف خدشه دار گرديد و هر دو جناح شيعيان عملا دنباله رو ديگران شدند.
13- ...
و – دو خاطره از يک فاجعه
آنچه تا به حال گفته آمديم، کلياتي بود حول محور تراژدي وحشتناک 23 سنبله ،اما از ريز مسايل و درد و اندوه مردم پايمال شده و خسته از جنگ غرب کابل چيزي نگفتيم. براي اينکه قطره اي از درياي بيکران زجر و مصيبت اين مردم بي ياور را منعکس کرده باشيم، دو خاطره از روزهاي خون و آتش 23 سنبله براي شما روايت مي کنيم. يک خاطره از خشونت و قساوت جنگجويان و ديگري از استيصال و درماندگي مردم:
«1- توجه خوانندگان را به گفتار يک تن از اين قاتلين کودتاچي جلب مي نماييم که با صدها افتخار و پررويي بيان مي داشت: «روزي که اسکاد را گرفتيم در جمله آنچه ولجه کرده بوديم يک ضرب توپ اوبوس همراه دو صد فير مرمي آن بود. در اولين لحظات فقط روي توپ را از سمت چهار آسيابه به سوي کوه تلويزيون دور داديم و دو شروع به انداخت نموديم. ظرف چهار ساعت، دو صد فير مرمي توپ به آخر رسيد. هر چه مي کوشيديم به کوه اصابت نمي کرد و بالا مي پريد. از جانب ديگر نسبت شدت اتش از مواضع متعدد اصلا ندانستيم که مر مي هاي توپ ما به کجا مي خورد و فقط فير مي کرديم و بس» . آري هموطن گرامي، در همان روز راديو هاي جهاني و نشرات جهان خبر دادند که تنها در اثر اصابت يکي از اين مرمي ها در ساحات داخل شهر کابل خونين، جشن عروسي يکي از هموطنان ما به محفل شهادت اضافه از چهل تن زن و مرد و طفل و زخمي شدن حدود هفتاد تن ديگر مبدل گرديده بود.»[17]
1- مدت ده روز اين جنگ خونين ادامه يافت و طي اين مدت، مردم در پناهگاه ها و تکاويهاي نمناک به سر بردند. من و خانواده ام در آن روزها در دشت برچي بوديم. روز چهارم بعد از حادثه، در خانه اي همسايه هاي ما يک مرمي سکر اصابت کرد و هشت نفر قرباني گرفت. وقتي آنها را به قبرستان منتقل کرديم، ناگهان در همانجاهم مرمي ديگري آمد و دو نفر قرباني و چند نفر زخمي بر جاي گذاشت و ما به زحمت توانستيم قربانيان را به خاک بسپاريم. با ديدن اين وضعيت، تعدادي از مردم تصميم گرفتند از راه دارالامان و دهمزنگ به مرکز شهر بروند قرار شد که پيش از اذان صبح، منطقه را ترک کنيم. صبح زود که حرکت کرديم، ديديم که قافله بزرگي از زن و بچه و ... راه افتاده اند. هنگامي که از منطقه «ده قابل» تير مي شديم، صداي دردناک کودکي توجهم را جلب کرد. لحظه اي ايستادم که مسير صدا را مشخص کنيم اما نمي توانستم. از اينکه مريض بودم و دختر خردسالم هم روي دوشم بود، دقايقي براي رفع خستگي و تشخيص سمت صدا، ک