یکی از ویژه گیهای جامعه سنتی اینست که اخلاق، مذهب و معنویت را غبار خرافات و سنتهای قرون وسطا ئی منشعب از باورها و تلقیهای دینی و غیر دینی می پوشاند.
(توضیح و نقدی بر اندیشه های قداست طلبانه آقایان حسینی نسب و سید اطلاق موسوی) بخش اول یکی از ویژه گیهای جامعه سنتی اینست که اخلاق، مذهب و معنویت را غبار خرافات و سنتهای قرون وسطا ئی منشعب از باورها و تلقیهای دینی و غیر دینی می پوشاند. مذهب و باورهای دینی در جوامع سنتی و عقب مانده مرزهای شانرا که حایلی بین سنتها و رواجهای حاکم آن جوامع می باشند تا پدیده ای رهائی بخش الهی با سنت ساخته و پرورده شده ای بشری یکجا و مختلط نشود، از دست می دهد و در نتیجه سنت حاکم اکثراً در قالب باورهای دینی در اندیشه ها و تفکرات انسانها جلوه می نماید و سنت پرستی جایگزین دینداری واقعی می گردد. تفکیک و تشخیص دینداری واقعی از سنت در جوامع سنتی کار مشکل و حتی غیر ممکن است. به همین جهت است که متفکر دانا داکتر عبدالکریم سروش می گوید: "برای یک روشنفکر رویارو شدن با سلاطین دیکتاتور و ظالم آسانتر است از رویارو شدن با مردم جاهل. زیرا نتیجه رویا رو شدن با سلاطین دیکتاتور شهید و کشته شدن می باشد. ولی نتیجه رویا رو شدن با مردم خرافات پرست و جاهل تکفیر می باشد". اصولاً تکفیر یگانه سلاح برنده مردم در جوامع سنتی می باشد. در جوامع سنتی هر گونه بازبینی و تجدید نظر در اندیشه ها و باورهای دینی محکوم به شکست می باشد و حامیان جنبشهای اصلاح دینی و باورهای اخلاقی همیشه با تلقیهای مبنی بر اینکه آنها لائیک و ضد دین می باشند و در صدد بی اعتبار ساختن اعتقادات دینی انسانها می باشند، همراهی می شوند. جامعه افغانستان با توجه به پشینه ای بسیار طولانی پر فراز و نشیب آن در عرصه های سیاسی و اجتماعی و بحرانهای بی سابقه سالهای اخیر که بطور اجتناب نا پذیر تا ثیرات عمیق شانرا در جنبه های مختلف زندگی جمعی و فردی افغانیهای گذاشته است یکی از جوامع عمده سنتی می باشد که دینداری و اخلاق جمعی در آن شدیداً متاثر از سنت خرافاتی حاکم در این جامعه می باشد. دینداری در جامعه افغانی مرز مشتر ک شانرا با سنتهای عامیانه و خرافاتی از دست داده و در نتیجه دینداری متاثر از فرهنگ سنتی در این جامعه می باشد. به همین جهت است که جامعه افغانی در حالیکه مذهب رسمی و اصلی آن اسلام و تقریبا همه ای ساکنین آن پیرو دین اسلام می باشند رژیمهای مختلف لیبرالی و افراطی دینی را در ادوار مختلف تجربه نموده و هرکدام این رژیمها عمدتاً بر اساس برداشتهای حاکم دینی به حکومتداری و حاکمیت پرداخته اند. ریشه ها و عوامل مساعد کننده زمینه های رژیم طالبانرا (من باب مثال) باید در باورها و سنتهای جامعه افغانی به جستجو پرداخت نه در جای دیگر! بناءً سنت بکمک باورهای دینی گاهی افراطی گرائی می آفریند و گاهی آزادیهای مفرط. دینداری در جامعه افغانی هیچگاه مجزا از فرهنگ سنتی آن نبوده است. در افغانستان اندیشه مخالفت با حفظ دینداری جدا از سنتهای عامیانه حاکم و اقدامات گام بگام جهت اصلاح این سنتها و انطباق دادن آنها با عقلانیت و واقعیتهای جدید دنیای معاصر همواره در مجموع از جانب سه قشر تقویت یافته است. 1- عالمان دینی که ضمن عدم برخورداری از تحصیلات عالی در رشته علوم دینی چشم و گوش شان در مقابل ویژگیهای دنیای معاصر بسته می باشد. 2- اربابان قومی و طایفه ای. 3- آنعده افرادی از قبیله سادات محترم که همیشه با سوء استفاده از نسبت دادن نسل شان به خاندان حضرت پیامبر استیلای معنوی و اجتماعی شانرا در میان توده ای مردم تحکیم بخشیده و به تحمیق مذهبی آنها پرداخته اند. لازم به یاد آوری اینکه جامعه هزاره همیشه به اصول اعتقادات دینی شان پایبند بوده و در مجموع خیلی اعتقادی و مذهبی میباشند. ارادت خاص آنها به پیامبر و خاندان آن بر اعتقادی و مذهبی بودن بیشتر آنها کمک شایان نموده است. مظلومیت و محرومیت در تاریخ دینی امامان شیعه و بالطبع آن محبت اهلبیت از جانب هزاره ها و بالاخره روی آوری اکثر جوانان هزاره به فراگیری علوم دینی نمونه ای از اعتقادی بودن برجسته جامعه هزاره می باشد. مذهبی بودن و ارادت صادقانه وبی آلایش آنها به پیامبر و خاندان پیامبر قبیله سادات محترم را بر این واداشت که از کانال مذهبی وارد شده و در مرحله نخست به شکل دهی نفوذ مذهبی شان و در مرحله ثانی روحیه و ارادت سیادت پرستی مساوی با قداست پرستی را در جامعه هزاره بپرورانند. قبیله سادات با استفاده از نفوذ بالظاهر معنوی خویش در جامعه هزاره در یافتند که آنها مردم صادق، خدا پرست و بیشتر از دیگر اقوام ساکن در افغانستان به دینداری و ارادت به خاندان حضرت پیامر اکرم و ائیمه معصومین اهتمام می ورزند. دینداری جامعه هزاره قبیله سادات را بر این واداشت که ضمن تحکیم نفوذ به اصطلاح معنوی خود با استفاده از نسبت دادن خویش به نسل حضرت پیامبر و دهها ترفند و تاکتیک دیگر که در آنروز به آسانی میتوانست اعتقادات مذهبی هزاره ها را نسبت بخود تحکیم بخشند، در صدد مرید پروری و برتری طلبی دینی و اجتماعی بر آمدند و جامعه هزاره مخصوصاً قشر عوام آنرا تحمیق مذهبی نمودند. این تحمیق مذهبی در لفافه ارادت و احترام به قبیله سادات، با توجه به اعتقادات و محبت لا یتغیر مردم هزاره به پیامبر و ائیمه معصومین، برای چندین قرن بطور پر و پا قرص در جامعه باقی ماند و قبیله سادات متاسفانه بد ترین نوع خرافات پرستی و قداست پروری توام با جهل را در طول این چند قرن در جامعه هزاره اشاعه بخشید. تحمیق مذهبی بقدری گسترده بود که در گذشته در بعضی نقاط پاکستان عروس در شب اول عروسی از اثر سوء استفاده قبیله سادات از اعتقادات ساده و صادقانه مردم نسبت به اهلبیت و خاندان پیامبر اسلام به یکنفر آغا صاحب اختصاص می یافت !! قبیله سادات با سوء استفاده از احساسات پاک مذهبی مردم هزاره تا هنوز در گوشه گوشه ای از هزاره جات آب دهن شانرا بعنوان تبرک و داروی شفا بخش بدهان اطفال و نوجوانان هزاره می اندازند و خانواده هائیکه در نتیجه اعتقادات ساده و صادقانه شان تا هنوز در حالت تحمیق مذهبی بسر می برند و از انحرافات و نیتهای ناشایسته و غیر انسانی این افراد بخصوص و تقریباً جمیع قبیله سادات در مجموع نه تنها چیزی نمیدانند بلکه تا هنوز آنها را با ارادت تمام و دیده ای احترام آمیز می نگرند، به اینگونه اعمال آنها اعتقاد دارند! ببینید دامنه تحمیق مذهبی و اشاعه خرافات دینی چقدر گسترده است و قبیله سادات محترم چگونه از ارادتهای بی آلایش جامعه هزاره سوء استفاده نموده است! نمونه ای اینگونه اعمال ناشایسته و انحرافی قبیله سادات در درون جامعه هزاره بحدی زیاد است که اگر بخواهیم به ذکر و بحث آنها بپردازیم باید چنیدین کتاب ضخیم چند جلدی بنویسیم. لازم نیست که بر بطلان و مزخرف بودن نمونه های فوق از نقطه نظرات مختلف علمی و مذهبی ببحث بپردازیم و برهمه گان معلوم است که آنها خرافات محض اند که با تمام قوا توسط قبیله سادات محترم با سوء استفاده از احساسات و اعتقادات پاک مردم صبغه دینی و قداست طلبی را بخود گرفته اند. واقعاً عجیب است که افرادی همچون آقایان سید حسینی نسب و سید اطلاق موسوی بجای اینکه قدری به گذشته قبیله سادات و رفتارها و سوء استفاده های آنها از مذهب و اعتقادات پاک جامعه هزاره بیندیشند و آنها را با دید بیطرفانه و واقع بینانه ای خویش به نقد بکشانند، به تکفیر و تقبیح ما بجرم اینکه آنها را متوجه اعمال ناشایسته شان ساخته و به تحمیق زدائی مذهبی مبادرت ورزیده، می پردازند! اگر قبیله سادات محترم واقعاً به مقدسات دینی پایبند باشند، اگر آنها واقعاً و قلباً عظمت و بزرگی خاندان حضرت پیامبر اسلام را نگهمیداشتند هرگز از نسبت دادن خویش به خاندان رسول و معصومین و ارادتهای صاقانه جامعه هزاره به آن خاندان بزرگ سوء استفاده نمی کردند. قبیله سادات با سوء استفاده از نسبت دادن خویش به خاندان پیامبر و صداقتمندیهای دینی و اجتماعی مردم هزاره بد ترین و ناشایسته ترین نوع تحمیق مذهبی و خرافات پرستی را در قالب دین و مذهب علیه این مردم مرتکب شدند. اساس ادعاهای آقای سید حسینی نسب و امثال شانرا مبنی بر اینکه اگر یک فرد هزاره با دختر سید عروسی کند ممکن است احترامش را از آنجائیکه از حیث نسل و دودمان منتسب به خاندان حضرت پیامبر می باشد، حفظ نتوانند و در نتیجه بی حرمتی به خاندان پیامبر را مرتکب می شوند و قبیله سادات به همین جهت از دختر دادن به مردم هزاره ابا می ورزند، باید در اندیشه های برتری طلبانه و سلطه گریهای خود خواهانه بی اساس آنها به جستجو پرداخت. به فرض اینکه نسبت دادن قبیله سادات به نسل حضرت پیامبر و ائیمه معصومین واقعیت دارد و به تعقیب آن عروسی با دختر سید نیز ممکن است موجب بر حرمتی به خاندان پیامبر گردد، گیرم شما آیا واقعاً عظمت و بزرگی خاندان پیامبر را تا هنوز حفظ نموده ائید؟ چگونه از جهتی خود را منتسب به خاندان حضرت پیامبر می دانید و از جهتی ناشایسته ترین نوع بی حرمتی را از طریق اشاعه خرافات دینی و فساد لجام گسیخته مرتکب می شوید؟ بیائید تعصب و احساسات و جانبداریهای قومی را کنار بگذاریم و لحظه ای به اعمال و رفتار های گذشته قبیله سادات محترم نظری بیفگنیم و بعد صحبت از قداست و انتساب قبیله سادات به نسل حضرت رسول اکرم نمائیم. صادقانه باید گفت که برخوردها و کارهای فوق الذکر قبیله سادات محترم با ادعاهای آنها مبنی بر اینکه آنها بزرگوار اند و از حیث نسل منتسب به خاندان پیامبر اسلام می باشند، نه تنها سازگاری ندارد بلکه کفر آمیز و سخت توهین آمیز می باشد. ادامه دارد.
◙ موضوعات مرتبط
اجتماعي
◙ ارسال اين مطلب به شبكههاي اجتماعي
□
بالاترين
□
دنباله
□
Delicious
□
Facebook
◙
نقد و نظر 10
◙
تازه ترين مطالب از(لياقت علي لياقت):