مقدمه : 1- مدت كوتاهي از انتشار مقاله
«هزاره ها و بحران هویت »(1) در سايت وزين «آرمان » نمي گذرد اما همه شاهديم كه اين مقاله با بازتاب هاي مختلف مواجه شد و نظرات مخالف و موافق چندي پيرامون آن به ثبت رسيده و دو، سه مقاله جداگانه كه هر كدام به نقد و بررسي موضوعات بررسي شده در آن مقاله پرداخته بودند ، منتشر شد. بناءً تعدادي از دوستان چه از طريق ايميل و چه تلفني تأكيد داشته اند كه اين جانب نيز، پاسخ عزيزان را داده و نسبت به موضوعات مختلفي كه در نظرات و مقالات، مطرح شده اظهار نظر نمايم. 2- از مديريت محترم و دست اندكاران عزيز سايت «آرمان» كه به نشر ديدگاههاي مختلف قلم به دستان كشور مي پردازند ، صميمانه سپاسگذاري مي نمايم. اميدوارم كه اين بستر مناسب طرح ديدگاه ها ، همچنان ثابت قدم بوده و ما نيز قدر آن را با ارائه مقالات و اظهار نظرهاي معقول، عالمانه و منطقي بدانيم. 3- هدف از طرح اين مطالب، تلاش براي باز شدن گره كور اجتماعي و سياسي مردم رنجديده ماست كه سالها از ستم و بي عدالتي، خودكامگي و فقر فرهنگي رنج مي برد. مشخص است كه همه اين مشكلات ناشي از نبودن آزادي بيان و نبودن پايگاه هاي تحقيقاتي و نقد علمي از يكسو و استبداد فكري از ناحيه قدرت و مذهب از سوي ديگر، بوده است. پر واضح است تا زماني كه در جامعه، نقد، تقابل ديدگاههاي مختلف و تضارب آراء نباشد ، هيچ وقت آن جامعه از نردبان ترقي، خودباوري و توسعه بالا نخواهد رفت . اينك كه كم كم زمينه نقد علمي و گفتمانهاي جدي براي جامعه ما فراهم مي شود، بسيار با اهميت است كه قلم ها به ميدان بيايد و دردهاي انباشته درون و بيرون را منعكس كرده و راهكارهاي مناسب را فراروي مردم بگذارند. البته شرط اول گام زدن در اين وادي، ارج نهادن به عفت بيان و نگارش از يكسو، تحمل پذيري، حوصله مندي و پاسخ منطقي دادن از سوي ديگر مي باشد. 4- مردم ما، همه متوجه اين نكته شده اند كه واقعاً گره كوري در كار جامعه چه در سطح كلان كشور و چه در سطح هويت اقوام و چالشهاي فراروي آن، وجود دارد. بياييد اين چالشها را بشناسيم و درباره آن بينديشيم، سپس راهكارهاي مناسب، مبتني بر منطق و عدالت را ارائه نماييم. دو دهه تجربه احساساتي عمل كردن، نتيجه اش ، خشونت و حاكميت تفنگ شد. لذاست كه بعد از اين تجارب تلخ در شأن ما نيست كه احساساتي عمل كرده و به بي راهه قدم برداريم. بنابراين از كساني كه راجع به مقاله اين جانب اظهار نظر نموده اند سپاسگذاري نموده وبراي همه شان درود مي فرستم. از نقدهاي عالمانه و تشويقي، برخود باليدم و از نقدهاي مخالف، ضمن اين كه نكات جديدي به دستم آمد، اظهار خوشحالي كردم كه درد دلهاي آن عزيزان را نيز بخوانم. البته جاي گله گذاري از كساني كه مسير بحث را با درج سخن هايي به دور از عفت بيان و يا فاقد تحليل عالمانه- عوض مي كنند ، باقي است كه در آينده انتظار مي رود، عزيزان راه ثوا ب را در پيش گيرند تفكيك هويت قومي ، نژادي ازهويت مذهبي انعكاس وسيع مقاله پيشين از اين جهت كه راجع به هويت قومي، هويت مذهبي و پيامدهاي ناشي از آن در معادلات سياسي جامعه، اشارات گذرايي داشته ، اين نكته را روشن مي سازدكه توجه جدي به اين مطالب بالاتر از چند مقاله كوتاه و چند اظهار نظر مي باشد . اما نفس استقبال عمومي و اظهار نظرات، خود گام موثر در جهت روشن شدن افكار جامعه تلقي گشته و از اهميت بالايي برخوردار است. از ميان نظرات، ديدگاه هاي برادران : حامد، سحر، حسيني نسب ، عظيم و... جالب توجه بود. و از ميان مقالات، نقد عالمانه آقاي محسني سخت، مجذوبم كرد. مقاله هاي آقاي شاداب، برادر آقاي پويا ولياقت علي لياقت، هر كدام زواياي ديگري را باز نمودند كه توفيقات بيشتري را براي عزيزان آرزو مي كنم. به نظر مي رسد كه با انتشار مقاله هاي ياد شده ، بسياري از عزيزاني كه راجع به مقاله اين جانب ، اظهار نظر كرده بودند، پاسخ خود را گرفته اند، لذا ضرورتي براي پرداختن دوباره به آنها نيست . اما راجع به برخي از نظرات، نكاتي به ذهنم رسيد كه از نظر خوانندگان مي گذرانم : جناب آقاي محسني در آغاز مقاله خويش آورده اند :« بين هويت قومي و نژادي ، خلطي صورت گرفته است زيرا كه قوم يك واحد فرهنگي است كه مذهب جزئي از آن است. البته ديگران (هم كيشان غير هزاره ) به عمد هويت قومي ، را در تقابل با هويت مذهبي قرار داده و تلاش مي كنند آن را با هويت نژادي مساوي تلقي نمايند.» لازم به يادآوري است كه سير مقاله اين جانب مبتني بر محاورات موجود و كاربرد عرفي رايج در كشور بوده است. چراكه در كشور ما بين «قوم» و «نژاد» هيچ وقت تفكيك نشده و كسي متوجه بار معنايي « قوم» نبوده است. لذا منظور از به كارگيري قوم، همان نژاد است. حتي در سطح نازلتر آن به « طايفه» نيز كلمه « قوم» را به كار مي برند. حال، صرف نظر از واژه شناسي و كاربرد آن، آنچه مهم است، توجه به سير محتوايي بحث مي باشد. بنابر اين، اين جانب بر اين نكته تأكيد دارم كه بين هويت قومي (نژادي ) و هويت مذهبي ما تقابل و ضديتي وجود نداشته و مي تواند قابل تفكيك باشد . بسياري از عزيزان به اين نكته اشاره نموده اند، كه « مساله اصلي در كشور ما نژاد است و مذهب بهانه اي بيش نيست.» اكنون كه همه به اين واقعيت پي برده اند، كه در افغانستان ، كشمكش و حساسيت ها قومي و نژادي است، سوال اين است : آيا بازشناسي هويت قومي و نژادي جرم است؟ آيا هويت نژادي با هويت مذهبي ما در تقابل و ضديت قرار دارد؟ با توجه به واقعيت موجود در افغانستان آيا راه بيرون رفت از چالشهاي فرا رو، تاكيد بر هويت نژادي است يا هويت مذهبي؟ پاسخ تاريخ در برابر سوال هاي مذكور چيست؟ ابتدا، پاسخ را از زبان قرآن شروع مي كنيم . قرآن عظيم الشأن مي فرمايد: « يا اَيُّهَا الّناسٌ انّا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوباً وَّ قبائلَ لتعارفوا انَّ اكرمكم عندالله اتقكم ؛ اي مردم ! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را تيره ها و قبيله ها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد ؛ گرامي ترين شما نزد خداوند باتقواترين شماست. » با يك نگاه اجمالي به آيه بالا، در مي يابيم كه خداوند در يك خطاب عمومي براي همه انسان ها، موجوديت تيره ها و قبيله ها را به خود نسبت داده و هدف از آن را، معرفت و شناخت همديگر معرفي مي كند. اكنون اين پرسش مطرح است كه اگر خداوند حكيم، همه بشريت را از يك رنگ و تيره و يك زبان مي آفريد، تعامل اجتماعي و روابط انساني چگونه شكل مي گرفت؟ با توجه به آنچه كه ما فعلاً ذهنيتي كه از جهان امروزي داريم، خواهيم گفت كه در صورت تحقق آن امر، نظام اجتماعي انسانها به طور كلي به هم مي ريخت . از سوي ديگر در تبيين علت و دليل - كه همان معرفت انسانها نسبت به همديگر مي باشد - خدواند متعال، خود در پي پاسخ بر مي آيد كه فلسفه وجودي تيره هاي قومي، قبيله اي براي طراحي نظام همزيستي و زندگي اجتماعي است كه بعد از معرفت و شناخت به وجود مي آيد. هر گاه در نقطه اي از جهان، بافت قومي و قبيله اي به وجود آمد، آن قوم و قبيله بدون هيچ گونه ترديدي، يكسري از فرهنگ، آداب، رسوم و ارزشهاي مورد نظر را براي خود تعريف مي كند و اين مباني ارزشهاي تعريف شده است كه نقطه اشتراك يا تمايز قبايل و تيره هاي قومي را به وجود مي آورد. بنابراين، واژه قوم به معناي يك كلمه بدون معنا، هيچ ارزشي نداشته و ندارد كه خداوند فلسفه وجودي آن را به خود نسبت دهد. اما، آنگاهي كه اين قوم و قبيله ها با تمام ارزشها، آداب و رسوم خويش شكل گرفت، ملاك ارزش و امتياز را قرآن در تقوا و پرهيزگاري مي داند كه در واقع در يك نظام اخلاقي، راه حل بحرانهاي فردي - اجتماعي را ارائه مي دهد. وحال بر مي گرديم سر اصل مطلب كه با توجه به بيان صريح اين آيه مباركه از هويت نژادي و قومي گفتن و تأكيد بر هويت قومي و نژادي، جرم نيست چرا كه « هزاره » و يا هر نژاد ديگر، مصداق يكي از شعوب و قبائلي است كه قرآن، آن را به رسميت مي شناسد. لذاست كه تعريف و بازشناسي هويت نژادي و قومي نه تنها جرم نيست بلكه يك كار كاملاً انساني، درست، معقولانه و مورد تأييد قرآن است. از اين جاست كه بخوبي، روشن مي گردد، آقاياني كه هويت نژادي و قومي را زير سوال قرار مي دهند، يا نفهميده ميان هويت هاي ياد شده، خلط مي كنند يا اين كه با يك حركت سنجيده از راه مغالطه پيش آمده به قسمت پاياني آيه ( ان اكرمكم عندالله اتقكم) سفت و محكم چسبيده اند تا كسي نتواند از هويت قومي و نژادي خود سخن بگويد. وضعيت آنان دقيقاً مصداق اين شعر است كه مي گويد: «كلوا واشربوا » را تو خوب گوش كن « ولا تسرفوا » را فراموش كن يعني در مساله مورد نظر به « ان اكرمكم عندالله اتقكم» محكم بچسب، اما بي خيال از كنار « وجعلناكم شعوباًوّتبائل لتعارفوا» رد شو كه به درد نمي خورد! پرسش ما از آقايان و سادات محترم كه در افغانستان بر هويت نژادي ما حمله كرده و يا اهميت آن را كمرنگ جلوه مي دهند اين است كه پاسخ شما در برابر مفهوم اين آيه چيست؟ ثانياً اگر نژاد گرايي و برجسته نمودن هويت قومي، از نظر دين، جرم است، چرا سادات محترم بر نژادگرايي خويش اين همه تأكيد داشته و خود را تافته جدا بافته جامعه قلمداد مي كنند؟ به نظر مي رسد - چنانچه در مقاله پيشين بدان اشاره گرديد- بين هويت مذهبي وهويت نژادي، هيچ منافاتي وجود ندارد. يك شخص مي تواند از هر قوم و نژادي (آريايي ، آفريقايي ، سرخ ، سفيد و... ) بوده و در عين حال مسلمان و شيعه و يا داراي عقايد ديگر هم باشد . به عبارت ديگر بازشناسي و بازسازي هويت نژادي و قومي يك بحث است و تأكيد بر هويت مذهبي، بحث ديگر. البته در اسلام آنچه نفي شده تفاخر قبيله اي و برتري نَسبي است كه سرزمين شبه جزيره عربستان در دوران پيش از اسلام بدان گرفتار بود و اسلام به شدت در برابر آن موضع گرفته و آن را از بين برد. متاسفانه، خليفه دوم دوباره برتريت عرب بر عجم (غير عرب ) را مطرح كرد واز آن زمان به بعد، بني اميه و بني عباس هم به شدت آن را دامن زدند. از اين جهت ترديدي نيست كه پايه گذار تثبيت دامن زدن برتري نژادي، سنت خليفه دوم بوده كه برخي از طرفداران آن سنت، هنوز اين مسأله را دامن مي زنند. بنابراين، ما ميان بازشناسي و بازسازي هويت نژادي و برتري قومي، خلط نكنيم ، چرا كه اولي ( هويت قومي و قبيله اي ) را اسلام قبول داشته و دومي ( برتري قومي و نژادي ) را اسلام رد كرده و در برابر آن موضع مي گيرد. خلاصه كلام ، از آنجا كه ما دچار بحران قومي و نژادي بوده و سرگردان در ميان مقوله مذهب و نژاد رها شده ايم، تأكيد بر هويت قومي و نژادي يك مساله كاملاً ضروري است و در اين راستا هيچ دغدغه اي وجود ندارد كه هويت مذهبي ما به حاشيه خواهد رفت، چراكه مذهب، آميخته با روح و روان مردم مابوده و آن، تنها نقطه پيوند ما با اهل بيت (ع) است كه يكي از اصحاب به نام «ابي نجران» مي گويد : «از ابي الحسن (ع) شنيدم كه مي گفت: كسي كه با شيعيان ما دشمني بورزد با ما دشمني كرده و كسي كه آنها را دوست بدارد، ما را دوست داشته، چراكه آنها از گِل ما آفريده شده اند .كسي كه شيعيان ما را دوست بدارد از ماست . كسي كه با آنها دشمني نمايد از ما نيست...» (وسايل شيعه ، ج 16 ، ص 180 ) پس، در جهانبيني اهل بيت (ع) پيوندها، معنوي وعقيدتي است نه نَسبي . پيامبر (ص) چنانچه نظام تبعيض نژادي را بر اساس مباني اسلامي، فرو ريخت و فرقي ميان سياه و سفيد و...قائل نشد. امامان معصوم ما هم در گفتار و عمل اين تفكر را ادامه دادند. شاهد اين ادعا، نامه تاريخي حضرت علي (ع) به مالك اشتر است كه درقسمتي از آن آمده است :« مهرباني با مردم را پوشش دل خويش قرار ده وبا همه دوست ومهربان باش .مبادا هرگزچونان حيوان شكاري باشي كه خوردن آنان را غنيمت داني؛ زيرا مردم دودسته اند : دسته اي برادر ديني تو ودسته ديگر همانند تو در آفرينش مي باشند .» ( نهج البلاغه – دشتي ، ص 403 ) حديث « السلمان منا اهل البيت ؛ سلمان از مااهل بيت است.» نيز در همين راستا و از همين زاويه قابل فهم است و گرنه حضرت سلمان ، يك غير عرب و ايراني الاصل بود. *** آقاي محسني در قسمتي از مقاله خود گفته است :« در كشور ما تنها هزاره ها با بحران هويت مواجه نيستند، اقوام ديگر هم دقيقاً مانند هزاره ها با بحران هويت مواجه اند، زيرا هويت فردي و جمعي زماني شكل مي گيرد كه انسان يا مجموعه تصويري از خود داشته باشد تا آن را به ديگران ارائه كند . يا تصويري روشن از خود داشته باشد اما ديگران آن را نمي پذيرند، بحران هويت پيش مي آيد، درافغانستان همه اقوام، با اين پرسش اساسي مواجه اند كه ما كي هستيم؟ جايگاه ما چيست؟ چكاره ايم ؟ و... به نظر من ديگر هيچ قومي در افغانستان نيست با پرسش هايي از اين دست مواجه نباشد.» اين جانب با توجه به جهت فني و علمي بحث با ديدگاه آقاي محسني موافقم، كه مساله بحران هويت در افغانستان عمومي است اما از لحاظ تطبيقي - خصوصاً در پاسخ به سوالات « ما كي هستيم ؟جايگاه ما چيست؟ و چكاره ايم ؟» برادران پشتون نسبت به ديگران، كمتر با اين پرسش ها مواجه اند . زيرا آنها در شرايط مختلف سياسي و اجتماعي و در هر نقطه اي از كشور باشد، پشتون اند تا اين كه يك افغان باشند و اين كه چه كاري را در راستاي تامين منافعشان انجام بدهند و چه جايگاهي را تصاحب نمايند، معمولاً پاسخ آماده داشته، طبق اقتضائات زمان موضع مي گيرند. تاجيك ها نيز در دو دهه نا چيز همين مسير را دنبال مي كنند تا در ابتدا، هويت خود را تعريف كرده و به ديگران معرفي نمايند. اما آنچه براي اين جانب آزار دهنده است، موضع انفعالي هزاره هاست كه نه به سوالات ياد شده مي انديشند و نه پاسخ لازم را آماده دارند . به اين جهت، بحران هويت در ميان هزاره ها بيشتر از ديگر اقوام است. - تاكيد بر هويت نژادي يا هويت مذهبي ؟ از روزي كه مقاله پيشين منتشر شد، ميان اين جانب و برخي از دوستان اهل نظر بحث هاي جدي در گرفت كه با توجه به واقعيت موجود در افغانستان آيا راه بيرون رفت از چالشهاي فرارو، تاكيد بر هويت نژادي است يا هويت مذهبي ؟ به بيان ديگر آيا هزاره ها براي اين كه بتوانند به منافع عمومي خويش دست يابند. از ميان دو گزينه موجود، به كدام يك بيشتر توجه داشته باشند؟ به نظر اين جانب، تاكيد بر هويت نژادي و قومي به دلايل زير راهكار مناسب به نظر مي رسد: 1- با در نظر داشت هويت نژادي ، انسجام و موجوديت عمومي هزاره ها (باگرايشها و سليقه هاي مختلف) به وجود مي آيد. از اين روست كه ميزان آسيب پذيري آن ها تقليل يافته و بر عكس، آنها با اين حركت مي توانند ميزان حضور و چانه زني هاي سياسي خود را بالا ببرند. علاوه بر اين با اتخاذ اين روش، هويت قومي آنها بازسازي گشته و زمينه خودباوري در ميان آنها به وجود مي آيد. 2- با تكيه بر هويت نژادي ، اولين گام در راستاي عدالت اجتماعي و تحقق دموكراسي برداشته شده و هر يكي از اقوام مي توانند به حقوق واقعي خود برسند. چرا كه عدالت ، يعني هر چيز در جاي خود قرار گرفتن است. توضيح مطلب اين كه به خاطر تاكيد بر هويت مذهبي و شيعه گرايي هزاره ها از يكسو آنان، طي سالهاي متمادي، كريمانه از حقوق خويش دست برداشته و - معمولاً - سادات محترم را به آقايي، رياست و نمايندگي از خود برگزيده اند . از سوي ديگر، سادات، نيز پا را از گليم خويش فراتر دراز كرده و مساله برتري نژادي خود را به عنوان يك امر مذهبي بر توده هاي ساده و صميمي هزاره تحميل كرده اند. و جالب اين كه باز هم همين هزاره ها چه در مسائل سياسي و چه در مسائل اجتماعي بارها و بارها مورد تحقير از سوي اقوام پشتون، تاجيك، قزلباش و سادات قرار گرفته است. حركت هاي تحقير آميز ديگر اقوام پر ادعا قابل توجيه است چرا كه از رقيب غير از آن انتظار نمي رود. اما حركت هاي تحقير آميز سادات كه توسط هزاره ها به آقايي مي رسند، هيچ گاه قابل بخشش نخواهد بود، به قول شاعر : هر كس به طريقي دل ما مي شكند بيگانه جدا، دوست جدا مي شكند بيگانه اگر مي شكند، بيگانه است از دوست بپرسيد چرا مي شكند بنابراين، با تأكيد بر هويت نژادي، هر يكي از اقوام به ميزان نفوس خود در تعاملات جامعه جايگاه ويژه اي را اشغال مي كنند و آنگاه، هيچ كسي بر ديگري نمي تواند منت بگذارد. با اين كار پارادوكس به وجود آمده ميان هزاره و سادات نيز حل خواهد شد، چرا كه به مراتب ديده مي شود كه سادات نمي توانند ( به قول آقاي محسني با وجودي كه هويت قومي هزاره ها را دارند ) خود را با خواست ها و منافع هزاره ها وفق بدهند. نمونه آن، ( چنانچه برادر آقاي شاداب به آن اشاره كرده) حركت جنجالي و خجالت كشيدن خانم صديقه بلخي، دختر علامه شهيد بلخي در برابر عنوان « هزاره » مي باشد كه نتوانسته هويت قومي هزاره ها را بپذيرد. اينك سوال ما از خانم بلخي و هواداران تفكر او، اين است كه آيا ايشان در مجلس اعضاي كميسيون و مقالات دارالانشاء، به عنوان شخص حضور يافته بود يا نمايندگي از هزاره ها؟ قراين، حاكي از آن است كه او به نمايندگي از جامعه هزاره و به تعبير آنها از طرف جامعه شيعه حضور يافته بود و بر همين اساس هم به وزارت رسيد. ثانياً ايشان در مسير پدر گام بر مي دارد يا ميسير خودش؟ اگر راه پدر را ادامه مي دهد كه پدرش بيشتر اوقات - جهت همرنگي با هزاره ها - عمامه سفيد به سر داشت و خود نيز در مشهد ديدم كه عكس تذكره اش هم با عمامه سفيد بود. (شايد آن بزرگوار، اولين سيد اصلاح طلب و عدالت خواه در چند قرن اخير باشد كه عمامه سياه را كنار گذاشته بود . بنابر قولي، ايشان زماني كه از نجف اشرف در افغانستان آمدند و بزرگان سادات از موضع تفاخر و برتري نَسبي در برابر او ابراز احساسات كرده از او تمجيد نمودند . اما شيهد بلخي، سخت بر آشفت وعمّامه سياه را به زمين گذاشت وگفت : اگر اين عمّامه سبب برتري ماست كه ديگر بااو كار ندارم. اين، درست نيست كه همه دار و ندار ماازطرف هزاره ها باشد وبعد ما آقا وآنها پيرو.) پر واضع است كه در شرايط امروزي، شهيد بلخي شدن ديگر كار ساده اي نيست و كدام سيدي حاضر است چنين شها متي را از خود نشان دهد ؟ با توجه به نكات ياد شده، روشن است كه امروزه سر در گمي ميان ملاحظات مذهب، نژاد، گروه وخود خواهي هاي افراد، بوده و بر اين اساس بايد بدنبال يك راهكار مناسب بگرديم. به نظر اين جانب راهكار مناسب براي بيرون رفت از اين مشكل، اين است كه هر يكي از اقوام و نژادهاي ساكن در كشور گرد هم آمده و موجوديت خود را تحت عنوان جامعه سيد، هزاره و... حفظ نمايند. چنانچه قبلاً به آن اشاره گرديد، فايده اين حركت اين است كه سمت و سوي حركت ها مشخص گشته و نقطه اشتراك خوبي به وجود مي آيد. آن موقع بر همين مبناي مشترك، پذيرش سليقه ها و گرايشهاي سياسي، فكري يكديگر آسان خواهد بود. سرانجام با به وجود آمدن يك مجموعه هماهنگ نژادي ، اگر نژادهاي ديگر، به خاطر وجه اشتراك مذهبي و زباني در چانه زني هاي سياسي و... ائتلاف كردند، خوب والا هيچ مانعي وجود ندارد كه هر كدام مصالح و منافع قومي و... مسير خود را دنبال نمايند. به عنوان مثال - امروزه - از آن جهت كه حس قومي و نژادي وجود ندارد و از سوي ديگر معيارهاي واهي دست و پاي رهبران سياسي ما را بسته است، آقاي محقق، سايه خليلي و خليلي سايه محقق را با تير مي زند و سيد مصطفي كاظمي سايه هر دو را و كذا باب فعلل و تفعل . از سوي ديگر بر فرضي اين كه ما مثل روال سابق، مساله مذهب را برجسته كرديم، سادات محترم چه تضميني خواهند داد « ديوار بي اعتمادي » كه به وجود آورده اند را فرو بزنند؟ سپس مشكل، يكي - دو تا نيست و چه بتهر اين كه با يك نگرش درست، به سمت عدالت اجتماعي با تكيه بر مباني ديني حركت نماييم . - تاكيد بر هويت نژادي و وحدت ملي: برخي از خوانندگان مقاله قبلي، اظهار داشته اند كه، طرح مساله بحران هويت و پرداختن به اين مسائل با وحدت ملي و وفاق اجتماعي، سازگاري ندارد. اكنون، زمان آن است كه هر يكي از اقوام برادر وار راه سعادت ، آباداني و ترقي كشور را در پيش بگيرند. فكر مي كنم اين دسته از خوانندگان، دچار سوء تفاهم شده و يا تحليل درست از شرايط جامعه ما ندارند. اين جانب به هيچ وجه، عليه وحدت ملي و يا شخص خاصي موضع نگرفته ام، بلكه به عنوان يك موضوع كلي و تحليل از شرايط به وجود آمده از جريان انتخابات پارلمان، اظهار نظر كرده بودم، و حال براي رفع دغدغه آن عزيزان لازم است كه نكات بعدي را از نظر خوانندگان محترم بگذرانم. بسياري از صاحب نظران معتقدند كه در افغانستان هنوز « هويت ملي » به معناي واقعي وجود ندارد و روي اين جهت است كه زمينه مداخله بيگانگان فراهم گشته و اين كشور نتوانسته است بر پايه وحدت و هويت ملي، مباني حكومتي خود را استوار نمايد. به نظر اين جانب، مشكل ما اولاً بحران هويت قومي و نژادي است، سپس، بحران هويت ملي . به قول آقاي محسني : هنوز، همه اقوام ساكن در افغانستان دچار بحران هويت اند. از اين روست كه هر كدام نه خود را درست تعريف كرده و نه آن را ديگران پذيرفته اند. پس تعريف و بازشناسي هويت قومي و نژادي، اولين گامي براي رسيدن به هويت ملي است كه مهمترين دغدغه اين جانب را تشكيل ميدهد. در واقع وظيفه هر فرد افغاني است كه براي رسيدن به هويت ملي تمام تلاش خود را به كار گرفته و راهكارهاي رسيدن به آن هويت، بينديشند. تاملي در چند اصطلاح : 1- اقليت هاي محروم : در گفتمانهاي سياسي و آثار برخي از نويسندگان، اقوام : هزاره، تاجيك و ازبك با عنوان اقليت هاي محروم ياد شده و برخي از صاحب نظران اقوام يا شده نيز ناخود آگاه آن را پذيرفته اند . البته پذيرش اين اصطلاح شايد به انگيزه وحدت سه قوم ياد شده و در برابرپشتون هاست كه سالها رنج تاريخي را بر آنها تحميل كرده و يا در صحنه هاي سياسي كمتر مجالي براي آنها داده اند. به نظر مي رسد كه اصطلاح « اقليت» هچ وقت به صلاح نيست، چراكه بعد از قوم پشتون به احتمال قوي كه نفوس هزاره ها بيشتر از تاجيك ها باشد والا اگر نفوس شماري دقيق صورت گيرد، مساوي بودن دو قوم تاجيك و هزاره اثبات خواهد شد. ثانياً اكثريت نسبي نفوس پشتون ها هيچگاه نبايد به معناي اكثريت مطلق تلقي شود. چراكه اين از بي عرضگي و پراكندگي اقوام غير پشتون است كه بيشتر، آنها ميدان دار صحنه هاي سياسي بوده اند. جالبتر از همه ديدگاه برخي از كوته نظران است كه با طرح بزرگنمايي مساله مذهب، اصطلاح «اقليت » را به كار مي برند كه اين موضوع ضعيف ترين تدبير سياسي در كشور ما خواهد بود. از طرف ديگر، بديهي است بزرگ كردن هويت مذهبي نيزبه پر رنگ شدن مساله ياد شده كمك خواهد كرد. بنابراين به كار بردن اصطلاح ياد شده ضربه مهمي را به پايه هاي خودباوري و بازسازي هويت قومي وارد خواهد كرد. 2- هزاره جات : پسوند « جات» براي سرزمين هزاره ها كه يك واژه تحقير آميز مي باشد بزرگترين توهين به مردم شريف هزاره خواهد بود. زيرا « جات » يا «آت» پسوندي است كه براي موادهاي خوراكي و... به كار برده مي شود ، مانند : سبزي جات ، دانه جات ،ميوه جات ،حبوبات ، تنقلات و... . راجع به اين موضوع بايد تحقيق شود كه از چه زماني اين اصطلاح براي سرزمين هزاره ها و با چه انگيزه اي به كار گرفته شده است . اما از قراين پيداست كه نيت خيري در كار نبوده، لذا ضروري به نظر مي رسد كه مردم ما از به كارگيري اين پسوند، پرهيز نموده و به جاي آن پسوند « ستان» را بكار بگيرند، مانند بسياري از نام كشورها و ولايات : تاجيكستان، ازبكستان، تركمنستان لرستان، كردستان و... . 3- مناطق مركزي: يكي از اصطلاح رايج در دو دهه اخير، اصطلاح « مناطق مركزي » است. اين اصطلاح در ابتدا توسط يكي از رهبران متعصب احزاب پشاورنشين در دهه شصت براي مناطق هزاره نشين به كار گرفته شد و ديگران هم آگاهانه يا ناخودآگاه، آن را به كار برده و تا حدودي جا انداختند. در واقع جا اندازي ياد شده، تلختر و توهين آميزتر از اصطلاح هزاره جات، است. چراكه در پشت پرده اين اصطلاح ، حذف هويت قومي و سياسي هزاره ها خوابيده است. بناءً بهتر از همه همان اصطلاح « هزارستان » است كه انتظار مي رود اقوام محترم ديگر نيز آن را به رسميت بشناسند. سخن پاياني : طرح تاكيد بر هويت قومي و نژادي در كشور يك ضرورت است و اولين گام براي رسيدن به « هويت ملي « است و انتظار مي رود كه قلم به دستان عزيز از وارد شدن به اين وادي، هراس نداشته و با عفت كلام و صداقتمندي تمام زواياي مختلف آن را باز نمايند تا ما شاهد تحقق عدالت اجتماعي و سهم گيري هر يك از اقوام و نژادهاي ساكن در كشور در قدرت بوده و همه با هم براي سربلندي و اقتدار افغانستان پايدار و سرافراز باشيم. mhofayyaz@yahoo.com www.nayzar.blogfa.com والسلام 22/11/84 --------------
«هزاره ها و بحران هویت »(1) مقالات و تفسيرهاي ديگران پيرامون اين مطلب:
گاهي به مقاله« هزاره ها و بحران هويت» ونظرات پيرامون آن - جواد محسني هویت قومی هزاره ها و سادات هزاره - رضا شاداب همبستگی ملی و وفاق اجتماعی - م.پوبا شکل گیری نگریشهای جدید در مورد قبیله سادات در جامعه هزاره - لياقت علي لياقت