Home

Afghanistan Columnists

Click bank

Articles  

News

Links

Books

Gallery

Policy

   باشگاه نويسندگان آزاد

  |  صفحه اول |  افغانستان  |   نويسندگان   مقالات  |   اخبار    كليك‌بانك  |   كتابخانه  |   گالري  |   پاليسي   | تماس



 

لوگوي سايت

خبرتازه

خبرهاي بيشتر در اينجا...

 

مقالات نويسندگان

مسؤوليت هرسخن بدوش پديدآورنده است. سايت در قبال آثارارسالي نويسندگان پاسخگو نيست

سياسي, اجتماعي, فرهنگي

سايت را به دوستان معرفي كنيد!

مطالب بيشتر از محمد صادق عادلي در صفحه اختصاصي نويسنده

پيوسته‌ها




تأملي بر نوشتار « هزاره ها و بحران هويت 1و2»

نويسنده: محمد صادق عادلي



تاريخ نشر: 23.02.2006


مجلس شوراي ملّي با آرايش طيفهاي گوناگون سياسي ، قومي و مذهبي سرانجام شكل گرفت. مجموعه افراد راه يافته در اين مجلس داراي گرايشهاي متفاوت است .


 مجلس شوراي ملّي با آرايش طيفهاي گوناگون سياسي ، قومي و مذهبي سرانجام شكل گرفت. مجموعه افراد راه يافته در اين مجلس داراي گرايشهاي متفاوت است . مهمترين تفاوت در جامعه فعلي افغانستان تفاوت قومي ومذهبي است . نمايندگاني از جامعه هزاره افغانستان در اين مجلس راه يافت . طبق انتظار لازم بود كه نمايندگان هزاره ومجموعه شعيان به صورت منسجم ومتشكل فراكسيون نيرومندي را تشكيل مي دادند تا در سهم گيري مناصب مجلس ، منصب وپست مهمي را احراز مي كردند . به علت فقدان استراتژي مشترك و طرح درست مورد پذيرش ، هيچ پست ومنصب مجلسي نصيب آقايان نگرديد . آقاي حاجي محمد محقق به علت اين كه بشترين آراء پايتخت را به خود اختصاص داده بود براي بسياري از جمله آقاي فياض اين باور وجود داشت كه وي مستحق پست مناصب مجلس شوراي ملي است .  و ساير نمايندگان موظف ومكلف است كه به نفع موضع  ومقعيت او ، از وي حمايت نمايند .        اما آقاي محقق در چانه زني هاي سياسي جانب سياف وپشتون ها را گرفت كه نه تنها به پست معاونت مجلس رسيد ، بلكه با اين كار موقعيت وپايگاه مناسب مردمي خويش را از دست داد .آقاي فياض به بهانه همين مساله استراتژي ديگري را درافگند ودر نوشته هاي خويش ابراز كرد كه جامعه هزاره وقتي به حقوق سياسي ـ اجتماعي خويش دست مي يابد كه استراتژي مذهبي خود را به استراتژي نژادي تبديل نمايد  .    آقاي فياض در نوشته هاي «هزاره ها وبحران هويت 1و2» سعي كرده است موضع خود را شفاف ومستدل سازد .  به نظر بنده ، ديدگاه آقاي فياض افزون بر ضعف مباني از نقص استدلال هم رنج مي برد . بنا براين،تا نظريه اي مبنايي قابل قبول ودليل قناعت بخش نداشته باشد ، هرگز شاستگي نخواهد داشت كه مورد عمل واقع شود . پيش از بيان نقاط ضعف وايراد نظريه آقاي فياض لازم است كه دو نكته را به عنوان مقدمه مطرح نمايم:       الف ) عقب ماندگي افغانستان :        اگر اندك توجهي به كشور هاي همسايه افغانستان بنمائيم فاصله زيادي ميان وضعيت همسايگان ووضعيت كشور خود احساس مي كنيم . اين فاصله فاحش ، مغز وذهن هر افغانستاني را به شدت مي آزارد . شايسته است كه درك درستي ازعلل وعوامل عقب ماندگي موجود پيدا نمائيم تا بتوانيم راه درست درمان اين بيماري را پيدا نمائيم .       ب) روشنترين عامل عقب ماندگي :        در سال 1725 ميلادي ، احمدشاه ابدالي افغانستان را تاسيس نمود . از همان زمان تا اكنون زير ساخت نرم افزار ي سياست ومديريت كشور را نژاد سالاري از نوع پشتونيزم شكل داده است . دقيقاً ازهمان زمان تا اكنون از اين كشور نه يك چهره شاخص علمي وادبي ديده شده است ونه در صحنه تمدني وپيشرفت هاي فني وضعيت مناسب ديده شده است ؛ در صورتي كه در قرنها قبل از اين ، مردان بزرگ علم وفلسفه ، عرفان وادب در اين سرزمين پرورش يافته اند كه آثار در خشان تمدني  از آن ها به يادگار مانده است .چرا در اين سه قرن از ضعيف ترين همسايه هاي خود پس مانده ايم ؟ به نظر مي رسد كه روشن ترين عامل پس ماندگي كشور ما جز نژاد سالاري چيزي ديگري نباشد .       شخص احمد شاه ابدالي ، انسان شجاع ، جنگ آور بود .اما مرد انديشه ، مديريت وسياست نبود .او توانست با تكيه بر ا حساس قبيله اي ونژادي ، نظر سران قبائل پشتون را جلب نمايد واز طريق لشكر كسي به هندوستان و با غارت وتاراج اموال مردم آن سامان ، هزينه هاي مالي حكومت خود را تامين نمايد . در نتيجه، به جاي ايجاد روحيه كار وتلاش ، توليد وكار آفريني ، روحيه غارت وتاراج را ترويج وتثبيت كرد وبه دنبال آن ، فعاليت هاي كشاورزي در حالت نيمه تعطيل درآمد .جانيشينان او نيز به به مشي او تاكيد داشتند وهر روز بحران هاي متوالي بر كشور ناشي از نزاع وارثان بر سر قضيه انحصاري حكومت در گرفت . در نتيجه فعاليت هاي علمي وفرهنگي در اين كشور شكل نگرفت .        پادشاهان وحاكمان مستبد در طول سال هاي متمادي برغم اين كه از نظر بينش وگرايش ونه از نظر توانش با معيارهاي ديني واسلامي هم ساز نبود ، اما پليد ترين و جنايت بار ترين اقدام ورفتار خود را رنگ ديني ومذهبي مي داد . نتيجه آن ، غرق شدن كشور در منجلاب عقب ماندگي بود ؛ به گونه اي كه نه تجددگرايي لبراليستي امان الله خان ونه روشنفكر بازي كمونيست ها توانست اين كشور را از منجلاب پس ماندگي بيرون نمايد ؛ بلكه برشدت وغلظت آن افزود .        عده اي براين توهم اند كه مذهب، عامل عقب ماندگي است . تجدد طلبي امان الله مبني بر عدم لزوم رعايت حجاب زنان ، راهكاري جهت سكولاركردن جامعه وزمينه اي براي پيشرفت تلقي مي شد . كودتاي هفت ثور نيز ترقي كشور را مد نظر قرار داشت كه با استراتژي  دين ستيزي پيش آمد . اما به جاي ايجاد پيشرفت وترقي ، كشور را به ويرانه اي تبديل كرد . واقعيت اين است كه ايده پيشرفت وترقي هر كشوري بايد متناسب با ساختار فرهنگي ووضعيت بومي و بستر سازي فكري وانديشه آن طراحي شود .        آقاي فياض در نوشته هاي «هزاره ها وبحران هويت» مبناي خود را تفكيك هويت مذهبي از هويت نژادي بر دواصل ارزش شناختي ودين شناسي قرار داده است . مبناي ارزش شناختي آقاي فياض ، اصالت نژاد وموجوديت فيزيكي است . ايشان فرموده است كه هويت نژادي هزاره اصل است و هويت مذهبي فرع آن است . به نظر او مبناي دين شناسي تفكيك هويت نژادي از هويت مذهبي ، آيه مباركه 13 از سوره حجرات است كه تاكيد بر قبائل وشعوب دارد ونيز تكيه بر اين كه هويت نژادي در تضاد با هويت مذهبي نيست .هدف از آقاي فياض در دومقاله ياد شده امور ذيل است : 1ـ كاهش حساسيت رقباي نژادي ديگر ؛  2ـ جلوگيري از سوء استفاده غير هزاره ها كه با آن ها در هويت مذهبي نقطه اشتراك دارد ؛ 3ـ برخورداري از حقوق اجتماعي وسياسي؛   4 ـ ايجاد ظرفيت بيشتر وكسب امتيازات زياد تر در سايه انسجام هويت نژادي . استدلال آقاي فياض براي اثبات تاكيد بر هويت نژادي ، استفاده جدل ومغالطه است . با كالبد شكافي ساختار ومحتوا ي نوسته آقاي فياض بر آگاهان ونخبگان ، ضعف مبنا واستدلال آن روشن خواهد بود.        ايراد هاي مبنايي : 1)     ارزش شناختي : آقاي فياض مبناي تأكيد بر هويت نژادي را اصالت نژادي وموجوديت فيزيكي پنداشته است . بنا براين ، موجوديت هستي انسان كه در بدو امر با خاصيت ژنيتكي همراه است ، اصل بوده واعتقاد ، باور وايمان مذهبي فرع برآن است . در حالي كه تعارض ميان اصل وفرع پيش آيد طبعاً به خاطر اصل، بايد فرع را قرباني كرد . اين مبنا مستلزم محضورات فراوان است كه مسلماًآقاي فياض هرگز لوازم آن را نمي پذيرد:        الف_ مردود بودن اصل جهاد :        با توجه به اين كه آقاي فياض معتقد ومؤمن به اسلام وحقانيت مذهب شيعه است ، مي داند كه مجموعه احكام و دستورات اسلامي با تاكيد بر اصالت عقيده وايمان به خداوند مبتني است . ويكي از بزرگترين وضروري ترين دستور اجتماعي ـ عبادي اسلام ، جهاد ومبارزه در راه خدا جهت گسترش اعتقاد توحيدي ورفع موانع اين گسترش مي باشد.  طبيعي است كه در جهاد ، موجوديت مادي وفيزيكي انسان كاملاً در معرض خطر مي باشد ، اگر موجوديت فيزيكي انسان اصل باشد ، چرا بايد براي عقيده اسلامي ومذهبي كه يك امر فرعي در نوشته آقاي فياض قلمداد شده است ، اصل را قرباني فرع نمائيم ؟ به اصطلاح، مزيت فرع بر اصل محال است !       ب- محكوم شدن شهادت وايثار :        در اسلام براي شهادت وايثار درراه خدا وند ارزش فوق العاده منظور شده است .اگر موجوديت فيزيكي اصالت داشته با شد ، بايد بر دفتر زرين شهادت خط بطلان كشيد .       ج­ _ لغو بودن برتري تقوا:       آقاي فياض مي داند اگر موجوديت  فيزيكي انسان اصالت داشته باشد ، ديگر نمي توان تقوا را ارزش حساب كرد .زيرا تقوا ناشي از عقيده صحيح وراستين ، رفتار درست شرعي واخلاقي است . طبعاً به موجوديت صرف فيزيكي انسان مبتني نمي باشد ، پس اصالت هم ندارد . ولي خداوند، عالم علي الاطلاق وحكيم بي پايان ، ارزش بر تر را درگروه تقوا ي بر تر قرار داده است .        د_ ضد ارزشي نبودن كفر وشرك :       در قرآن بدترين موجودات وپليد ترين جانداران در نزد خداوند حكيم انسانهاي اند كه در ظلمت شرك وكفر غوطه وراند . اگر اصالت موجوديت فيزيكي انسان را قبول كنيم بايد رسماً در قبال موضع روشن قرآني مقاومت نمائيم ! زيرا موجوديت فيزيكي انسان هارا اصل نشمرده است ؛ بلكه اصالت را به فكر وانديشه توحيدي وعمل صالح قرار داده است .آقاي فياض كه طلبه ارزشگرا ومعتقد به حقانيت اسلام ومذهب راستين شيعه است ، هرگز به لوازم از اين دست التزام نخواهد داد . بنا براين ، يكي از مبناي تاكيد بر هويت نژادي كاملاً باطل وصد درصد نحيف وغير قابل پذيرش است . 1) مباني دين شناسي تاكيد بر هويت نژادي : 1/2)تلقي نا درست از آيه 13 سوره حجرات : آقاي فياض به استناد به صدر آيه 13 سوره يادشده ، تاكيد بر هويت نژادي را امر مشروع وكاملاً ديني تلقي مي كند در حالي كه آنچه در آيه مباركه مطرح است اين است كه شعبه ها وقبيله هاي مختلف براي شناسايي وتمايز است . فقط در همين حد كه بدانيم مثلاً سياه پوستان از تيره خاص وسفيد پوستان از تيره ديگراند اما در آيه مباركه مطرح نشده است كه سفيد پوستي يا سياه پوستي مبناي حقوق وظايف است . آن چه آقاي فياض در صدد اثبات آن است ، اين است كه حقوق اجتماعي و سياسي بر اساس نژاد و هويت نژادي مترتب شود. اين مدعا با ذيل آيه كه ارزش برتر را از تقواي برتر مي داند ، در تعارض است . بنابراين در آيه مباركه اين مطلب اثبات نمي شود، بلكه عكس آن قابل استنباط است . زيرا حقوق و مزاياي سياسي و اجتماعي نبايد بر پايه و مبناي نژادي در نظر گرفته شود و اين همان چيزي است كه نويسنده محترم «هزاره ها و بحران هويت » به دنبال آن است.       2/2) تفكيك ميان هويت مذهبي ونژادي :       امكان تفكيك ميان هويت نژادي ومذهبي حد اقل در بحث علمي وجود دارد . مي توان وجامعه اي را به صورت جدا گانه از هويت نژادي ومذهبي آن سخن گفت . اما آنچه كه در نوشته « هزاره ها وبحران هويت » آمده است ، بحث امكان تفكيك ميان دو هويت نيست ، بلكه محل نزاع بر سر اين است كه مبناي تعامل سياسي اجتماعي ما ، هويت مذهبي باشد يا هويت نژادي . نويسنده ي مقالات ياد شده معتقد است كه مبناي تعاملات اجتماعي وسياسي ما بايد هويت نژادي باشد . با تحرير محل نزاع روشن مي شود كه يكي از مبناي نويسنده محترم ، جداي دين از سياست مي باشد . بطلان انديشه ورفتار سكولاريستي چه از نظر عقل وچه از نظر شرع كاملاً مردود است.       به عقيده نويسنده محترم ، فعاليت وتعاملات اجتماعي و سياسي ما اگر بر اساس هويت نژادي باشد، بار گيري سياسي اقوام ديگر راحت تر وكم هزينه تر است . از طرف ديگر اين كار بر ضد اعتقادات مذهبي ما نيست ،ميدان فعاليت و مانور سياسي گسترش مي يابد . قبض وبسط در تعاملات اجتماعي ، تابع ملاحضات قومي ونژادي مي گردد . جامعه هزاره از هر طيف وگرايش ، چه شيعه وچه سني ، چه متدين وچه فاسق در محور هويت نژادي گرد هم مي آيد . استحكام درون گروهي هزاره به وجود مي آيد تا سر انجام حقوق سياسي واجتماعي خود را به نحو مطلوب به دست آوريم .         مشكل اساسي در اين جاست كه هزاره معتقد به حقانيت مذهب شيعه وبه جامعيت قلمرو احكام اسلامي، ميان التزامات مذهبي ، رعايت معيار هاي ديني در فعاليت هاي سياسي واجتماعي از يك سو وتلقي تفكيك سياست از ديانت از سوي ديگر متحير مي ماند . اگر گزينه مورد نظر آقاي فياض را قبول كند ، بايد بر جامعيت احكام اسلامي خط بطلان بكشد . در اين صورت هويت مذهبي خود را به عنوان يك انسان متشرّع ومتدين پاي هويت نژادي ودست آورد هاي سياسي ناشي از آن فدا نمايد . نمي دانم آقاي فياض با توجه به اين كه متهد به اسلام است به اين لوازم تن مي دهد ياخير؟        استدلال هاي مغالطه اي :        نويسنده محترم « هزاره ها وبحران هويت » براي اثبات تاكيد بر هويت نژادي به جاي هويت مذهبي در دو مورد از جدل استفاده كرده است : در مورد اول مي گويد : پشتون ها وتاجيك ها با حس نژادي گرد هم مي آيند وبر همان اساس هويت نژادي موفق شده اند كه به حقوق اجتماعي و سياسي خود دست پيدا كنند . قوميت در كشور ما اصل است ومذهب ارزش درجه دوم را تشكيل مي دهد . ينا براين چه بهتر كه هزاره ها نيز برهمان مبنا وارد تعامل شوند .   مورد دوم : اگر نژاد گرايي جرم است ، پس سادات محترم كه بر نژاد خويش تاكيد دارند هم مجرم است .        در يك مورد جناب آقاي فياض ، به مغالطه روشني گرفتار آمده است . ايشان به استناد آيه 13 سوره حجرات ، تيره ها و نژادها را براي شناسايي امر مشروع حساب كرده است سپس نتيجه گرفته است كه تعاملات و فعاليت هاي سياسي بر مبناي هويت نژادي چيزي است كه قرآن به آن سفارش كرده است ، سپس به نصيحت پرداخته است كه بايد عمل ما بر طبق قرآن ، جامع باشد . عده اي كه مخالف فعاليت هاي سياسي بر مبناي هويت نژادي اند به ذيل آيه چسبيده اند ، اما صدر آيه كه مشروعيت شعوب و قبايل است ، ناديده انگاشته اند . مغالطه در استادلال فوق عبارت از اين است كه در آيه صرف جعل شعوب و قبايل به خدا نسبت داده شده است ، اما نتيجه آقاي فياض مشروعيت فعاليت هاي اجتماعي ـ سياسي بر اساس هويت نژادي است . مسلم است كه تفاوت نژادها امر طبيعي و فعل خداوند حكيم است . اما اين كه فعاليت سياسي ـ اجتماعي بر اساس هويت نژادي باشد هرگز از مفاد مطابقي ، تضمني و التزامي آيه به دست نمي آيد . ثانياً بر اساس اين كه قرآن با قرآن قابل تفسير است ، در آيات فراوان قرآن ، تمام اعمال و رفتار انسان اعم از رفتار فردي و اجتماعي بايد بر مبناي ايمان و عقيده باشد نه بر اساس نژاد و هويت نژادي . بنابراين از مجموع آيات محكم ديگر ، مشروعيت رفتار سياسي و اجتماعي بر اساس و معيار نژادي كاملاً مردود و غير قابل پذيرش است . رفتار سياسي اقوام پشتون و يا تاجيك هيچ وقت دليل و معيار مشروعيت شناخته نخواهد شد مگر اين كه مطابق شرع مقدس باشد . راه حل بحران موجود ، شايسته سالاري به جاي نژاد سالاري:  شايد اين پرسش به جا باشد كه اگر استراتژي فعاليت سياسي ـ اجتماعي ما هويت نژادي نباشد ، بازهم مورد سوءاستفاده قرار مي گيريم . كساني با استفاده از پوشش و نام مذهب استفاده كرده و آنگاه مردم هزاره از حقوق خود محروم خواهد ماند .        به نظر حقير ، اصلاح امور سياسي و اجتماعي و بهينه شدن فعاليت اجتماعي نيازمند فرصت مناسب و طرح برنامه صحيح است . بنابراين حركت مبتني بر فكر و انديشه سالم نيازمند كادرسازي قوي ، فعال ، متعهد و پر تلاش است ، در صورتي مي توانيم جريان قوي و نيرومندي در فعاليت سياسي ـ اجتماعي خود به وجود آوريم كه از خير افراد انگشت نما ، خودخواه ، كم سواد ، بي تدبير و تنگ نظر بگذريم . بي جا اعتماد مردمي را نثار افراد خودخواه نكنيم و بي جا دست اميد مردم را به ضريح سقف كوتاه اين افراد دخيل نبنديم .بر اين اساس اگر شايسته سالاري را كه محصول علم ، تخصص ، تعهد ، تقوا ، كارائي و پر تلاشي است ، راه برد فعاليت سياسي خويش بر مبناي هويت مذهبي قرار بدهيم ، بدون شك برگزيدگان مردم هرگز به مردم جفا و خيانت نخواهد كرد و در چانه زني با طيف هاي قدرتمند كشور ، مصالح عمومي و حقوق جامعه ما را مد نظر خواهند داد . اگر تا اكنون سوءاستفاده از اعتماد مردمي صورت گرفته است ، طبعاً گزينش و اعتماد بر اساس عدالت ، صداقت ، كارائي و دانش لازم نبوده است . واقعيت اين است كه ما هنوز از ظرفيت استراتژي مذهبي به صورت جامع و وسيع استفاده نكرده ايم . انرژي نهفته در اين ظرفيت را ناديده انگاشته ايم . از جمله در گزينش و انتخاب افراد نامزد مجلس شوراي ملي دچار ملاحضات نا معقول شده بوديم . معيارهاي لازم براي نمايندگي ، توامندي فردي ، تعهد و وفا داري ، مهارت در چانه زني هاي سياسي با حفظ اصالت و آرمان را به جدي نگرفتيم . در مرحله بعد از ايجاد تشكل توانمند در حد يك فراكسيون منسجم ، منضبط هم عاجز آمديم . همه اين ها نشانگر آن است كه نخبگان و فعالان سياسي ظرفيت و قابليت لازم را براي تامين وظايف نمايندگي از جامعه شان ندارند ، چشم پوشي از فرصت سوزي ها براي بار ديگر ما را به خسران ديگر مبتلا خواهد كرد . استراتژي نژادي ، براي هزاره ها هرگز ظرفيت و قابليت مذهبي را ندارد . ثانياً انسجام و هماهنگي در درون اين استراتژي ، با همين مهره هاي سوخته با توجه به گرايشهاي گوناگون چپي ، ليبرالي و ديني با مشكلات بيشتر روبه رو است . اصلاح امور اجتماعي و دستيابي به حقوق عادلانه ، بدون توسعه نيروي انساني و تغيير نگرش و ايجاد ذهنيت سالم حاصل نخواهد شد . در عين اين كه به زمان نياز دارد به فعاليت دقيق ، مداوم ، با برنامه صحيح علمي هم نياز دارد . در صورتي كه مصيبت فعلي كشور از استراتژي نژادسالاري است ، چگونه نجات اين كشور را با اين استراتژي مي توان به دست آوريم؟ ارزيابي نظرات پيرامون «هزاره ها وبحران هويت » در مجموع ، نظراتي كه به جر يان منطق وگفت وگو نز ديك بودند مورد ملاحظه واقع شده است . اما بر خي از اظهارنظر ها كه صرفاً بيانگر واحساس غير منطقي داشتند ، به حكم « اذا مرّوا بالغو مرّوا كراماً»مورد ملاحظه واقع نگرديد . 1ـ برادر فاضل ، جناب جواد محسني ، در پاسخ نوشته آقاي «حسيني نسب » فرمود بوده كه انكار خمس توسط فرد شيعه صدمه به مسلماني او نمي رساند . استدلال ايشان اين بود كه خمس از احكام قطعي اسلام از نظر مذهب شيعه مي باشد اما جزء ضروريات كل مذاهب اسلامي نيست ، زيرا اهل سنت به خمس اعتقاد ندارند . در پاسخ بايد گفت كه ـ اولاًـ سني ها خمس را قبول دارند  ولي فقط در غنائم ؛ زيرا مدلول صريح وغير قابل تأويل آيه 41 سوره انفال مي باشد. بنا براين اگر كسي اصل خمس را در اسلام منكر شود ، به دليل اين كه منكر ضروريات اسلامي است ، ترديد جدي در مسلمان بودن اوست . ثانياً در مذهب شيعه ، خمس منحصر در غنيمت نمي باشد ، بلكه به ارباح مكاسب و... هم خمس تعلق مي گيرد .خمس به همين  مفهوم گسترده خود جزء ضروريات مذهب شيعه است . اگر فرد شيعي بعد از حقانيت به مذهب شيعه ، خمس را به همان مفهوم گسترده ي آنكه در مذهب شيعه است ، انكار نمايد ، صرفاً از شيعه بودن خود تنزّل به مسلمان بودن صرف نمي كند ، بلكه به دليل تلازم ميان انكار ضروري مذهب شيعه وانكار حكم قطعي اسلام ، مسلمان بودن اومورد ترديد واقع مي شود .زيرا ملاك مسلماني ، تسليم به حق وملاك كفر ، انكار وعدم پذيرش حق است . اگر مسلمان شيعي ، قطعيات مذهب شيعه را انكار كند در واقع حكم قطعي اسلام را منكر شده است . ممكن است انكار مفهوم خمس به همان گستره اش كه در شيعه مطرح است ، توسط مسلمان سني مذهب به مسلمان بودن او صدمه نزند ، زيرا از نظر او ، خمس يه همان مفهوم گسترده خود حكم قطعي اسلام نيست . 2ـ آقاي حامد در صدر نوشته هاي خويش از واژگان « استثمار مذهبي» ،« رهاي هزاره از اسارت مذهب » ، مفت خوراني چون ملا وسيد » «غارت مردم در طول قرن ها »و «درمكيدن خون مردم چون زالو» استفاده كرده است. به نظر مي آيد كه اولا جناب حامد از واقعيت جامعه هزاره اطلاعي ندارد . ثانياً شناخت اندك از اسلام و مذهب شيعي ندارد، ثالثاً با مفاهيم مالي امور مذهبي و ديني حقد و كينه دارند ، اگر نه در ميان جامعه هزاره ، ملا و سيد تحميلي و سرباري نيست . هر كدام به تناسب انتظار ، ايفاگر نقش در جامعه اند . اگر امروز اندك سوادي در ميان شيعيان يافت مي شود ، به اثر آموزش سنتي توسط ملاها بوده است . ملاها در طول تاريخ نقش حياتي در گسترش سواد ، آموزش و فرهنگ مردم داشته اند . خمس به عنوان يك دستور شرعي و از احكام قطعي و عبادي اسلام است كه مصرف اصلي آن توسط صلاح ديد امام (ع) براي مصارف عامه است و مقداري از آن مطابق دلالت آيه 42 سوره انفال به سادات فقير و متدين مي رسد . اگر منصفانه و منطقي قضاوت كنيم در مي يابيم كه مجموع پرداخت وجوهات جامعه هزاره بنام خمس از نظر اقتصادي و معيشتي هيچ صدمه اي بر روند عادي زندگي مردم نزده است. زيرا يك پنجم مازاد بر مصرف سالانه متعلق خمس واقع مي شود . بدليل اينكه پرداخت آن دستور الهي و بايد با قصد تقرب به خدا انجام بگيرد ، اثر تربيتي فوق العاده بر روح و روان انسان مي گذارد.  از محل منابع مالي خمس حيات علمي و فرهنگي شيعه رونق گرفته است . كسي كه اهل معرفت و علاقه مند به دانش و اخلاق باشد مي داند كه آثار بي نظير فرهنگي توسط شيعه آفريده شده است. بدون تامين مالي جريان علمي شيعه متوقف مي گرديد. بنابراين در يك محاسبه منطقي باز خورد پرداخت خمس براي شيعيان بركات غير قابل وصف داشته است. بسيار زشت و بدآيند است كه ابعاد وسيع يك مساله را ناديده انگاريم و صرفاً بعد خاصي آنرا مورد نظر قرار بدهيم. با تعريف حقايق و بازگويي وقايع نمي توانيم گرهي از مشكلات جامعه مان برطرف كنيم.  

 نكته پاياني : بسيار متأسف هستيم كه مسائل جزئي غير موثر در زندگي اجتماعي و سياسي جامعه را بزرگنمائي كنيم. آيا مشكل اصلي جامعه ما پرداخت خمس و زكات و يا انجام تكاليف ديني است ؟ آيا مشكل اصلي جامعه ما حضور معدودي سادات است؟ آيا واقعاً سادات ، مانعي بزرگي براي دستيابي ما به حقوق سياسي ـ اجتماعي است؟ آيا سادات واقعاً به سرنوشت سياسي و مذهبي ما خيانت كرده است؟ آيا تصاحب چند پست دولتي توسط سادات محروميت شديد سياسي و اجتماعي به وجود آورده است؟ اميدواريم كه دلسوزان و دورانديشان جامعه ما به مسائل انحرافي دچار نشوند و ذهن و ضمير جامعه را با بحث جنجالي و حاشيه اي مخدوش ننمايند!

  موضوع مرتبط: سياسي, اجتماعي, فرهنگي
بازديد 8476
امتيازات 3
ضريب امتياز
امتياز بدهيد
نقد و نظر 43

نسخه چاپي مطلب

فرم ارسال مطلب

ديگرنبشته‌ها از محمد صادق عادلي:

 

  از ميان همين موضوع:

  • شطرنج بازی آقای کرزی ( محمد حسين فياض )
  • موانع توسعه افغانستان ( محمد اکبری (علامه) )
  • معنی سیاسی چند حزب چیست؟ ( احد تركمني دليل )
  • کرزی و قمار حکمتیار ( سيدمحمد كبيري )
  • رأي؛ حق يا وظيفه؟ ( امين آرمان )
  • Search Armans.Info Search the Web

    نقل مطالب اين سايت تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجازاست

    آمار مقالات


    Journalists--------------------------------- تعداد ژورناليست --------------------------: 64
    Articles----------------------------------- تعداد مطالب تازه -------------------------: 727
    Comments-------------------------------- تعداد نظرات ------------------------------: 3909
    Categories-------------------------------- تعداد موضوعات ---------------------------: 35

    اطلاعات و ترافيك سايت

    
    Total Visits----------------------------- مجموع بازديدها--------------------------940286
    Users Online-----------------------------11-----------------------------------افراد آنلاين
    Your IP-------------------------- آي پي شما-----------------------38.103.63.60
    38.103.63.60
    ----------------------------------------

    تاريخ تأسيس ------------------------------ Construction ------------------------- 2002
    تاريخ بازسازي ------------------------------ Re-construction---------------------- 2004

     
     
     
     


    مشاهده مقالات با انتخاب نام نويسنده در ستون نويسندگان


    از بخش"ويژه نويسندگان"

    امين آرمان :

    مزدور بي شعور و غلام حلقه بگوش فاشيست كثيف!

    نظرات :11

    avatar

    نبي قانع زاده:

    سه نوع مبارزه ودفاع درافغانستان

    نظرات :3


    امين آرمان:

    سه نوع "جهاد" در افغانستان

    نظرات :5


    نبي قانع زاده:

    فلسفه عید فطر دریک نگاهی کوتاه !


    مسيح ارزگاني:

    مـــرغ طـوفــان و مــــرد سـامـان

    نظرات :19


    بقيۀ مطالب اين ستون