|
|
|
 |
|
مطالب بيشتر از
admin
در صفحه اختصاصي نويسنده
|
|
پيوستهها |
|
|
|
امريكا و مبارزه با تروريزم
نويسنده: نوام چامسكي
تاريخ نشر: 28.02.2006
«تروريسم» واژه اى است كه هيجانات شديد و نگرانى عميقى را برمى انگيزد. طبيعتاً اولين نگرانى بايد در مورد كاهش خطرات آن باشد كه در گذشته، بسيار زياد بوده و در آينده نيز حتى بيشتر خواهد شد. براى جلو رفتن در مسيرى درست، بايد خطوط راهنما ترسيم كرد.
«نوام چامسكى» انديشمند مشهور آمريكايى و منتقد درجه يك دولت امريكا در اجلاس سالانه سازمان عفو عمومى در كالج ترينيتى كه ماه ژانويه برگزار شد، سخنرانى اى تحت عنوان «جنگ عليه تروريسم» انجام داد. متن اين سخنرانى در پى مى آيد: «تروريسم» واژه اى است كه هيجانات شديد و نگرانى عميقى را برمى انگيزد. طبيعتاً اولين نگرانى بايد در مورد كاهش خطرات آن باشد كه در گذشته، بسيار زياد بوده و در آينده نيز حتى بيشتر خواهد شد. براى جلو رفتن در مسيرى درست، بايد خطوط راهنما ترسيم كرد. در اينجا، به برخى رهنمون هاى ساده اشاره مى شود: ۱) اهميت واقعيت ها، حتى اگر مطابق ميل ما نباشند. ۲) اهميت اصول اوليه اخلاقى، حتى اگر پيامدهايى داشته باشند كه ترجيح دهيم با آنها روبرو نشويم. ۳) موارد نسبتاً شفاف. جست وجو براى يافتن يك تعريف واقعاً دقيق از «تروريسم» يا هر موضوع ديگرى كه خارج از علوم جدى و رياضيات قرار دارد، بيهوده است. اما بايد نهايت كوشش را براى شفاف سازى انجام داد تا حداقل ترور را از دو مفهوم ديگرى كه به آسانى در لبه مرزهاى آن قرار مى گيرند، يعنى تجاوز و مقاومت مشروع، مشخص كنيم. در صورت پذيرش اين رهنمون ها، روش هاى كاملاً سازنده اى در برخورد با تروريسم به وجود مى آيد كه بسيار جدى هستند. عموماً چنين ادعا مى شود كه انتقاد در مورد سياست هاى جارى، راه حلى را ارائه نمى كنند. گزارش را مرور كنيد، فكر مى كنم به يك ترجمان دقيق از آن دست خواهيد يافت كه عبارت است از اين كه «آنها راه حل ارائه مى دهند، اما مورد پسند من نيستند». بنابراين، فرض مى كنيم اين رهنمون هاى ساده را پذيرفته ايم. اجازه دهيد به «جنگ عليه تروريسم» بازگرديم. در مورد واقعيت ها، موضوع آن است كه اين جنگ توسط «جورج دبليو بوش» و در يازده سپتامبر مطرح نشد، بلكه توسط دولت «ريگان» و ۲۰ سال پيش از اين، اتفاق افتاد. آنها رسماً اعلام كردند كه سياست خارجى آنان با آنچه كه رئيس جمهور آن را «بلاى شيطانى تروريسم» ناميده است، برخورد خواهد كرد؛ يعنى بلايى كه توسط «دشمن نابكار تمدن» در «بازگشت به وحشيگرى در عصر جديد» به وجود آمده است. («جورج شولتز» وزير امور خارجه). عمليات مبارزه شكل به ويژه خطرناكى به خود گرفت كه عبارت بود از رهبرى دولتى تروريسم بين الملل. تمركز اصلى بر روى آمريكاى مركزى و خاورميانه بود، اما به آفريقاى جنوبى و جنوب شرق آسيا و ماوراى آن نيز مى رسيد. واقعيت دوم آن است كه اين جنگ بيشتر توسط همان كسانى اعلام شد و به اجرا درآمد كه اكنون دوباره مبارزه عليه تروريسم را هدايت مى كنند، بخش غيرنظامى اعلان دوباره جنگ عليه تروريسم توسط «جان نگروپونته» رهبرى مى شود كه سال گذشته براى سرپرستى همه عمليات ضدتروريسم منصوب شد. وى به عنوان سفير در هندوراس، همكار مدير عمليات اصلى در اولين جنگ عليه تروريسم، يعنى جنگ عليه نيكاراگوئه بود كه اساساً از پايگاه هاى ايالات متحده در هندوراس به راه افتاد. بخش نظامى اعلان دوباره جنگ، توسط «دونالد رامسفلد» هدايت مى شد. در فاز اول جنگ عليه تروريسم، رامسفلد نماينده ويژه ريگان در خاورميانه بود. وظيفه اصلى وى در آنجا، برقرارى روابط نزديك با صدام بود تا ايالات متحده بتواند كمك هاى زيادى را براى وى تدارك ببيند، از جمله گسترش سلاح هاى كشتار جمعى كه به مدتى طولانى پس از كشتار بى رحمانه كردها و در پايان جنگ با ايران ادامه يافت. هدف رسمى كه پنهان نيز نبود، مسؤوليت واشنگتن در كمك به صادركنندگان آمريكايى و «موافقان» واشنگتن و نيز متحدان انگليسى و سعودى بود كه معتقد بودند «رهبر عراق گذشته از خطاهاى خود، اميد بيشترى را نسبت به آنهايى كه از سركوبگرى وى رنج مى برند، براى غرب و منطقه و ثبات كشور فراهم مى كرد. «آلن كاول» نماينده «نيويورك تايمز» در خاورميانه توضيح مى دهد كه نظر واشنگتن در زمان رياست جمهورى جورج بوش اول كه صدام دستور سركوب قيام شيعيان را در سال ۱۹۹۱ داد، آن بود كه اين امر موجب سرنگونى ديكتاتور مى شد. سرانجام، صدام اكنون براى جرائم خود محاكمه مى شود. اولين دادگاه وى كه اكنون در حال اجراست براى رسيدگى به جرايمى است كه وى در سال ۱۹۸۲ در آنها دخالت داشت. سال ،۱۹۸۲ سال مهمى در روابط ايالات متحده و عراق بود. در سال ۱۹۸۲ بود كه ريگان، عراق را از فهرست كشورهاى حامى تروريسم حذف كرد تا بتواند كمك ها را به سوى دولت خود در بغداد روانه كند، سپس رامسفلد از بغداد ديدار كرد تا اين تمهيدات را مورد تأييد قرار دهد. با توجه به گزارش ها و تفسيرها، برملا كردن هر يك از اين حقايق دور از ادب است! حالا از حدس زدن در مورد برخى ديگر از افرادى كه ممكن است كنار صدام، پشت نرده هاى دادگاه قرار گيرند، مى گذريم. حذف صدام از فهرست دولت هاى حامى تروريسم، شكافى به وجود آورد كه بى درنگ توسط كوبا پر شد. شايد اين حقيقت كه جنگ تروريستى ايالات متحده عليه كوبا از سال ۱۹۶۱ به اوج خود رسيده بود، از جمله حوادثى باشد كه هم اكنون احتمالاً در جوامعى كه به آزادى هاى خود بها مى دهند؛ در رديف مهم ترين اخبار قرار مى گرفت و من به اختصار به آنها خواهم پرداخت. به علاوه، درباره نقطه نظرات واقعى نخبگان در مورد بلاى عصر جديد توضيح خواهم داد. از اولين جنگ عليه تروريسم كه توسط آنهايى به اجرا درآمد كه اكنون نيز دوباره آن را اعلام مى كنند، يا مشاوران كنونى آنها، بى درنگ اين سؤال را براى كسانى كه علاقه مند به اعلام دوباره جنگ عليه ترور هستند، به وجود مى آورد كه اولين جنگ در سال هاى ۱۹۸۰ چگونه عملى شد. اما اين سؤال با يك مانع واقعى روبروست كه به محض بررسى حقايق، به وجود مى آيد و آن اين كه اولين جنگ عليه تروريسم در هر گوشه از اين جهان كه اتفاق افتاد، به سرعت تبديل به جنگ تروريستى مرگبار و وحشيانه شد و جوامعى از خود به جاى گذاشت كه چنان آسيب ديدند كه هرگز جبران نشد. آنچه را كه اتفاق افتاد، به سختى مى توان پنهان كرد كه آن نيز غيرقابل قبول است. يافتن گزارش، يك عمل روشنگرانه است كه تأثير زيادى بر آينده دارد. برخى موارد نيز وجود دارند كه واقعاً مهمند. اجازه دهيد به دومين رهنمون، يعنى اصول اوليه اخلاقى برگرديم. ابتدايى ترين آنها، امرى مسلم است و آن اين كه انسان هاى شايسته آنچه را كه براى خود مى خواهند، اگر نه بيشتر، ولى همان را براى ديگران نيز مى خواهند. اين اصل جهانشمول، پيامدهاى سودمندى در پى دارد. يكى از آنها، اين است كه تعداد زيادى درخت را نجات خواهد داد. اين اصل به مقدار شگفت انگيزى تعداد گزارش ها و اسناد منتشر شده در مورد امور اجتماعى و سياسى را كاهش خواهد داد. به مقدار زيادى، از مقررات مرسوم جديد در مورد تئورى جنگ را حذف و لوح نوشته مربوط به جنگ عليه تروريسم را به كلى پاك خواهد كرد و دليل آن نيز همان چيزى است كه در همه چنين مواردى مطرح است، يعنى انكار جهانشمولى اين قواعد كه در برخى موارد به طور آشكار، اما در بيشترين بخش، به طور تلويحى اتفاق افتاده است. اينها عبارات فراگيرى هستند. من از روى عمد، آنها را به شكلى خشك مطرح مى كنم تا شما را به چالش با آنها دعوت كرده باشم و اميدوارم آن را بپذيريد. فكر مى كنم متوجه خواهيد شد كه گرچه در اين اظهارات، قدرى اغراق وجود دارد - از روى عمد - اما آنها به شكل آزاردهنده اى به واقعيت نزديكند و در واقع، مستند هستند. اما خودتان امتحان كنيد و ببينيد. اين اساسى ترين بديهيات اخلاقى در برخى موارد، دست كم در گفتار، مورد توجه قرار مى گيرند. يك مثال در اين مورد كه امروز از اهميت زياد برخوردار است، دادگاه «نورنبرگ» است. قاضى «رابرت جكسون» رئيس دادگاه عالى ايالات متحده در محكوميت مجرمين جنگى نازى، به روشنى و به گونه اى فراموش نشدنى در مورد اصل جهانشمول صحبت كرد. وى گفت: «اگر نقض پيمان، جرم محسوب مى شود، پس جرم، جرم است، چه از سوى ايالات متحده و چه از سوى آلمان انجام شود. ما نمى توانيم يك قانون جنايى را عليه ديگران وضع كنيم كه مايل نيستيم ديگران عليه ما به آن استناد كنند... ما هرگز نبايد فراموش كنيم كه سندى را كه براساس آن در مورد اين متهمين قضاوت مى كنيم، سندى است كه تاريخ براساس آن در مورد ما قضاوت خواهد كرد. دادن جام زهر به اين متهمان، مثل آن است كه آن را در دهان خودمان نيز ريخته باشيم». اين يك تعريف روشن و قابل احترام از اصل جهانشمولى است. اما قضاوت در دادگاه نورنبرگ به گونه بارزى اين اصل را نقض كرده است. دادگاه مجبور بود «جرم جنگى و جرم عليه بشريت» را تعريف كند. دادگاه آنها را به شكلى بسيار ماهرانه و با دقت تعريف كرد، به گونه اى كه اين جرايم تنها وقتى جرم محسوب شوند كه توسط دوستان انجام نشده باشند. بمبگذارى ها در مراكز تجمع غيرنظاميان از اين امر مستثناست، زيرا دوستان آن را بسيار وحشيانه تر از نازى ها انجام مى دهند و مجرمين جنگى نازى نظير درياسالار «دونيتس» توانستند با موفقيت اين دعوا را اقامه كنند كه همتايان انگليسى و آمريكايى آنها نظير همان عمليات را انجام داده اند. اين استدلال توسط «تلفورد تيلور» حقوقدان مشهورى كه رئيس جرايم جنگى در شوراى جكسون بود، مطرح شد. او توضيح دادكه «براى مجازات دشمن - به ويژه دشمن شكست خورده - براى هدايت ملتى كه به اجبار درگير شده است، نبايد چنان ناعادلانه بود كه خود قوانين از اعتبارات ساقط شوند». اين درست است، اما تعريف عملى از «جرم» نيز خود، قوانين را از اعتبارات ساقط مى كند. دادگاه هاى بعدى به دليل همين نقض اخلاقى بى اعتبار شدند، اما مستثنى ساختن خود از قانون بين الملل و اصول اوليه اخلاقى از اين مثال فراتر مى رود و تقريباً هر مفهومى را در اين دو مرحله از جنگ عليه تروريسم، دربرمى گيرد. اجازه دهيد به سومين رهنمون، يعنى تعريف «تروريسم» و تمايز آن از تجاوز و مقاومت مشروع برگرديم. من در مورد تروريسم به مدت ۲۵ سال مطلب نوشته ام. از زمانى كه دولت ريگان جنگ عليه تروريسم را اعلام كرد. من تعاريفى به كار برده ام كه به نظر مى رسد دو جنبه مثبت دارد. نخست آن كه با معنى است و دوم آن كه، همان تعريف رسمى اى است كه آغازكنندگان جنگ ارائه مى دهند. يكى از اين تعاريف رسمى مى گويد تروريسم «كاربرد عمدى خشونت يا تهديد به اعمال خشونت براى دستيابى به اهدافى است كه طبيعت سياسى، مذهبى يا عقيدتى دارند... از طريق ارعاب، اعمال زور يا ايجاد وحشت» كه به ويژه غيرنظاميان را هدف قرار مى دهد. تعريف دولت انگليس نيز نزديك به همان تعريف است و مى گويد «تروريسم عبارت است از اعمال يا تهديد به اعمال خشونت آميز، مخرب و برهم زننده آرامش كه به منظور تأثيرگذارى بر حكومت يا ارعاب عمومى به كار گرفته مى شوند و براى بهره بردارى هاى سياسى، مذهبى، يا عقيدتى صورت مى پذيرند». اين تعاريف، روشن به نظر مى رسند و كاربردى نزديك به هم دارند. همچنين به نظر مى رسد كه هنگام بحث در مورد دشمن تروريست، اين تعاريف مناسب باشند. اما بى درنگ، مسأله اى نمود پيدا مى كند. اين تعاريف، پيامدى كاملاً غيرمنتظره را به دنبال دارند، به اين معنا كه ايالات متحده به گونه اى شگرف در طول جنگ ريگانى عليه تروريسم، يك كشور سردمدار تروريست بوده است. جنگ تروريستى دولت ريگان عليه نيكاراگوئه، نمونه اى است كه اختلافى بر سر آن وجود ندارد و به طور مطلق توسط دادگاه جهانى محكوم شد و حمايت دو قطعنامه شوراى امنيت را به دنبال داشت (ايالات متحده آن را وتو كرد و انگلستان مؤدبانه به آن رأى نداد). نمونه بارز ديگر آن، كوباست، يعنى جايى كه گزارش كنونى آن بسيار مفصل است و مورد مناقشه قرار دارد. علاوه بر اينها، يك فهرست بلندبالا وجود دارد. اما بايد پرسيد كه آيا چنين جرايمى، يعنى حملات به رهبرى دولت عليه نيكاراگوئه، در واقع، تروريستى هستند يا آنكه جرم بزرگ ترى به شمار مى روند و عنوان تجاوز به خود مى گيرند. مفهوم تجاوز به وسيله قاضى دادگاه عالى نورنبرگ به روشنى تعريف شده كه در قطعنامه شديداللحن مجمع عمومى محكمه جكسون تكرار شده است و مى گويد: يك دولت وقتى «متجاوز» است كه در درجه اول اقدام به چنين عملى به شكل حمله نيروى نظامى خود به قلمرو يك كشور ديگر، با اعلام جنگ يا بدون آن «كند» و يا وسايل حمايت از نيروى نظامى كه در قلمرو كشور ديگرى شكل گرفته را فراهم آورد و درخواست كشور مذكور را در خوددارى از هرگونه كمك و حمايت از آن نيروها، ناديده بگيرد. نمونه آشكار اولين نوع را مى توان حمله ايالات متحده _ انگلستان به عراق دانست. نوع دوم به همان وضوح، جنگ ايالات متحده عليه نيكاراگوئه است. اما بايد به رهبران كنونى واشنگتن و مشاوران آنها امكان بررسى داده شود تا معلوم شود كه آنها تنها به جرم كمتر يعنى تروريسم بين الملل محكوم مى شوند و يا جرمى بسيار بزرگتر و بى سابقه تر را مرتكب شده اند.
موضوع مرتبط: اخبار, گفتگو/گزارش, مسايل منطقه و جهان
|