|
|
|
 |
|
مطالب بيشتر از
امين آرمان
در صفحه اختصاصي نويسنده
|
|
پيوستهها |
|
|
|
دستهاي خون آلود؛ فجايع گذشته در كابل و ميراث بيعدالتي افغانستان-2
نويسنده: hrw
مترجم: امين
تاريخ نشر: 9.02.2006
اگر نه همه ي افغانها، كه عده اي زيادي از آنها از ظلم و وحشيگري طالبان متنفرند . اما افغانها دوران ماقبل آن را نيز به خاطر دارند كه بسياري از فرماندهان نظامي و رهبران سياسي فعلي افغانستان در آندوره به حيث فرماندهان حزبي و يا افسران دولتي در دولت پيشين نقش بازي مي كردند.
........................... فهرست مطالب ................................ نقشه ها 1. مقدمه 2. پس منظر تاريخي 3. جنگ براي كابل: اپريل 1992- مارچ 1993 الف : اپريل- دسمبر 1992 • نبردهاي قومي و حملات حزب اسلامي به غرب كابل • وحدت، اتحاد و جمعيت در غرب كابل • راكتباران و گلوله باران حزب اسلامي • تخطي از حقوق بشر دوستانه بين المللي • بدرفتاري ها؛ « اختفاء»، «شكنجه» و ديگر رفتارهاي سوء با بازداشت شدگان • بد رفتاري ها توسط حزب وحدت • بد رفتاريها توسط اتحاد • بد رفتاري با زندانيان • اختفاء • چپاول و غارت • نقض مقررات بشر دوستانه بين المللي • خشونت هاي جنسي و تجاوز به عنف ب : اكتوبر 1992- فبروري 1993 • جنوري – فبروري 1993 : ادامهء نبردها ج : فبروري 1993 : جنگ افشار • حملات توپخانه اي • حملات زميني • شواهدي از قطع اعضاء، غارت و كار اجباري • پيامدهاي جنگ افشار • پس از افشار • نقض مقررات حقوق بشر دوستانه بين المللي د : مجرميت 1. قانون قابل اجراء 2. مجرميت افراد خاص • وحدت • اتحاد • حزب اسلامي • جمعيت شوراي نظار و حكومت افغانستان از 1993-1992 • جنبش • حركت شراكت و همدستي ديگر كشورها سفارشات ضمايم تقدير و سپاسگزاري جولاي 2005 ISBN 1-56432-334-x ........................................ ----------- قسمت اول .............. (قسمت دوم) يافته هاي خاص
اين گزارش موارد بيشماري از نقض آشكار حقوق بشر، جنايات جنگي و جنايات عليه بشريت را كه در خلال اپريل 1992- فروپاشي حكومت رييس جمهور نجيب الله كه از حمايت شوروي برخوردار بود - تا مارچ 1993 رويداده است، شرح مي دهد . بخش 2 كه پس از اين مقدمه مي آيد، پس منظر تاريخيي رويدادهاي آن سال را ارائه مي كند . قسمت (الف) به تشريح جزئيات تسخير كابل توسط نيروهاي گوناگون مخالف نجيب الله، كه با يكديگر درآويخته بودند ،مي پردازد و خشونتهاي اپريل تا دسمبر 1992 در اين شهر را شرح مي دهد . گزارش بدرفتاري هاي مختلفي را كه توسط هريك از گروهها در اين دوره ارتكاب گرديد، همچون: حملات نظامي بدون تمييز عليه غير نظاميان، هدف قراردادن عمدي غير نظاميان، قتل و تجاوز، بدرفتاري، كار اجباري و چپاول منازل آنان را مدلل مي سازد . همچنين اتهامات وارده بر اعضاي گروههاي خاص مبني بر تجاوز به عنف به زنان، دختران و پسران را مورد بررسي قرار مي دهد . در قسمت (ب) چگونگي تشديد درگيريها در جنوري 1992 تشريح مي گردد . قسمت (ج) نشان مي دهد كه چگونه اين درگيريها بتاريخ فبروري 1993 در جنگ افشار به اوج خود رسيد— تهاجم نظامي قوتهاي مختلف مجاهدين عليه مجاهدين شيعه در غرب شهر . همانگونه كه گزارش نشان مي دهد، در اين تهاجم صدها نفر در اثر حملات تعمدي و بدون تمييز عليه منازل شهروندان كشته شدند و هزاران نفر بي خانمان گرديدند . بر اساس اين گزارش، مليشيه ها در حين حمله، مردم را گروه گروه در مقابل منازل شان كشتند . بيشتر از صدها نفر مورد بدرفتاري قرار گرفتند و ديگر هرگز ديده نشدند . در قسمت(د) مجرميت قانوني گروههاي مختلف و رهبران آنها را در ارتباط با سوء رفتارهاي مندرج در گزارش، به شمول شمار زيادي از فرماندهاني كه از اواسط 2005 به اينسو در دولت افغانستان داراي مقام هستند، مورد بحث و بررسي قرار مي دهيم. قسمت (و) پيشنهادات مشروحي را پيشكش مي كند . ........................................ گروههاي مسئول
همانگونه كه ذيلا مي آيد گروهها و رهبراني كه در بد رفتاريهاي مستند دست داشته اند به قرار زيراند: · جمعيت اسلامي افغانستان، حزب عمدتا تاجيك با رهبري برهان الدين رباني و تحت فرماندهي نظامي احمد شاه مسعود( در يك حمله انتحاري در 9 سپتمبر 2001 به قتل رسيد ). · شوراي نظار، ائتلافي از نيروهاي نظامي تحت قيادت قومندانان مختلف جهادي، عمدتا از ساحات شمال و جمعا تحت فرماندهي نظامي احمد شاه مسعود. · حزب اسلامي، حزبي عمدتا پشتون تحت فرماندهي گلب الدين حكمتيار و يكي از نخستين دريافت كنندگان كمكهاي ايالات متحده و پاكستان ازاوايل دههء 1980 تا اوايل دههء 1990 . · حزب اسلامي براي آزادي افغانستان(حزب اتحاد اسلامي)، گروهي عمدتا پشتون، تحت فرماندهي عبد الرب رسول سياف، مرتبط با عربستان سعودي و مورد حمايه آن . · حزب وحدت اسلامي افغانستان(وحدت)، حزب عمدهء شيعي و غالبا هزاره، از 1993- 1992 تحت رهبري عبدالعلي مزاري(در 1996 به قتل رسيد) و قويا مورد حمايت ايران . · جنبش ملي اسلامي افغانستان، مليشيه هاي عمدتا ازبك و تركمن متمركز در شمال افغانستان، تحت فرماندهي عبدالرشيد دوستم(جنرال در ارتش افغاني وابسته به شوروي در 1980) و مركب از نيروهاي ارتش مورد حمايت شوروي سابق و مليشيه هاي مختلف مجاهدين ساحات شمال كشور . · حركت اسلامي افغانستان(حركت)، حزب عمدتا شيعي، تحت رهبري سياسي محمد آصف محسني و فرماندهي نظامي محمد حسين انوري و مورد حمايه ايران . ..................................... در بيشتر اين دوره كه در اين گزارش از آن بحث شده است، حاكميت قانوني افغانستان در قبضهء « دولت اسلامي افغانستان» بود؛ پديده اي كه پس از سقوط حكومت دست نشانده شوروي نجيب الله در اپريل 1992 شكل گرفت . اين دولت از اپريل تا جون 1992 تحت رياست صبغت الله مجددي قرار داشت؛ رهبري نسبتا ضعيف يك حزب كوچك در پيشاور كه توسط اكثر( و نه همه) گروههاي فوق الذكر به حيث رييس جمهور انتخاب شده بود . پست رياست جمهوري در متباقي اين دوره تا زمان ورود طالبان به كابل در 1996، در اختيار برهان الدين رباني،رهبر سياسي جمعيت اسلامي بود.
همه ي احزابي كه در بالا فهرست شده اند، به استثناي حزب اسلامي حكمتيار، علي الظاهر در اپريل 1992 تحت لواي اين حكومت گرد آمده بودند.( البته حزب وحدت همانگونه كه اينجا نيز گفته شده است، بعدا تغيير جهت داده با حزب اسلامي متحد شد) . نيروهاي امنيتي،پوليس و نيروي نظامي كه تحت سلطه ناپايدار اين دولت قرار داشتند، لا اقل در اوايل دوره اي كه در اين گزارش به ارزيابي گرفته شده، اكثرا از عساكر جمعيت و جنبش تشكيل مي شد. در عين حال اين مليشيه ها با سربازان اتحاد، وحدت و حركت نيز هماهنگي داشتند. فرماندهان و افسران جمعيت،جنبش و اتحاد غالبا در دفتر وزارت دفاع با هم ديدار نموده امور خود را هماهنگ مي ساختند. حزب اسلامي حكمتيار از شناسايي دولت در طي دوره اي كه در گزارش بدان پرداحته شده سر باز زد و حملاتي را عليه نيروهاي دولتي و شهر كابل ترتيب داد. (نيروهاي حزب وحدت مزاري نيز در اواخر 1992 به اين جبهه پيوست) . همانطور كه در اين گزارش نشان داده شده است هريك از اين نيروها داراي ساختار سلسله مراتبي متشكل از يك فرمانده كل، فرماندهان مادون و مجموعه عساكر بوده اند .2 ساختار سلسله اي مزبور اين امكان را فراهم مي كرد تا رهبران و فرماندهان احزاب كنترل مؤثري بر زير دستان خود داشته باشند و رهبران و فرماندهان مي توانستند به سربازان فرمان عمل صادر كنند و يا آنها را از عمل منع نمايند و اطمينان يابند كه سربازان مطيع آنها هستند. اين مراتب همواره شفاف و فراگير نبود و روابط پيچيده ي قومي،قبيله اي و خانوادگي، ساختار فرماندهي را متغير مي ساخت .و لي بازهم مجموعه ها تحت سازماندهي قرارداشته و فرماندهان در عرصه هاي مختلف بر سربازان خود كنترل داشتند. بسياري از فجايع و بدرفتاريهاكه در اين گزارش بررسي شده اند، اصولا اجتناب پذير بودند نه اجتناب ناپذير . بعضي از رفتارهاي سؤ كه ذيلا هم شرح داده شده به دستور مستقيم فرماندهان به وقوع پيوسته است. جهت يافتن اطلاعات بيشتر در مورد ساختار و ويژگي گروههايي كه در بالا فهرست گرديده ، به ضميمه A مراجعه شود . ارزش دادرسي و اجراي عدالت
"دستان همه آغشته است" . اين بيان ديگري است در بارهء افغانستان كه بر سر زبانها افتاده است. اين تعبير براي عده ي زيادي از افغانها نوعي "اعلام جرم" و شكايت عليه جنگسالاران حاضر در حكومت فعلي است كه در گذشته مرتكب بد رفتاري و جنايات جنگي شده اند . اگر نه همه ي افغانها، كه عده اي زيادي از آنها از ظلم و وحشيگري طالبان متنفرند . اما افغانها دوران ماقبل آن را نيز به خاطر دارند كه بسياري از فرماندهان نظامي و رهبران سياسي فعلي افغانستان در آندوره به حيث فرماندهان حزبي و يا افسران دولتي در دولت پيشين نقش بازي مي كردند. آنها بياد دارند كه اين احزاب چطور به چپاول و غارت دست زدند و نبردهاي خونين خياباني در سطح كابل به راه انداختند بي آنكه ذره اي راجع به پيامدهاي آن در مورد غير نظاميان بيانديشند. مردم افغانستان دوران سلطه ي شوروي را نيز با جنايات هولناكش به خاطر دارند. با وجود اين، تعبير "دستان همه آغوشته بخون است" از نظر تعدادي از مقامات افغان و مجامع بين المللي به مفهوم ديگري يعني "اعلام عفو" تلقي مي شود. يعني اين تعبير مؤيد آن است كه تعقيب و مسئول خواندن تعدادي از جدي ترين متخلفين حقوق بشر لزومي ندارد. مقامات گاهي در مقام اشاره به رهبران بالقوه افغانستان مي گويند:« دستان هيچ كسي پاك نيست»؛ عبارتي كه وجود ميليونها افغان ساكن داخل و خارج كشور را، كه هيچگاه در درگيريهاي افغانستان سهمي نداشتند، انكار مي كند. به طور قطع ميليونها افغان "بی دستهاي خون آلود" وجود دارند. وبسياري شان شايستهء كار در دولت افغانستان و احراز پستهاي رسمي هستند. تعدادي هم به نحو متمايزي بوده و كار كركرده اند. هنوز هم عده اي ازافغانهاي واجد شرايط كار، به خاطر ترس از رهبران مليشيه هاي قدرت مندي كه دستان خون آلود دارند، از مشاركت در كارهاي دولتي اباء مي ورزند. حقيقت اين است كه اغلب افغانها، فرماندهان و مقامات حزبي را در قبال جنايات ارتكابي شان در اين دوره و همچنين آناني را كه در دوران شوروي و عصر طالبان مرتكب رفتارهاي سوء شدند، مسئول مي دانند. كميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان گزارشي را بر مبناي مصاحبه هاي گسترده با هزاران افغان در سطح كشور و تحقيقات گروه هاي كاري فشرده، با تمركز به نظرات شهروندان راجع به جرايم پيشين و چگونگي برخورد با آنها، منتشر ساخت. تحقيقات نشان داد كه بخش كثيري از افغانها خواهان مقابله با جرايم گذشته اند. اگر به وسعت صدمات وارده بر افغانها نگريسته شود، اين اصلا تعجب آور نيست. چنانچه كميسيون متذكر مي شود كه: فجایع ارتکاب یافته درافغانستان بی شمار است و احساس قربانی شدن در میان افرادی که با آنها گفتگو شده، عمیق و گسترده است. تقریبا هر فردی به نحوی در معرض خشونت قرارگرفته است. وقتی از 4،151 نفر به عنوان بخشی از سروی پرسیدیم که آیا شخصا از تجاوزات در نبردها آسیب دیده اید یا نه، 69 فیصد از آنها اعلام کردند که یا خود و یا بستگان نزدیک شان قربانیان مستقیم تخلفات جدی حقوق بشر در جنگهای 23 ساله بوده اند. از هر 2000 اشتراک کننده در گروههای تحقیق، بیش از500 نفر شان به قتل بستگان خود اشاره کردند. حدود 400 نفر، خود یا یکی از بستگان شان در معرض شکنجه و یا بازداشت بوده اند. این آمارها در مقایسه با درگیریهای دیگر در جهان حیرت آور است.3 . بر اساس نتایج تحقیقات کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان، 94 فیصد از افغانها اجرای عدالت در مورد جنایات گذشته را یا «بسیارمهم»(75.9فیصد) و یا « مهم» (18.5 فیصد) ارزیابی کرده اند. در پاسخ این پرسش که محاکمه جنایتکاران جنگی چه اثراتی را در پی خواهد داشت، 76 فیصد گفته اند« موجب افزایش ثبات و برقراری امنیت می شود» و صرفا 7.6 فیصد از آنها گفته اند که « باعث کاهش ثبات و تهدید امنیت می شود» . تقریبا نیمی از افراد مصاحبه شونده گفته اند محاکمه جنایتکاران باید «فی الفور» صورت گیرد و 25فیصد دیگر گفته اند مرتکبان باید« طی دو سال آینده» تحت محاکمه قرار گیرند4 . سازمان نظارت بر حقوق بشر همگام با دیگر سازمانهای متعدد بین المللی و نهادهای غیر دولتی افغان مکررا از مقامات افغان و کارگزاران بین المللی در گیر در افغانستان خواسته است تا مکانیسم مستقل و مقتدری را جهت تعقیب مرتکبان جرایم و تخلفات جدی حقوق بشر که از 1978 به اینسو ارتکاب یافته، ایجاد نمایند و ما کاملا با کمیسیون مستقل حقوق بشر راجع به ضرورت این امر و توجه بیشتر نسبت به آن، موافقیم. کمیسیون مستقل حقوق بشر پیشنهادهای متعددی برای آغاز کار ارائه کرد؛ از جمله، ایجاد ضوابط کوتاه مدت و فوری برای منع از استخدام دولتی مرکبان رفتارهای سوء، ایجاد زمینه برای برگزاری محاکمات جنایی و طرح گزینه هایی برای تآمین غرامات و جبران خسارات قربانیان. سازمان نظارت بر حقوق بشر به طور کلی از پیشنهادات کمیسیون مستقل حقوق بشر خصوصا راجع به ضرورت منع استخدام دولتی و اعمار سستم قضایی که بتواند محاکمهء آنهایی را که در جرایم حاد بین المللی دست داشته اند، حمایت می کند. به طور خلاصه، ما با اکثریت افغانها- و کمیسیون مستقل حقوق بشرافغانستان- دراینکه اجرای عدالت نسبت به جنایات گذشته در افغانستان مهم است و نیز در اینکه بی عدالتی( مصونیت قضایی)فعلی، به تلاشهابرای توسعه افغانستان و تثبیت حاکمیت قانون آسیب می رساند، موافق هستیم. بی عدالتی مستمر نه تنها بی احترامی نسبت به قربانیان بدرفتاریهای گذشته است که بی احترامی نسبت به همه ی افغانهاست و مانعی است بر سر راه آینده ی صلح آمیز افغانستان. هدف این گزارش در کنار امور دیگر، اعمال فشار بر دولت افغانستان و جامعه بین الملل است تا بی عدالتی حاضر را در مرکز توجه شان قرار دهند و به این ترتیب، افغانها به آنچه می خواهند نایل شوند: اجرای عدالت. همچنین تلاشهای فوری جهت تسریع پروسه اصلاح قضایی صورت گیرد. پیشنهاد ما این است که دولت باید برای محاکمه مجرمان گذشته، یک محکمهء اختصاصی را که مشتمل بر قضات افغان و بین المللی، با اکثریت اعضای بین المللی بوده و دفتر بازرسان قضایی آن نیز تحت قیادت بازرسان بین المللی باشد ایجاد ، نماید.ما پیشنهاد می کنیم که دولت، به حیث نخستین گام فوری، روند بازجویی از مقامات رسمی را روی دست گيرد . بخش پیشنهادات کامل در صفحه 125 می باشد. روش تحقیق در این گزارش
این گزارش بر اساس 150 گفتگوی گسترده با شاهدان و قربانیان بدرفتاریها در 1993-1992 و اعضای تنظیمها و مقامات آگاه از رویدادهای وقت تنظیم شده است. همچنین، مصاحبه شوندگان مشتمل است بر شهروندانی که در حین درگیریها در کابل بوده اند، گزارشگران نشرات افغان و بین المللی، رادیو و تلویزیون که در بحبوحه منازعات توانستند در کابل حضور یابند، فعالان امور صحی در شفاخانه های کابل و مقامات رسمی دولتی و حزبی و عساکر. در بسیاری موارد، منابع افغان و بین المللی که در گفتگوهای سازمان نظارت بر حقوق بشر اشتراک ورزیدند، از امنیت بالفعل شان و استمرار قدرت برخی از اشخاص ذیدخل در بدرفتاریهای مورد بحث ابرازنگرانی شدید نمودند. بنا به همین دلایل اغلب منابع با نام و مشخصات مستعار(مانند« ک.چ.ج») ذکر شده که ارتباطی با نام واقعی آنان ندارد. کاربرد هویت های جمعی قومی در این گزارش به معنای تایید و تصدیق کاربرد تفاوتهای مبتنی بر نگرش قومی در تعیین هویت شهروندان افغان نمی باشد. بسیاری افغانها نیای مشترک دارند و با هم ازدواجهای متقابل داشته اند. هرچند هنوز، بیشتر افغانها خود را با تعلق به گروه قومی واحد- غالبان به پدران شان- متشخص می سازند. بجز در مواردی که تذکر رفته است، تمامی اسنادها به هویتهای جمعی قومی( مانند تاجیک، پشتون، ازبک، هزاره) و هویتهای مذهبی( سنی و شیعه) مبتنی بر ذکر این هویتها از سوی مصاحبه شوندگان می باشد . ادامه دارد...
پاورقيها ----------------- [1] See, e.g., Human Rights Watch, “Killing You is a Very Easy Thing For Us”: Human Rights Abuses in Southeast Afghanistan, A Human Rights Watch Short Report, vol. 15, no. 5 (C), July 2003, available at http://www.hrw.org/reports/2003/afghanistan0703; and Human Rights Watch, Paying for the Taliban's Crimes: Abuses Against Ethnic Pashtuns in Northern Afghanistan, A Human Rights Watch Short Report, vol. 14, no. 2(c), n. 13, available at http://www.hrw.org/reports/2002/afghan2. [2] Descriptions of factions’ command structures in this report are based on numerous interviews with sources familiar with the events of 1992-1993, including Afghan humanitarian workers, journalists, historians, and government officials; international aid workers, health workers, journalists, and diplomats; and mujahedin and other factional leaders. The command structures of these factions are also discussed in detail in section IV. For a broader analysis of various mujahedin parties in the early 1990s acknowledging and describing their command structures, see Barnett R. Rubin, The Search for Peace in Afghanistan: From Buffer State to Failed State (New Haven: Yale, 1995) pp. 117-119; Amin Saikal, “The Rabbani Government, 1992-1996” in Fundamentalism Reborn? Afghanistan and the Taliban (William Maley, ed., Lahore: Vanguard Books, 1998), pp. 34-36; Noor Mohammed Sangar, Neem Negahi Bar E’telafhay-e Tanzimi dar Afghanistan (“A Brief Glance at Factional Alliances in Afghanistan”) (Peshawar: publisher unknown, 2003); and Tschanguiz Pahlavan, Afghanistan: The Era of Mujahedeen and the Rise of the Taliban (Tehran: Ghatreh Publishing House, 1999). [3] Afghan Independent Human Rights Commission, “A Call for Justice: A Report on National Consultations on Transitional Justice in Afghanistan,” January 2005. [4] Ibid.
موضوع مرتبط: حقوق/حقوق بشر
|